سیاست انقلابی کرمانشاه
بسم الله الرحمن الرحیم عماریون احساس وظیفه کنند در صحنه حاضر‌شوند

زندگینامه شهید تند گویان

 

جواد تندگویان در سپیده‌دم روز 26 خرداد سال 1329 هجری شمسی پا به

عرصه هستی نهاد. قدومش مایه بركت و خیر برای خانواده بود و وجودش

روشنی بخش جانشان.

قبل از اینكه به مدرسه برود پدرش او را به مسجد برد و با قرآن آشنا كرد.

پدرش از هواداران آیت الله كاشانی ـ روحانی مبارز، مشهور بود.

جواد در محیط ساده خانواده آموخت كه معیار اصلی و هدف واقعی زندگی

تجمل و رفاه نیست. بلكه غیر از مادیات، ارزشهای والاتر و برتر دیگری نیز

وجود دارد. به همین دلیل در طول زندگی خود هیچ‌گاه اجازه نداد وسیله

برای او هدف شود. جواد اكثر شبها، با قدم‌های كودكانه‌اش همراه پدر و

پدربزرگ به مسجد «بینایی» و هیات «بنی‌فاطمه» و فاطمیون خانی‌آباد

می‌رفت. ساكت و آرام در گوشه‌ای می‌نشست و به نماز خواندن مومنان

نگاه می‌كرد و گوش او به تدریج با دعا و گفتار عالمان دین آشنا شد. هنوز

به دبستان نرفته بود كه در صف نماز جماعت در كنار پدر و پدربزرگ خود

ایستاد و نماز خواند و درس خضوع و خشوع در برابر حق و ایستادگی در

مقابل هرچه غیرخدایی، را آموخت. در كنار پدر و پدربزرگش در جلساتی

كه بعد ازهیات به گونه‌ای خصوصی برگزار می‌شد شركت داشت و با

مبارزه مكتبی آشنا شد و تا آخرین دقایق حیات پرافتخارش از مبارزه دست

نكشید و مسجد و هیات را ترك نكرد.

مهندس تندگویان با وجود اینكه امتیاز لازم را برای اعزام به خارج به عنوان

سهمیه بانك ملی به دست آورده بود. در مصاحبه به دلیل اینكه مذهبی

متعصب شناخته شد كنار گذاشته شد. ایشان با توجه به علاقه‌ای كه

داشتند در سال 1354 به تحصیل در دانشكده نفت آبادان مشغول

می‌شوند و فعالیت‌های اسلامی و انقلابی خود را در انجمن اسلامی این

دانشكده دنبال می‌كنند. پس از انقلاب با توجه به سوابق انقلابی مهندس

تندگویان ایشان از سوی شهید رجایی به عنوان وزیر نفت به مجلس

معرفی شدند.

 

40 روز بعد، شهید تندگویان كه به قصد تشویق و تقدیر كاركنان شجاع

تاسیسات نفتی از یك راه فرعی عازم آبادان بودند، مورد تهاجم مزدوران

صدام قرار گرفته و به اسارت گرفته می‌شوند كه پس از تحمل سالها

اسارت به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.

 

پسرم گفت به شهادتم حسادت نمی‌كنی!

 

پدر شهید تندگویان از آگاهی شهید بزرگوار نسبت به سرنوشت سفر

آخرتش می‌گوید:

پسرم یك ساعت قبل از آخرین سفرش، به مغازه من تلفن كرد گفت پدر

من دارم به جنوب می‌روم، می‌خواستم خداحافظی كنم.» گفتم: مواظب

خودت باش. خندید و گفت:« به من حسودی می‌كنی پدر؟» پرسیدم:

حسودی؟! از چه بابت؟ گفت:« برای اینكه ممكن است شهید بشوم!».

.... در پایان صحبت خود، مبلغی را نام برد كه بابت خمس و زكات بدهكار

است. از من خواست چنانچه از سفر بازنگشت. این مبلغ را بپردازم.

مادر شهید تندگویان در مورد اهمیت دادن ایشان به مطالعه و تلف نكردن

اوقات فراغت و چند ویژگی برجسته ایشان این چنین می‌گوید: هرگاه در

منزل كاری نداشت از نوارهای قرآن كه در خانه داشتیم، استفاده می‌كرد

و من ندیدم كه وقت را به بطالت طی كند. همیشه می‌‌گفت: «اگر امروزم

با دیروزم یكی باشد، از غصه دق می‌كنم.»

صفت سخاوت در او به قدری برجسته بود كه صفات دیگرش را

تحت‌الشعاع قرار داده بود به طوری كه مادرم (مادر بزرگ جواد) می‌گفت:

«جواد باعث خدا بیامرزی من است».

 

اسارت تندگویان مثل شهادت بود

قرار بود كه وزرای نفت و بهداشت با معاونان خودشان به اهواز بروند.

پرواز، راس ساعت هفت صبح، از پایگاه اول شكاری شروع می‌شد.

همه به جز شهید تندگویان و چند نفر از همكارانش سرقرار حاضر شدند.

هرچه تلاش شد، دسترسی به آنان مقدور نشد و بالاخره پس از تاخیر،

هواپیما راه افتاد. قبل از اوج گرفتن خبر رسید كه شهید تندگویان و

همراهان آمده‌اند. دوباره هواپیما بازگشت و آنها سوار شدند و به طرف

اهواز حركت كردیم. در اهواز به علت طوفانی بودن هوا، فرود هواپیما

میسر نشد. شهید تندگویان گفتند: به اصفهان برویم واز پالایشگاه نفت

آنجا بازدید كنیم. بنده نظر دارم كه چون برای آمدن به اهواز هماهنگی

زیادی انجام شده است به پایگاه وحدتی برویم. همه قبول كردند و شب

را در باشگاه نفت مستقر شدیم. همان شب خبر آوردند كه حصر آبادان

سخت‌تر شده است و در شهر تنها سیب‌زمینی و پنیر موجود است. فردا

به دو گروه تقسیم شدیم. قرار شد عده‌ای با شهید تندگویان به سمت

آبادان حركت كنند. آخرین ماشین‌ این گروه هنوز چندان دور نشده بود كه

با یك كامیون برخورد كرد و چند نفری مجروح شدند. با این حادثه همه آن

گروه بازگشتند و تا بستری شدن این افراد در آنجا ماندند. این پیشآمد

موجب شد كه برخی از افراد كه در ماشین شهید تندگویان نبودند، داخل

این ماشین شوند و عده‌ای هم كه داخل آن ماشین شده بودند، به ماشین

دیگری منتقل شوند. این گونه بود كه تقدیر، مثل همایی كه بر سر

پادشاهان سایه می‌اندازد، با یك تصادف كامیون، همسفران آن شهید را

برای اسارت برگزید.

منبع:zendgeshohada.blogfa.com




تاریخ: پنج‌شنبه 27 آذر 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah

            بیست وشم صفر المظفر

  • تجهيز لشكر اسامه

 

مأموریت «اسامه بن زید» از سوی پیامبر(صلی الله علیه و اله)
 
برای تجهیز سپاه اسلام

 

رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و اله) پس از بازگشت از حجه الوداع،

برای مقابله با حمله رومیان که از شمال غرب شبه جزیره عربستان

حمله‌ور شده بودند، سپاهی از انصار و مهاجر جمـع‌آوری و فرمان همگانی

برای شرکت در این جهاد را صادر نمودند. 

رسول اکرم (صلی الله علیه و اله) در بیست و هفتم صفر سال ۱۱ هـ .ق.

با دستان مبارک پرچم فرماندهی را به دست جوانی رشید که در ۱۷ یا ۱۸

سالگی بوده، سپردند. او «اسامه» فرزند زید بن حارثه بود که پدرش در

جنگ تبوک قبلاً به دست رومیان به فیض شهادت نایل شده بود. 

اردوی مسلمانان در نزدیکی مدینه برپا شد. برخی افراد از جمله: ابوبکر،

عمر، عثمان، سعدبن ابی وقاص و ابوعبیده که از ماجرای غدیر خم و نصب

امیرمؤمنان به امامت و رهبری مسلمانان از پیامبر (صلی الله علیه و اله)

دل خوشی نداشتند، به پیامبر خرده گرفتند که چرا جوانی کم سن و سال

را به امیری سپاه انتخاب کرده‌اند. اینان که خروج این سپاه را از مدینه

مطابق با اهداف و امیال خود نمی‌دانستند، کم تجربگی او را بهانه قرار

دادند. 

پیامبر با جسمی تب‌دار و رنجور در حالی که از شدت مریضی توان و

رمقی نداشتند، به مسجد آمدند و بالای منبر رفتند و در اثبات کاردانی

اسامه بن زید برای مردم سخن گفتند و فرمودند: « خدا لعنت کند کسی

را که از لشکر اسامه سرپیچی کند!» ولی ابوبکر و عمر و عثمان

سرپیچی کردند و بازگشتند! و خود را مشمول لعن رسول خدا

(صلی الله علیه و اله) که همان لعن خداوند است قرار دادند. 

سرانجام با توطئه‌های بسیار و کارشکنی‌های فراوانی که بر سر راه

اسامه بود، سپاه او به طرف مرزهای روم به حرکت درآمد؛ اما هنوز از

مدینه فاصله‌ای نگرفته بود که از رحلت خاتم پیامبران باخبر شدند. اندوه

سپاه و فرصت طلبی منافقان مسلمان نمابرای مدت‌ها شیرازه سپاه را از

هم پاشید و تا زمان حکومت ابوبکر این از هم پاشیدگی ادامه داشت ولی

در نهایت روانه جنگ با شام و رومیان شد.

 

در اين روز در سال 11 ه‍ پيامبر(ص)به عده اى خاص از صحابه و به 

خصوص ابوبكر و عمر و عثمان امر فرمودند براى سفر به روم و جنگ با

رومیان به اميرى اسامه بن زيد آماده شوند. آنان از اين امر كراهت داشتند 

و نسبت به فرماندهى اسامه بر سپاه اسلام به خاتم‌الانبياء (ص) اعتراض 

کردند.حضرت فرمودند: "خدا لعن كند كسى را كه از لشكر اسامه تخلف 

کند".ولى با اين حال بسیاری از اصحاب تخلف كردند و بازگشتند!




تاریخ: پنج‌شنبه 27 آذر 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah

آیت الله سیدعبدالحسین دستغیب به سال 1292 شمسی در شیراز به

دنیا آمد. دروس مقدماتی و سطح را در زادگاهش فرا گرفت و برای ادامه

تحصیل، در سال 1314 راهی نجف اشرف شد. پس از بهره گیری از محضر

درس آیات عظام سیدابوالحسن اصفهانی، شیخ کاظم شیرازی و میرزا

علی آقا قاضی در سن 24 سالگی به درجه اجتهاد نائل آمد. سپس به

شیراز بازگشت و در مسجد جامع عتیق شیراز به اقامه جماعت و نشر

احکام الهی پرداخت.



با آغاز نهضت امام خمینی(ره) یکی از پیشگامان مبارزه در استان فارس

بود. او دو بار در سال های 42 و 43 دستگیر و در بازداشتگاه قزل قلعه

تهران زندانی شد. در آستانه انقلاب اسلامی، دو روز پس از فاجعه 17

شهریور 1357، مأمورین ساواک شبانه به منزل وی هجوم برده و او را در

حالی که بیمار بود، بازداشت و روانه زندان کمیته مشترک ضد خرابکاری

کردند. وی پس از تحمل چهل روز بازداشت و بازجویی های طاقت فرسا،

از زندان آزاد و در میان استقبال پر شور مردم به شیراز بازگشت. وی پس

از پیروزی انقلاب، به عضویت مجلس بررسی نهایی قانون اساسی درآمد

و نمایندگی امام در استان فارس و امام جمعه شیراز را بر عهده داشت.

سرانجام آیت الله دستغیب در روز جمعه 20 آذر 1360 هنگام عزیمت به

مصلای نماز جمعه، به دست یکی از عناصرسازمان مجاهدین خلق

 (منافقین) به شهادت رسید.




تاریخ: پنج‌شنبه 27 آذر 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah
بمناسبت سالروز تشکیل شورا به فرمان حضرت امام خمینی(ره)
 

شورای عالی انقلاب فرهنگی

         و دغدغه فرهنگ    

در عرصه فرهنگ، بنده به معنای واقعیِ کلمه، احساس نگرانی می کنم و

حقیقتاً دغدغه دارم. این دغدغه از آن دغدغه هایی است که آدمی به

خاطر آن، گاهی ممکن است نصفِ شب هم از خواب بیدار شود و به درگاه

پروردگار تضرّع کند. من چنین دغدغه ای دارم.

پس از فروپاشی نظام پهلوی، نهادهای مختلف یکی پس از دیگری پا

گرفت؛ اما فرهنگ حاکم بر نهادهای جامعه مخصوصا نهادهای فراگیری

مانند آموزش و پرورش و دانشگاه ها، مسأله ساده ای نبود که بتوان در

کوتاه مدت، تحولات لازم را در آن ها به وجود آورد. از طرف دیگر ادامه کار

آن ها به ویژه دانشگاه ها به همان شکل سابق به صلاح جامعه نبود. در

اوایل انقلاب، گروهک های مختلف، دانشگاه ها را عرصه تاخت و تاز خود

ساخته و روند تحصیل و تدریس را مختل کرده بودند. همه این مسائل،

ضرورت تغییر بنیادین در برنامه ها و شیوه های تدریس و تربیت و اهداف

آن را ایجاب می نمود؛ در نتیجه، خصوصاً با توجه به جو حاکم بر

دانشگاه ها، مدتی تمام دانشگاه های کشور تعطیل شد و به فرمان امام

خمینی(ره) ستاد انقلاب فرهنگی به منظور ساماندهی امور فرهنگی

مدارس و دانشگاه ها تشکیل شد.

با بازگشایی دانشگاه ها، فعالیت ستاد انقلاب فرهنگی ادامه یافت و

ضرورت توسعه و تعمیق کار این ستاد ایجاب کرد که در نوزدهم آذر 1364،

حضرت امام، رؤسای سه قوه و تعداد دیگری از اندیشمندان فرهنگی

کشور را به اعضای آن بیفزایند و بدین شکل ستاد انقلاب فرهنگی با

ترکیب جدید خود، تحت عنوان شورای عالی انقلاب فرهنگی فعالیت خود

را آغاز نمود.

در این نوشتار ابتدا مروری گذرا بر چگونگی شکل گیری شورای عالی

انقلاب فرهنگی خواهیم داشت و سپس به مطالبات حضرت امام

خمینی(ره) از این شورا و هم چنین مطالبات رهبر معظم انقلاب که در

حکم اخیر ایشان به اعضای جدید شورای عالی انقلاب فرهنگی تبلور

یافته، خواهیم پرداخت.

نگاهی به تاریخچه شورای عالی انقلاب فرهنگی

پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی در بهمن 1357 و به دنبال آن استقرار

نظام جمهوری اسلامی به جای نظام ستمشاهی پهلوی تغییر و تحول

بنیادین در عرصه های گوناگون اجتماعی را ایجاب می کرد چراکه تحول در

نظام از طریق تحول در بنیادها و ساختارها تحقق می یابد.

در این راستا مقوله «فرهنگ» از جایگاه ویژه و پایگاه ممتازی برخوردار

است و تصور تغییر در نظام بدون تغییر در فرهنگ حاکم بر آن، تصوری

ناموجّه است. صدور پیام نوروزی امام خمینی(ره) در اول فروردین 1359

را باید نقطه عطفی در تاریخ انقلاب فرهنگی دانست ایشان در بند یازده

این پیام بر ضرورت ایجاد«انقلاب اساسی در دانشگاه های سراسر کشور

«تصفیه اساتید مرتبط با شرق و غرب» و «تبدیل دانشگاه به محیطی

سالم برای تدوین «علوم عالی اسلامی» تأکید کردند.

شورای انقلاب به دنبال ملاقات با امام(ره) در بیانیه 29/1/59 خود مقرر

کرد که دانشگاه باید از حالت ستاد عملیاتی گروه های گوناگون خارج شود

در این بیانیه، سه روز مهلت برای برچیده شدن دفاتر و تشکیلات گروه ها

در دانشگاه ها تعیین و افزوده شده بود که امتحانات دانشگاهی باید تا 14

خرداد به پایان برسد و از 15 خرداد دانشگاه ها تعطیل و هرگونه اقدام

استخدامی و مانند آن در دانشگاه متوقف گشته و نظام آموزشی کشور

براساس موازین انقلابی و اسلامی طرح ریزی شود.

پس از تعطیل رسمی دانشگاه ها، امام خمینی(ره) در 59/3/23 فرمانی

را مبنی بر تشکیل ستاد انقلاب فرهنگی صادر نمودند. در قسمتی از

فرمان ایشان آمده است: «مدتی است ضرورت انقلاب فرهنگی که امری

اسلامی است و خواست ملت مسلمان می باشد اعلام شده است و

تاکنون اقدام مؤثری انجام نشده است و ملت اسلامی و خصوصاً

دانشجویان با ایمان متعهد نگران آن هستند و نیز نگران اخلال توطئه

گران که هم اکنون گاه گاه آثارش نمایان می شود و ملت مسلمان و

پایبند به اسلام خوف آن دارند که خدای نخواسته فرصت از دست برود

و کار مثبتی انجام نگیرد و فرهنگ همان باشد که در طول مدت سلطه

رژیم فاسد کارفرمایان بی فرهنگ، این مرکز مهم اساسی را در خدمت

استعمارگران قرار داده بودند. ادامه این فاجعه که مع الاسف خواست

بعضی گروه های وابسته به اجانب است، ضربه ای مهلک به انقلاب

اسلامی و جمهوری اسلامی وارد خواهد کرد و تسامح در این امر حیاتی،

خیانتی عظیم بر اسلام و کشور اسلامی است.»

ستاد انقلاب فرهنگی طبق فرمان امام(ره) ملزم بود که در برخورد با

مسایل دانشگاهی فعالیت های خود را بر چند محور متمرکز کند: 1. تربیت

استاد و گزینش افراد شایسته برای تدریس در دانشگاه ها؛ 2. گزینش

دانشجو؛ 3. اسلامی کردن جو دانشگاه ها و تغییر برنامه های آموزشی

دانشگاه ها، به صورتی که محصول کار آن ها در خدمت مردم قرار گیرد.

بر این اساس، ستاد از صاحبنظران مختلف دعوت به همکاری نمود و در

اولین گام گروه های برنامه ریزی در رشته های پزشکی، فنی و مهندسی،

علوم پایه کشاورزی، علوم انسانی و هنر تشکیل شد.

از آنجایی که مدیریت دانشگاه ها در گذشته هماهنگ با فرهنگ اسلامی

جامعه نبود، باید تغییراتی در مدیریت دانشگاه ها به عمل می آمد، سازمان

دانشگاه ها باید دگرگون می شد و مهم تر از همه، محیط دانشگاه ها

اسلامی می شد. برای این منظور، کمیته ای در ستاد با عنوان «کمیته

اسلامی کردن دانشگاه ها»، تشکیل شد. با توجه به ناهماهنگی ضوابط

و مقررات حاکم بر دانشگاه ها با شرایط انقلابی جامعه، قسمت اعظم

فعالیت های ستاد بر اسلامی کردن دانشگاه ها و تعیین ضوابط و مقرراتی

منطبق با موازین اسلامی متمرکز شد.

در شهریور ماه سال 62 با توجه به نظر امام(ره) مبنی بر لزوم ترمیم و

تقویت ستاد و مخصوصاً حضور مسؤولین اجرایی در آن، به دنبال نامه

رئیس جمهور وقت (حضرت آیت الله خامنه ای)، امام امت در تاریخ 8/6/62

طی نامه ای به پیشنهاد رئیس جمهور مبنی بر ترمیم و تکمیل ستاد انقلاب

فرهنگی پاسخ مثبت دادند.

با بازگشایی دانشگاه ها و توسعه مراکز آموزشی و گستردگی فعالیت

ستاد انقلاب فرهنگی ضرورت تقویت این نهاد بیش از پیش احساس شد

به طوری که در 19 آذر 1363 دومین ترمیم عمده ستاد انقلاب فرهنگی

توسط حضرت امام خمینی(ره) انجام گرفت و به این ترتیب شورای عالی

انقلاب فرهنگی با ترکیبی جدید تشکیل شد. در بخشی از این فرمان آمده

است: «خروج از فرهنگ بدآموز غربی و نفوذ و جایگزین شدن فرهنگ

آموزنده اسلامی، ملی و انقلاب فرهنگی در تمام زمینه ها در سطح کشور

آن چنان محتاج تلاش و کوشش است که برای تحقق آن سالیان دراز باید

زحمت کشید و با نفوذ عمیق ریشه دار غرب مبارزه کرد. اینک با تشکر از

زحمات ستاد انقلاب فرهنگی برای هرچه بارورتر شدن انقلاب در سطح

کشور، تقویت این نهاد را لازم دیدم، بدین جهت علاوه بر کلیه افراد ستاد

انقلاب فرهنگی و رؤسای محترم سه قوه، حجج اسلام آقای خامنه ای،

آقای اردبیلی و آقای رفسنجانی و هم چنین جناب حجت الاسلام آقای

مهدوی کنی و آقایان سیدکاظم اکرمی وزیر آموزش و پرورش و رضا داوری

و نصرالله پورجوادی و محمدرضا هاشمی را به آنان اضافه نمودم.»

به دنبال استفسار مورخ 29/11/63 رئیس جمهور وقت درباره اعتبار

مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی، حضرت امام در تاریخ 6/12/63

پاسخ فرمودند: «ضوابط و قواعدی را که شورای محترم عالی انقلاب

فرهنگی وضع می نمایند باید ترتیب آثار داده شود.»

سومین ترمیم عمده شورای عالی انقلاب فرهنگی به سال 1375

برمیگردد. حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در تاریخ

14/9/75 با صدور پیامی ضمن تعیین ترکیب جدید اعضای شورای عالی

بر اهمیت جایگاه و وظایف خطیر آن نیز تأکید نمودند، در این پیام آمده

است: «شورای عالی انقلاب فرهنگی که با تدبیر حکیمانه امام راحل

عظیم الشان به جای ستاد انقلاب فرهنگی پدید آمد، نقش فعال و مؤثری

را در عرصه های امور فرهنگی کشور به خصوص دانشگاه ها ایفا کرد و

برکات زیادی از خود به جای گذارد. اکنون با پیشرفت کشور در کار

سازندگی و گسترش دامنه نیاز به دانش و تخصص و لزوم فراگیری علوم

و فنون و پرورش محققان و نوآوران و استادان و متخصصان کارآمد، اهمیت

این بخش از مسایل فرهنگی تأکید مضاعف یافته است. توسعه دانشگاه

ها و پژوهشگاه ها و دیگر مراکز آموزش و آموزش عالی که پاسخ طبیعی

به آن نیاز است و افزایش چشمگیر کمیت دانشجویی، به نوبه خود تکالیف

تازه ای را بر عهده مسؤولان امور فرهنگی کشور می گذارد که برتر از همه

آن ها اولاً کیفیت بخشیدن به مایه های علم و تحقیق در این مراکز و ثانیاً

پرداختن به تربیت معنوی دانشجویان و هدایت فکر و عمل آنان است».

در بخشی دیگر از این پیام، با اشاره به هجوم فرهنگی همه جانبه

دشمنان به ارزش های اسلامی، فرهنگ اصیل ملی و باورهای مردم آمده

است: «همه این حقایق مهم و هشداردهنده، مسؤولان فرهنگی کشور را

به تدبیری برتر و اهتمامی بیشتر و تلاشی گسترده تر فرا می خواند و به

ویژه شورای عالی انقلاب فرهنگی را که در جهاد ملی با بی سوادی و

عقب ماندگی علمی و تبعیت فرهنگی، در حکم ستاد مرکزی و اصلی

است، به تحرک و نوآوری و همت گماری برمی انگیزد».

بدین ترتیب شورای عالی انقلاب فرهنگی وارد مرحله جدید از حیات

تشکیلاتی شد. در این مرحله شورای عالی انقلاب فرهنگی موظف گردید

در رأس فعالیتهای خود به «مدیریت فرهنگی» جامعه در عرصه های

مختلف بپردازد و با سیاستگذاری های اصولی خود زمینه را برای پیدایش

جامعه ای بهره مند از حیات طیبه الهی فراهم سازد.

 

شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال 93

با حکم رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله العالی) در مهر ماه سال 93؛

دوره جدید شورای عالی انقلاب فرهنگی آغاز به کار کرد. حضرت آیت الله

خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در آستانه ی آغاز دوره ی جدید

شورای عالی انقلاب فرهنگی، با صدور حکمی بر مدیریت راهبردی

چالش های حوزه ی فرهنگ با «استفاده کامل و کارآمد و هم افزا از

همه ی فرصت ها و ظرفیت ها»، «مهار تهدیدها و آسیب ها با نگاه

حکیمانه و معقول» و «مواجهه ی هوشمندانه با معارضه های مهاجمان

و ستیزه گران» به عنوان تکالیف اصلی شورای عالی انقلاب فرهنگی

تأکید کردند.

ایشان هم چنین 7 اولویت کاری شورای عالی انقلاب فرهنگی ازجمله

پیگیری تصمیمات و مصوبات قبلی و اجرای سریع آن ها، مواجهه ی فعال

و مبتکرانه با جبهه بندی هواداران فرهنگ انقلابی و اسلامی و معارضان

عنود آن، پیگیری جدی پیشرفت و شتاب حرکت علمی و فناوری و تحول

و نوسازی در نظام آموزشی و علمی کشور به ویژه تحول در علوم

انسانی را مشخص کردند و 3 عضو حقوقی جدید را به مجموعه اعضای

شورای عالی انقلاب فرهنگی افزودند.

 

متن حکم رهبر معظم انقلاب اسلامی به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

فلسفه وجودی شورای عالی انقلاب فرهنگی، فهم و تبیین و تثبیت و انفاذ

ماهیت فرهنگی انقلاب اسلامی و بازآرایی مداوم جبهه فرهنگی انقلاب

اسلامی و پایش پیشرفت های فرهنگی کشور متناسب با ظرفیت ها و

شایستگی های عظیم ایران اسلامی و انقلابی است.

مدیریت راهبردی چالش های این حوزه با «استفاده کامل و کارآمد و هم

افزا از همه فرصت ها و ظرفیت ها» و نیز«مهار تهدیدها و آسیب ها با نگاه

حکیمانه و معقول» و «مواجهه ی هوشمندانه با معارضات مهاجمان و

ستیزه گران» ازجمله تکالیف اصلی این شورا است. عرصه های کلیدی و

اساسی همچون تولید علم، سبک زندگی، آموزش و پژوهش، فرهنگ

عمومی، مهندسی فرهنگی، حوزه های مهمی هستند که ساماندهی آن

در جمهوری اسلامی به شورای عالی انقلاب فرهنگی سپرده شده است.

التزام شورای عالی انقلاب فرهنگی به نام و عنوان خود، شرط موفقیتش

در مأموریت های خطیری است که بر عهده ی آن گذاشته شده است.

با توجه به پایان یافتن دوره ای دیگر از مسؤولیت شورای عالی انقلاب

فرهنگی و در آستانه آغاز دوره ای جدید، اعضاء حقوقی و حقیقی این

شورا همچون دوره ی گذشته با اضافه شدن معاون برنامه ریزی و نظارت

راهبردی رئیس جمهور و معاون رئیس جمهور در امور زنان و خانواده و

رئیس دفتر تبلیغات اسلامی به اعضای حقوقی برای یک دوره 3 ساله

دیگر منصوب می گردند.

لازم می دانم از زحمات و تلاشهای بی وقفه و مثمرثمر رئیس و اعضاء

محترم شورای عالی انقلاب فرهنگی و دبیر محترم و دبیرخانه شورا طی

این دوره قدردانی و تشکر و نکات و موارد ذیل را به عنوان اولویت های

کاری شورا در دوره جدید اعلام نمایم:

1- با وجود تلاشهای خوب شورا در پیگیری اولویت های ابلاغی در سالهای

گذشته، امروز اولویت اصلی شورا تحقق و اجرای سریع و کامل تصمیمات

و مصوبات و پیگیری آن ها تا حصول نتیجه کامل می باشد.

2- با توجه به جبهه بندی جدی میان هواداران فرهنگ انقلابی و اسلامی و

معارضان عنود با انگیزه ی آن، شورای عالی انقلاب فرهنگی باید با برخورد

فعال و مبتکرانه با این جبهه بندی آشکار فرهنگی،دلبستگان فرهنگ دینی

و انقلابی را در داخل و خارج کشور دلگرم و امیدوار و مطمئن و معارضان را

نگران و ناامید کند.

3- با توجه به رویش های معتنابه و جوشش های فراوان فعالیت های

فرهنگی در سطوح مردمی، خصوصاً جوانان مؤمن و انقلابی،دستگاه های

فرهنگی نظام و در رأس آن ها شورای عالی انقلاب فرهنگی باید نقش

حلقات مکمل و تسهیل گر و الهام بخش را در فعالیت های خودجوش و

فراگیر مردمی عرصه ی فرهنگ برای خود قائل باشند و موانع را از سر

راه آن ها کنار بزنند.

4- ارتقاء کمی و کیفی مصرف و تولید محصولات و کالاهای فرهنگی جز با

سیاستگذاری های درست و اقدام پیگیر و مستمر و به صحنه آوردن

همه ی ظرفیت های ملی این عرصه، ممکن نخواهد شد. بازمهندسی

ساختار فعالیت ها و مدیریت های فرهنگی با چنین رویکردی لازمه ی

موفقیت در این آوردگاه تاریخی فرهنگی است. شورای عالی باید بتواند

همه ظرفیت های نرم افزاری و سخت افزاری و منابع انسانی حوزه

فرهنگ را متناسب با شرایط پیش گفته، بازآرایی و هم افزا کند.

5- پیگیری جدی پیشرفت و شتاب حرکت علمی و فناوری کشور یکی از

اساسی ترین اولویت های کشور است که شورای عالی انقلاب فرهنگی

در آن نقش جدی دارد. بحمدالله با تصویب و ابلاغ نقشه جامع علمی کشور

حوزه علم و فناوری نقشه راه خود را یافته، ستاد راهبری نقشه جامع

علمی تشکیل شده؛ و حرکت در آن مسیر آغاز گردید و تاکنون آثار و

دستاوردهای خوبی هم در پی داشته است، لازم است این مسیر با جدیت

و اهتمام بیشتری به ویژه از سوی مسؤولان در قوای سه گانه و خصوصاً

دولت محترم دنبال شود. شتاب رشد علمی کشور نباید به هیچ بهانه ای

حتی اندکی کاهش یابد، بلکه باید روز به روز بر آن افزوده شود و شورا نیز

نقش خود را در نظارت و پایش و راهبری آن به طور جدی و فعال ایفا نماید.

6- مهندسی فرهنگی و موضوع تحول و نوسازی در نظام آموزشی و

علمی کشور اعم از آموزش عالی و آموزش و پرورش و نیز تحول در علوم

انسانی که در دوره های گذشته نیز مورد تأکید بوده است، هنوز به

سرانجام مطلوب نرسیده است، به تعویق افتادن این امور خسارت بزرگی

متوجه انقلاب اسلامی خواهد کرد، لذا باید این امور جدی تر گرفته شده

و با یک بازنگری و برنامه ریزی جدید طی مدت زمان معقول و ممکن به

سرانجام خود برسد.

7- تشکیل منظم و به موقع جلسات شورای عالی و حضور فعال و با

مطالعه و سازنده اعضاء به ویژه رؤسای محترم قوا در جلسات و مباحث

شورا و صرف وقت و همت کافی توسط همه اعضاء به ویژه اعضاء

حقیقی مورد تأکید می باشد.

توفیقات همه ی حضرات را از خداوند متعال مسألت می کنم.

سیّد علی خامنه ای - 27 مهر1393

 

جایگاه فرهنگ از نگاه سکاندار نظام اسلامی

همزمان با صدور این حکم، مباحث مختلفی در میان نخبگان حوزوی و

دانشگاهی و هم چنین رسانه ها درباره ارزیابی عملکرد این شورا و چشم

انداز آینده آن به ویژه با مروری بر هفت اولویت تعیین شده در حکم رهبر

فرزانه انقلاب کلید خورده است.

کم تر انسان منصفی است که بتواند از میان تمام رهبران سیاسی جهان

فردی را نام ببرد که به اندازه رهبر جمهوری اسلامی ایران در باب فرهنگ

و اهتمام به آن تأکید داشته باشد. برای افرادی که بیانات ایشان را در

حوزه های گوناگون رصد می کنند نکته برجسته تر این است که در میان

سه موضوع کلان سیاست و اقتصاد و فرهنگ، کم تر شاهد دغدغه مندی

همراه با نگرانی عالی ترین مقام نظام در دو موضوع سیاست و اقتصاد

بوده ایم و حتی زمانی که بزرگ ترین دشمنان این ملت تهدید به تهاجم

نظامی یا بزرگ ترین تحریم های اقتصادی کرده اند، لبخند و امید و پیروزی

را در چشمان ایشان دیده ایم اما بارها شاهد نگرانی و هشدارهای

دلسوزانه ایشان در باب فرهنگ بوده ایم و این برای همه کسانی که دل

در گرو فرهنگ داشته اند هم مایه دلگرمی و هم مسؤولیت آفرین بوده

است.

انقلاب اسلامی ایران یک تهاجم گسترده به مهم ترین ارزش ها و اصول

مادی گرایی و سکولاریسم و در یک کلام غرب و شرق بود که سالیانی

است از برکت این سیلی محکم پیش رو تحولات انسانی است و تمام

تلاش غرب و شرق که دنیا را از منظر اقتصاد و سیاست می نگریستند

برای پاسخ دادن به این تهاجم بزرگ بوده است. اینک چند سالی است که

غرب و شرق به این آگاهی رسیده که تنها ابزار مقابله با قدرت تهاجمی

ایران، سلاح فرهنگی است که دست برتر در این مبارزه را به ایران داده

است.

در واقع اگر تاریخ مبارزه سی ساله ملت ایران با غرب و شرق را مرور کنیم

باید اذعان کنیم که نبرد حقیقی تازه چند سالی است آغاز شده و جنگ

نظامی و اقتصادی روش های انحرافی و دام ملت ایران برای شکست

دشمنان بوده است.آن چه ما را در این جنگ جدید امیدوار می سازد سابقه

طولانی و تجربه عظیم تمدنی ملت ایران است که در برابر تهاجم قرون

مختلف وحشیان شرق و غرب از اسکندر تا چنگیز باز هم دست برتر را

داشته و پس از اندکی ایشان را رام خویش ساخته اند و البته نگرانی و

دغدغه مندی آن نیز حاصل پیچیدگی هایی است که از فناوری های نو

فرهنگی و پیاده نظام نفوذی و گاه سربازان ناآگاه به رزم فرهنگی در

جبهه خودی به بار می آید.

 

دغدغه ای که خواب را از چشمان رهبری ربوده

پیش از ورود به بحث، جهت آشنایی بیشتر با دیدگاه های رهبر معظم

انقلاب درباره جایگاه فرهنگ در نظام اسلامی، مروری بر برخی فرمایشات

ایشان خواهیم داشت. ایشان در سال 1373 در دیدار با هنرمندان و

مسؤولان فرهنگی کشور چنین فرموده اند:

«و اما در عرصه ی فرهنگ، بنده به معنای واقعیِ کلمه، احساس نگرانی

می کنم و حقیقتاً دغدغه دارم. این دغدغه از آن دغدغه هایی است که

آدمی به خاطر آن، گاهی ممکن است نصفِ شب هم از خواب بیدار شود

و به درگاه پروردگار تضرّع کند. من چنین دغدغه ای دارم.البته در سخنرانی

ها، از این دغدغه با مردم نخواهم گفت؛ اما نمی شود که به شما نگویم.

شما خودتان دست اندرکاران مسائل فرهنگی هستید و باید از این

دغدغه ی من خبر داشته باشید.خودِ من هم آدمی بی اطّلاع از مسائل

فرهنگی نیستم؛ همان طور که از مسائل کشور نیز هیچگاه بی خبر

نبوده ام. لذاست که حقیقتاً در باب فرهنگ، احساس نگرانیِ عمیقی

دارم.

البته در اثر تربیت های اولیّه ی اسلامی، احساس مبارکی در ما به وجود

آمده بود. بعد هم خدای متعال منّت گذاشت و کسی مثل امام را بر ما

گماشت و ایشان با وجود و حرکت خود، آن احساس را که احساس امید به

آینده است، در ما تقویت کرد. من خدا را شاکرم که حتّی برای یک لحظه

هم، امید خود را در همین عرصه ی پر دغدغه از دست نداده ام. اگر تلاشی

می کنم، حرفی بر زبان می آورم و دست به اقدامی می زنم، همه ناشی

از آن امید است. ان شاءالله و به فضل پروردگار، روزبه روز هم به این تلاش

و اقدام و حرکت خواهم افزود. کمااین که چون امیدوارم، از اوّل انقلاب تا

امروز هم، در این روند، روزبه روز تلاش و حرکت خود را بیشتر کرده ام.»

ایشان هم چنین در دیداری که با هیأت دولت یازدهم، امسال و در ماه

مبارک رمضان داشتند، به صراحت فرمودند: «بنده در مسائل مختلف به

توصیه های عمومی به دولت اکتفا می کنم. رئیس جمهور محبت دارند و

گزارش می دهند و سؤال می کنند اما دخالت نمی کنیم که این کار را

بکنید یا نکنید.

اما مسأله فرهنگ این جوری نیست. در این مسأله بنده دخالت می کنم.

فرهنگ جزو کارهایی نیست که در اختیار دولت باشد و سلیقه ای عمل

کند. این مربوط به مسائل نظام است و باید سیاست نظام اعمال شود. در

فرهنگ به راحتی اشتباهات قابل برگشت و جبران نیست. مثال فرهنگ

مثل کمربندی است که اگر باز شد نظام و انتظام فکری و هویت جامعه به

هم خواهد ریخت و اثرش طولانی مدت است. به خاطر همین در طول

سال ها هر دولتی آمدند و هرجا نکته اختلافی پیدا کردیم، سر قضیه

فرهنگ بوده است. با هر سه دولت سر قضیه فرهنگ اختلاف پیدا کردیم و

سر مسأله دیگری اختلاف نداشتیم.»

ایشان در سال 1392 هم در دیدار اعضای مجلس از نگرانی شان در باب

فرهنگ می گویند و می فرمایند: «بنده نگران مسأله فرهنگ هستم.

امیدوارم که مسؤولین فرهنگی توجه داشته باشند که چه می کنند. با

مسائل فرهنگی شوخی نمی شود کرد، بی ملاحظگی نمی شود کرد؛اگر

چنان چه یک رخنه ی فرهنگی به وجود آمد، مثل رخنه های اقتصادی

نیست که بشود آن را جمع کرد، پول جمع کرد یا سبد کالا داد یا یارانه ی

نقدی داد؛ این جوری نیست، به این آسانی دیگر قابل ترمیم نخواهد بود،

مشکلات زیادی دارد.»

 

شناخت جایگاه حاکمیتی شورای عالی انقلاب فرهنگی

شورای عالی انقلاب فرهنگی در کنار شورای عالی امنیت ملی، دارای

جایگاه حاکمیتی در نظام اسلامی است. در این دو شورا، نمایندگان قوای

سه گانه حضور دارند و فراتر از دولت ها و یا جریان های سیاسی، درباره

فرهنگ و امنیت کشور تصمیم های کلان گرفته می شود.

اساسا جایگاه شورای عالی انقلاب فرهنگی، جایگاهی است که فراتر از

تحولات اجرایی کشور، تصمیم سازی و سیاست گذاری می کند و این

نقطه قوت برجسته ای در جایگاه و عملکرد شورای عالی انقلاب فرهنگی

محسوب می شود. به جهت این که ممکن است دولت ها به هر حال

بستگی به شرایط روز و تحت تأثیر عوامل زودگذر برخی از جهت گیری ها

را دنبال کنند اما ترکیب شورای عالی انقلاب فرهنگی و جایگاه آن اقتضاء

می کند که مستقل از این فراز و نشیب ها و با نگاه بلندمدت و ژرف نگر

نسبت به مقوله فرهنگ را دنبال کند. به همین جهت تغییراتی که در

دولت ها ایجاد می شود اگرچه در واقعیت امر بی تأثیر بر اولویت هایی که

در شورای عالی انقلاب فرهنگی مطرح می شود، نیست به جهت این که

رئیس دولت، رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی است ولی به خاطر

ترکیب شورای عالی انقلاب فرهنگی و روندی که این شورا دارد، کمتر مثل

عرصه های اجرایی و اقتصادی و سیاسی تحتت تأثیر جهت گیری های

دولت ها قرار می گیرد.

در مقابل مسیر درست فرهنگی انقلاب اسلامی و مبانی و ارزشها و

اصولی که گفتمان انقلاب اسلامی در عرصه فرهنگی اقتضاء می کند،

همیشه جریانهای فکری متفاوتی بوده اند که در مقابل این اصول و مبانی

قرار داشتند که ازجمله مهم ترین آن ها گرایش های غرب گرا و دیدگاه

های سکولاریستی نسبت به فرهنگ است که امر جدیدی نیست.

خوشبختانه این دیدگاه در شورای عالی انقلاب فرهنگی جایگاهی ندارد

به خاطر این که اصول سیاستهایی که بر روند کار شورای عالی انقلاب

فرهنگی حاکم است، مانع نفوذ صاحبان این دیدگاه ها خواهد بود و افراد

شورای عالی انقلاب فرهنگی در دوره های مختلف هم در برابر جریان ها

ایستادگی می کردند به خصوص امروز که نقشه مهندسی فرهنگی

کشور تصویب شده و در بحثهای مبانی و اصول و ارزشهایی که در این

سند مطرح شده به صراحت چارچوبهای انقلاب اسلامی مشخص شده

است.

بنابر این، جایی برای این نگرانی وجود ندارد ولی آن چیزی که مهم است،

این است که به هر حال انتظار ما همیشه باید این باشد که دوره های

مختلف شورای عالی انقلاب فرهنگی نسبت به دوره قبل کارآمدتر و

توانمندتر در عرصه فرهنگی حضور پیدا کند. اگرچه نگران نیستیم که در

دوره مدیریت دولت یازدهم بر شورای عالی انقلاب فرهنگی و رئیس

جمهور جدید اتفاق منفی بیافتد ولی این کافی نیست. در واقع انتظار این

است که جهشی در روند تأثیرگذاری شورای عالی انقلاب فرهنگی رخ

دهد و واقعا سازوکارهای عملی و طرحهای اجرایی که برای تحقق نقشه

مهندسی فرهنگی کشور لازم است آماده شود و همه دستگاه های

فرهنگی دولتی به خصوص در جهت اجرای این نقشه بسیج شوند و

همسو حرکت کنند.

در این بین اشاره به نتایج یکی از تحقیقات دبیرخانه شورای عالی انقلاب

فرهنگی خالی از لطف نیست. در بخشی از تحقیق سنجش تطبیقی

مصوبات شورا با وظایف آن که توسط هیئت بازرسی دبیرخانه شورا تهیه

شده، آمده است: «در سال های اخیر 38درصد مصوبات شورای انقلاب

فرهنگی منطبق با وظایف این شورا بوده است و 62درصد آن ها هیچ

ارتباطی با وظایف رسمی شورا نداشته است!»

منبع:تسنیم




تاریخ: پنج‌شنبه 27 آذر 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah

 

 

 

معرفی رژیم صدام به عنوان متجاوز 

پس از پذیرش قطع نامه 598 از طرف ایران و آتش بس میان کشورهای

ایران و عراق، ایران همواره بر شروع جنگ از سوی عراق پافشاری

می کرد. سرانجام سه سال و نیم بعد در هیجده آذر 1370، پس از بیش از

یک دهه کارشکنی و حق پوشانی، با پی گیری های مستمر ایران و

بررسی ها و تلاش های حق جویانه دبیر کل وقت سازمان ملل، عراق به

عنوان مسئول و آغازگر جنگ معرفی شد. این اقدام بر اساس بند 6

قطعنامه 598 صورت گرفت که دبیر کل را موظف کرده بود متجاوز را به

شورای امنیت معرفی کند.

چراغ سبز غرب به صدام

پیروزی انقلاب اسلامی مردم ایران به رهبری امام خمینی رحمه الله و

ترس امریکا و غرب از توسعه آن در منطقه، آنها را بر آن داشت تا تمام

قوای فکری و نظامی خود را به کار گیرند و عراق را در حمله به ایران

تجهیز و تشویق کنند. عراق آن روز، کشوری بود نه چندان پیشرفته که

زیر یوغ جنایت کار مستکبری چون صدام اداره می شد. پس به یقین،

بدون وعده ها و حمایت های امریکا و غرب، فکر حمله به ایران برای

کشوری چون عراق، آن هم پس از انقلابی سترگ که لرزه بر پیکر

استکباری امریکا و غرب انداخته بود، تصوری ناممکن می نمود. در

مجموع آنچه سبب شروع این جنگ و تحمیلش به ایران اسلامی شد،

ترس از صدور انقلاب اسلامی ایران و قدرتی بود که رهبری اسلامی و

حمایت ملی و مردمی در پیروزی انقلاب نشان دادند. امریکا به عنوان

نخستین چراغ سبز، به منظور هموار کردن راه برای کمک به عراق، در

فروردین 1361، نام این کشور را از فهرست کشورهای تروریست حذف

کرد و همواره از مخالفان تصویب قطع نامه های سازمان ملل بر ضد عراق

در استفاده از سلاح های شیمیایی و میکروبی بود.

توصیف شروع جنگ از سوی عراق در یک پیام

از بهمن 1357 که انقلاب پیروز شد، تا شهریور 59، در دنیا اسمی از جنگ

میان کشورهای ایران و عراق نبود، ولی در خاک ما حرف هایی بود که از

درگیری های مرزی و شهادت و اسارت و... خبر می داد. تا اینکه در 31

شهریور 1359جنگ به طور رسمی با حمله هوایی عراق به ایران با ادعای

کاذب «دفاع پیش گیرانه» به منظور دفاع از منافع حیاتی عراق آغاز شد:

اول فرودگاه اهواز، بعد مهرآباد تهران و بعد فرودگاه همدان و سنندج و

تبریز و اسلام آباد و کرمانشاه. بدین ترتیب، جنگ آغاز شد، در حالی که ما

نمی خواستیم. جنگی که هشت سال طول کشید و از فجایع بشری قرن

بیستم شد.

صدام حسین و روحیه تجاوزگری

متکبر، جانی و غلام حلقه به گوش؛ شاید همه این صفات با هم و در کنار

هم، باز هم گویای روحیه دیکتاتوری و تجاوزگری صدام نباشد، ولی کافی

است تا چنین فردی را به راحتی متقاعد سازد تا رؤیای خام حمله به

ایران اسلامی و فتح چند روزه تهران در ذهن نارسش به صورت حقیقت

جلوه گر شود. از قدیم گفته اند: «دست بالای دست بسیار است»؛ روزی

صدام با شعار «دفاع پیش گیرانه»، به ایران حمله کرد و فردا روزی، بوش

با همین شعار به عراق! با این تفاوت که ما عزت و اقتدار را از آن خود

کردیم، ولی امریکا و عراق، خواری را.

 

شناخت متجاوز، خواسته همیشگی ایران

در دوران دفاع مقدس،ایران که خود درگیر جنگی تحمیلی شده بود و ریگی

هم به کفش نداشت، از هیچ تلاشی فروگذار نکرد و همکاری های لازم را

با مجامع بین المللی کرد تا متجاوز واقعی به جهانیان شناسانده شود؛

چرا که اثبات این موضوع، چهره واقعی انقلاب اسلامی ایران را به جهانیان

نشان می داد و برای ایران یک پیروزی سیاسی در عرصه جهانی شمرده

می شد. ناگفته نماند که با اثبات این موضوع، کوس رسوایی آنانی که

پشت نقاب صلح، دست در دست عراق نهادند و نخواستند از قافله

کشتارها عقب بمانند، به صدا درآمد. همچنین به دنبال همکاری های

ایران، خاویر پرز دکوئیار، دبیر کل وقت سازمان ملل، از روابط مستمر

مقامات ایرانی با وی و نیز حسن نظر و اعتماد آنها تشکر کرد.

معرفی متجاوز، پیروزی ایران

از آغازین روزهای جنگ، ایران اسلامی برای روشن شدن حقیقت در تلاش

بود تا آغازگر واقعی جنگ به جهانیان معرفی شود. بعد از یازده سال تأخیر

و پس از بررسی های بسیار، در گزارشی از سوی سازمان ملل، دولت

بعثی عراق به عنوان آغازگر جنگ و نقض کننده حقوق بشر شناخته شد.

این خبر از آن رو برای ملت صبور ایران،پیروزی بود که بر اقتدار و آوازه ایران

سربلند در جهان افزود.

خاویر پرز دکوئیار، انسانی شجاع

در هیجده آذر 1370، خاویر پرز دکوئیار، دبیر کل وقت سازمان ملل، در

اقدامی شجاعانه، رژیم بعثی عراق را به عنوان متجاوز در جنگ ایران و

عراق به شورای امنیت معرفی کرد. این گزارش در عرصه جهانی یک

پیروزی سیاسی برای ایران به شمار می آمد. دکوئیار صریحا حمله عراق

به ایران را نقض حقوق بین الملل و اصول اخلاقی دانست و توضیحات

عراق را برای جامعه بین المللی قابل قبول و کافی ندانست. وی به دلیل

تلاش های پی گیرش در ایجاد آتش بس، برنده جایزه «تفاهم بین المللی»

سال 1987 شد.

دولت های کمک کننده به صدام؛ شرمندگان همیشه تاریخ

سوداگران مرگ، نامی برازنده امریکا، آلمان غربی، انگلستان، فرانسه و...

است. کشورهایی که در هشت سال جنگ تحمیلی عراق بر ضد ایران، در

زمینه تولید سلاح های شیمیایی، دست صدام جنایت کار را فشردند و

شرم ابدی را برای خود به ارمغان آوردند. اینها همان کشورهایی هستند

که امروز ایران را تروریست می نامند، در حالی که ایران از بزرگ ترین

قربانیان سلاح های کشتار جمعی خودشان است. ولی پس از گذشت

این همه سال پرسشی باقی می ماند: با وجود گزارش های تأیید شده

مبنی بر استفاده عراق از سلاح های شیمیایی در جنگ با ایران، جامعه

جهانی چه اقدامی برای تنبیه رژیم بعثی عراق انجام داد؟

جنگ عراق با ایران یا عراق و... با ایران؟!

آن روز که حرف اول زمزمه ها و تیترهای روزنامه ها، جنگ ایران و عراق

بود و سکوت خفقان بار مجامع جهانی در برابر این فاجعه انسانی گوش

فلک را کر می کرد، عراق، نامی بود که در درون خود، نام های بسیاری

را نهفته داشت. در ظاهر فقط صدام جنایت کار بود، ولی آنچه از تجهیزات

نظامی پیشرفته و سلاح های شیمیایی و میکروبی در جنگ دیده می شد،

بسیار فراتر از تکنولوژی موجود در عراق آن روز بود که جز پول نفت چیزی

نداشت. حتی نژاد برخی از سربازان به ظاهر عراقیِ اسیر شده در جنگ،

حکایت از چیز دیگری داشت. خلاصه اینکه همه بودند و ما، تنها؛ ولی

دست خدا همواره با سپاه حق است.

اهداف عراق از تهاجم

جنگ عراق بر ضد ایران، تنها، خواسته دولت عراق نبود؛ کشورهای دیگری

نیز در این جنگ اهدافی را دنبال می کردند. رؤیای صدام در این جنگ،

جداسازی خوزستان از خاک ایران و الحاق آن به عراق بود. پس از

سرنگونی رژیم پهلوی و برقراری جمهوری اسلامی، در اوایل انقلاب، ایران

درگیر برخی بازسازی ها و ایجاد اصلاحات بود. ازاین رو، عراق و هم

سنگرانش زمینه را برای دست یابی به آمال شومشان مناسب یافتند و

دست در دست هم، آماده حمله شدند؛ آماده حمله به کشوری که تا

دیروز هر یک در گوشه ای از خاکش سهمی داشتند. کشوری گسترده در

خاورمیانه با ذخایر نفتی و منابع طبیعی بسیار که در مقابل دیدگانشان به

قدرتی خلاف میلشان در منطقه تبدیل می شد و چه بسا با صدور

انقلابش، دست آنها را از منافع و منابع دیگر کشورهای منطقه نیز کوتاه

می کرد.




تاریخ: چهارشنبه 26 آذر 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah
 
 

پشت پرده گروگان گیری در سیدنی؟!!

خبرگزاری تسنیم: کلاهبرداری که پس از سرقت صدها هزار دلار در ایران از استرالیا

پناهندگی می‌گیرد، پس از چندین سال و ارتکاب چندین جرم دیگر چون همدستی در قتل

و هتک حرمت زنان، علی‌رغم هشدارهای تهران به سیدنی، دست به یک گروگان‌گیری

مرگ‌بار زد.

کلاهبرداری که به بهانه «پناهدگی سیاسی» تحویل ایران نشد
 
 
آیا گروگانگیر سیدنی استرالیا واقعا یک شیخ ایرانی است!؟
 

شیخ هارون؛کلاهبردار فراری روحانی نما

«شیخ هارون» نامی است که پس از یک گروگانگیری در سیدنی استرالیا
 
 
سر زبان رسانه‎های غربی افتاده، شخصی که ادعا می‎‎شود گروگانگیر
 
اصلی است، کشته شده است، ایرانی‎الاصل است و با ابوبکر البغدادی
 
در بیعت بوده است.

برای کارشناسان رسانه، کنار هم قرار گرفتن نمادهایی چون نام ایران،

شخصی با لباس روحانیت، گروگانگیری و داعش، در بازنمایی ماجرای

سیدنی استرالیا تنها می‎تواند یک معنا داشته باشد و آن هم یک طراحی

رسانه‎ای برای مخدوش کردن چهره ایران در میان افکار عمومی جهان

است.

اما واقعیت ماجرا چیست و شخصی که تصاویرش با لباس روحانیت
 
منتشر شده است کیست!؟
 
هر چند تا کنون تصویری از جسد کشته شده شخص گروگانگیر منتشر
 
نشده، اما شختصی که بنا بر ادعای رسانه‎های غربی با نام « محمد
 
حسین منطقی بروجردی » عامل این گروگانگیری معرفی کرده‎اند، یک
 
کلاهبردار فراری است که سال 1374 و پس از کلاهبرداری در شرکت
 
هواپیمایی خود، از ایران گریخته و با ادعاهای سیاسی، توانسته است
 
پناهندگی سیاسی کشور استرالیا را جلب کند.
 
اما منطقی که اساسا هیچ گونه سابقه حوزوی در کارنامه خود نداشته
 
 
است، پس از حضور در استرالیا با پوشیدن لباس روحانیت، به تبلیغ خود
 
و افکار خاصش پرداخته و علاوه بر اعلام ضدیت با انقلاب اسلامی و
 
جمهوری اسلامی، حتی علیه مذهب تشیع هم به تبلیغ پرداخته و در
 
نهایت با انتخاب نام شیخ هارون برای خود اعلام کرد که «قبلا رافضی
 
(تعبیر تکفیریون برای نام بردن از مذهب تشیع) بودم و اکنون ملسمان
 
شده‎ام.»
 
این در حالی است که پس از فرار این کلاهبردار به کشور استرالیا، پلیس
 
 
بین‎الملل ایران درخواست جلب او را به اینترپل و کشور استرالیا ابلاغ کرده
 
 
بود که البته طبق معمول و رویه مشابه این دولت‎ها به دلیل حمایت
 
سیاسی دولت استرالیا از منطقی، وی به کشور ایران تحویل داده نشده
 
 
است.
 
در همین زمینه فرمانده نیروی انتظامی اعلام کرد: فردی به نام «منطقی»
 
 
در سال 75 شرکت آژانس مسافرتی داشته و کلاهبرداری کرده و از ایران
 
به مالزی و از آنجا به استرالیا رفت؛ ما مدارک را جمع کردیم و به پلیس
 
استرالیا تحویل دادیم اما به جهت آنکه قرارداد استرداد مجرمین به
 
استرالیا نداشتیم این کار را انجام ندادند.
 
سردار احمدی‎مقدم تصریح کرد:‌ امروز آنها بر اساس اطلاعاتی که ما در
 
گذشته به آنها دادیم ادعا دارند که آن فرد گروگانگیر همان است. معلوم
 
می‎شود که او را دستگیر کرده بودند و حالا اثر انگشتش را فرستاده‌اند.
 
 
البته ما در بانک اطلاعاتی خود چنین نمونه‌ای نداشته‌ایم اما اعلام کردیم
 
 
که برای تحقیق مشترک آماده‌ایم و می‌توانند دی‌ان‌ان او را هم بفرستند تا
 
 
با خانواده این شخص چک کنیم که آیا گروگانگیر همان فرد ادعایی است
 
یا نه.
 
سردار احمدی‌مقدم ادامه داد: این اتفاق نتیجه عدم همکاری در برخورد با
 
 
مجرمین و کوتاه آمدن است که نتیجه‌اش همین می شود.آن آدم کلاهبردار
 
 
بوده و برای کسب پناهندگی ادعای سیاسی بودن و روحانیت کرده و حتی
 
 
اسمش را تغییر داده بود و با نام جعلی رفته بود اما ما اعلام آمادگی
 
کرده‌ایم که در این زمینه کمک می‌کنیم. امروز که جرائم فرامرزی شد، اگر
 
 
این کشورها نخواهند همکاری کنند چنین نتایجی را می‌توان پیش‌بینی
 
 
کرد.
 
وی در پایان گفت:  به هر حال به نظر می‌رسد دست‌های دیگری در پشت
 
 
پرده باشد و این درست شبیه به یک نمایشنامه است که نمی‌گوییم کار
 
استرالیا است اما به هر حال غربی‌ها خواسته‌اند با این نمایش از زیر
 
فشار کم‌کاری در مبارزه با تروریست خارج شوند و جمهوری اسلامی
 
ایران را در آن دخیل کنند که مواضع ایران در این زمینه روشن است.
 
به نظر می‎رسد پناه دادن به مجرمینی که در خاک ایران تحت تعقیب
 
بوده‎اند و با فرار از کشور با عنواین سیاسی پناهندگی کشورهای غربی
 
را دریافت می‎کنند، این روزها دامن پناه دهندگان به آنها را گرفته باشد،
 
وقتی که دولت‎های اروپایی گروه‎های تروریستی چون منافقین با سابقه
 
 
17 هزار ترور و افرادی مانند منطقی را به دلیل مقابله با نظام اسلامی
 
پناه می‎دهند، باید روزی هم منتظر عواقب اینچنینی آن باشند، ماجرای
 
 
که این روزها به گونه‎ای دیگر در ماجرای داعش نیز در جریان است.
 
به هر حال تلاش برای معرفی گروگانگیر به عنوان یک ایرانی روحانی،
 
تلاشی است کاملا هدفمند تا کشورهای مدعی مبارزه با تروریسم را از
 
زیر بار روانی کم کاری در مبارزه با تررویسم برهاند.
 



تاریخ: چهارشنبه 26 آذر 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah

شانزدهم آذرماه سال 1332

در تاريخ 24 آبان اعلام شد که نيکسون معاون رئيس جمهور آمريکا از طرف

آيزنهاور به ايران مي‏آيد. نيکسون به ايران مي‏آمد تا نتايج «پيروزي سياسي

اميدبخشي را که در ايران نصيب قواي طرفدار تثبيت اوضاع و قواي آزادي

شده است»(نقل از نطق آيزنهاور در کنگره آمريکا بعد از کودتاي 28 مرداد)

ببيند. در مقابل دانشجويان مبارز دانشگاه نيز تصميم گرفتند که در فضاي

حکومت نظامي بعد از کودتاي سياه، هنگام ورود نيکسون، نفرت و انزجار

خود را به دستگاه کودتا نشان دهند. دو روز قبل از آن واقعه تلخ (14 آذر)

زاهدي تجديد رابطه با انگلستان را رسما اعلام کرد و قرار شد که «دنيس

رايت» ، کاردار سفارت انگلستان، چند روز بعد به ايران بيايد. از همان روز

14 آذر تظاهراتي در گوشه و کنار به وقوع پيوست که در نتيجه در بازار و

دانشگاه عده‏اي دست گير شدند. اين وضع در روز 15 آذر هم ادامه داشت.

و بيشتر اعتراض ها از دانشکده پزشکي و داروسازي و حقوق و علوم آغاز

شد.



صبح شانزده آذر، هنگام ورود به دانشگاه، دانشجويان متوجه تجهيزات فوق

العاده سربازان و اوضاع غير عادي اطراف دانشگاه شده، وقوع حادثه‏اي را

پيش بيني مي‏کردند. فضا بشدت آبستن حوادث و درگيري بود. بعد از گذشت

مدتي براي جلوگيري از تنش و درگيري چندين دانشکده تعطيل اعلام شد 

ودر ادامه سراسر دانشگاه به دستور رييس دانشگاه تعطيل گرديد. 

نیروهای نظامي رژيم که بشدت رفت و آمد دانشجويان را کنترل کرده و در 

این بینعده اي را نيز دستگير نموده بودند, با حضور در کلاس يکي از اساتيد

دانشکده فني (مهندس شمس استاد نقشه کشي) زمينه اعتراض را در

کلاس درس ايجاد کردند. آنان قصد داشتند دو دانشجو را که ظاهرا به

حضور نظاميان در دانشگاه اعتراض داشتند را دستگير نمايند. دستگيري

دو دانشجو کلاس را به هم زده، دانشجويي ديگر بر روي نيمکت کلاس

فرياد مي زند: "آقا ما چقدر بي عرضه هستيم. چقدر بدبخت هستيم. اين

کلاس نيست، اين درس نيست. يک عده اي بدون اينکه از استاد و از کادر

دانشگاه اجازه بگيرند وارد کلاس مي‌شوند و هياهو در مي‌گيرد. تف به اين

کلاس و تف به اين مملکت!" دانشکده فني به هم مي‌ريزد و در محاصره

کامل نظاميان قرار مي‌گيرد و به يکباره فرمان آتش صادر شده و

دانشجويان در صحن طبقه اول به خون مي‌غلطند عده‌اي زخمي شده و 

دراين ميان سه دانشجو به نامهاي قندچي و بزرگ نيا و شريعت رضوي به

شهادت مي‌رسند. همان روز 16 آذر پليس توسط راديو اعلام کرد: "عده‌اي

از دانشجويان در کلاسهاي درس نشسته بودند و به پليس چهره خشني

نشان مي‌دادند و پليس را مسخره مي‌کردند و اين باعث شده که پليس به

واکنش بيفتد. پليس قصد زدن دانشجويان را نداشت ولي دانشجويان به

پليس حمله کردند و مي‌خواستند اسلحه‌شان را بگيرند. پليس در قالب

دفاع اين کار را کرده و قصدش زدن دانشجويان نبوده است." فرداي آن روز

شاه تيمسار مزيني را براي دلجويي به دانشگاه مي‌فرستد تا خودش را از

اين گناه و تقصير تبرئه کند. وي با خانواده‌هاي شهدا ملاقات مي‌کند و در

دانشگاه به ظاهر از اساتيد و روسا عذرخواهي مي‌کند. دو روز بعد از

واقعه 16 آذر، نيکسون به ايران آمد و در همان دانشگاه، در همان

دانشگاهي که هنوز به خون دانشجويان بي‌گناه رنگين بود دکتراي

افتخاري حقوق دريافت کرد. روز 16 آذر به عنوان روز مقاومت و ايستادگي

دانشجويان اين سرزمين در برابر استعمار غرب و استبداد و خودکامگي در

دفتر تاريخ اين سرزمين به يادگار ثبت گرديده است. مهدی سعیدی




مرکز اسناد رسمی انقلاب




تاریخ: سه‌شنبه 25 آذر 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah

حماسه اربعين و چشمان کور سياست زده / مهدي سعيدي

 
هماهنگي اين مطبوعات و رسانه‌هاي بيگانه در کم اهميت جلوه دادن
 
 
حماسه اربعين ناخواسته است و يا بايد آن را مبتني بر سناريويي پنهان
 
تحليل نمود؟ چه کساني در پس مديريت اين مطبوعات نشسته‌اند که تا
 
 
اين اندازه از واقعيت‌هاي جامعه بيگانه‌اند؟

پايگاه بصيرت؛ گروه سياسي/ حماسه بزرگ بيست ميليوني اربعينيان،

بزرگترين تجمعي بود که تاريخ بشريت تا به امروز به چشم ديده بود.

حماسه‌اي که با نام مقدس حسين(ع) شکل گرفته و حکايت از پيروزي

خون به ناحق ريخته فرزند پيامبر(ص) بر يزيد و يزيديان دارد. اين حماسه

تاريخي از آنجايي اهميت مي‌يابد که فتنه تکفيريون و داعش - که بايد آن

را زائيده مستقيم صهيونيسم و غرب دانست - چندماهي است که به

مهمترين معضل ملت مسلمان عراق بدل گرديده و امنيت اين کشور

شيعي را به شدت تهديد کرده است. اين خوارج‌هاي زمانه، از مدتهاست

که با جنايات وحشيانه خود تلاش دارند تا از حربه "نصب بالرعب" بهره

جويند و به کشورگشايي خود ادامه دهند، غافل از آنکه جوانان شيعه

اميرالمومنين(ع) در مکتب حسيني(ع) پرورش يافته‌اند و علي اکبر(ع)

و ابالفضل العباس(ع) را مقتداي خود قرار داده‌اند.

جنايتکاران داعشي - که در ماه‌هاي اخير با شکست‌هاي پي‌در پي در

برابر سپاه اسلام، با خفت تمام کيلومتر‌ها از کربلا و نجف دور شده‌اند- با

راه‌اندازي جنگ رواني و تهديداتي گسترده تلاش کردند تا با ايجاد ترس و

وحشت، از شکل‌گيري تجمع بزرگ عزاداران حسيني در اربعين سالار

شهيدان(ع) جلوگيري به عمل آورند. اما اين تهديدات نه تنها موجب کاستن

از تعداد زوار حرم اباعبدالله(ع) نشد، بلکه مراسم اربعين امسال با رشدي

چند ميليوني رکورد "بيست ميليون زائر" را براي اولين بار در تاريخ بشريت

به ثبت رساند.

بي‌خبران تکفيري که از قرآن و اسلام بي‌خبرند نمي‌داند که اين ملت،

ميراث دار مجاهدين راه حق در بدر و احدند، همانان ��ه وقتي خبر تهديد

و حمله دشمن با هدف ايجاد رعب و وحشت توسط منافقين در جامعه

تلاش انتشار مي‌يافت و قلوب "سست ايمانان"را به لرزه در مي‌آورد، نه

تنها نمي‌هراسيدند، بلکه برعکس بر ايمانشان افزوده مي‌شد و فرياد بر

مي‌آوردندکه خداوند متعال براي ما کافي است و او بهترين ولي و حامي

ما خواهد بود. «الَّذينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ

فَزادَهُمْ إيماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکيلُ»(آل عمران: 173)

جالب آنجا بود که عملا نيز وحشيان انتحاري داعشي از ايجادکوچکترين

ناامني در خيل بي‌شمار شيعيان حسيني ناکام ماندند و بزرگترين تجمع

اربعين به امن‌ترين آن نيز در طول سال‌هاي اخير مبدل گرديد.

اين تجمع که اينچنين با عظمت و باشکوه برگزار گرديد، آمريکايي‌ها،

صهيونيست ها و ايادي تکفيري آنان را به سختي بر آشفت، به نحوي که

رسانه‌هاي بين‌المللي صهيونيستي که مدعي "جريان آزاد اطلاعات" در

جهان هستند، ترجيح دادند تا به همه قواعد اوليه تدوين خبر و ارزش‌هاي

خبري که بر جذابيت و تازگي و عظمت و استثنا بودن تاکيد دارد، پشت پا

بزنند! و از کنار اين بزرگترين تجمع مذهبي، سياسي، فرهنگي قرن را با

کمترين پوشش خبري عبور کنند.

البته عناصر پشت پرده و تصميم‌ساز و تصميم‌گير استکبار جهاني و ايادي

تکفيري آنان پيام ميليون‌ها عاشق اميرالمومنين(ع) و شاگردان مکتب

حسيني(ع) را به خوبي دريافت کردند و فهميدند که آرزوي دسترسي به

عتبات عاليات را به گور خواهند برد و زنگ‌ها براي نابودي جريان تکفيري به

صدا در آمده است.

در اين بين واکنش ناشيانه برخي از رسانه‌هاي متعلق به برخي

جريان‌هاي سياسي که سابقه توهين به مقدسات و ارزش‌هاي اسلامي

را نيز در پيشينه خود دارند، بيش از رسانه‌هاي بيگانه تعجب آور است.

اگر فهم عملکرد رسانه‌اي صهيونيستي در مواجهه با اربعين بيست

ميليوني قابل درک باشد، بدون شک بي‌توجهي روزنامه‌هاي زنجيره‌اي

شرق و آرمان و آفتاب و ايران و عدم اختصاص تيتر يک يا عکس صفحه

اول خود به اين موضوع در فرداي اربعين قابل فهم نخواهد بود!

اين اقدام سوالات و ابهامات متعددي را نسبت به ماهيت اين مطبوعات

مجددا در اذهان عمومي مطرح خواهد ساخت. مواردي از اين قبيل که

آيا چنين اقدام غيرحرفه‌ي را مي‌توان جز با نيت بي‌توجهي به حرکت

بزرگ ملت شيعه ارزيابي کرد؟ آيا در بين متصديان اين مطبوعات کساني

وجود دارند که با تعظيم شعائر ديني سر ناسازگاري داشته و از خلق اين

حماسه بزرگ ناخرسندند؟ هماهنگي اين مطبوعات و رسانه‌هاي بيگانه

در کم اهميت جلوه دادن حماسه اربعين ناخواسته است و يا بايد آن را

مبتني بر سناريويي پنهان تحليل نمود؟ چه کساني در پس مديريت اين

مطبوعات نشسته‌اند که تا اين اندازه از واقعيت‌هاي جامعه بيگانه‌اند؟ و

آيا اين تحليل که باز هم افراطيون ساختارشکن به تحريريه اين مطبوعات

نفوذ و رخنه کرده‌اند مي‌تواند درست باشد؟

اقداماتي از اين دست در کنار اظهاراتي احمقانه عنصر خودفروخته‌اي

چون "اکبر گنجي" - که چند روز پيش در يادداشتي تلاش نمود تا حماسه

بيست ميليوني اربعين را دروغ بخواند، در حالي که هزاران کيلومتر

آنسوتر در پناه بيگانگان مشغول به خوش خدمتي است – حکايت از آن

دارد که اين تجمع اسلام ناب محمدي(ص)" به شدت دشمنان اسلام و

تشيع را به هراس انداخته و پروژه طراحي "اسلام آمريکايي" آنان را تا

مرز ناکامي و شکست عقب رانده است.

افراطيون بايد از گذشته درس بگيرند و بخاطر داشته باشند که راه

موفقيت جريان‌هاي سياسي نه با چشم بستن بر حقايق جامعه که با

همراهي با ملت و ارزشهاي آنان محقق خواهد شد. و اگر اين جريان‌ها

خود را با صفوف مردم همراه نسازند، ملت آنها را از قطار انقلاب پياده

خواهند کرد.




تاریخ: سه‌شنبه 25 آذر 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah

آشنایی با روز وحدت حوزه و دانشگاه

27 آذر در تقویم جمهوری اسلامی ایران، به مناسبت روز شهادت آیت‌الله

شهیدمحمدمفتح روز وحدت حوزه و دانشگاه نامگذاری شده است.

روز وحدت حوزه و دانشگاه از یادگارهای ارزشمند امام (ره) است. این

مسئله هم مثل همه تدابیر و تصمیم‌های مهمی که در راه جریان صحیح و

اسلامی جامعه ما، آن حکیم عالی مقام و آن انسان والا و بصیر مطرح

کردند، یکی از برکات وجودی ایشان بوده و هست و انشاءالله خواهد بود.


طی قرن‌های گذشته استعمارگران برای بیگانه کردن نسل‌های رو به رشد

کشورهای اسلامی از اسلام  و خاموش کردن مساله ایمان و وجدان دینی

در بین آحاد مردم اقدامات متعددی انجام دادند. آنان در طراحی نقشه‌های

فتوحات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود به مانع عمده‌ای

برخوردکردند و آن اعتقادات اسلامی ملت‌ها بود. زیرا اسلام مصداق کامل

دینی بود که حقیقتاً با حمله و یورش همه جانبه و تجاوزکارانه دولت‌های

استعماری به مناطق مختلف دنیا بویژه مناطق اسلامی مبارزه می‌کرد.

 

اولین پرورش یافته‌های غرب غالباً کسانی بودند که بخاطر ضعف نفس و

فقدان تبلیغات مؤثر دینی نسبت به دین احساس بیگانگی و عناد

می کردند. لذا دانشگاه‌ها که مرکز پرورش انسان‌های دانشمند براساس

پیشرفت‌های علمی روز بود بنیان آن بر بی اعتقادی و معارضه با دین

گذاشته شد و در دانشگاه‌ها نه تنها دین را ضعیف کردند بلکه به معارضه

با آن پرداختند.

امام (ره) با آگاهی کامل نسبت به واقعیت‌های تاریخی، راه حل مشکلات،

بقاء استقلال و شعار نه شرقی و نه غربی در کشور را، در آمیخته شدن

روشنفکران و تحصیلکردگان جدید، با دین و ایمان مذهبی و نیز آشناشدن

روحانیون با پیشرفت‌های علمی جهان و تجربه روش‌های جدید 

می دانستند.

شهید مفتح از جمله افرادی بود که توطئه استعمار در جدا نگاه داشتن دو

قشر دانشگاهی و روحانی، از هم را با تمام وجود احساس کرده بود. وی

در راه تحقق بخشیدن به آرمان‌های بنیانگذار انقلاب اسلامی، ایجاد وحدت

میان این دو قشر مهم جامعه را وجهه همت خود قرارداد.

سخنرانی‌های ایشان در مسجد دانشگاه در ترغیب نسل روشنفکر و

تحصیلکرده به اسلام اثر بسزایی داشت. به مناسبت مجاهدت ایشان در

راه تحقق وحدت میان حوزه و دانشگاه، روز شهادت آیت الله مفتح روز

وحدت حوزه و دانشگاه نامیده شد.


 

 پيام امام خميني قدس سره به مناسبت شهادت دكتر مفتح

بسم الله الرحمن الرحيم

انا لله و انا اليه راجعون

آن گاه كه منطق قرآن آن است كه ما از خداييم و به سوي او مي رويم و

مسير اسلام بر شهادت در راه هدف است و اولياي خدا –عليهم السلام –

شهادت را يكي از ديگري به ارث مي بردند و جوانان متعهد ما، براي نيل

شهادت در راه خدا درخواست دعا مي كرده و مي كنند، بدخواهان ما كه

ا زهمه جا وامانده، دست به ترور وحشيانه مي زنند، ما را از چه

مي ترسانند؟ آمريكا خود را دلخوش مي كند كه با ايجاد رعب در دل ملت

كه سربازان قرآنند، مي تواند وقفه اي در مسير حق و عقب گردي از جهاد

مقدس در راه خدا ايجاد كند، غافل از اين كه ترس از مرگ براي كساني

است كه دنيا را مقر خود قرار داده و از قرارگاه ابدي و جوار رحمت ايزدي

بي خبرند. اينان از كوردلي، صحنه هاي شورانگيز ملت عزيز و شجاع ما

را در هر شهادتي، پس از شهادتي كه در پيش چشمان خيره ي آنان

منعكس است، نمي بينند. «صُمٌّ بُكمٌ عُميٌ فَهُم˚لا يَعقِلُون» اينان

مي بينند كه هزار و سيصد سال بيشتر از صحنه ي حماسه آفرين كربلا

مي گذرد و هنوز خون شهيدان ما در جوش و ملت عزيز ما در حماسه و

خروش است.

جناب حجت الاسلام دانشمند محترم آقاي مفتح و دو نفر پاسداران عزيز

اسلام رحمة الله عليهم به فيض شهادت رسيدند و به بارگاه ابديت بار

يافتند و در دل ملت و جوانان آگاه ما حماسه آفريدند و آتش نهضت

اسلامي را افروخته تر و جنبش قيام ملت را متحرك تر كردند. خدايشان

در جوار رحمت واسعه ي خود بپذيرد و از نور عظمت خود بهره دهد.

اميد بود از دانش استاد محترم و از زبان علم او بهره ها براي اسلام و

پيشرفت نهضت برداشته شود و اميد است، از شهادت امثال ايشان

بهره ها برداريم. من شهادت را بر اين مردان برومند اسلام تبريك و به

بازماندگان آنان و ملت اسلام تسليت مي دهم.

سلام بر شهيدان راه حق

روح الله الموسوي الخميني




تاریخ: یکشنبه 23 آذر 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah


یادی که در دلها هرگز نمی میرد یاد شهیدان است


گوشه ای از وصیت سردار شهید محمد ولی پیامی به مادرش:

مادر اگر که من شهید شدم و خبر شهادت مرا به شما گفتند هیچ گونه

ناراحتی نداشته باشید بلکه صبور باشید، چرا که دشمنان از ناراحتی

و بی طاقتی شما خوشحال می شوند.

در سوگ حضرت فاطمه (سلام الله علیها)

مادر چرا دیگر نمی آید صدایت

رفتی زدنیا یا خدا داده شفایت

فروغ دیده  علی          اول شهیده علی 

    مظلوم مادر(2)

برخیز وبا آن خطبه های آتشینت

یاری نما از شوهر خانه نشینت

فروغ دیده علی           اول شهیده علی 

    مظلوم مادر(2)

با شوهرت از سیلی دشمن نگفتی

من دخترت هستم چرا با من نگفتی

فروغ دیده  علی         اول شهیده  علی 

   مظلوم مادر(2)

رفتی زشهر و در بیابان گریه کردی

گه در اُحد گه بیت الاحزان گریه کردی

فروغ دیده علی         اول شهیده علی 

   مظلوم مادر(2)


 

پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله)فرمودند:

براى شهادت حسین (علیه السلام) حرارت و گرمایى در دلهاى مؤ منان

است که هرگز سرد و خاموش نمى شود.

خانم حاجیه نازار طلا افضلی مادر سردار شهید محمد ولی پیامی پس از

تحمل فراغ شهادت فرزند رشیدش و یک دوره بیماری سه ساله در سن

حدود 90 سالگی دار فانی را وداع و در اوج مظلومیت به میهمانی لاله ها 

رفت. 

مادر بزرگوار شهید محمد ولی پیامی دارای 2 فرزند دختر و 2 پسر بود که

 

سردار محمد ولی پیامی در اسفند ماه سال 1362 طی دوران دفاع

 

مقدس و در منطقه عملیاتی چنگوله (والفجر 5) به شهادت رسید.


کربلایی علی صفر پیامی بردار سردارشهیدمحمد ولی پیامی

در وصف خصایص اخلاقی او می گوید:

محرم سال62روز عاشورا  بود که مسافتی را با پای پیاده طی می کرد

و من از او پرسیدم چرا اینکار را انجام می دهی این شهید گرانقدر در

جواب پاسخ می دهد می خواهم با این کار مظلومیت آقا و سرورم

امام حسین(علیه السلام) و شهدای کربلا را درک کنم.

                                                         




تاریخ: یکشنبه 23 آذر 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران