سیاست انقلابی کرمانشاه
بسم الله الرحمن الرحیم عماریون احساس وظیفه کنند در صحنه حاضر‌شوند

شهید آیت الله سیدحسن مدرس، از بزرگ مردان تاریخ ایران زمین است.

او که حدود هفده سال، از 1289 تا 1307 نماینده مجلس بود، هیچ گاه از

راه انقلابى خویش پشیمان نشد و در طول این مدت، با جسارت و شجاعت

شگفت انگیز به مبارزه با استبداد و استعمار پرداخت و سرانجام جان خود

را نیز در این راه فدا کرد. انتخاب سال روز شهادت وى به عنوان روز مجلس

از سوى مجلس شوراى اسلامى، به ماندگارى نام و یاد او در خاطرها و

شناخت هر چه بیشتر این عالم انقلابى کمک خواهد کرد. در این مقاله،

به زندگى آن بزرگ مرد و نیز روز مجلس مى پردازیم.

آیت الله سیدحسن مدرس به اتفاق فرزندش ، عبدالباقی مدرس

 

آیت الله سیدحسن مدرس(ره)

به اتفاق عده ای از نمایندگان اقلیت دوره پنجم مجلس شورای ملی

 

زندگى نامه شهید آیت الله سید حسن مدرس (ره) مدرس

سیدحسن قمشه اى اسفه اى، مشهور به مدرس، در سال 1287 هجرى

قمرى برابر با 1249 خورشیدى، در خانواده اى از سادات طباطبایى ساکن

سرابه، از توابع زواره اردستان به دنیا آمد. پدرش، سید اسماعیل، زندگى

خود و خانواده اش را در کمال سادگى و قناعت اداره مى کرد.

میرعبدالباقى، پدربزرگ مدرس، مرد زاهد و عابدى بود که از سال ها

پیش در قُمشه (شهرضاى کنونى) سکونت داشت. مدرس به همراه پدر

ره سپار قمشه شد و مدت ده سال در آن شهر، مقدمات ادبیات عرب و

فارسى را فراگرفت. او شانزده سال بیشتر نداشت که براى ادامه تحصیل

به اصفهان رفت و حدود سیزده سال در آن شهر اقامت گزید. پس از آن،

راهى نجف اشرف شد و هفت سال در آن مکان مقدس به تحصیل علم

پرداخت. وى در دوره دوم مجلس شوراى ملى از طرف علماى نجف، به

عنوان یکى از پنج مجتهدى که قوانین مصوّب مجلس را براى مغایر نبودن

با موازین شرع نظارت مى کردند، برگزیده شد. او سرانجام جان خویش

را بر سر مخالفت با رضاخان پهلوى گذاشت و به درجه والاى شهادت

رسید.

 

نظر مدرس درباره مجلس

در دیدگاه مدرس، مجلس قانون گذارى به دلیل تشکیل شدن از نمایندگان

مردم کشور، به منزله عصاره ملت و مرکز ثقل مملکت است. وى مجلس

را رقم زننده امور ملت و تنها مرجع تصمیم گیرنده در مملکت مى دانست.

مدرس معتقد بود هیچ قانون، مصوّبه و امتیاز بدون نظر و تصویب مجلس،

قانونى نیست. وى در جلسه 25 اسفند 1302 در بیان مقام و منزلت

مجلس مى گوید: «این مجلس را به منزله تمام ایران مى دانم. مثل این

است که سى کُرور اهالى ایران در اینجا تشریف دارند».

 

دیدگاه امام خمینى رحمه الله درباره شهید مدرس

امام خمینى رحمه الله در مورد مدرس مى فرماید: «مرحوم مدرس که به

امر رضاخان ترور شد، از بیمارستان پیام داد به رضاخان بگویید من زنده

هستم. مدرس حالا هم زنده است. مردان تاریخ تا آخر زنده اند. ... یک

شخص روحانى که لباسش از سایر اشخاص کمتر بود و کرباس به تن

مى کرد. او در مقابل قدرت زیاد رضاخان ایستاد و آن طور هجوم کرد به

مجلس که نگذاشت رضاخان کارى بکند و در حالى که عمال رضاخان با

هم زنده باد زنده باد مى گفتند، ایستاد و گفت که مرده باد رضاخان و

زنده باد من. یک همچون مرد قدرتمندى بود، براى اینکه الهى بود.

مى خواست براى خدا کار بکند و از کسى نمى ترسید. ... مدرس یک

ملاى دین دار بود چندین دوره زمام دارى مجلس را داشت و از هر کس

براى او استفاده مهیاتر بود. بعد از مردن چه چیز به جاى خود گذاشت،

جز شرافت و بزرگى. ما مى گوییم مثل مدرس ها باید بر رأس هیئت

تقنینیه و قواى مجریه و قضایى واقع شود»

آیت‌الله سیدحسن مدرس(ره)

پس از جان سالم به در بردن از ترور در بیمارستان


آیت‌الله سید حسن مدرس در جوانی با سواران بختیاری

 


آیت‌الله سید حسن مدرس در یکی از جلسات دوره ۱۶ مجلس

 

نمایی از محل شهادت آیت‌الله سید حسن مدرس(ره)

 






تاریخ: چهارشنبه 12 آذر 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah
 
 
به مناسبت 9 صفرالمظفر سالگرد شهادت عمار یاسر
 

 
به مناسبت شهادت عمار بن یاسر؛ 
 
عمار، مرد جهاد در راه حق  
 
عمار بن یاسر در زمان خلافت امیرمؤمنان علیه السلام چون گوهر شب
 
 
چراغى مى‌درخشید و فضاى تاریک جان و افکار برخى افراد سطحى‌نگر
 
و کج اندیش را روشن مى‌ساخت و سخن نغز پیامبر اسلام(ص) که خطاب
 
به او فرموده بود: «اگر همه مردم از راهى و على بن ابى طالب از راه
 
دیگرى رفت، تو همان را برگزین که علی برگزیده است» را آویزه گوش
 
خود داشت.
 
زمانی که همه ادیان الهی به دست بشر دستخوش تغییر و تحول گشته
 
بود و از آن حال روحانی خارج و به ادیان حداقلی با ارضای حداکثری نفس
 
همراه گشته بود و درست در زمانی که ابلیس پیروزی خود را بر اهل حق
 
قطعی می دانست، به یکباره ندای حق این بار از مکانی سر بر آورد که
 
زمانی محل عبادت اولیای خدا بود، ولی در آن زمان محل اصلی فسق و
 
جهل مطلق شده بود؛ منظور از جهل، کجی راه است و اعراب جاهلی
 
انسان های باهوشی بودند.
 
طبق معمول، اهل باطل به سرکردگی ابلیس پا به میدان گذاشته و جمع
 
 
شدند تا نور الهی را خاموش کنند؛ اما خواست و مشیت خدا و سختی
 
هایی که اهل حق کشیدند، سبب شد این نور الهی درخشان تر گردد و
 
 
عالم گیر شود. یکی از افراد اهل حق که سختی های بسیاری در این راه
 
 
مقدس کشید و سهمی در گسترش این نور الهی داشت، عمار ابن یاسر
 
 
بود که خلاصه‎ای از زندگانی و مجاهدت هایش را از نظر می گذرانیم.
 
خلاصه زندگینامه:
 
نام: عمار بن یاسر
 
کنیه: ابویقظان
 
القاب: طیب، مطیب، مذحجى عنسى و مولا بنى مخزوم
 
سال تولد: 43 پیش از بعثت
 
سال شهادت: 9 صفر سال 37 هجری قمری
 
اسلام آوردن عمار و یاسر
 
پیامبر خدا(ص) در خانه اَرقَم بود که عمار به دیدارش آمد. آمده بود تا
 
 
سخنان آن حضرت را بشنود؛ کلمات آسمانی که از پیامبر به گوشش
 
رسیده بود، او را سخت شیفته کرده و نفس الهی رسول خدا
 
 
(صلی الله علیه و آله)، پنجره ای رو به آسمان به رویش گشود بود. او را پر
 
 
پرواز بخشیده بود تا در بلندای آسمان توحید پرگشاید و از شمیم دل افزای
 
مسلمانی جانی تازه بگیرد.
 
تا شب نزد پیامبر(ص) ماند و شبانه، پنهانی به خانه اش برگشت.
 
 
عمار یاسر، از نخستین کسانی بود که در بیابان غفلت، جهل و تاریکی دل
 
به نور ایمان روشن کرد و اسلام آورد و به یگانگی خدا و رسالت رسول خدا
 
(صلی الله علیه واله وسلم) شهادت داد؛ هنوز زمانی از اسلام آوردن او 
 
نمی گذشت که گرفتار شکنجه های کفار قریش شد.
 
یاسر و همسرش سمیه جان خود را در راه آیین توحید و در زیر شکنجه
 
‏ های ابوجهل و همفکرانش از دست دادند. عمار فرزند جوان آن دو، در
 
 
سایه شفاعت جوانان مکه و ابراز انزجار صوری از اسلام، نجات یافت.
 
خداوند این کار عمار را با آیه زیر بی اشکال اعلام کرد و فرمود: «الا من
 
اکره و قلبه مطمئن بالایمان؛ مگر آن کس که(به گفتن سخن کفر) مجبور
 
 
گردد، در حالی که قلب او با ایمان آرام است.»(نحل:106)
 
وقتی داستان عمار و اظهار کفر او به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
 
گزارش شد، آن حضرت فرمود: نه، هرگز. عمار از سر تا پا سرشار از
 
 
ایمان است و توحید با گوشت و خون او عجین شده است. در این هنگام
 
 
عمار فرا رسید، در حالی که به شدت اشک می‏ ریخت. پیامبر(ص)
 
اشک های او را پاک کرد و یاد آور شد که اگر بار دیگر نیز در چنین تنگنایی
 
قرار گرفت، اظهار برائت کند.(1)
 
هجرت به مدینه
 
عمار از کسانی بود که پیش از پیامبر(ص)به مدینه هجرت کرد و منتظر بود
 
 
تا پیامبر اسلام و علی(ع) به آنان ملحق شوند. نخستین گامی که پیامبر
 
 
اکرم(ص) پس از ورود به مدینه برداشت، بنای مسجد بود. عمار در ساختن
 
 
آن بیش از همه زحمت می‏ کشید و به تنهایی کار چند نفر را انجام می‏داد.
 
صداقت و تعهد او به اسلام سبب شده بود که دیگران او را بیش از
 
تواناییش به کار وادار کنند.
 
روزی عمار شکایت آنان را به حضور پیامبر(ص) برد و گفت: این گروه مرا
 
کشتند! پیامبر(ص) در آن هنگام کلام تاریخی خود را گفت که در قلوب همه
 
حاضران نشست؛ فرمود: «انک لن تموت حتی تقتلک الفئه الباغیه الناکبه
 
عن الحق، یکون آخر زادک من الدنیا شربه لبن؛ تو نمی ‏میری تا وقتی که
 
گروه ستمگر و منحرف از حق تو را بکشد و آخرین توشه تو از دنیا 
 
جرعه ای شیر است.»(2)
 
این سخن در میان یاران پیامبر(ص) منتشر شد و سپس دهان به دهان
 
 
انتقال یافت و عمار از همان روز در میان مسلمانان مقام موقعیت‏ خاصی 
 
پیدا کرد؛ به ویژه که پیامبر(ص) او را به مناسبت هایی می‏ ستود.
 
 
فعـالیت هاى سیاسـى و مبارزاتـى
 
عمار در تمام جنگ ها و غزوات پیامبر(ص) و نیز «بیعت رضوان» حضور
 
یافت. پس از رحلت آن حضرت، در میان کسانى بود که به خلافت و
 
جانشینى ابوبکر اعتراض داشت(3) و او را به واگذارى خلافت به اهل آن
 
 
توصیه مى نمود؛ بنا به نقل شیخ صدوق(ره)، از مهاجران سعید بن عاص،
 
 
مقداد بن اسود، ابى بن کعب، عمار بن یاسر،ابوذر غفارى، سلمان فارسى،
 
 
عبدالله بن مسعود و بریده بن خضیب اسلمى و از انصار، خزیمه بن ثابت،
 
ذوالشهادتین، سهل بن حنیف، ابوایوب انصارى و ابوهیثم بن تیهان در روز
 
جمعه و به هنگام ایراد خطبه نماز توسط خلیفه اول،لب به اعتراض
 
گشودند و عمار بن یاسر خطاب به ابوبکر چنین گفت: حقى را که خداوند
 
براى جز تو قرار داده است، غصب نکن و اولین کسى نباش که دستور
 
پیامبر خدا(ص) را نادیده مى گیرد؛ خلافت را به اهلش واگذار تا در روز
 
واپسین رسول خدا(ص) را از خود خشنود گردانى.(4)
 
در عین حال، عمار در جنگ یمامه و جریان مسیلمه کذاب در زمان خلافت
 
 
ابوبکر، حضور داشت و از کیان اسلام دفاع مى کرد و در حالى که از ناحیه
 
 
گوش به شدت آسیب دیده بود، خطابه و رجز مى خواند و دیگر رزمندگان
 
اسلام را به ادامه نبرد تشویق مى کرد.(5)
 
وى در زمان خلافت عمر بن خطاب از سوی خلیفه به فرماندارى کوفه
 
منصوب شد و عمر در عهدنامه اش خطاب به کوفیان نوشت که عمار از
 
نجیبان و از اصحاب پیامبر(ص) است؛ اما پس از مدتى به دلیل نامعلوم،
 
او را از فرمانروایى عزل و به جاى وى ابوموسى اشعرى را گماشت.(6)
 
روزى خلیفه از عمار پرسید: از این که تو را از مقامت عزل کردم، نرنجیدى؟
 
 
عمار پاسخ داد: به خدا قسم، نه روزى که مرا به این سمت گماشتى،
 
خرسند شدم و نه امروز که بر کنار کردى، رنجیده خاطر شدم!(7)
 
وى در فتح مدائن ـ که در زمان خلافت عمر بن خطاب در سال شانزدهم
 
هجرى و به فرماندهى سعد بن ابى وقاص صورت گرفت ـ شرکت کرد و
 
پس از فتح نیز بارها به آن جا سفر کرد. عمار در زمان خلافت عثمان بن
 
 
عفان، زبانى پرخاشگر داشت و آشکارا به اقدامات و عملکردهاى خلیفه
 
 
انتقاد مى کرد و خطاب به وى مى گفت: تو قریش را بر گردن مردم سوار
 
 
کردى!(8)
 
هنگامى که خلیفه دستور تبعید ابوذر را صادر کرد، عمار بر وى خشمناک
 
شد و نفرین کرد و به رغم این که مردم از بدرقه ابوذر غفارى منع شده
 
بودند، به همراه على(ع) و خاندان آن حضرت حضور یافت. بنا به گفته
 
یعقوبى، عثمان تصمیم داشت تا عمار را نیز تبعید کند، اما بنى مخزوم که
 
هم پیمانان او بودند،نزدعلى(ع) رفته و از آن حضرت استمداد کردند؛
 
 
امیر مومنان علی (علیه السلام)فرمود: نمى گذاریم عثمان به میل خود 
 
رفتار کند.(9)
 
عمار به خاطر همین روحیه انقلابى و پرخاشگر، مورد ضرب و جرح خلیفه
 
 
و نگهبانان او قرار گرفت، تا جایى که پهلویش شکست و به فتق گرفتار
 
شد و از هوش رفت. او را به خانه ام سلمه همسر گرامى پیامبر(ص)
 
آوردند. وقتى به هوش آمد، آب طلبید و وضو ساخت و نمازهاى فوت شده
 
به هنگام بیهوشى را به جا آورد. سپس چنین گفت: خداوندا! تو را سپاس
 
مى گویم، این اولین بارى نیست که در راهت شکنجه مى شوم.
 
طایفه بنى مخزوم خشمگین نزد عثمان رفته و او را تهدید کردند که اگر
 
عمار در اثر این ضربه از دنیا برود، جز به کشتن خلیفه آرام نخواهند گرفت.
 
(10)
 
 
عمار و درک ولایت
 
محبت و دلبستگى عمار نسبت به اهل بیت(علیهم السلام) به ‎ویژه
 
پیامبر(ص) و امام على(ع) ـ بر کسى پوشیده نیست. او کسى است که
 
رسول خدا(ص) پدر و مادرش را به بهشت بشارت داد و وى را «الطیب
 
 
المطیب» نامید(11) و فرمود: کسى که او را دشمن بدارد،خدا با او دشمن
 
 
است و کسى که عمار را تحقیر کند، خداوند او را خوار گرداند.(12)
 
نیز فرمود: بهشت، مشتاق على، سلمان و عمار است.(13)
 
وى در زمان خلافت امیرمؤمنان علیه السلام چون گوهر شب چراغى
 
 
مى درخشید و فضاى تاریک جان و افکار برخى افراد سطحى نگر و کج
 
اندیش را روشن مى ساخت و سخن نغز پیامبر اسلام(ص) که خطاب به
 
او فرموده بود: «اگر همه مردم از راهى و على بن ابى طالب از راه دیگرى
 
 
رفت، تو همان را برگزین که برگزیده است»(15) را آویزه گوش داشت و
 
همواره ملازم(15) آن حضرت بود.
 
وى همان گونه که در زمان خلیفه دوم نیز کتمان نمى کرد و مى گفت که
 
 
اگر خلیفه بمیرد، با على علیه السلام بیعت خواهد کرد، اولین کسى بود
 
 
که با امیرمومنان علیه السلام بیعت کرد و مردم را براى بیعت با آن بزرگوار
 
فراخواند و آنان را از روى کار آمدن شخصى مانند عثمان ـ در صورت
 
سستى کردن ـ بر حذر مى داشت.(16)
 
روشنگری های عمار در حکومت امام علی(ع)
 
 
فداکارى او در جنگ هاى جمل و صفین ـ که به عنوان سردار سپاه على
 
 
(علیه السلام) ایفاى نقش مى کرد ـ تعیین کننده و براى همگان، مایه
 
 
تحسین بود؛ فروه بن حارث تمیمى ـ که خود از افراد بى طرف در جنگ
 
جمل بود ـ مى گوید: در کنار زبیر ایستاده بودم، مردى نزد وى آمد و گفت:
 
 
اى امیر، گروهى از یاران على که عمار یکى از آنها است، از وى جدا
 
شده اند تا به ما ملحق شوند، زبیر گفت: نه به خدا سوگند! عمار هرگز از
 
 
على جدا نمى شود و آن مرد سه بار گفت: آرى چنین است.(17)
 
1ـ پس از شکست اصحاب جمل
 
پس از شکست اصحاب جمل، امیرمومنان علیه السلام دستور داد تا
 
عایشه را در خانه و قصر «بنى خلف» در بصره اسکان دهند. در آن هنگام
 
 
عمار بن یاسر نزد عایشه رفت و گفت: مادر! دیدى فرزندانت چگونه براى
 
 
یارى دین خدا شمشیر زدند؟!
 
عایشه گفت: آرى! پس از آن که چیره شدید، این چنین آگاه گشته اى!
 
عمار پاسخ داد: به خدا سوگند! اگر ما را تا نخل هاى دور دست «هجر»
 
تعقیب کرده و شکست مى دادید، باز یقین داشتم که ما، بر حق و شما،
 
بر باطلید.(18)
 
2ـ معیـار شنـاخت حـق
 
حضور عمار در میان کسانى که با پیامبر(ص) «بیعت رضوان» بستند و
 
سپس به یارى على علیه السلام در صفین آمدند و نیز در میان هشتصد
 
صحابى که در صفین همراه امیرمومنان علیه السلام بودند، براى دیگران
 
 
میزان شناخت حق از باطل بود. خزیمه بن ثابت ـ که خود از اصحاب بود و
 
در جنگ جمل حضور بى طرف داشت ـ در صفین نیز مردد بود، اما پس از
 
به شهادت رسیدن عمار، شمشیر به دست گرفت و گفت: هم اکنون
 
 
گمراهى آنان بر من آشکار گردید، خود را به صفوف دشمن نزدیک کرد و
 
به نبرد پرداخت تا به شهادت رسید.(19)
 
 
 
3- نمونـه اى دیگـر از روشنگـرى عمـار
 
اسما بن خارجه فزارى مى گوید: به هنگام زوال ظهر در صفین در کنار
 
عمار بن یاسر ایستاده بودم؛ مردى به دنبال وى آمد و وقتى او را یافت،
 
گفت: سوالى دارم، آشکارا بپرسم یا در نهان؟ عمار گفت: هر طور که
 
مایلى بپرس. او گفت: تا به این جا که آمدم، در حقانیت خودمان و گمراهى
 
طرف مقابل تردیدى نداشتم، اما وقتى صداى اذان، نماز و شهادتین آنان را
 
شنیدم، مردد و تا صبح نگران شدم؛ نزد على علیه السلام رفته و سوال و
 
شبهه ام را طرح کردم، آن حضرت فرمود: عمار را دریاب و ببین او چه
 
مى گوید.
 
عمار در پاسخ شبهه آن مرد گفت: من به همراه پیامبر(ص) در سه نوبت
 
 
«بدر، احد و حنین» با آن پرچم سیاهى که در دست عمرو بن عاص است،
 
 
جنگیده ام و این، چهارمین بار است و حالش بهتر از گذشته نیست؛ بلکه
 
 
بدتر است. جایگاه ما امروز همان جایگاه پرچم رسول خدا(ص) و جایگاه آن
 
 
پرچم، همانند جایگاه مشرکان و احزاب است؛ریختن خون آنان را مانند
 
خون گنجشک بر خود جایز مى دانم و هیچ تردیدى به خود راه نمى دهم.
 
(20)
 
کشته شدن عمار در صفین،حتى در صفوف دشمن اثر گذاشت به گونه ای
 
 
که ابوعبدالرحمن سلمى، از یاران امیرمؤمنان علیه السلام مى گوید: پس
 
 
از کشته شدن عمار به خود گفتم:در میان صفوف دشمن نفوذ کنم تا ببینم
 
 
آیا آنان از کشته شدن عمار آگاهند؟ شبانه وارد سپاه معاویه شدم، دیدم
 
معاویه به همراه عمروبن عاص، ابواعورسلمى و عبدالله بن عمرو با هم
 
در حرکتند. اسبم را در میان آنان مى راندم تا گفته هایشان را درست
 
بشنوم. شنیدم عبدالله بن عمروبن عاص خطاب به پدرش گفت: امروز
 
مردى را کشتید که پیامبر(ص) درباره اش آن چنان فرموده بود.
 
عمروبن عاص پرسید: مگر پیامبر(ص) چه گفت؟ عبدالله گفت: مگر نبودى
 
 
هنگامى که مسجد را مى ساختیم، مردم سنگ ها و خشت ها را یکى
 
یکى و عمار آن ها را دوتا دوتا حمل مى کرد تا بیهوش افتاد و پیامبر(ص)
 
 
بر بالین او آمد و در حالى که خاک از چهره عمار مى زدود، فرمود:
 
افسوس پسر سمیه، با این که تو براى رضاى خدا و پاداش اخروى دوتا
 
 
دوتا سنگ مى برى، اما گروه بیدادگر تو را مى کشند.
 
عمروبن عاص با شنیدن این حدیث، خود را به معاویه نزدیک کرد و گفت:
 
 
آیا نمى شنوى عبدالله چه مى گوید؟ معاویه اظهار بى اطلاعى کرد و
 
عمرو بن عاص حدیث پیامبر(ص) را نقل کرد. معاویه در حالى که خشمناک
 
 
بود، با لحنى تحقیرآمیز گفت: پیرخرفتى هستى و در حالى که قادر به
 
کنترل خود نیستى، حدیث روایت مى کنى؟ مگر عمار را ما کشتیم؟ عمار
 
را کسى کشت که به جبهه جنگ آورد.(21)
 
مردم نادان و بى خرد آن روز با شنیدن این سخنان، از چادرهاى خویش
 
بیرون آمده و گفتند: عمار را کسى کشت که به صحنه نبرد آورد!
 
ابوعبدالرحمن سلمى مى گوید: نمى دانم کدام یک شگفت تر است،
 
 
معاویه یا مردم.(22)
 
 
دنبالـه پیکـار صفیـن
 
عمار که سمت فرماندهى سواره نظام را به عهده داشت، در حالى که
 
معاویه، عمروبن عاص و دشمنان على(ع) را کافران به ظاهر مسلمان
 
مى دانست، به سوى دشمن حمله مى برد و چنین مى سرود:
 
نحن ضربـناکم على تنزیله           فالیوم نضربکم على تأویله.(23)
 
ترجمه: ما(پیشتر) شما را بر سر تنزیل و فرود آمدن قرآن زدیم و امروز نیز
 
 
بر تأویل و مفهوم قرآن مى زنیم.
 
او در راهى که انتخاب کرده بود، چنان استوار بود که مى گفت: خدایا،
 
مى دانى اگر رضایت تو در این باشد که خود را از بلندى به زیر افکنم یا
 
خود را در دریا غرق سازم یا شمشیر در شکم خود فروبرم، همان را انجام
 
 
خواهم داد؛ اما مى دانم امروز عملى بهتر و شایسته تر از نبرد با فاسقان
 
 
نیست.
 
ابوعبدالرحمن سلمى مى گوید: در آن روز حاضران از صحابه پیامبر(ص) به
 
 
هر طرفى که عمار حمله مى برد، به دنبالش حرکت مى کردند، وقتى به
 
هاشم بن عتبه مرقال ـ که پرچمدار على(ع) در صفین بود ـ رسید، او را
 
مخاطب قرار داد و چنین گفت: به پیش که بهشت زیر برق شمشیرها و
 
نوک تیز نیزه هاست؛ درهاى آسمان گشوده و حورالعین زینت شده است
 
 
و نیـز شعـرى به این مضمـون مى خوانـد: امروز روزى است که دوستانم
 
 
و محمد(ص) و پاداش اعمالم را ملاقات مى کنم.(24)
 
آنان به قلب دشمن زدند و تا رسیدن به فیض شهادت و دیدار رسول خدا
 
(صلی الله علیه و آله وسلم) به جنگیدن پرداختند. این یار دیرین و کهنسال
 
 
امیرمؤمنان علیه السلام و این جوان دل نود و سه ساله با کشته شدنش،
 
 
قلب على(ع) را به درد آورد. آن حضرت پس از شهادت عمار فرمود: خدا
 
رحمت کند عمار را روزى که اسلام آورد، روزى که کشته شد و روزى که
 
 
مبعوث خواهد شد؛بهشت گوارایش باد و قاتل عمار در دوزخ خواهد بود!(25)
 
(ضریح عمار یاسر در سوریه)
 
قـاتل عمـار
 
برخى قاتل وى را «عقبه بن عامر» دانسته اند و او کسى بود که در زمان
 
 
زمامدارى عثمان و به دستور وى عمار را تا حد فتق شکنجه کرد.(26) اما
 
 
بسیارى دیگر از مورخان، قاتل وى را «ابوغاذیه جهنى» دانسته اند. وى
 
پس از آن که جریان بیعت «عقبه» را گزارش مى کند و از رسول خدا(ص)
 
روایت مى کند که در آن روز فرمود: همانا جان و مال مسلمانان محترم
 
است و کسى حق ندارد خون مسلمانى را بریزد، پس از من کافر نشوید
 
و خون همدیگر را نریزید، مى گوید: روزى در مسجد قبا از عمار بن یاسر،
 
 
که در میان مردم مهربان بود، شنیدم اشاره به عثمان کرد و گفت:او، همان
 
نعثل است.(27) من کینه عمار را به دل گرفتم و همان جا تصمیم گرفتم
 
هرگاه بر وى دست یابم، او را از پاى درآورم،در روز صفین در میان لشکریان
 
معاویه و سپاهیان على علیه السلام در حالى که سخت به مبارزه مشغول
 
بود، فرصت را غنیمت شمرده و در زمانى که کلاه آهنى اش از سرش
 
افتاده بود، ضربتى وارد کردم و او را به قتل رساندم.
 
راوى سخن ابوغاذیه مى گوید: مردى به گمراهى او ندیده ام؛ وى در حالى
 
 
که سخنان رسول خدا(ص) را روایت مى کند، باز تصمیم به قتل عمار
 
مى گیرد و او را مى کشد.
 
ابوغاذیه در میان سخنان خویش اظهار تشنگى کرد، در ظرف بلورین آب
 
 
آوردند نپذیرفت، ظرف دیگرى آوردند، آب را نوشید. مردى در آن جا حاضر
 
بود و از حماقت وى شگفت زده شد و گفت: از نوشیدن آب در ظرف بلورین
 
 
به خاطر رعایت ورع و تقوا پرهیز مى کند، اما از کشتن عمار ابایى ندارد!
 
(28)
پس از کشته شدن عمار، مردى از اسبش به پایین آمد و سر او را از تنش
 
جدا کرد. ابوغاذیه با آن شخص در این که کدام یک قاتل اویند، به نزاع
 
پرداخت. هر کدام مى گفتند: من قاتل اویم! عمروبن عاص با شنیدن
 
سخنان آنان گفت: به خدا قسم در جهنم رفتن نزاع دارند.
 
وقتى معاویه سخن عمروبن عاص را شنید، بر آشفت و گفت: چه کارى
 
 
است مى کنى؟ گروهى به خاطر ما خود را به کشتن مى دهند و تو این
 
گونه سخن مى گویى؟ عمروبن عاص پاسخ داد: به خدا سوگند، این چنین
 
 
است؛ اى کاش بیست سال پیش از این مرده بودم.(29)
 
(حسین حسینی نیک)
 
/9462/702/ر
منابع:
1ـ تفسیر طبری، ج 14، ص 122; اسباب النزول، ص 212; و دیگر تفاسیر.
2ـ این حدیث را که یکی از اخبار غیبی پیامبر است محدثان وتاریخنگاران نقل کرده اند
وسیوطی در کتاب خصایص بر تواتر آن تصریح کرده است ومرحوم علامه امینی در الغدیر
(ج‏9، صص‏22- 21) مدارک آن را یاد آور شده است. نیز ر.ک. تاریخ طبری، ج‏3، جزء6،
ص 21; کامل ابن اثیر، ج‏3، ص‏157.
3ـ تاریخ یعقوبى, ج 2, ص 9.
4ـ الخصال, ج 2, ص 465ـ461.
5ـ الطبقات الکبرى, ج 3, ص ;181 سیراعلام النبلإ, ج 1, ص 422.
6ـ الطبقات الکبرى, ج 3, ص 255.
7ـ مختصر تاریخ دمشق, ج 18, ص 244.
8ـ سیراعلام النبلإ, ج 1, ص 420.
9ـ تاریخ یعقوبى, ج 2, ص 70 و 69.
10ـ انساب الاشراف, ج 6, ص 163 و 162.
11ـ سنن ترمذى, ص 3798.
12ـ مستدرک حاکم, ج 3, ص 399.
13ـ رجال کشى, ش 58.
14ـ کشف الغمه, ج 1, ص 143, به نقل از مناقب خوارزمى.
15ـ ملازمت و رفاقت وى با امیرمومنان(ع) ریشه دار است. وى به هنگام ساختن مسجد
مدینه و کندن خندق در جنگ احزاب و نیز در غزوه (ذات العشیره) همراه آن حضرت بود و از
وى جدا نمى شد و تا آخرین نفس نیز از وى جدا نشد.
16ـ همان, ج 2, ص 168.
17ـ امالى, شیخ طوسى, ص 144.
18ـ تهذیب الکمال, ج 21, ص ;225 الطبقات الکبرى, ج 3, ص 259.
19ـ وقعه صفین, ص 321.
20ـ امیرمومنان(ع) هنگامى که سخن معاویه را شنید, فرمود:بنابراین قاتل حمزه, پیامبر(ص)
خواهد بود!! چون آن حضرت حمزه را به صحنه جنگ آورد. (شذرات الذهب, ج 1, ص ;45
کشف الغمه, ج 1, ص ;260 اعیان الشیعه, ج 8, ص 375)
21ـ تاریخ طبرى, ج 50, ص 41 و 40.
22ـ وقعه صفین, ص 215.
23ـ تاریخ طبرى, ج 5, ص 39 و ;38 الکامل فى التاریخ, ج 3, ص 309 و 308.
24ـ الطبقات الکبرى, ج 3, ص 262.
25ـ انساب الاشراف, ج 3, ص 93.
26ـ (نعثل) پیرمرد یهودى در مدینه که به پستى شهره بود.
27ـ الطبقات الکبرى, ج 3, ص 260.
28ـ ابوغاذیه, در زمان حکمرانى حجاج و در شهر واسط مرد. حجاج اعلام کرد کسى که در
تشییع جنازه وى حاضر نشود, منافق است. (انساب الاشراف, ج 3, ص 91).
29ـ الطبقات الکبرى, ج 3, ص 259.
30ـ همان, ص ;264 سیراعلام النبلإ, ج 1, ص 426.



تاریخ: سه‌شنبه 11 آذر 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah

نامه‎های امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) به شیخ مفید(ره)

نامه اول:

برادر با ایمان و دوست رشید ما
 
نامه‌ای به برادر با ایمان و دوست رشید ما، ابوعبدالله محمد بن
 
 
نعمان - شیخ مفید - که خداوند عزت وی را مستدام بدارد. سلام
 
 
خداوند بر تو ای کسی که در دوستی ما به زیور اخلاص آراسته‌ای
 
و در اعتقاد و ایمان به ما دارای امتیاز مخصوص هستی. 

ما در مورد نعمت وجود تو خداوند یکتا را سپاسگزاریم، و از پیشگاه
 
 
مقدس خداوندی استدعا می‌کنیم که بر سید و مولای حضرت 
 
محمد بن عبد الله(صلی الله علیه و آله) و خاندان او درود و صلوات 
 
پیاپی و بی نهایت خویش را نازل فرماید.

از آنجا که در راه یاری حق و بیان سخنان و نصایح ما صادقانه 
 
 
کوشیدی خداوند این افتخار را به شما ارزانی داشته و به ما اجازه 
 
 
فرموده است که با شما مکاتبه کنیم.

شما مکلف هستید که اوامر و دستورات ما را به دوستان ما 
 
رسانی، خداوند عزت و توفیق اطاعتش را به آنان مرحمت فرماید
 
و مهمات آنان را کفایت کرده،در پناه لطف خویش محفوظشان دارد

با یاری خداوند متعال در مقابل دشمنان ما که از دین خداوند روی
 
برگردانده‌اند بر اساس تذکرات، استقامت کن و با خواست الهی
 
دستورات ما را به آنان که از تو می‌پذیرند و گفتار ما موجب آرامش
 
آنها می‌باشد، ابلاغ کن. با این که بر اساس فرمان خداوند بزرگ و
 
صلاح واقعی آنها ما و شیعیان‌مان تا زمانی که حکومت در اختیار
 
 
ستمگران است در نقطه‌ای دور و پنهان از دیده‌ها بسر می‌بریم،
 
ولی از تمام حوادث و ماجراهایی که بر شما می‌گذرد کاملاً مطلع
 
 
هستیم و هیچ چیزی از اخبار شما بر ما پوشیده نیست. از خطاها
 
و گناهانی که بندگان صالح خداوند از آنها دوری می‌کردند ولی
 
 
اکثر شما مرتکب شدید باخبریم.

از عهدشکنی‎ها و پشت‌ سر گذاشتن عهد و پیمان‎ها با اطلاعیم
 
(که همین عوامل موجب بدبختی و دوری شما از حریم ولایت
 
 
شده است).

گویی اینها از لغزش‎های خود خبر ندارند، با همه گناهان، ما هرگز
 
 
امور شما را مهمل نگذاشته، شما را فراموش نمی‌کنیم و اگر
 
 
عنایات و توجهات ما نبود، مصائب و حوادث زندگی شما را در بر
 
 
می‌گرفت و دشمنان شما را از بین می‌بردند.

پس، از خداوند بترسید و تقوا پیشه کنید و به خاندان رسالت مدد
 
رسانید.

در برابر فتنه‌هایی که پیش می‌آید و البته عده‌ای در این آزمایش
 
 
و برخورد با فتنه‌ها هلاک می‌شوند، مقاومت کنید و البته همه
 
 
اینها از نشانه‌های حرکت و قیام ما هست. اوامر و نواهی ما را
 
 
متروک نگذارید و بدانید که علی‌رغم کراهت و ناخشنودی کفار و
 
مشرکان، خداوند نور خود را تمام خواهد کرد.

تقیه را از دست ندهید... من ولی خدا هستم، سعادت پویندگان
 
 
راه حق را تضمین می‌کنم.

... پس سعی کنید اعمال شما طوری باشد که شما را به ما
 
نزدیک سازد و از گناهانی که موجب نارضایتی ما را فراهم نماید
 
بترسید و دوری کنید.

امر قیام ما با اجازه خداوند به طور ناگهانی انجام خواهد شد و
 
 
دیگر در آن هنگام توبه فایده‌ای ندارد و سودی نبخشد.

عدم التزام به دستورات ما، موجب می‌شود که بدون توبه از دنیا
 
بروند و دیگر ندامت و پشیمانی نفعی نخواهد داشت.

ای شیخ مفید! خداوند شما را با الهامات غیبی خود ارشاد و
 
توفیقات خویش را در سایه رحمت بی‌پایانش نصیب ما فرماید.(1)

 

پی‌نوشت‌ها:

 

1. احتجاج ج 2، ص 597، بحارالانوار، ج 3، ص 175.

 




تاریخ: سه‌شنبه 11 آذر 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah

نگاهی به حیات علمی شیخ مفید   

به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از روزنامه جمهوری، نهم آذرماه پيش رو،

روز بزرگداشت شيخ مفيد است وي از نخستين فقهاء شيعه بود كه به فقه

اجتهادي رو آورد و جايگاه بس عظيمي در مذهب شيعه دارد. شيخ مفيد

نامش محمد بن محمد بن نعمان، هم متكلم است و هم فقيه. ابن النديم

درفن دوم از مـقـاله پنجم (الفهرست) كه درباره متكلمين شيعه بحث

مي كند، از او به عنوان (ابن المعلم) ياد مي كند و ستايش مي نمايد. او

در سال 338 متولد و در سال 413 درگذشته است. كتاب معروف او در فقه

به نام (مقنعه) است و چاپ شده و موجود است. شيخ مفيد از چهره هاي

بسيار درخشان شـيـعـه در جـهان اسلام مي باشد، ابويعلي جعفري كه

داماد مفيد بوده است، گفته: "مفيد شبها مختصري مي خوابيد، باقي را به

نماز يا مطالعه يا تدريس يا تلاوت قرآن مجيد مي گذرانيد". شيخ مفيد

شاگرد ابن ابي عقيل است. 1

شيخ مفيد و روزگار زندگي او

از قـيـام نـافـرجـام مـختار بن ابي عبيده ثقفي به بعد، همه حركت

محرومان ضدستمگران، به نام طـرفـداري از "آل رسول(علیهم السلام)"

آغاز گرديده است بدين معني كه مخالفت با حكومتهاي وقت با هـواداران

خـانـدان رسالت از اماميه، كيسانيه، زيديه، راونديه و ديگر فرقه‌ها براي

تحقق يك نيت صورت گرفته است و آن برانداختن حكومت نژالیه السلامدي

عباسي و تاسيس حكومت بر اساس عدل قرآني بـوده اسـت كـه در آن

عـرب و غير عرب مساوي بوده باشند. در آن روزگار مهم‌ترين كانون قيام،

(خـراسـان) بـود. مردم اين سرزمين زير پرچم تشيع گرد آمده بودند و

مي خواستند حكومت را از آل ابي سفيان به آل علي(علیهم السلام)

بازگردانند. روزي كه محمد بن علي بن عبداللّه بن عباس، داعيان خود را به

خراسان فرستاد، به آنها سپرد كه از شخص خاصي نام نبرند، بلكه مردم

را به "الرضا من آل مـحـمـد (صلی الله علیه واله)" بـخوانند سرانجام اين

نهضت آن شد كه آل عباس بر خلافت غلبه يافت و بني الـحسن و بني ا

لحسين(علیهم السلام) محروم ماندند اما سيرتي كه خلفاي عباسي از

آغاز كار يا اندكي پس از اسـتـقـرار حـكـومت پيش گرفتند، آن نبود كه

توده هاي محروم مي خواستند، آنچه به دنبال اين نـهـضـت تـحقق يافت،

حكومت نژادي ديگري بود كه در آن تيره عباسي جاي تيره اموي را اشغال

مـي كـرد با اين تفاوت كه در اين حكومت عنصر ايراني داخل در قوه

اجرايي گرديده بود بي جهت نـيـسـت كـه سـال 352 مـعـزالـدوله ديلمي

زنان شيعه را گفت تا روهاي خود را سياه كنند و با گـريـبـان چـاك در بـازار

بـغـداد بـيـايـند و فقهاي اهل سنت آن سال را "سنة البدعة (سال بدعت"

ناميدند. آنان با اين وضع حقوق از دست رفته را مطالبه مي نمودند.

بازگشت به خويشتن

پـس از ايـن آزمايش تلخ و پس از اين دوره سياه بود كه متفكران شيعه به

خودآمدند و به اين فكر افـتـادنـد كـه نخست انديشه هاي فكري و اعتقادي

شيعه را به مردم بياموزند و آنان را با عدالت و مـساوات و احكام اسلامي

آشناتر سازند. از قرن دوم هجري به بعد، متكلمان شيعه و شاگردان

امام بـاقر و امام صادق (عليهما السلام) كوشيدند اصول معتقدات تشيع را

بر پايه منطق عقلي و منطق كـلام پياده نمايند از اين تاريخ تا سال 447

هجري،يعني به سال ورود طغرل سلجوقي به بغداد و بـرانـداخـتـن آخـرين

فرمانرواي شيعه آل بويه، (الملك الرحيم)، دانشمندان شيعه با استناد به

ظاهر قرآن كريم و با استفاده از اخبار اهل بيت(علیهم السلام) عالي‌ترين

مكتب انديشه بشري و اسلامي را ارائه داد‌ند كه تا آن روز در دنياي اسلام

بي سابقه بود. اصول فلسفي واعتقادي اين مذهب را آن چنان پـي ريـزي

نـمودند كه نه تنها در طول تاريخ زنده بماند، بلكه پيوسته پيشروي خود را

حفظ كند و چاره ياب و پاسخگوي مشكلات اجتماعي باشد.

از يـك سـو اصل "عدالت" را در زمره اصول اعتقادي درآوردند و از سوي

ديگرعقل را جزء منابع اسـتـنـبـاط احـكـام كـلي شناساندند.در زمينه اعتقاد

و عمل هر دو، حكومت عقل را به رسميت شناختند عصر ظهور شيخ مفيد

و هم رديفان او در چنين موقعيت ويژه بود.اين نوع حركت مكتبي توسط

فقها و متكلمين و انديشمندان اسلامي متوقف نگرديد، بلكه پيوسته

تـعـقيب و پي گيري شد تا به وسيله فقيهان پارسايي مانند ابن ادريس،

علا مه حلي، محقق حلي، شـيـخ علي كركي، پسرش شيخ عبدالعال و

شيخ ‌علي منشار، شيخ بهائي و دهها تن عالم ديگر در صـحـنـه فـقاهت

ظاهر شدند و فقه شيعه را از عبادات و معاملات كه به وسيله صدوق و

كليني و مفيد و شيخ طوسي پي ريزي شده بود، به مرحله كامل تري

رساندند. درست است كه پس از يورش مـغـول بـه مـراكزعلمي، اندك

وقفه اي در حوزه هاي علمي مدارس ديني به وجود آمد، ولي پس از

فترت دوران مغول از نو، طبقات بعدي فقها مانند: شهيد اول و دوم، مقدس

اردبيلي، بعدها علامـه وحيد بهبهاني، شيخ جعفر آل كاشف الغطا، شيخ

محمد حسن صاحب جواهر و ميرزاي بزرگ شيرازي و شيخ مرتضي

انصاري، فقه اسلام احيا شده ورونق گرفت تا به عصر كنوني رسيد.2

شـيخ بزرگوار ما در آن بحران برخوردهاي اعتقادي و سياسي و حركتهاي

سرنوشت ساز در حومه بـغـداد ديده به جهان گشود و دانشهاي ابتدايي را

در خانواده و زادگاه خويش به پايان برد. او كه در يـك خانواده عميق و اصيل

در تشيع از سلاله نيكان و پاكان به وجود آمده بود و سراسر خاندان او

مـالامـال از عـشـق به اهل بيت رسالت(علیهم السلام) بوده اند، راهي

بغداد گرديد، از اساتيد و دانشمندان مدارس بغداد نيز كسب علم و دانش

نمود تا در علم كلام، فقه و اصول، سرآمد دانشمندان گرديد.

مفيد از ديدگاه دانشمندان شيعه

1 ـ گفتار نجاشي: نجاشي،شاگرد نامدار و مورد اعتماد شيخ مفيد در حق

اوگويد:

"محمد بن محمد بن نعمان بن عبدالسلام بن جابر بن نعمان بن سعيد بن

جبير، شيخ و استاد ما ـ كـه رضـوان خدا بر او باد ـ فضل او در فقه و حديث

و ثقه بودن او مشهورتر از آن است كه توصيف شود او تاليفات متعددي

دارد كه از آنهاست: المقنعه، الاركان في دعائم الدين، الايضاح و الافصاح

در امامت، الارشاد، العيون والمحاسن و.."3

2 ـ گفتار طوسي: شيخ طوسي شاگرد ارزنده مكتب او درباره او در

فهرست مي نويسد:

"مـحـمـد بـن محمد بن نعمان، معروف به ابن المعلم، از متكلمان اماميه

است. در عصر خويش ريـاسـت و مـرجـعيت شيعه به او منتهي گرديد. در

فقه و كلام بر هر كس ديگر مقدم بود، حافظه خوب و ذهن دقيق داشت و

در پاسخ به سؤالات حاضرجواب بود. او بيش از 200 جلد كتاب كوچك و

بزرگ دارد"4

3ـ گـفتار ابويعلي جعفري: فقيه بزرگوار ابويعلي جعفري كه عنوان دامادي

وجانشيني شيخ را نيز دارد، در حق استاد خويش گويد:

"او انـدكـي از شـب را مـي خوابيد و باقي شبانه روز را يا نماز مي خواند

يا مطالعه مي كرد يا درس مي گفت يا قرآن تلاوت مي كرد" 5

تـمـام دانـشـمـنـدان كه به نوعي به شرح حال او پرداخته اند، او را با

جلالت قدر و عظمت علمي توصيف نموده‌اند.

اساتيد

مـرحـوم نـوري در خـاتمه مستدرك، 50 تن از استادان مفيد را نام مي برد

البته تعداد آنها بيش از ايـنهاست از معروف‌ترين آنان: ابن قولويه قمي،

صدوق، ابن وليد قمي، ابوغالب، ابن جنيد اسكافي، ابوعلي صولي بصري،

ابوعبداللّه صفواني و... مي باشند.

شاگردان

تـعـداد كـثـيري از دانشجويان علوم اسلامي از مكتب پرفيض او بهره

برده‌اند كه سرآمد آنان سيد مـرتـضي علم الهدي، برادر سيد رضي،

شيخ طوسي، نجاشي، ابوالفتح كراچكي، ابويعلي جعفر بن سالار و

عبدالغني از مفاخر شاگردان اويند. 6

تاليفات

نـجـاشـي 171 جـلد كتاب از تاليفات شيخ را ذكر كرده است كه اسامي

برخي ازآنها به اين ترتيب است:

1 ـ در فقه: المقنعه، الفرائض الشرعيه و احكام النسا.

2 ـ در علوم قرآني: الكلام في دلائل القرآن، وجوه اعجاز القرآن، النصرة

في فضل القرآن، البيان في تـالـيف القرآن.

3 ـ در عـلـم كـلام و عـقـائد: اوائل الـمقالات، نقض فضيلة المعتزله،

الافصاح، الايضاح، الاركان. 7

وفات

شيخ بزرگوار ما در سال 413 در بغداد، پس از75 سال تلاش و خدمت

ارزنده درگذشت و مورد تـجـلـيـل فـراوان مردم و قدرداني علما و فضلا قرار

گرفت و به تعبيرشاگرد بزرگوارش شيخ طوسي كه خود حاضر در صحنه

بوده است،روز وفات او از كثرت دوست و دشمن براي اداي نماز و گـريستن

بر او، همانند و نظير نداشته است، هشتاد هزار تن از شيعيان او را تشييع

كردند و سيد مرتضي علم الهدي بر او نمازگزارد و در حرم مطهر امام جواد

(ع) پائين پاي آن حضرت و نزديك قبر استادش ابن قولويه مدفون گرديد.

(منبع، فقهاي نامدار شيعه).

* مفيد در پيگيري مكتب استاد كوشيد (صدوق) و با استفاده از مباني علم

كلام و اصول فقه، راه بحث و استدلال را به روي شيعيان باز كرد و

تـلاشـهـايـي را كـه متقدمين پايه ريزي كرده بودند، به صورت دلپذيري

درآورد

* تـمـام دانـشـمـنـدان كه به نوعي به شرح حال شيخ مفيد پرداخته اند، او

را با جلالت قدر و عظمت علمي توصيف نموده اند

* پاورقي‌ها:

1. آشنايي با علوم اسلامي، ص 294.

2. بخشي از تحليل آقاي دكتر جعفر شهيدي در آرام نامه، ص 52.

3. رجال نجاشي، ص 399، چاپ جامعه مدرسين قم.

4. 4معجم رجال الحديث، ج 17، ص 206.

5. فهرست ابن نديم، ص 266 و239، چاپ الاستقامه.

6. مكتب اسلام، سال اول، شماره 3

7. رجال نجاشي، ص 400 تا 403.

مكتب مفيد

پـيـش از مـفيد، علم كلام و اصول فقه در ميان دانشمندان اهل سنت

رونقي به سزا داشت فقها و مـتـكلمين بسياري در اطراف بغداد گرد آمده

و در رشته هاي گوناگون اصول عقائد، سرگرم بحث و مناظره بودند. هـر

چند علم كلام پيش از مفيد نيز در ميان شيعيان سابقه داشته است ولي

دراثر محدوديتي كه در كار شيعيان از نظر سياسي بود، اين موضوع از

مرحله تاليف و تدوين كتاب تجاوز نمي كرد. پيش از مفيد،شيخ صدوق كه

رئيس شيعيان بود سبك ساده اي را در تصنيف و تاليف به وجود آورده بود

و آن را بـه صورت املا، به صورت ساده به مستمعين القا مي نمود، مفيد

نيز در پيگيري مكتب استاد كوشيد و با استفاده از مباني علم كلام و اصول

فقه، راه بحث و استدلال را به روي شيعيان باز كرد و تـلاشـهـايـي را كـه

متقدمين مانند ابن جنيد اسكافي و قبل از او ابن عقيل فقيه معروف شيعه

و عـيـاشـي ريخته بودند، به صورت دلپذيري درآورد. به گفته نجاشي كتاب

كوچكي در اصول فقه تصنيف كرد كه مشتمل بر تمام مباحث آن بود.




تاریخ: سه‌شنبه 11 آذر 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah

امام خامنه ای(مدظله العالی):

وقتی جوان گیلانی سرِ قبر میرزا کوچک خان می رود و می بیند این مرد

تنها، این مرد باایمان و باصفا، اگرچه در وسط جنگلهای گیلان در مظلومیت

مُرد، اما شخصیت خودش را در تاریخ ایران تثبیت کرد؛ مُرد، اما یک مشعل

شد .

ما در دوران مبارزه خودمان، هر وقت نام میرزا کوچک خان را به یاد

می آوردیم و شرح حال او را می خواندیم، نیرو می گرفتیم.




تاریخ: دوشنبه 10 آذر 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah




تاریخ: دوشنبه 10 آذر 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah

تسخیر آسمان

 شهید غلامرضا چاغروند؛

هم اکنون که به جبهه های دفاع مقدس اعزام می شوم هیچ

وقت اجازه نمی دهم توسط دشمن به اسارت درآیم و تا جان در

تن دارم می جنگنم.

 

 

خلبانی که سرش را با کلاه بریدند

 

عراقی‌ها اول کمک خلبان‌ها را اسیر کردند و برای شهید چاغروند شرط

گذاشتند که اگر به امام و نظام جمهوری اسلامی توهین کند وی را

نمی‌کشند. وقتی قبول نکرد با چاقو ضربه‌ای به او زدند و تهدید کردند

اگر توهین نکنی سرت را می‌بریم.


 

به گزارش کنگره لرستان به نقل از خبر افلاک، سال 1331 شهید غلام رضا

چاغروند هدیه ی خداوند بود به خانواده ای مذهبی از خرم آباد لرستان.

در سن 6 سالگی راهی دبستان شد و پس از طی تحصیلات ابتدایی و

متوسطه در دبیرستان امیرکبیر خرم آباد موفق به اخذ دیپلم گردید.

در طول زندگی شخصی فروتن بود.خط مشی زندگیش با توجه به شرکت

در جلسات قرائت قرآن و سخنرانی های روحانیون همواره در مسیری بود

که در تمام حالات زندگیش حدود دین را کاملاً رعایت می کرد.

شهید بعد از پایان تحصیلات متوسطه در سال 1354 عازم افسری خلبانی

در هوانیروز شد. در سال 1357 شهید همگام با امت برخاسته اسلامیان

علیه رژیم سفاک پهلوی درتمام تظاهرات و راهپیمایی ها شرکت می نمود

فعالیت های مهم فرهنگی شهید،بیشتر اوقات و شاید تمام نظامیگری

ایشان در جبهه های خوزستان و کردستان و دشمن بعثی صرف شد.

ایشان شخصی محجوب و دارای اخلاق همراه با تعصبات دینی و از نظر

استعداد به حدی بوده است که توانسته است از آزمایشات خلبانی موفق

باشد. از سنین کودکی به مسائل مذهبی آشنا و به آن ها علاقه داشت با

علاقه و پشت کار بدون وقفه تا دیپلم درس خواند یک بار در سال 1355 در

اصفهان با رییس شهربانی وقت اصفهان درگیر و مدت یک ماه در

بازداشتگاه ارتش بوده است. او با لباس شخصی درتمام تظاهرات شرکت

می نمود.در اوج گیری انقلاب با مردم همراه بودو بعد از پیروزی انقلاب

بلافاصله در درگیری های کردستان شرکت داشته است.هر بار با

روحیه ای بازتراز کردستان برمی گشت.وی گفت یکبار که قصد پیاده

کردن نیرو بوسیله هلی کوپتر در مریوان راداشتم در حالی که محل پیاده

شدن نیروهای ما بوسیله دشمن شناسایی شده بود و قبل از این که ما از

هلی کوپتر پیاده شویم ما را مورد هجوم قراردادند ولی به لطف الهی

موفق شدیم پیروز شویم.

در سال 1358 به پایگاه باختران منتقل گردید که همزمان با شورش

گروهک ها در کردستان بودشهید از همان اوایل سال 1358 تا مورخه

30/6/59در عملیات های مختلف نظامی در کردستان شرکت داشت.

شهید در اوایل سال 59 ازدواج نمود که از وی فرزندی به جا نمانده است.

غلام رضا در تاریخ 30/6/59همزمان با هجوم ناجوانمردانه ی کفار بعثی به

جبهه اعزام گردیدکه بعد از شرکت در عملیات مختلف در تاریخ 12/7/59در

نزدیکی دهلران با رشادت کامل و عشق به الله و رهبریت اسلامی

کشورمان به درجه رفیع شهادت نائل گردید او از طریق نیروی زمینی به

جبهه اعزام و قبل از آخرین عزیمت به یکی از دوستانش گفته بود: من

می خواهم غسل شهادت کنم چون امکان دارد امروز شهید شوم.در تاریخ

12/7/59در نزدیکی دهلران هلی کوپتر وی مورد اصابت قرار گرفته و پس

از اسارت وی را شهید کردند.

پیروی از ولایت

پیروی و اطاعت از امام (ره)و ایثار و فداکاری در راه انقلاب تا سر حد اهدای

جان ، اهتمام به وظایف دینی از نصایح همیشگی وی بود به همرزمش

سرهنگ هوانیروز حسین سپهوند گفته بود: هم اکنون که به جبهه های

دفاع مقدس اعزام می شوم هیچوقت اجازه نمی دهم توسط دشمن به

اسارت درآیم و تا جان در بدن دارم می جنگنم.

منبع:ک- ستارگان رهنما-ج 7/ فرهاد طهماسبی




تاریخ: یکشنبه 09 آذر 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah
با سخنرانی ماموستا جعفری

 برگزاری یادواره شهدای تقریب +عکس

یادواره شهدای تقریب به مناسبت روزبسیج مستضعفین به همت بسیج

دانشجویی دانشگاه مذاهب اسلامی باسخنرانی ماموستاعبدالله جعفری،

راوی پیشمرگ کرد وحجت الاسلام سید ابوالحسن حسینی نماینده نهاد

رهبری در دانشگاه شیراز برگزار شد.

شهدای  ایران: در مراسم  یادواره شهدای تقریب  که به مناسبت روز

بسیج مستضعفین  در دانشگاه مذاهب اسلامی برگزار شد، ماموستا

عبدالله جعفری(راوی پیشمرگ کرد) و حجت الاسلام والمسلمین سید

ابوالحسن حسینی (نماینده نهاد مقام معظم رهبر در دانشگاه شیراز)

باموضوع: جایگاه وحدت شیعه وسنی درجنگ سخت وجنگ نرم به

سخنرانی پرداختند.همچنین خاطره گویی محمدصالحی از خانواده شهدای

شیعه و خالدحیدری از خانواده شهدای اهل سنت از یگر بخش های این

مراسم بود.

در ادامه این مراسم «ماموستا عبدالله جعفری از راویان کرد دوران دفاع

مقدس » طی سخنانی با بیان این که تفرقه همیشه کار استعمار است،

گفت: منطقه کردستان قبل از انقلاب بسیار عقب افتاده بود ولی بعد از

انقلاب شرایط بسیار بهتر شد. در زمان قبل از انقلاب عده ای جذب گروهک

های وطن فروش, اشرف، دهقان ،کومله و منافقین ساواکی ها بر

کردستان هجوم آورده بودند. اکثر گروهک ها کرد نبودند اما لباس کردی

پوشیده بودند. آن روز نظام نو پا بود و این گروهک ها تلاش می کردند،

کردستان عزیز را  از ایران جدا کنند اما به فرمان امام خمینی(ره) لبیک

گفتیم و خاری در چشم آنها شده بودیم.

 

وی افزود: دکتر شهید بهشتی, طالقانی, هاشمی و بنی صدر آ روز به

جنگ 5 روزه خاتمه دادند. گروهک هایی همچون دمکرات در آن  زمان از

داعش بدتر بودند.کردستان چندین هزار نفر تاکنون شهید داده است به

عنوان مثال در 23 تیر 58 به کمیته حمله کردند که تعدادی جوان در کمیته

بودند و همه از اهل سنت بودند که به شهادت رسیدند.

ماموستا عبدالله جعفری اظهار داشت: اولین شهیدی که در کردستان سر

او را بریدند «عبدالله ترتوسی» بود که به جرم هواداری نظام او را به

شهادت رساندند. وقتی که توانستند بزرگان آن منطقه را شهید کنند،

منطقه جولانگاه آنها شد اما به فرماندهی شهید محمد بروجردی سازمان

دهی شدند و کامیاران اولین شهری بود که همراه با عزیزان مهاجر تصرف

کرده بودند. آن روزها شهید دستغیب فرموده بودند که بالا ترین عبادت

خدمت به کردستان است.

وی با بیان این که هم شیعه و هم سنی در این منطقه شهید داده اند،

گفت:  خاطرات در کردستان بسیار زیاد است، پیشمرگان نمی گذاشتند

جنازه پاسداران به دست گروهک ها بیفتد. سه برادر را در خیابان مثله

کردند، 6400 روحانی و از جمله «ماموستا برهان عالی شیخ الاسلام»

را به شهادت رساندند، اما امروز تعدادی مزدور مانند عبدالله محمدی که

گرگی است در پوست میش، علیرضا نوری زاده، شیرین عبادی و... در

شبکه های ماهواره ای صحبت می کنند و این اتفاقات را فراموش می‌کنند

این روحانی اهل سنت تصریح کرد: امروز هرکسی برود و علیه نظام و

رهبری خارج از کشور و برای شبکه های ماهواره ای صحبت کند به آنها

خرس طلایی می دهند. سال 88 به تمام ستادهای انتخاباتی کاندیداها

می رفتم، حتی به ستاد کروبی و موسوی می رفتم، منافقین پشت مرز

آماده بودند؛ بیایند کردستان را نا امن کنند ولی سپاه است که به قول

امام(ره) اسلام را زنده نگه داشته است واقعا به همین صورت است.

با 10 سال جنگ نتوانستند در این نظام خدشه ای وارد کنند. به من دوبار

تیر اندازی شده است، یک بار خانه ام را بمب گذاری کردند و بسیاری از این

اتفاقات افتاده است اما اینها امداد خمینی بوده است که ما جان سالم به

در بردیم.

ماموستا عبدالله جعفری افزود: امروز نیز تعدادی بنام داعش آورده اند که

مردم را به اسلام بدبین کنند اما تیرشان به هدف نخورد، آنها نوکر استعمار

هستند و پول به آنها داده می شود.

در ادامه این مراسم خاطره گویی وتقدیر از خانواده شهدا اجرا شد  که دو

خانواده شهید از اهل تسنن  و شیعه خاطره گویی  کردند.

پانته آ صالحی فرزند سر لشکر خلبان محمد صالحی با بیان خاطره ای از

پدر شهیدش گفت:  ایشان از اولین شهدای دفاع مقدس و همرزم خالد

حیدری است. درسال 1359 ساعت 2 بعد از ظهر عراق به ایران حمله کرد

و پدر من و شهید خالید حیدری برای دفاع از کشور عازم عراق شدند که

دو پایگاه شعیبیه و دو پادگان آنها را در هم کوبیدند و در راه بر گشت

هواپیمای آنها  مورد هدف قرار گرفت و به درجه رفیع شهادت نائل آمدند. 

پدر من شیعه بود و خالد حیدری از برادران اهل سنت بود اما دوشادوش

هم از کشورمان دفاع کردند و پیکر این دو شهید بعد از 32 سال با هم دیگر

به ایران بازگشت و این با هم بودن و وحدت را به دنیا ثابت کرد و نشان داد،

حقیقت این است که دنیا بفهمد شیعه و سنی یکی است. من آن زمان 3

سالم بود که 25 سال پدرم مفقود الاثر بودند و بعد از 32 سال به همراه

برادرش خالد برگشتند و خالد حیدری به عنوان عمو خالد برای ما شناخته

می شود.

طلا حیدری فرزند سر لشکر خلبان خالد حیدری از شهدای اهل سنت نیز

اظهار داشت: در منطقه نا امن کردستان با وجود ضد انقلاب یک جوان از

همین منطقه خلبان می شوند و در کنار عمو صالحی به شهادت

می رسند. من در آن زمان 2 ماهه بودم و خاطراتی که مادر و پدر بزرگ و

مادر بزرگ تعریف کردند و می گفتند یادم مانده است. پدرم پس از 2 سال

که برای تحصیل به خارج از کشور سفر کرده بود، عاشق بازگشت به وطن

بوده است . اما تابوت پدر را بر گرداندند.دوست داشتیم که روز اول مدرسه

پدر باشد و دوست داشتیم وقتی که سر سفره عقد نشستیم بابا باشد

اما هدف او بزرگتر بود.

وی افزود: من چند شب قبل از این که پدر را برگردانند خواب دیدم که

آهویی به من داده اند و دو شب بعد از آن  بود که به ما زنگ زدند و گفتند

که قرار است پدرتان را به مشهد ببریم. تابوت پدرم را باز کردند و من به

احترام پدر خاک وطن را بوسیدم زیرا پدرم خیلی وطن دوست بود. بعد از

این که پیکر ایشان را به مشهد بردند در بازگشت به تهران  تابوت را باز

کردند و من توانستم استخوانهای جدای ازهم افتاده  پدر را لمس کنم و

بوی عطر پدرم را احساس کنم و تنها خاطره من با پدرم فقط همین بوده

است.

پس از آن فرزند شهید صالحی نیز گفت: احساسات ما با خانم حیدری

مشابه است و ما از بچگی انتظار این را داشتیم که روزی پدر بر می گردند

و  خانه ما مثل بقیه خانواده ها کامل می شود چرا که فقدان ستون

خانواده برایمان بسیار ملموس بود. ما در 32 سال در انتظار بازگشت این

دو عزیز بودیم. روزی که قرار بود خبر بازگشت پدر را به ما بدهند، گفتند

که می آیند برای بازدید از خانه و ساعت حدود 8 شب بود که جانشین

فرماندهی نیروی هوایی گفتند ما حامل خبری خوش برای شما هستیم

و خبر خوش برای ما فقط بازگشت پدر بود. با شنیدن این خبر مادرم از

هوش رفتند و من تعجب کردم که بعد از 32 سال چگونه پدر بازگشت در

حالی که آرزوی ما به آغوش کشیدن پدر بود ولی الان باید استخوان ها

را بغل می کردیم و بسیار خوشحال بودیم که پدر برگشت و تقدیر الهی

این بود که پدر این گونه باز گردند. در ایام روز عرفه بود که پیکر این دو

شهید باید به مشهد انتقال داده می شد در صورتی که شهید خالد حیدری

اهل تسنن بود اما آنها نیز بسیار استقبال کردند که حرم امام رضا (ع)

برویم. امروز باید حقی که شهدا بر گردن ما دارند را ادا کنیم .

در بخش دیگری از این برنامه حجت الاسلام حسینی نماینده نهاد نمایندگی

مقام معظم رهبری در دانشگاه شیراز نیز درسخنانی با اشاره به فرازهایی

از زیارت عاشورا مبنی بر این که چرا در زیارت عاشورا آمده است

«لعن الله بنی امیه قاطبه» این قاطبه به چه معناست؟ گفت: داستان هند

جگر خوار در زمان ما نیز رخ داده است و این نیز پشت پرده دارد و

می خواهد به ما بفهماند که جگر اسلام را به دهان گرفتند. این‌ها عقاید

داعش است و خودشان نیز گفته اند که ما از نسل بنی امیه هستیم و

واقعا قدم به قدم با همان سیستم معاویه پیش می روند.

وی اظهار کرد: آنها اعتقاد داشتند که تندیس یزید را در میدان دمشق

بگذارند که در دستش سر امام حسین (ع) باشد و با این کارها به زعم

خود دولت اموی را احیا کنند. چه کسی به دولت اموی حیات بخشید؟ آیا

خودشان سازماندهی می شدند یا آنقدر قدرتمند هستند که می گویند؟

آیا این واقعیت دارد 3 نفر از داعش می توانند یک گردان سوری را هلاک

کنند؟ این‌‌های هیچ‌کدام واقعیت ندارد.

حجت الاسلام حسینی گفت: بر کسی پوشیده نیست که جز یهودیت

کسی این ها را سازماندهی نکرده است. در جنگ خیبر نیز یهود بود که با

پیامبر(ص)جنگیدند و همان ها هستند که امروز با همان تفکر ایجاد شده اند

و در آن زمان کربلا را بوجود آوردند و امروز نیز داعش را بوجود آوردند.

وی ادامه داد: همان بنی امیه ای که در آن زمان توسط یهود تجهیز

می شدند، امروز نیز داعش را تجهیز می کنند و تشکیل داده اند و بعد با

نام ائتلاف ضد داعش مهمات خالی می کنند.

نماینده نهاد رهبری در دانشگاه شیراز با بیان این که داعش برای موفقیت

خود به دنبال ایجاد اختلاف بین شیعه و سنی است، خاطرنشان کرد:

همانطور که حضرت آقا می فرمایند پول هر دو برای اختلاف افکنی میان

مسلمانان از یک جا تامین می شود یعنی این که یک داعش در اهل سنت

و یک داعش در شیعه درست می کند . لذا از یک طرف شبکه های

مختلفی را علیه مقدسات اهل سنت ایجاد می کنند و در مقابل هفته

وحدت که طلایه دار آن امیرالمومنین (ع) است هفته برائت را مطرح

می کنند. در حالی که طلایه دار وحدت امیرالمومنین است، چرا از ایشان

تبعیت نمی کنند؟

وی گفت: کشاندن خط مقدم مبارزه با دشمن صهیونیستی به خاکریزهای

خودی ، متنفر کردن مردم دنیا از اسلام، نشان دادن چهره ای زشت از

اسلام، از بین بردن نیروی انسانی اسلام و ... از جمله اهدافی است که

اسرائیل دنبال می‌کند.

حجت الاسلام حسینی در پایان با اشاره به این که جنگ‌های میان شیعه

و سنی در طول تاریخ یا از طرف یهود یا از طرف بنی امیه یا از طرف

استکبار زمان تحمیل شده است و هیچ وقت این دو با هم بصورت

مستقیم مشکلی نداشته اند، تصریح کرد: برای وحشی نشان دادن

مسلمانان و شیعیان قمه زنی و سایر مسایل را در شبکه های خودشان

نشان می دهند و امروز استکبار جهانی برای عاشورای ما بیشتر خرج

می‌کنند. بنابراین باید جلوی افراطی گری را گرفت و بهانه دست کفار

نداد.




تاریخ: یکشنبه 09 آذر 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah

بارگاه حضرت نفیسه خاتون (سلام الله علیها) در مصر

رهبر طریقت عزمیه‌ مصر پاسخ داد 

از طریقت‌های متصوفه در مصر چه می‌دانیم؟

مامعتقدیم که محبت اهل بیت(علیهم السلام)، بر همه مسلمین واجب

است. سلفی ها محبت معاویة بن ابی سفیان برای شان مهم است و

پیشوای آنها عمروعاص است و پیشوای ما هم اهل بیت(ع) هستند.

به گزارش خبرگزاری حوزه، نشست جمعی از اساتید و فضلای حوزه با

شیخ علاء ابوالعزائم رهبر طریقت عزمیه مصر و شیخ المشایخ سابق طرق

صوفیه این کشور امروز در معاونت بین الملل حوزه های علمیه برگزار شد.

فعالیت بیش از 60 طریقت متصوفه در مصر

شیخ ابوالعزائم در این نشست با اینکه مفهوم تصوف در مصر با آنچه در

ایران به متصوفه گفته می شود فرق دارد گفت: ما تصوف را همان معنای

عرفان در ایران می دانیم. هم اکنون بیش از 100 طریقت تصوف در مصر

داریم که 72 طریقت ثبت شده است و تعداد طریقت های فعال به 65

طریقت می رسد، زیرا بعضی از طریقت ها، علیرغم اینکه ثبت شده و

رسمی هستند اما یا رهبرشان فوت کرده یا به هر دلیلی فعالیت ندارند.

از سوی دیگر برخی از طریقت های ثبت نشده مانند رضوانیه، واقعا

فعال اند. طریقت های بزرگ مانند القادریه، احمدیه، شاذلیه و الرفاعیه هر

کدام چند فرقه و تابعه دارند. رهبران طریقت های تصوف در مصر، هر سه

سال یکبار انتخابات دارند و 10 نفر را انتخاب می کنند و آن 10 نفر نیز شیخ

المشایخ را انتخاب می کند.

چگونگی شکل گیری طریقت عزمیه

وی ادامه داد: درباره طریقت عزمیه باید بگویم این طریقت 150 سال قبل

توسط سید محمد ماضی ابوالعزائم ثبت شد و الان فعال ترین طریقت

متصوفه در مصر است. آن مرحوم از سادات بود و از طرف پدر، حسینی و

از طرف مادر، حسنی بود و ایشان فعالیت های سیاسی نیز داشت.

هنگامی که "بالفور"  آمد و زمینه خرید زمینهای فلسطینی از سوی

صهیونیست ها را فراهم کرد، ایشان فتوای حرمت خرید اراضی فلسطینی

را صادر کرد که به "الفتوي العزمية في بيع الأراضي الفلسطینیة" معروف

شد. ایشان در آن فتوا تاکید کرد هر مسلمانی که یک وجب زمین فلسطین

را به یهودیان بفروشد از اسلام خارج شده است و در قبرستان مسلمانان

دفن نشود و حتی هرکس که شهادت به چنین بیعی داد، از اسلام خارج

است.

وهابیت؛ عامل عقب ماندگی امت اسلامی

رهبر طریقت عزمیه افزود: به هر روی طریقت عزمیه توسط ایشان پایه

گذاری شد و این روند ادامه یافت تا اینکه در سال 1990 سید عزالدین

ماضی ابوالعزائم از دنیا رفت و من به جایش آمدم. ما برنامه ویژه ای در

مخالفت با وهابیت داریم. زیرا یقین دارم وهابیت، عامل عقب ماندگی امت

اسلامی است. ما کمیته پژوهشی در طریقت خود راه اندازی و یک مبارزه

علمی را در این زمینه شروع کردیم و تا به حال 27 کتاب علیه وهابیت

چاپ کرده ایم.

نقاط اشتراک شیعه و متصوفه

وی با بیان اینکه وهابی ها، صوفیه و شیعه را تکفیر می کند گفت: ما و

شما نقاط اشتراکات فراوانی داریم از جمله اینکه اولا از شیعیان و

صوفی ها، تروریست بیرون نمی آید. دوم اینکه ما معتقدیم محبت

اهل بیت(ع)، بر همه مسلمین واجب است. سلفی ها محبت معاویة بن

ابی سفیان برای شان مهم است و لذا می بینید که برای 28 نوامبر معرکه

ای شبیه معرکه صفین به راه انداختند. به هر حال پیشوای آنها عمروعاص

است و پیشوای ما هم اهل بیت(عیهم السلام) هستند.

ایمان ابوطالب را به اثبات رساندیم

ابوالعزائم در ادامه توضیحاتش درباره فعالیت های طریقت عزمیه مصر

گفت: ما در طریقت خودمان، طرح اللیالی المحمدیة (شبهای نبوی) را راه

اندازی کردیم و مراسمی را به اجرا در آوردیم و در آن معارف نبوی و عترت

را بیان کردیم و حتی موضوعات اختلافی مانند ایمان ابوطالب عموی

پیامبر(ص) را مورد گفت و گو قرار دادیم و اثبات کردیم دیدگاه عترت یعنی

ایمان ابوطالب ، درست است.

ما در این جلسات همچنین رویکرد ابوسفیان بر ضد اسلام و مسلمانان را

چه قبل از اسلام آوردنش چه بعد از اسلام و چه بعد از رحلت پیامبر(ص)،

بحث کردیم.از نکات دیگر که در این جلسات بحث شد مربوط به معاویه بود.

اهل سنت می گویند؛ معاویه کاتب وحی است در حالی که اصلا کاتب

وحی نبوده و تنها پیامبر به وی گفته که نامه بنویس،در همان یک مورد هم

به واسطه گفت؛ بگذار غذا بخورم بعد بیایم بنویسم! که پیامبر(ص) فرمود:

خداوند هیچوقت شکمت را سیر نکند. همچنین در آن سلسله نشست ها

وارد سیره اهل بیت (ع) شدیم و به صورت سیر تاریخی، سیره

علی بن ابیطالب(ع) و سایر عترت پیامبر(ص) را مورد بحث و گفت و گو

قرار دادیم.

انتقاد از رویکرد افراطی برخی شبکه های ماهواره ای

وی در بخش دیگری از سخنانش با انتقاد از رویکرد افراطی از سوی برخی

شبکه های ماهواره ای در انگلستان و آمریکا که منتسب به شیعه هستند

گفت: در حال حاضر بعضی شبکه های ماهواره ای رویکرد نادرستی را در

پیش گرفته اند و فعالیت این شبکه ها به مصلحت هیچکدام مان نیست.

البته من می دانم سازمان جاسوسی آمریکا و انگلیس بر این شبکه ها

نفوذ دارند و خواسته های آنها را در ایجاد اختلاف در امت اسلامی عملی

می کنند،  اما این کارها به نام شیعه تمام می شود.

انگلیسی ها و فعالیت تنصیری از طریق بیمارستان!

رهبر طریقت عزمیه بهبود روابط بین ایران و مصر را به نفع امت اسلامی

دانست و بیان داشت: اهمیت مصر از آنجاست که بر کشورهای همجوار

نیز تاثیر دارد. به نظرم مصر، مرکز فرهنگ اسلامی است و معتقدم باید

افراد از کشورهای مختلف به مصر بیایند و ادبیات عرب را در الازهر فرا

بگیرند و این ارتباطات، به نفع آینده امت اسلامی است. ما در حالی از این

ارتباطات غافلیم که دیگران فعالیت گسترده ای در این زمینه ها  دارند.

انگلیسی ها قبلا یک بیمارستان در مصر داشتند و از طریق کارهای بشر

دوستانه، فعالیت های تنصیری را دنبال می کردند.

در ابتدای این نشست حجت‌الاسلام والمسلمین زمانی معاون بین الملل

حوزه های علمیه و رایزن پیشین فرهنگی ایران در مصر با اشاره به روند

انتخاب شیخ المشایخ صوفیه در مصر گفت: هنگامی که مصر بودم، شیخ

المشایخ وقت، مرحوم شد و شورای عالی طریقت های صوفیه مصر، آقای

شیخ ابوالعزائم را به عنوان رهبر انتخاب کردند تا اینکه شرایط تغییر کرد  و

هم اینک آقای شیخ عبدالهادی القصبی این منصب را بر عهده دارد.

دو ویژگی بارز طرق صوفیه در مصر

وی افزود: طرق صوفیه مصر دو ویژگی دارند: یکی محبت فراوان به

اهل بیت علیهم السلام و دیگری اهتمام به احتفالات و مراسم جشن در

مولد النبی و سایر مناسبت های دینی.

معاون بین الملل حوزه های خاطر نشان کرد: در ایران برداشت متفاوتی از

کلمه تصوف نسبت به این برداشت در خارج از ایران دارند. ما بین عرفان و

تصوف فرق قائل می شویم اما در خارج از ایران، عمدتا تصوف و عرفان را

به یک معنا می دانند و به کار می گیرند. ما معتقد به عرفان اعم از نظری و

عملی هستیم و به آن اهمیت می دهیم و بسیاری از شخصیت های بزرگ

حوزوی مانند علامه حسن زاده آملی از اساتید عرفان به شمار می روند و

کتابهای زیادی داریم که در این زمینه در حوزه علمیه قم تدریس می شود

اما منظور ما از تصوف، قواعدی است که طرق صوفیه خودشان ایجاد

کرده اند و آداب خاص این طریقت ها را تصوف می دانیم که در این صورت،

موضع ما نسبت به تصوف بستگی به نوع آن آداب و قواعد، سلبی یا

ایجابی خواهد بود.




تاریخ: شنبه 08 آذر 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah


آیت الله شیخ عیسی قاسم خط قرمز ماست و مردم بحرین هرگونه تعدی

به جایگاه و شخصیت ایشان را بر نمی تابند... مردم آماده جانفشانی برای

شیخ قاسم هستند.

حجت الاسلام والمسلمین سید مجید المشعل رئیس شورای اسلامی

علمای بحرین در مصاحبه با خبرنگار بین الملل خبرگزاری حوزه گفت: جناب

آیت الله شیخ عیسی احمد قاسم، حفظه الله یک شخصیت اسلامی بزرگ

و از رهبران بزرگ و تاثیر گذار در میان مردم بحرین است و مردم احترم

زیادی برای ایشان قائل هستند و آماده حمایت و فداکاری برای ایشان

هستند.

وی با اشاره به برخی تلاش های مذبوحانه از سوی رژیم آل خلیفه برای

تعدی به جایگاه ایشان گفت: آیت الله شیخ عیسی قاسم خط قرمز ماست

و مردم بحرین هرگونه تعدی به جایگاه و شخصیت ایشان را بر نمی تابند.

رئیس شورای اسلامی علمای بحرین ادامه داد: مردم، شیخ عیسی

قاسم را عالمی مخلص و فداکار در راه خدمت به مردم و آگاه می دانند

و از این رو آماده دفاع از ایشان و جانفشانی برای ایشان هستند و ارتباط

محکمی میان مردم و ایشان وجود دارد و هرگاه نظام خواسته متعرض

این عالم بزرگ بشود، مردم آمادگی خود را برای حضور گسترده اعلام

کرده اند. ایشان خط قرمز مردم بحرین است.

 

تنها نماز جمعه بحرین به امامت «شیخ عیسی قاسم» برگزار شد
 
شكست آل‌خليفه در برابر مقاومت ديني مردم بحرين

نمی توان جلوی علما را گرفت علما را گرفت

وی همچنین در خصوص اعلام غیرقانونی بودن فعالیت های شورای

اسلامی علمای بحرین از سوی آل خلیفه گفت: این تصمیم، هیچ تاثیری

بر فعالیت اجتماعی علما نداشته است؛ در واقع نمی توان جلوی حرکت

و فعالیت علما را گرفت و آن را محدود ساخت. درست است که وجود

مجلس اسلامی علمایی فرصت و بستری مهم برای تحرک و فعالیت علما

به شمار می رفت، اما حتی پس از بسته شدن این مجلس نیز علمای

بحرین به وظیفه و ماموریت دینی خود و برنامه های تبلیغی و فرهنگی

خود ادامه می دهند و این حکم نمی تواند مانع انجام وظیفه شرعی و

تبلیغی علما باشد.

تابعیت های بیجا و آسیب های اجتماعی برای بحرین

سید مجید المشعل در پاسخ به سوالی درباره اقدام رژیم آل خلیفه مبنی

بر تابعیت دادن های هدفمند به غیر بحرینی ها برای تغییر بافت مذهبی

در این کشور گفت: در واقع ما احساس می کنیم بحرین دارد به سمت

آیند ای خطرناک و هولناک پیش می رود و این به خاطر سیاست

جنایتکارانه نظام در حق کشور و ملت بحرین می باشد چون می بینیم

که این نظام به هر کسی که از راه می رسد تابعیت بحرینی اعطا می کند

تا وضعیت ساکنان کشور را تغییر دهد و در این راستا مردمی را وارد

بحرین ساخته که با فرهنگ دینی و عربی ما سازگار نیستند و همین امر

باعث ظهور و بروز جنایات و مفاسد متعدد در بحرین شده و بافت

اجتماعی بحرین به خاطر این پدیده در معرض خطر است. به هر صورت

اعطای تابعیت بحرینی مشکلی بزرگ و مهم است و جنایتی بزرگ در حق

مردم بحرین و هویت آنها می باشد. از این رو معارضان بحرین، با این

اقدام مخالفند و آن را جنایتی در حق بحرین می دانند که باید جلوی آن

گرفته شود. ملت بحرین این پدیده سیاسی را به هیچ وجه نمی پذیرند

و زمانی که مردم به حقوق سیاسی خود برسند، یکی از پرونده های

مهم پیش روی آنها بررسی همین مشکل است و کسانی که به این اقدام

دست زده اند جنایتی بزرگ را در حق مردم بحرین مرتکب شده اند.

هیچ‌گاه از مبارزه خسته نمی شویم

وی در پایان در پاسخ به این سوال که "آیا مردم بحرین از مبارزه خسته

می شوند؟" گفت: نه.

به هیچ وجه. مردم بحرین مردمی آگاه و با فرهنگ

هستند و دیدگاهی روشن نسبت به اوضاع حال و آینده دارند و از

اراده ای قوی برخوردارند. ملت بحرین بر مقاومت و ایستادگی و جنبش

مردمی مسالمت آمیز خود تا دست یابی به حقوق مشروع خود مصمم

هستند.


 

آیت الله خاتمی:

حمله به بیت شیخ عیسی قاسم به خاطر انتخابات سرد بحرین بود

دولت های ضدمردمی رفتنی هستند.

 

آیت الله خاتمی در گفت وگو با خبرنگار خبرگزاری «حوزه»، با اشاره به

حمله رژیم آل خلیفه به بیت شیخ عیسی قاسم رهبر شیعیان

بحرین، اظهار داشت: دولت ضدمردمی بحرین از آغاز اعتراضات مسالمت

آمیز مردم، وحشیانه ترین روش ها را در رابطه با مردمش برگزیده است.

 

عضو هیئت رئیسه خبرگان رهبری تصریح کرد: تاکنون ده ها نفر به شهادت

رسیده و افراد بی گناه زیادی در زندان ها هستند.

 

عضو شورای عالی حوزه های علمیه افزود: نتیجه جنایات دولت ضد

مردمی بحرین، حضور بسیار سرد مردم در انتخابات فرمایشی بحرین بود.

 

آیت الله خاتمی تاکید کرد: دولت بحرین عقده حضور سرد مردم را با هجمه

به رهبر شیعیان بحرین خالی می کند.

 

عضو جامعه مدرسین خاطرنشان کرد: دولت های ضدمردمی باید بدانند

رفتنی هستند اگرچه مدت اندکی با استفاده از ابزار سرکوب، در قدرت

باشند.

 

 




تاریخ: شنبه 08 آذر 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران