سیاست انقلابی کرمانشاه
بسم الله الرحمن الرحیم عماریون احساس وظیفه کنند در صحنه حاضر‌شوند
 
 در سالروز شهادت امام رضا(علیه السلام)؛

دلایل پذیرش ولایتعهدی توسط امام رضا (ع)

موضع ‏گیری های امام در برابر پذیرش ولایتعهدى

امام (علیه السلام) از كوچكترین فرصتى كه به دست مى‏ آورد سود 
 
جسته این معنا را به دیگران یادآورى مى‏ كرد كه مأمون در اعطاى سمت 
 
ولیعهدی كار مهمى نكرده جز آن كه در راه برگرداندن حق مسلم امام كه 
 
قبلا از دستش به غصب ربوده بود، گام برداشته است.
 

امام علي ‌بن موسي الرضا عليه‌السلام هشتمين امام شيعيان در سن 35

سالگي عهده‌دار مسئوليت امامت ورهبري شيعيان گرديدند و حيات ايشان

مقارن بود با خلافت خلفاي عباسي كه سختي‌ها و رنج بسياري رابر امام

رواداشتند .نام مبارك ايشان علي و كنيه آن حضرت ابوالحسن و

مشهورترين لقب ايشان "رضا" به معناي "خشنودي" مي‌باشد. امام

محمدتقي عليه‌السلام امام نهم و فرزند ايشان، سبب ناميده شدن آن

حضرت به اين لقب را اينگونه نقل مي‌فرمايند :" خداوند او را رضا لقب نهاد

زيرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمين از او خشنود

بوده‌اند و ايشان را براي امامت پسنديده اند و همينطور ( به خاطر خلق و

خوي نيكوي امام ) هم دوستان و نزديكان و هم دشمنان از ايشان راضي

و خشنود بود‌ند".پدر بزرگوار ايشان امام موسي كاظم (عليه السلام )

پيشواي هفتم شيعيان بودند كه در سال 183 ه.ق. به دست هارون

عباسيبهشهادت رسيدند و مادرگراميشان " نجمه " نام داشت.

 

چرا امام رضا (علیه السلام)، ولایتعهدى مأمون را پذیرفت؟

این سؤالى است كه در پى پاسخگویى به آن به سه محور مهم

مى‏ پردازیم:

1 ـ دلایل پذیرش ولایتعهدى:امام رضا (علیه السلام) به این حقیقت توجه

داشت كه در صورت امتناع از پذیرش ولایتعهدى نه تنها جان خود، بلكه

علویان و دوستدارانشان نیز در معرض خطر واقع مى‏شوند. در این حال اگر

بر امام جایز بود كه در آن شرایط، جان خویشتن را به خطر بیافكند، ولى در

مورد دوستداران و شیعیان خود و یا سایر علویان هرگز به خود حق

نمى ‏داد كه جان آنان را نیز به مخاطره بیاندازد، بنابراین ولایتعهدى را

پذیرفتند.افزون بر این، بر امام لازم بود كه جان خویشتن و شیعیان و

هواخواهان را از گزندها برهاند . زیرا امت اسلامى به وجود آنان و آگاهى

بخشیدنشان نیاز بسیار داشت. اینان باید باقى مى‏ ماندند تا براى مردم

چراغ راه و راهبر و مقتدا در حل مشكلات و هجوم شبهه ‏ها باشند .

آرى، مردم به وجود امام و دست پروردگان وى نیاز بسیار داشتند، چه در
 
 
آن زمان موج فكرى و فرهنگى بیگانه‏اى بر همه جا چیره شده بود كه در
 
قالب بحث‏هاى فلسفى و تردید نسبت به مبادى خدا شناسى، با خود كفر
 
و الحاد به ارمغان مى ‏آورد.حال اگر او با رّد قاطع و همیشگى ولیعهدى،
 
هم خود و هم پیروانش را به دست نابودى مى‏ سپرد، این فداكارى
 
كوچكترین تأثیرى در مسیر تلاش براى نیل به این هدف مهم در بر
 
نمى‏ داشت.علاوه بر این، پذیرش مقام ولیعهدى از سوى امام(ع) یك
 
اعتراف ضمنى از سوى عباسیان را نشان مى‏ داد، دایر بر این مطلب كه
 
علویان در حكومت سهم شایسته ‏اى داشتند.
 
دیگر از دلایل قبول ولیعهدى از سوى امام آن بود كه مردم اهل بیت را در
 
 
صحنه سیاست حاضر بیابند و آنان را به دست فراموشى نسپارند، و نیز
 
 
گمان نكنند كه آنان همانگونه كه شایع شده بود، فقط علما و فقهایى
 
هستند كه در عمل هرگز به كار ملت نمى ‏آیند. شاید امام خود نیز به این
 
 
نكته اشاره مى‏ كرد هنگامى كه «ابن عرفه» از وى پرسید:«اى فرزند
 
رسول خدا، به چه انگیزه‏اى وارد ماجراى ولیعهدى شدى؟»امام پاسخ
 
داد: «به همان انگیزه‏اى كه جدّم على(ع)،را وادار به ورود در شورا نمود.»
 
گذشته از همه اینها، امام در ایام ولیعهدى خویش چهره واقعى مأمون را
 
به همه شناساند و با افشا ساختن نیت و هدف هاى وى در كارهایى كه
 
انجام مى‏ داد، هر گونه شبهه و تردیدى را از نظر مردم برداشت.
 
مطالبی را که گفتیم هرگز دلیلى بر میل باطنى امام براى پذیرفتن
 
ولیعهدى نمى‏ باشد. بلكه همانگونه كه حوادث بعدى اثبات كرد، او
 
مى‏ دانست كه هرگز از دسیسه ‏هاى مأمون و دار و دسته‏ اش در امان
 
نخواهد بود و گذشته از جانش، مقامش نیز تا مرگ مأمون پایدار نخواهد
 
ماند. امام به خوبى درك مى‏ كرد كه مأمون به هر وسیله‏ اى كه شده در
 
مقام نابودى جسمى یا معنوى وى برخواهد آمد. تازه اگر هم فرض
 
مى ‏شد كه مأمون هیچ نیت شومى در دل نداشت، با توجه به سن امام
 
 
امید زیستن تا پس از مرگ مأمون بسیار ضعیف مى‏ نمود. پس این دلایل
 
هیچ كدام براى توجیه پذیرفتن ولیعهدى از سوى امام كافى نبود.

 

2- ترسیم اوضاع فرهنگى و اجتماعى جامعه آن روز:اكنون كه امام رضا(ع)

در پذیرفتن ولیعهدى از خود اختیارى ندارد، و نمى‏تواند این مقام را وسیله

رسیدن به هدف هاى خویش قرار دهد، زیان هاى گرانبارى پیكر امت

اسلامى را تهدید مى‏ كند و دینشان هم به خطر افتاده است، از سویى

هم امام نمى‏تواند ساكت بنشیند و چهره موافق در برابر اقدامات دولتمردان

نشان بدهد.پس باید در برابر مشكلاتى كه در آن زمان وجود دارد برنامه‏ اى

بریزد. اكنون درباره ‏اى این مشكلات سخن خواهیم گفت:

 
1 ـ انحراف فرمانروایان: كوچكترین مراجعه به تاریخ بر ما روشن مى‏ كند كه
 
 
فرمانروایان آن ایام ـ چه عباسى و چه اموى ـ تا چه حد در زندگى، رفتار و
 
اقداماتشان با مبانى دین اسلام تعارض و ستیز داشتند، همان اسلامى كه
 
 
به نامش بر مردم حكم مى‏ راندند. مردم نیز به موجب «مردم بر دین ملوك
 
خویشند» تحت تأثیر قرار گرفته، اسلام را تقریبا همانگونه كه مى‏ فهمیدند
 
 
كه اجرایش را در متن زندگى خود مشاهده مى‏ كردند. پیامد این اوضاع،
 
انحراف روز افزون و گسترده از خط صحیح اسلام بود، كه دیگر مقابله با آن
 
هرگز آسان نبود.
 
2 ـ علماى فرومایه و عقیده جبر: گروهى خود فروخته كه فرمانروایان
 
آنچنانى، «علما» یشان مى‏ خواندند، براى مساعدت ایشان مفاهیم و
 
تعالیم اسلامى را به بازى مى‏ گرفتند تا بتوانند دین را طبق دلخواه
 
حكمرانان استخدام كنند و خود نیز به پاس این خدمتگزارى به نعمت و
 
ثروتى برسند. این مزدوران حتى عقیده جبر را جزو عقاید اسلامى قرار
 
 
دادند، عقیده فاسدى كه بى‏ مایگى آن بر همگان روشن است. این عقیده
 
 
براى آن رواج داده شد كه حكمرانان بتوانند آسان تر به استثمار مردم
 
بپردازند و هر كارى كه مى‏ كنند قضا و قدر الهى معرفى شود تا كسى به
 
 
خود جرأت انكار آن را ندهد. در زمان امام(ع) از رواج این عقیده فاسد یك
 
قرن و نیم مى‏ گذشت، یعنى از آغاز خلافت معاویه تا زمان مأمون.
 
3 ـ فرومایگان و عقیده قیام بر ضد ستمگران: همین عالمان خود فروخته
 
بودند كه قیام بر ضد سلاطین جور را از گناهان بزرگ مى‏ شمردند و با 
 
همین دستاویز، برخى از علماى بزرگ اسلامى را بى ‏آبرو ساخته بودند،
 
آنان تحریم قیام و انقلاب را از عقاید دینى مى ‏شمردند. 
 
در آن فرصت كوتاهى كه نصیب امام (ع)شد و حكمرانان را سرگرم كارهاى
 
 
خویشتن یافت، وظیفه خود را براى آگاه كردن مردم ایفا نمود. این فرصت
 
همان فاصله زمانى بین در گذشت رشید و قتل امین بود. ولى شاید بتوان
 
 
گفت كه فرصت مزبور ـ البته به شكلى محدود ـ تا پایان عمر امام ( در سال
 
 
203) نیز امتداد یافت. امام با شگرد ویژه خود نفوذ گسترده ‏اى بین مردم
 
پیدا كرد و حتى نوشته‏ هایش را در شرق و غرب كشور اسلامى منتشر
 
مى ‏كردند و خلاصه همه گروه ها شیفته او گردیده بودند.

4 ـ موضع ‏گیرى‏ هاى امام در برابر پذیرش ولایتعهدى: امام براى این كه به

بى ‏رغبتى خود به ولایتعهدى و اجبارى بودن آن صحه بگذارد به موضع‏گیرى‏

هایى پرداخت: یعنی هرگز در مدینه پیشنهاد آنان را نپذیرفت، با این كه با

خانواده دعوت شده بود، خود به تنهایى عازم خراسان شد، در مسیر، با

خواندن حدیث سلسلة الذهب به مشكل اساسى مردم كه توحید و ولایت

است اهمیت داد و اتصال به مبدأ اعلى را شرط رهبرى امت دانست،

همواره بر این نكته تأكید مى‏ نمود كه مأمون مرا به اجبار به ولایتعهدى

برگزیده است، امام وانمود مى‏ كرد كه مأمون حق را به اهل آن واگذار

كرده است و كار مهمى نكرده و حتى مأمون به حقانیت و اولویت اهل بیت

اعتراف مى‏ كند كه مفاد دست خط امام بر سند ولایتعهدى كه مى‏ فرماید

اگر زنده باشم و حكومت در دستم قرار گیرد به مقتضاى اطاعت خداوند

عمل مى ‏كنم. شروط امام كه تنها مشاور باشد و عزل و نصبى نداشته

باشد، نماز عید فطر و رسوایى مأمون و آداب و معاشرت امام، دلایل

روشنى است بر خنثى كردن نقشه‏ ها و توطئه‏ هاى مأمون از سوى آن

 

حضرت پس از آن كه امام پیشنهاد خلافت را با توجه به جدى نبودن آن از 
 
 
سوی مأمون، پشت ‏سر نهاد، خود را در برابر صحنه بازى دیگرى یافت و آن
 
این كه مأمون به رغم امتناع امام از خلافت از پاى ننشست و این بار
 
ولیعهدی خویش را به وى پیشنهاد كرد. در اینجا نیز امام مى‏ دانست كه 
 
منظور مأمون، تأمین هدف هاى شخصى است، لذا این بار نیز امتناع ورزید، 
 
ولی اصرار و تهدیدهاى مأمون چندان اوج گرفت كه امام به ناچار با پیشنهاد 
 
او موافقت كرد.
 
امام رضا(ع) مواضع گوناگونى براى رو به رو شدن با توطئه‏ هاى مأمون
 
اتخاذ مى‏ كرد كه مأمون آنها را قبلا به حساب نیاورده بود.
 
نخستین موضع ‏گیرى
 
امام تا وقتى كه در مدینه بود از پذیرفتن پیشنهاد مأمون خوددارى كرد و
 
 
آنقدر سرسختى نشان داد تا بر همگان معلوم بدارد كه مأمون به هیچ
 
 
قیمتى از او دست بردار نیست. حتى برخى از متون تاریخى به این نكته
 
 
اشاره كرده‏ اند كه دعوت امام از مدینه به مرو با اختیار خود او صورت
 
نگرفت و اجبار محض بود. اتخاذ چنین موضع سرسختانه‏ اى براى آن بود
 
 
كه مأمون بداند كه امام دستخوش نیرنگ وى قرار نمى‏ گیرد و به خوبى
 
به توطئه‏ ها و هدف هاى پنهانیش آگاهى دارد... تازه با این شیوه امام
 
توانسته بود شك مردم را نیز پیرامون آن رویداد برانگیزد.
 
موضع ‏گیرى دوم
 
به رغم آن كه مأمون از امام خواسته بود كه از خانواده ‏اش هر كه را
 
مى‏ خواهد همراه خویش به مرو بیاورد، ولى امام با خود هیچ كس حتى
 
 
فرزندش جواد(ع) را هم نیاورد. در حالى كه آن یك سفر كوتاه نبود، سفر
 
مأموریتى بس بزرگ و طولانى بود كه باید امام طبق گفته مأمون رهبرى
 
 
امت اسلامى را به دست بگیرد. امام حتى مى ‏دانست كه از آن سفر
 
برایش بازگشتى وجود ندارد.
 
موضع گیرى سوم
 
در ایستگاه نیشاور، امام با نمایاندن چهره محبوب خود براى دهها و بلكه
 
صدها هزار تن از مردم استقبال كننده، روایت زیر را خواند، خداوند متعال 
 
مي فرمايد: « كلمه توحید (لا اله الا الله) دژ من است، پس هر كس به
 
دژ من وارد شود از كیفرم مصون مى‏ ماند.»
 
در آن روز حدود بیست هزار نفر این حدیث را به محض شنیدن از زبان امام
 
 
نوشتند و این رقم با توجه به كم بودن تعداد با سوادان در آن ایام بسیار
 
اعجاب‏ انگیز مى‏ نماید.
 
جالب آن كه مى‏ بینیم امام در آن شرایط هرگز مسایل فرعى دین و زندگى
 
 
مردم را عنوان نكرد، نه از نماز و روزه و از این قبیل مطالب چیزى را گفتنى
 
 
دید و نه مردم را به زهد در دنیا و آخرت اندیشى تشویق كرد، امام حتى از
 
آن موقعیت شگرف براى تبلیغ به نفع شخص خویش نیز سود نجست و با
 
آن كه به یك سفر سیاسى به مرو مى ‏رفت، هرگز مسایل سیاسى یا
 
شخصى خویش را با مردم در میان ننهاد. به جاى همه اینها، امام به عنوان
 
 
رهبر حقیقى مردم توجه همگان را به مسأله اى معطوف نمود كه مهمترین
 
 
مسأله زندگى حال و آینده ‏شان به شمار مى‏ رفت.
 
آرى، امام در آن شرایط حساس فقط بحث « توحید» را پیش كشید، چرا که
 
توحید پایه هر زندگى با فضیلتى است كه ملت ها به كمك آن از هر نگون
بختى و رنجى، رهایى مى ‏یابند. اگر انسان توحید را در زندگى خویش گم
 
كند، همه چیز را از كف باخته است.
 
رابطه مسأله ولایت با توحید
 
پس از خواندن حدیث توحید،ناقه امام به راه افتاد،ولى هنوز دیدگان هزاران
 
 
انسان شیفته، به سوى ایشان بود. همچنانكه مردم غرق در افكار خویش
 
 
بودند و یا به حدیث توحید مى‏ اندیشیدند، ناگهان ناقه ایستاد و امام سر از
 
 
عمارى - چیزی مانند هودج که بر پشت اسب، شتر و فیل می بندند و بر آن
 
می نشینند و سفر می کنند-  بیرون آورد و كلمات جاویدان دیگرى به زبان
 
 
آورد، با صداى رسا فرمود: « كلمه توحید شرطى هم دارد، و آن شرط من
 
هستم.»
 
در اینجا امام یك مسأله بنیادى دیگرى را عنوان كرد، یعنى مسأله «ولایت»
 
 
كه همبستگى شدیدى با توحید دارد.
 
آرى، اگر ملتى خواهان زندگى با فضیلتى است پیش از آن كه مسأله
 
رهبرى حكیمانه و دادگرانه برایش حل نشده باشد،هرگز امورش به سامان
 
نخواهد رسید. اگر مردم به ولایت نگروند، جهان صحنه تاخت و تاز ستمگران
 
و طاغوت ها خواهد بود كه براى خویشتن حق قانونگذارى ـ كه مختص
 
خداست قایل شده و با اجراى احكامى غیر از حكم خدا جهان را به وادى
 
 
بدبختى، نكبت، شقاوت، سرگردانى و بطالت خواهند كشانید.
 
اگر به راستى رابطه ولایت با توحید را درك كنیم، در خواهیم یافت كه گفته
 
 
امام « و آن شرط، من هستم» با یك مسأله شخصى، آن هم به نفع خود
 
او، سر و كار نداشت، بلكه مى‏ خواست با این بیان یك موضوع اساسى و
 
كلى را خاطر نشان كند، لذا پیش از خواندن حدیث مزبور، سلسله آن را هم
 
ذكر مى ‏كند و به ما مى‏ فهماند كه این حدیث، كلام خداست كه از زبان
 
پدرش و جدش و دیگر اجدادش تا رسول خدا شنیده شده است. چنین
 
شیوه‏اى در نقل حدیث، از امامان ما بسیار كم سابقه است، مگر در موارد
 
 
بسیار نادرى مانند اینجا كه امام مى‏ خواست مسأله «رهبری امت» را به
 
مبدأ اعلى و خدا پیوسته سازد.امام در ایستگاه نیشابور از فرصت براى
 
بیان این حقیقت سود جست و در برابر صدها هزار تن خویشتن را به حكم
 
 
خدا، امام مسلمانان معرفى كرد.
 
بنابراین، بزرگترین هدف مأمون را با آگاهى بخشیدن به توده ‏ها در هم
 
كوبید، چه او مى ‏خواست كه با كشاندن امام به مرو از وى اعتراف بگیرد
 
 
كه آرى، حكومت او و بنى عباس یك حكومت قانونى است.
 
نكته‏ اى بسیار مهم
 
امامان ما در هر مسأله‏اى، ممكن بود «تقیه» را روا بدانند، ولى در این
 
مسأله كه خود شایسته رهبرى امت و جانشینى پیامبرند، هرگز تقیه
 
 
نمى‏ كردند، هر چند این مورد بیشتر از همه برایشان خطر و زیان در
 
برداشت.
 
این خود حاكى از اعتماد و اعتقاد عمیقشان نسبت به حقانیت ادعایشان
 
 
بود. از باب مثال، امام موسى کاظم علیه السلام را مى‏ بینیم كه با جبار
 
ستمگرى چون هارون الرشید برخورد پیدا مى‏ كند، ولى بارها و در فرصت
 
 
هاى گوناگون حق خویش را براى رهبرى به رخش مى‏ كشد.  رشید خود
 
 
نیز در برخى جاها به این حقانیت، چنانكه كتب تاریخى نوشته ‏اند، اذعان
 
كرده است.
 
روزى رشید از او پرسید: «آیا تو همانى كه مردم در خفا دست بیعت با تو
 
مى‏ فشارند؟»
 
امام پاسخ داد:« من امام دل ها هستم ولى تو امام بدن ها.» 
 
 
موضع‏ گیرى چهارم
 
امام علیه السلام چون به مرو رسید ماهها گذشت و او همچنان از موضع
 
منفى با مأمون سخن مى‏ گفت، نه پیشنهاد خلافت و نه پیشنهاد ولیعهدى
 
 
هیچ كدام را نمى‏ پذیرفت تا آن كه مأمون با تهدیدهاى مكررى به قصد
 
جانش برخاست.امام با اینگونه موضع‏گیرى زمینه را طورى چید كه مأمون
 
 
را رویاروى حقیقت قرار دهد. امام فرمود: «مى‏خواهم كارى كنم كه مردم
 
نگویند على بن موسى به دنیا چسبیده، بلكه این دنیاست كه از پى او روان
 
 
شده.» با این شگرد به مأمون فهماند كه نیرنگش چندان موفقیت‏ آمیز
 
نبوده و در آینده نیز باید دست از توطئه و نقشه ‏ریزى بردارد.
 
موضع ‏گیرى پنجم
 
امام رضا علیه السلام به اینها نیز بسنده ننمود، بلكه در هر فرصتى تأكید
 
 
مى‏ كرد كه مأمون او را به اجبار و با تهدید به قتل، به ولیعهدى رسانده
 
است. افزون بر این، مردم را گاه گاه از این موضوع نیز آگاهى مى‏ داد كه
 
 
مأمون به زودى دست به نیرنگ زده، پیمان خود را خواهد شكست. امام به
 
 
صراحت مى‏ فرمود كه به دست كسى جز مأمون كشته نخواهد شد و
 
كسى جز مأمون او را مسموم نخواهد كرد. این موضوع را حتى پیش روى
 
 
مأمون هم گفته بود. امام تنها به گفتار بسنده نمى‏ كرد، بلكه رفتارش در
 
 
طول مدت ولیعهدى همه از عدم رضایت وى و مجبور بودنش حكایت
 
 
مى‏ كرد.
 
موضع ‏گیرى ششم
 
امام علیه السلام از كوچكترین فرصتى كه به دست مى‏ آورد سود جسته
 
 
این معنا را به دیگران یادآورى مى‏ كرد كه مأمون در اعطاى سمت ولیعهدى
 
 
كار مهمى نكرده جز آن كه در راه برگرداندن حق مسلم امام كه قبلا از
 
 
دستش به غصب ربوده بود، گام برداشته است. بنابراین امام قانونى نبودن
 
 
خلافت مأمون را پیوسته به مردم خاطر نشان مى‏ ساخت.
 
 
نخست در شیوه اخذ بیعت مى‏ بینیم كه امام جهل مأمون را نسبت به
 
شیوه رسول خدا كه مدعى جانشینیش بود، بر ملا ساخت. مردم براى
 
بیعت با امام آمده بودند كه امام دست خود را به گونه‏ اى نگاه داشت كه
 
پشت دست در برابر صورتش و روى دست رو به مردم قرار مى‏ گرفت.
 
مأمون به وى گفت چرا دستت را براى بیعت پیش نمى‏ آورى. امام فرمود:
 
تو نمى‏ دانى كه رسول خدا به همین شیوه از مردم بیعت مى‏ گرفت؟ 
 
دیگر از نكات شایان توجه آن كه در مجلس بیعت، امام به جاى ایراد
 
سخنرانى طولانى، عبارات كوتاه زیر را بر زبان جارى ساخت: « ما به خاطر
 
 
رسول خدا بر شما حقى داریم و شما نیز به خاطر او بر ما حقى دارید،
 
یعنى هر گاه شما به حق ما توجه کردید، بر ما نیز واجب مى‏شود كه حق
 
شما را منظور بداریم.»این جملات میان اهل تاریخ و سیره نویسان معروف
 
 
است و غیر از آن نیز چیزى از امام در آن مجلس نقل نكرده‏ اند.امام حتى از
 
 
این كه كوچكترین سپاسگزارى از مأمون كند خوددارى كرد و این خود
 
موضع سرسختانه و قاطعى بود كه مى‏ خواست ماهیت بیعت را در ذهن
 
مردم خوب جاى دهد و در ضمن موقعیت خویش را نسبت به زمامدارى در
 
 
همان مجلس حساس بفهماند.
 
اعتراف مأمون به اولویت خاندان على(ع)
 
روزى مأمون در مقام آن برآمد كه از امام اعتراف بگیرد به این كه علویان و
 
عباسیان در درجه خویشاوندى با پیامبر با هم یكسانند، تا به گمان خویش
 
 
ثابت كند كه خلافتش و خلافت پیشینیانش همه بر حق بوده است.
 
مأمون وامام رضا علیه السلام باهم گردش مى‏ كردند. مأمون رو به امام
 
كرده گفت: اى ابوالحسن! من پیش خود اندیشه‏ اى دارم كه سرانجام به
 
درست بودن آن پى‏ برده ‏ام. آن این كه ما و شما در خویشاوندى با پیامبر
 
یكسان هستیم و بنابراین، اختلاف شیعیان ما همه ناشى از تعصب و سبك
اندیشى است.
 
امام فرمود: این سخن تو پاسخى دارد كه اگر بخواهى مى‏ گویم و گرنه
 
سكوت بر مى‏ گزینم.
 
مأمون اصرار كرد كه نه، حتما نظر خود را بگویید كه در این باره چگونه
 
مى‏ اندیشى؟
 
امام از او پرسید: بگو ببینیم اگر هم اكنون خداوند پیامبرش محمد(ص) را
 
بر ما ظاهر گرداند و او به خواستگارى دختر تو بیاید، آیا موافقت مى‏ كنى؟
 
مأمون پاسخ داد: سبحان الله چرا موافقت نكنم مگر كسى از رسول خدا
 
روى بر مى‏ گرداند!
 
 
آنگاه بی درنگ امام افزود: بسیار خوب، حالا بگو ببینم آیا رسول خدا
 
مى ‏تواند از دختر من هم خواستگارى كند؟
 
مأمون در دریایى از سكوت فرو رفت و سپس بى‏ اختیار چنین اعتراف كرد:
 
 
آرى به خدا سوگند كه شما در خویشاوندى به مراتب به ایشان نزدیكترید
 
تا ما.
 
 امام رضا علیه‌ السلام و بیداری در برابر دشمن
 
درس امام رضا علیه‌السلام به همه‌ی ما این است که ای مسلمان! از
 
مبارزه خسته نشو. نخواب چون دشمن همیشه بیدار است و در شکلهای
 
 
مختلف و در لباسها و نقابهای گوناگون و با آرایشهای رنگارنگ ظاهر میشود
 
 
چشم تیزی داشته باشید، دشمن را بشناسید و راه مبارزه‌ی با دشمن را
 
بلد بشوید و مثل علی بن‌موسی الرضا(علیه السلام)از اول تا آخر مبارزه 
 
 
را ادامه بدهید.
 
رهبر انقلاب ۶۳/۰۹/۰۳
 

شهادت امام رضا (علیه السلام)

در نحوه به شهادت رسيدن امام نقل شده است كه مأمون به يكي از

خدمتکاران خويش دستور داده بود تا ناخن‌هاي دستش را بلند نگه دارد و

بعد به او دستور دادتا دست خود را به زهر مخصوصي آلوده كند و در بين

ناخن‌هايش زهر قرار دهد و اناري را با دستان زهر‌آلودش دانه كند و او

دستور مأمون را اجابت كرد. مأمون نيز انار زهرآلوده را خدمت حضرت گذارد

و اصرار كرد كه امام ازآن انار تناول کنند.اما حضرت از خوردن امتناع فرمودند

و مأمون اصرار كرد تا جايي‌كه حضرت را تهديد به مرگ نمود و حضرت به

جبر, قدري از آن انار مسموم تناول فرمودند. بعد از گذشت چند ساعت زهر

اثر كرد و حال حضرت دگرگون گرديد و صبح روز بعد در سحرگاه روز 29 صفر

سال 203 هجري قمري امام رضا ( عليه السلام ) به شهادت رسيدند .

تدفين امام رضا (علیه السلام)

به قدرت و اراده الهي امام جواد ( عليه السلام ) فرزند و امام بعد از آن

حضرت به دور از چشم دشمنان,  بدن مطهر ايشان را غسل داده وبر آن

نماز گذاردند و پيکر پاك ايشان با مشايعت بسياري از شيعيان و دوستداران

آن حضرت در مشهد دفن گرديد و قرنهاست كه مزار اين امام بزرگوار مايه

بركت و مباهات ايرانيان است.




تاریخ: چهارشنبه 03 دی 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah

اعمال و مناسبت‌های ماه ربیع‌الاول

بعد از پشت سرگذاشتن دو ماه محرم و صفر و عزاداری‌ها به بهار
 
ماههایعنی ماه ربیع‌الاول، رسیدیم...
 

 ماهی که آثار رحمت خداوند هویداست و ذخایر برکات خداوند و نورهای

زیبایی او بر زمین فرود آمده است، زیرا میلاد رسول خدا (ص) در این ماه

است و سزاوار است که همه علاقه‌مندان مکتب اهل بیت(علیهم السلام)

آن را ارج نهند و گرامی بدارند.
 
ماه ربیع‌الاول آمیخته با خاطره غم‌انگیزی چون شهادت امام حسن

عسکری(ع) و مطابق روایت معروف، ماه میلاد مبارک پیامبر گرامی

اسلام(ص) و حضرت صادق(ع)، هجرت پیامبر اکرم(ص) از مکه به مدینه،

آغاز امامت پربرکت حضرت بقیة اللّه(عج) و ماه رخداد واقعه عظیم

«لیلة‌المبیت» است.

اعمال و وقایع رخ داده در ماه ربیع‌الاول به عنوان سومین ماه قمری، به

نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی آیت‌الله مکارم شیرازی به شرح زیر است:
 
اعمال مشترک اول هر ماه
 
دعای هنگام رؤیت هلال، خواندن سوره حمد، نماز اول ماه و روزه گرفتن،

اعمال مشترک اول هر ماه قمری هستند که می‌توانید برای مشاهده

شرح و کیفیت انجام آنها به نشانی اینترنتی زیر مراجعه کنید:
 
اعمال مختص این ماه

روز اوّل

علما گفته‌اند مستحب است، به شکرانه هجرت موفّقیت‌آمیز رسول

خدا(ص) این روز را روزه بگیرند و صدقه و انفاق و احسان نمایند و همچنین

زیارت آن بزرگوار، در این روز مناسب است.

مرحوم «سیّد بن طاووس»، دعایی را برای این روز در کتاب اقبال نقل

کرده است.
 
روز دوازدهم

در این روز دو رکعت نماز مستحب است که در رکعت اوّل بعد از حمد، سه

مرتبه سوره «قل یا ایّها الکافرون» و در رکعت دوم بعد از حمد، سه مرتبه

سوره «توحید» خوانده شود.
 
روز هفدهم

این روز مطابق نظر مشهور علمای امامیّه، روز ولادت رسول خدا(صلی الله

علیه وآله) و همچنین میلاد امام صادق(علیه السلام)است و روز بسیار

مبارکی و دارای اعمالی است:
 
1) غسل؛ به نیّت روز هفدهم ربیع الاوّل.
 
2) روزه؛ که برای آن فضیلت بسیار نقل شده است، از جمله در روایاتی از

ائمّه معصومین(علیهم السلام)آمده است: کسی که این روز را روزه بدارد،

خداوند برای او ثواب روزه یکسال را مقرّر می‌فرماید.
 
3) دادن صدقه، احسان نمودن و خوشحال کردن مؤمنان و به زیارت

مشاهد مشرّفه رفتن.
 
4) زیارت رسول خدا(ص) از دور و نزدیک؛ در روایتی از آن حضرت آمده

است: هر کس بعد از وفات من، قبرم را زیارت کند مانند کسی است که به

هنگام حیاتم به سوی من هجرت کرده باشد، اگر نمی‌توانید مرا از نزدیک

زیارت کنید، از همان راه دور به سوی من سلام بفرستید (که به من

می‌رسد).
 
5) زیارت امیرمؤمنان، علی(علیه السلام) نیز در این روز مستحب است با

همان زیارتی که امام صادق(علیه السلام) در چنین روزی کنار ضریح

شریف آن حضرت(علیه السلام) وی را زیارت کرد. برای خواندن این زیات

به آدرس زیر مراجعه شود.
 
6) تکریم، تعظیم و بزرگداشت این روز بسیار بجاست، مرحوم «سیّد بن

طاووس»، در اقبال، در تکریم و تعظیم این روز به خاطر ولادت شخص اوّل

عالم امکان و سرور همه ممکنات حضرت نبیّ اکرم(صلی الله علیه وآله)

سفارش بسیار کرده است.
 
بنابراین، سزاوار است مسلمین با برپایی جشن‌ها و تشکیل جلسات،

هرچه بیشتر با شخصیّت نبیّ مکرّم اسلام(ص)، سیره و تاریخ زندگی او

آشنا شوند و از آن، برای ساختن جامعه‌ای اسلامی و محمّدی بهره کامل

گیرند.
 
رخدادهای این ماه

شب اوّل

این شب به نام «لیلة المبیت» مزیّن است، در این شب یک حادثه مهمّ

تاریخی واقع شد و آن این که در سال سیزدهم بعثت، رسول خدا(ص) از

مکّه به قصد هجرت به سوی مدینه، از شهر خارج شد و در «غار ثور»

پنهان گردید و امیر مؤمنان علی(ع) برای اغفال دشمنان، فداکارانه در

بستر رسول خدا(ص) خوابید و مشرکان قریش که خانه رسول خدا(ص)

را محاصره کرده بودند، به گمان آن که رسول خدا(ص) در بسترش آرمیده

است، تا صبح منتظر ماندند و چون صبحگاهان با شمشیرهای برهنه به

منزل آن حضرت هجوم بردند تا رسول اللّه(ص) را بکشند،علی(ع) را دیدند

که از آن بستر برخاست! بدین سان، رسول خدا(ص) در فرصتی مناسب

خود را از چنگال مشرکان قریش نجات داد و علی(ع) نیز با این فداکاری،

عشق و علاقه و برادری خود را نسبت به رسول خدا(ص)نشان داد؛ این

در حالی بود که هر زمان ممکن بود کسی را که در بستر خوابیده به قتل

برسانند.
 
آیه شریفه «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَءُوفٌ

بِالْعِبادِ; بعضی از مردمِ (با ایمان و فداکار) جان خود را در برابر خشنودی

خدا می‌فروشند؛ و خداوند نسبت به بندگان مهربان است» در حقّ آن

حضرت نازل شد.
 
سال هجرت رسول خدا(ص) مبدأ تاریخ مسلمانان است و تحوّلی عظیم

در جهان اسلام روی داد.
 
روز هشتم

در روز هشتم ربیع الأوّل، سال 206، شهادت امام حسن عسکری

(علیه السلام) طبق روایتی واقع شده است و از همان روز، امامت

حضرت صاحب الزّمان، حجّة بن الحسن عجّل الله تعالی فرجه الشریف

آغاز شد.
 
روز دهم

روز ازدواج رسول خدا(ص) با حضرت خدیجه کبری(علیها السلام) است در

حالی که رسول خدا(ص) 25 ساله بود و حضرت خدیجه(علیها السلام)40

ساله. به همین مناسبت روزه این روز به عنوان شکرگزاری مستحب

شمرده شده است.
 
روز دوازدهم

این روز مطابق نظر مرحوم شیخ کلینی و مسعودی و همچنین مشهور

میان اهل سنّت، روز ولادت با سعادت نبیّ مکرّم اسلام(ص)است.
 
همچنین در این روز، رسول خدا(ص) بعد از 12 روز که مسیر راه میان مکّه

و مدینه را پیمود وارد مدینه گردید. و نیز روز انقراض دولت بنی‌مروان در

سال 132 است.
 
روز چهاردهم

در سال 64 در چنین روزی، یزید بن معاویه به هلاکت رسید.
 
وی پس از سه سال و 9 ماه خلافت که همراه با جنایات عظیمی بود - که

مهمترین آن واقعه کربلا و شهادت ابی عبداللّه الحسین(ع) و یارانش

می‌باشد - در سنّ 37 سالگی در منطقه «حوران» زندگی ننگینش به پایان

رسید؛ جنازه‌اش را در دمشق دفن کردند؛ ولی اکنون اثری از او نیست.
 
شب هفدهم

طبق روایات مشهور شیعه، شب ولادت حضرت خاتم الانبیا، رسول معظّم

اسلام(ص) است و شب بسیار مبارکی است.
 
همچنین یکسال قبل از هجرت رسول خدا(ص)، در چنین شبی معراج آن

حضرت صورت گرفت.

 
روز هفدهم

همان گونه که گفتیم مشهور میان علمای امامیّه آن است که روز هفدهم

ربیع الأوّل، روز ولادت با سعادت رسول خدا حضرت محمّد بن عبداللّه(ص)

است و معروف آن است که ولادتش در مکّه معظّمه، واقع شده است و

زمان ولادتش هنگام طلوع فجر، روز جمعه، سنه عام الفیل بوده است.

(عام الفیل سالی است که ابرهه با لشکرش که بر فیل سوار بودند به

قصد تخریب کعبه آمد، ولی همگی نابود شدند).
 
همچنین در چنین روزی در سال 83 هجری قمری، ولادت امام صادق

(علیه السلام) واقع شده است و از این جهت نیز بر اهمّیّت این روز

افزوده شده است.
 
ماه ربیع الأوّل گرچه آغاز آن آمیخته با خاطره غم‌انگیز و اندوه‌بار شهادت

امام حسن عسکری(علیه السلام)است، ولی از آن جا که میلاد مبارک

حضرت ختمی مرتبت رسول گرامی اسلام(ص) مطابق روایت معروف،

در هفدهم این ماه و طبق روایت غیرمعروف، در دوازدهم آن واقع شده

و میلاد حضرت صادق(ع) نیز در هفدهم این ماه است، ماه شادی و

جشن و سُرور است.
 
از آن جا که هجرت پیامبر اکرم(ص) که سرچشمه دگرگونیِ عمیق در

جهانِ اسلام و عزّت و شوکت مسلمین شد، و همچنین داستان

«لیلة‌المبیت» در این ماه واقع گردیده، و آغاز امامت پربرکت حضرت

بقیة اللّه (ارواحنا فداه) همزمان با شهادتِ پدر بزرگوارش نیز می‌باشد؛

در مجموع از ماه‌های بسیار پربرکت و پرخاطره است، که سزاوار است،

همه علاقه مندان مکتب اهل بیت(علیهم السلام) آن را ارج نهند و گرامی

بدارند.




تاریخ: چهارشنبه 03 دی 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah
سندی بر حقانیت امیرالمومنین(علیه السلام)؛
 

ماجرای "ليلة المبيت" چیست؟

فداكارى بزرگ در شب تاريخى هجرت

هنگامى كه جبرئيل بالاى سر و ميكائيل پايين پاى على (ع) نشسته بودند
 
جبرئيل مى گفت : (به به آفرين بر تو اى على ! خداوند بواسطه تو بر
 
فرشتگان مباهات مى كند).در اين هنگام آيه فوق نازل گرديد و به همين
 
دليل آن شب تاريخى به نام (ليلة المبيت) ناميده شده است .
 
یکی از وقایع مهم تاریخ اسلام هجرت پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) از
 
مکه به مدینه در شب اول ربیع الاول می باشد .در این هجرت علی
 
(علیه السلام) نقش بسیار مهمی را ایفا کردند
 
که در مطلب پیش رو به اشاره قرآن کریم به این شب بزرگ می پردازیم.
 
وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَشرِى نَفْسهُ ابْتِغَاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَءُوف بِالْعِبَادِ(207 بقره)
 
ترجمه : بعضى از مردم (با ايمان و فداكار، همچون على (عليه السلام ) در
 
ليلة المبيت به هنگام خفتن در جايگاه پيغمبر(صلى الله عليه و آله و سلم)،
 
 
جان خود را به خاطر خشنودى خدا مى فروشند،و خداوند نسبت به بندگان
 
 
مهربان است .(207 بقره)
 
مفسر معروف اهل تسنن ((ثعلبى )) مى گويد: هنگامى كه پيغمبر اسلام
 
 
تصميم گرفت مهاجرت كند براى اداى دينهاى خود و تحويل دادن امانتهائى
 
 
كه نزد او بود على (عليه السلام ) را به جاى خويش قرار داد و شب هنگام
 
 
كه مى خواست به سوى غار ((ثور)) برود و مشركان اطراف خانه او را
 
براى حمله به او محاصره كرده بودند دستور داد على (عليه السلام ) در
 
بستر او بخوابد و پارچه سبز رنگى(برد حضرمى )كه مخصوص ‍ خود پيغمبر
 
 
بود روى خود بكشد در اين هنگام خداوند به((جبرئيل )) و ((ميكائيل ))
 
وحى فرستاد كه من بين شما برادرى ايجاد كردم و عمر يكى از شما را
 
طولاني تر قرار دادم كدام يك از شما حاضر است ایثار به نفس کند و
 
زندگى ديگرى را بر خود مقدم دارد هیچکدام حاضر نشدند.
 
 
به آنها وحى شد اكنون على (عليه السلام ) در بستر پیغمبر(ص)
 
 خوابيده و آماده شده جان خويش را فداى او سازد به زمين
 
برويد و حافظ و نگهبان او باشيد.
 
هنگامى كه جبرئيل بالاى سر و ميكائيل پايين پاى على (عليه السلام )
 
 
نشسته بودند جبرئيل مى گفت : ((به به آفرين بر تو اى على ! خداوند
 
بواسطه تو بر فرشتگان مباهات مى كند)).در اين هنگام آيه فوق نازل
 
گرديد و به همين دليل آن شب تاريخى به نام ((ليلة المبيت )) ناميده شده
 
است .
 
((ابن عباس مى گويد اين آيه هنگامى كه پيغمبر از مشركان كناره گرفته
 
 
بود و با ابو بكربه سوى غار مى رفت درباره على (عليه السلام ) كه در
 
بستر پيغمبر(ص) خوابيده بود نازل شد.
 
((ابو جعفر اسكافى )) مى گويد: (همانطور كه ابن ابى الحديد در شرح
 
نهج البلاغه جلد 3 صفحه 270 ذكر كرده است ) جريان خوابيدن على
 
 
(عليه السلام ) در بستر پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به تواتر ثابت
 
 
شده و غير از كسانى كه مسلمان نيستند و افراد سبك مغز آن را انكار 
 
نمی کنند در جلد دوم((الغدير)) ذيل آيه مورد بحث (صفحه 48 به بعد)
 
مى نويسد:((غزالى ))در كتاب احياء العلوم جلد سوم صفحه 238 و گنجى
 
در كتاب ((كفاية الطالب)) صفحه 114 و ((صفورى )) در((نزهة المجالس))
 
جلد دوم صفحه 209 و ابن ((صباغ مالكى )) در كتاب ((الفصول المهمة ))
 
صفحه 33، ((سبط ابن جوزى حنفى )) در ((تذكرة الخواص )) صفحه 21
 
((شبلنجى )) در ((نور الابصار)) صفحه 86 و احمد در ((مسند)) جلد يك
 
صفحه 348 و((تاريخ طبرى )) جلد دوم صفحه 99 تا 101 و ((ابن هشام ))
 
در ((سيرة )) جلد دوم صفحه 291 و ((حلبى )) در ((سيره )) خود و
 
((تاريخ يعقوبى )) جلد دوم صفحه 29 جريان ((ليلة المبيت )) را نقل
 
كرده اند.
 
فداكارى بزرگ در شب تاريخى هجرت 
 
گرچه آيه فوق همانطور كه در شان نزول آن ذكر شد، مربوط به ماجراى
 
 
هجرت پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) و فداكارى على
 
(عليه السلام ) و خوابيدن او در بستر آن حضرت نازل شده ، ولى همچون
 
 
ساير آيات قرآن ، مفهوم و محتواى كلى و عمومى داردو در واقع نقطه
 
مقابل چيزى است كه در آيات قبل در مورد منافقان وارد شده بود.
 
مى فرمايد: ((از ميان مردم كسانى هستند كه جان خود را در برابر
 
خشنودى خدا مى فروشند، و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است ))
 
(و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤ ف بالعباد).
 
آن گروه مردمى خودخواه و خودپسند و لجوج و معاند بودند كه از راه نفاق
 
 
در بين مردم آبروئى كسب مى كردند، و در ظاهر خود را مؤ من و خيرخواه
 
 
نشان مى دادند، اما كردارشان پرده از روى گفتارشان بر مى داشت چرا
 
كه جز فساد در زمين و نابود كردن حرث و نسل كار ديگرى نداشتند ولى
 
اين گروه تنها با خدا معامله مى كنند و هر چه دارند حتى جان خود را به او
 
مى فروشند و جز رضا و خشنودى او چيزى خريدار نيستندو با فداكارى و
 
 
ايثار آنهاست كه امر دين و دنيا اصلاح و حق زنده و پايدار مى شود و
 
زندگى انسان گوارا و درخت اسلام بارور مى گردد.
 
 
جمله ((و الله رؤ ف بالعباد)) كه در حقيقت نقطه مقابل چيزى است كه در
 
 
آيات قبل درباره منافقان مفسد فى الارض آمده بود ((فحسبه جهنم و
 
لبئس المهاد)) ممكن است
 
اشاره به اين باشد كه خداوند در عين اينكه بخشنده جان به انسان است
 
 
همان را خريدارى مى كند و بالاترين بها را كه همان خشنودى خويش ‍
 
است به انسان مى پردازد.
 
قابل توجه اينكه فروشنده ((انسان )) و خريدار خدا و متاع ((جان )) و بهاى
 
معامله خشنودى ذات پاك اوست .
 
در حالى كه در موارد ديگرى بهاى اينگونه معاملات را بهشت جاويدان و
 
 
نجات از دوزخ ذكر كرده است مثلا مى فرمايد:ان الله اشترى من المؤ منين
 
انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة يقاتلون فى سبيل الله فيقتلون و يقتلون ،
 
 
((خدا از مومنان جانها و مالهايشان را خريدارى مى كند كه بهشت از آن
 
 
آنها باشد، در راه خدا پيكار مى كنند مى كشند و كشته مى شوند))و شايد
 
 
به همين جهت است كه آيه مورد بحث با كلمه من تبعيضيه (و من الناس )
 
شروع شده يعنى تنها بعضى از مردم هستند كه قادرند به اين كار
 
فوق العاده دست زنند، و تنها بهائى را كه براى ايثار جان طالب باشند،
 
 
همان خشنودى خدا بوده باشد، ولى در آيه 111 سوره توبه كه در بالا
 
آورديم همه مومنان به معامله با خدا، در برابر بهشت جاويدان دعوت
 
شده اند.
 
اين احتمال نيز در تفسير جمله ((و الله رؤ ف بالعباد)) و تناسب آن با آغاز
 
 
آيه وجود دارد كه مى خواهد اين حقيقت را روشن سازد كه وجود اين 
 
 
چنین افراد وفادار و ايثارگر در ميان مردم ، از رافت و مهربانى خدا نسبت 
 
 
به بندگانش سرچشمه گرفته ، زيرا اگر چنين انسانهاى از خود گذشته در
 
جوامع انسانى وجود نداشته باشند، اركان دين و اجتماع فرو مى ريزد،
 
ولى خداوند مهربان با اين دوستان ايثارگر خود، جلو خرابكارى دشمنان
 
را مى گيرد.
 
به هر حال اين آيه با توجه به شاءن نزولى كه مشروحا گفته شد، يكى از
 
بزرگترين فضايل على (عليه السلام ) است كه در اكثر منابع اسلامى آمده 
 
 
و به قدرى چشمگير است كه معاويه ، به خاطر دشمنى خاصى كه با
 
على (عليه السلام ) داشت طبق روايتى چنان از اين فضيلت ناراحت بود
 
 
كه ((سمرة بن جندب )) را با چهارصد هزار درهم تطميع كرد كه بگويد اين
 
 
آيه درباره عبدالرحمن بن ملجم ، قاتل على (عليه السلام ) (طبق حديث
 
 
مجعولى ) نازل شده ، و آن منافق جنايت پيشه نيز چنين كرد، ولى
 
همانطور كه انتظار مى رفت حتى يك نفر اين حديث مجعول را نپذيرفت.



تاریخ: چهارشنبه 03 دی 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah

استفتاء از رهبر انقلاب درباره خرافات آخر ماه صفر

برخی در آخر ماه صفر،با در دست داشتن شمع و با کوبیدن درب مساجد تا
 
هفت مسجد، حاجات خود را طلب می کنند. استفتایی در این باره از دفتر
 
رهبر معظم انقلاب انجام شده است.
 

به گزارش فرهنگ نیوز،متن پرسش و پاسخ این استفتاء بدین شرح است:

س: چند سالى است در شب اول ماه ربيع‌الاول حركتى در بعضى مساجد

باب شده است شائبه بدعت و يا ترويج نوعى خرافه در آن مى‌رود، ماجرا

از اين قرار است كه در شب اول ماه ربيع‌الاول از حدود نيمه‌شب تا اذان

صبح افرادى كه غالباً خانم‌ها هستند با در دست داشتن شمع پشت درب

مساجد مراجعه و با كوبيدن به درب مساجد و خواندن اذكارى توسل

جسته و حاجات خود را طلب مى‌نمايند، البته اين عمل را تا هفت مسجد

ادامه مى‌دهند و خصوصاً اين حال توسل در هنگام اذان صبح به اوج خود

مى‌رسد و معتقد هستند بدينوسيله اتمام ماه صفر و آمدن ماه ربيع‌الاول

را خبر مى‌دهند نظر حضرتعالى در اين باره چيست؟
 

ج: عمل مذكور مستند روايى ندارد و شيوه‌اى قابل تأييد نيست. اگر چه

اصل اذكار و ادعيه و طلب حاجات از خداوند متعال عمل پسنديده‌اى است،

لكن اشكال در شيوه عمل به نحو ياد شده است، آقايان علماى اعلام

(دامت افاضاتهم) و مؤمنين (ايدهم الله تعالى) با پند و اندرز و موعظه و

نصيحت از رواج چنين رفتارهايى كه چه بسا ممكن است منتهى به

وَهْن مذهب گردد، جلوگيرى نمايند.




تاریخ: چهارشنبه 03 دی 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah

به مناسبت شهادت امام رضا (علیه السلام)
 

تصویر زمینه/ خورشید هشتم

امام رضا (ع) فرمودند: مبادا اعمال نيك را به اتّكاى دوستى
 
آل محمّد(عليهم السلام) رها كنيد، و مبادا دوستى آل محمّد
 
(عليهم السلام) را به اتّكاى اعمال صالح از دست بدهيد، زيرا هيچ
 
 
كدام از اين دو، به تنهايى پذيرفته نمی شود. ( بحار الانوار،ج 78، ص 348)
شهادت امام رضا (علیه السلام) از زبان اباصلت هروی

خبر از شهادت خویش به اباصلت

اباصلت هروی می گوید: 

من در خدمت حضرت رضا (علیه السلام)بودم. به من فرمود:« ای اباصلت!

داخل این قبّه ای که قبر هارون است، برو و از چهار طرف آن کمی خاک

بردار و بیاور.» 

من رفتم و خاک ها را آوردم. 

امام خاک‌ها را بویید و فرمود:« می‌خواهند مرا پشت سر هارون دفن کنند،

ولی در آنجا سنگی ظاهر می شود که اگر همه کلنگ‌های خراسان را

بیاورند، نمی توانند آن را بکَنند.» و این سخن را در مورد بالای سر و پایین

پای هارون فرمود. 

بعد وقتی خاک پیش روی هارون یعنی طرف قبله هارون را بویید، فرمود:

« این خاک، جایگاه قبر من است. ای اباصلت، وقتی قبر من ظاهر شد،

رطوبتی پیدا می شود. من دعایی به تو تعلیم می کنم. آن را بخوان. قبر

پر از آب می شود. در آن آب ماهی های کوچکی ظاهر می شوند. این نان

را که به تو می دهم برای آنها خرد کن. آنها نان را می خورند.سپس ماهی

بزرگی ظاهر می شود و تمام آن ماهی های کوچک را می بلعد و بعد غایب

می شود. در آن هنگام دست خود را روی آب بگذار و این دعا را که به تو

می‌آموزم بخوان. همه‌ی آب‌ها فرو می روند. همه‌ی این کارها را در حضور

مأمون انجام ده.» 

سپس فرمود:« ای اباصلت! من فردا نزد این مرد فاجر و تبهکار می روم.

وقتی از نزد او خارج شدم، اگر سرم با عبایم پوشانده بودم، دیگر با من

حرف نزن و بدان که مرا مسموم کرده است.»

مسموم شدن امام با انگور

فردا صبح، امام در محراب خود به انتظار نشست. بعد از مدتی مأمون

غلامش را فرستاد که امام را نزد او ببرد. امام به مجلس مأمون رفت و من

هم به دنبالش بودم. در جلوی او طبقی از خرما و انواع میوه بود. خود

مأمون خوشه ای از انگور به دست داشت که تعدادی از آن را خورده و

مقداری باقی مانده بود. 

با دیدن امام، برخاست و او را در آغوش کشید و پیشانی اش را بوسید و

کنار خود نشاند. سپس آن خوشه انگور را به امام تعارف کرد و گفت:

« من از این انگور بهتر ندیده ام.» 

امام فرمود:« چه بسا انگورهای بهشتی بهتر باشد.» 

مأمون گفت:« از این انگور میل کنید.» 

امام فرمود:« مرا معذور بدار.» 

مأمون گفت:« هیچ چاره ای ندارید. مگر می خواهید ما را متهم کنید؟ نه.

حتماً بخورید.» سپس خودش خوشه انگور را برداشت و از آن خورد و آن

را به دست امام داد. 

امام سه دانه خورد و بقیه اش را زمین گذاشت و فوراً برخاست. 

مأمون پرسید:« کجا می روید؟» 

فرمود:« همان جا که مرا فرستادی.» 

سپس عبایش را به سر انداخت و به خانه رفت و به من فرمود:

« در را ببند.» 

سپس در بستر افتاد. 

حضور امام جواد(علیه السلام) بر بالین پدر در لحظه شهادت

من در وسط خانه محزون و ناراحت ایستاده بودم که ناگهان دیدم جوانی

بسیار زیبا پیش رویم ایستاده که شبیه ترین کس به حضرت رضا

(علیه السلام) است. 

جلو رفتم و عرض کردم:« از کجا داخل شدید؟ درها که بسته بود.» 

فرمود:« آن کس که مرا از مدینه تا اینجا آورد، از در بسته هم وارد کرد.» 

پرسیدم:« شما کیستید؟» 

فرمود:« من حجّت خدا بر تو هستم، ای اباصلت! من محمد بن علی الجواد

(علیه السلام)هستم.» 

سپس به طرف پدر گرامیش رفت و فرمود:« تو هم داخل شو!» 

تا چشم مبارک حضرت رضا(علیه السلام)به فرزندش افتاد، او را در آغوش

کشید و پیشانی‌اش را بوسید. 

حضرت جواد (علیه السلام) خود را روی بدن امام رضا انداخت و او را بوسید.

سپس آهسته شروع کردند به گفتگو که من چیزی نشنیدم. اسراری بین

آن پدر و پسر گذشت تا زمانی که روح ملکوتی امام رضا (علیه السلام) به

عالم قدس پر کشید.

تغسیل امام به دست امام جواد (علیه السلام)

امام جواد (علیه السلام) فرمود: ای اباصلت! برو از داخل آن تخت و لوازم

غسل و آب را بیاور.» 

گفتم:« آنجا چنین وسایلی نیست.» 

فرمود:« هر چه می گویم، بکن!» 

من داخل خزانه شدم و دیدم بله، همه چیز هست. آنها را آوردم و دامن

خود را به کمر زدم تا در غسل امام کمک کنم. 

حضرت جواد فرمود:« ای اباصلت! کنار برو. کسی که به من کمک می کند

غیر از توست.» سپس پدر عزیزش را غسل داد. بعد فرمود:« داخل خزانه

زنبیلی است که در آن کفن و حنوط است. آنها را بیاور.» 

من رفتم و زنبیلی دیدم که تا به حال ندیده بودم.

کفن و حنوط کافور را آوردم. 

حضرت جواد پدرش را کفن کرد و نماز خواند و باز فرمود:« تابوت را بیاور.» 

عرض کردم:« از نجاری؟» 

فرمود:« در خزانه تابوت هست.» 

داخل شدم. دیدم تابوتی آماده است. آن را آوردم. 

امام جواد، پدرش را داخل تابوت گذاشت و سپس به نماز ایستاد.

پرواز تابوت به سوی آسمان

هنوز نمازش تمام نشده بود که ناگهان دیدم سقف شکافته شد و تابوت از

آن شکاف به طرف آسمان رفت. گفتم:« یا ابن رسول الله! الان مأمون

می آید و می گوید بدن مبارک حضرت رضا(علیه السلام) چه شد؟» 

فرمود:« آرام باش! آن بدن مطهّر به زودی برمی گردد. ای اباصلت! هیچ

پیامبری در شرق عالم نمی میرد، مگر آنکه خداوند ارواح و اجساد او و

وصی‌اش را به هم ملحق فرماید،حتی اگر وصیّ اش در غرب عالم بمیرد.» 

در این هنگام دوباره سقف شکافته شد و تابوت به زمین نشست. 

سپس حضرت جواد، بدن مبارک پدرش را از تابوت خارج کرد و به وضعیت

اولیّه خود در بستر قرار داد. گویی نه غسل داده و نه کفن شده بود. بعد

فرمود:« ای اباصلت! برخیز و در را برای مأمون باز کن.»

مأمون در کنار پیکر مطهر

امام ناگهان مأمون به همراه غلامانش با چشمی گریان و گریبانی چاک

کرده داخل شد. همان طور که بر سر خود می زد، کنار سر مطهّر حضرت

رضا (علیه السلام) نشست و دستور تجهیز و دفن امام را صادر کرد. 

تمام آنچه را که امام رضا(ع) به من فرموده بود، به وقوع پیوست. مأمون

می گفت:« ما همیشه از حضرت رضا(ع) در زنده بودنش کرامات زیادی

می دیدیم. حالا بعد از وفاتش هم از آن کرامات به ما نشان می‌دهد.» 

وزیر مأمون به او گفت:« فهمیدید حضرت رضا(ع) به شما چه نشان داد؟» 

مأمون گفت:« نه.» 

گفت:« او با نشان دادن این ماهی‌های کوچک و آن ماهی بزرگ

می خواهد بگوید سلطنت شما بنی عباس با تمام کثرت و درازیِ مدت،

مانند این ماهی های کوچک است که وقتی اجل شما رسید، خداوند

مردی از ما اهل بیت را به شما مسلّط خواهد کرد و همه شما را از بین

خواهد برد.» 

مأمون گفت:« راست گفتی.» 

بعد مأمون به من گفت:« آن چه دعایی بود که خواندی؟» 

گفتم:« به خدا قسم، همان ساعت فراموش کردم.» واقعاً هم فراموش

کرده بودم.

آزادی اباصلت از زندان به دست مبارک امام رضا (علیه السلام)

ولی مأمون مرا حبس کرد و تا یک سال در زندان بودم. دیگر دلم به تنگ

آمده بود. یک شب تا صبح دعا کردم و خدا را به حق محمد و آل محمد

خواندم که ناگاه حضرت جواد علیه السلام) داخل زندان شد و فرمود:

« ای اباصلت، دلتنگ شده ای؟» 

گفتم:« به خدا قسم، آری.» 

فرمود:« بلند شو!» زنجیر را باز کرد و مرا از زندان خارج فرمود. محافظین

مرا می‌دیدند ولی نمی‌توانستند چیزی بگویند. 

فرمود:« برو در امان خدا که دیگر دست مأمون به تو نخواهد رسید.» 

و تا کنون من دیگر مأمون را ندیده ام.


منبع: 
بحار الانوار، ج 49، ص 300، ح 10. از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 242.

برگرفته شده از سایت رشد

 

 
 



تاریخ: دوشنبه 01 دی 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah
کیهان نوشت:
 

وقتی پدران معنوی‌ تروریست‌ها،

اصلاح‌طلب می‌شوند!

رئیس گروهک نهضت آزادی می‌گوید برخورد با این گروه مربوط به دولت
 
 
سابق بود و دولت یازدهم باید رویه‌ای متفاوت در پیش بگیرد.
 

ابراهیم یزدی در نامه‌ای سرگشاده به وزیر اطلاعات که در سایت‌های

ضدانقلاب منتشر شده، به یکی از تحلیل‌های منتشره در سایت این وزارت

اشاره می‌کند و با سفسطه بر سر «حق انتقاد» و «براندازی» به سیره

امیرمومنان(علیه السلام) استناد می‌کند.

یزدی نهضت آزادی را نه گروه برانداز که گروه منتقد معرفی می‌کند و

می‌نویسد: تحلیل مذکور در دوره دولت سابق منتشر شده است. پس از

انتخابات خرداد ماه ۹۲، که آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت، آیا وزارت

اطلاعات در دولت آقای دکتر روحانی تحلیل یاد شده را قبول دارد و بر

اساس آن با اشخاص، گروه‌ها و احزاب سیاسی برخورد می‌کند یا آن را

قبول ندارد؟ و اگر قبول ندارد، چه تغییراتی در این نگرش و رفتارهای

مبتنی بر آن داده شده است و نشانه‌های آن چیست؟ آیا در زمان وزارت

شما هم احزاب و گروه‌های اصلاح‌طلب، از جمله نهضت آزادی ایران، که از

سال ۱۳۸۸ برخلاف قانون، با دستور و تهدید وزارت اطلاعات، فعالیتش

متوقف شده است، باید همچنان از حقوق قانونی‌شان محروم باشند؟

گرفتن ژست اصلاح‌طلبی و منتقد بودن و خیرخواهی در حالی است که

اسناد جاسوسی و خیانت سران گروهک نهضت آزادی به وفور پس از

تسخیر لانه جاسوسی آمریکا لو رفت. همچنین در جریان دفاع مقدس،

بیانیه‌های گروهک در خدمت ارعاب افکارعمومی و گستاخ‌تر کردن رژیم

بعث قرار داشت. دست‌اندرکاران این گروه پس از آن نیز در کانون فتنه‌

انگیزی و تحریک به آشوبگری قرار داشتند و سعی کردند با نزدیک کردن

خود به برخی مدعیان اصلاح‌طلبی، از اتهام خیانت و جاسوسی خارج

شده و نقاب اصلاح‌طلبی به صورت بزنند.

حضرت امام خمینی(ره) در پاسخ نامه علی‌اکبر محتشمی وزیر کشور 

وقت این چنین تصریح کردند؛

«جناب حجت‌الاسلام آقای محتشمی، وزیر محترم کشور- ایده الله تعالی

در موضوع نهضت به اصطلاح آزادی مسائل فراوانی است که بررسی آن

محتاج به وقت زیاد است. آنچه باید اجمالا گفت آن است که پرونده این

نهضت و همین‌طور عملکرد آن در دولت موقت اول انقلاب شهادت می‌دهد

که نهضت به اصطلاح آزادی طرفدار جدی وابستگی کشور ایران به آمریکا

است و دراین‌باره از هیچ کوششی فروگذار نکرده است؛ و حمل به صحت

اگر داشته باشد، آن است که شاید آمریکای جهانخوار را، که هر چه

بدبختی ملت مظلوم ایران و سایر ملتهای تحت سلطه او دارند از

ستمکاری اوست، بهتر از شوروی ملحد می‌دانند. و این از اشتباهات

آنها است.

در هر صورت، به حسب این پرونده‌های قطور و نیز ملاقاتهای مکرر اعضای

نهضت، چه در منازل خودشان و چه در سفارت آمریکا و به حسب آنچه من

مشاهده کردم از انحرافات آنها، که اگر خدای متعال عنایت نفرموده بود و

مدتی در حکومت موقت باقی مانده بودند ملتهای مظلوم بویژه ملت عزیز

ما اکنون در زیر چنگال آمریکا و مستشاران او دست و پا می‌زدند و اسلام

عزیز چنان سیلی از این ستمکاران می‌خورد که قرنها سر بلند نمی‌کرد، و

به حسب امور بسیار دیگر، نهضت به اصطلاح آزادی صلاحیت برای هیچ

امری از امور دولتی یا قانونگذاری یا قضایی را ندارند؛ و ضرر آنها، به اعتبار

آنکه متظاهر به اسلام هستند و با این حربه جوانان عزیز ما را منحرف

خواهند کرد و نیز با دخالت بی‌مورد در تفسیر قرآن کریم و احادیث شریفه

و تأویلهای جاهلانه موجب فساد عظیم ممکن است بشوند، از ضرر

گروهکهای دیگر، حتی منافقین این فرزندان عزیز مهندس بازرگان،

بیشتر و بالاتر است.



نهضت آزادی و افراد آن از اسلام اطلاعی ندارند و با فقه اسلامی آشنا

نیستند. از این جهت، گفتارها و نوشتارهای آنها که منتشر کرده‌اند

مستلزم آن است که دستورات حضرت مولی الموالی امیرالمومنین را

در نصب ولات و اجرای تعزیرات حکومتی که گاهی برخلاف احکام اولیه

و ثانویه اسلام است، برخلاف اسلام دانسته و آن بزرگوار را- نعوذ بالله-

تخطئه، بلکه مرتد بدانند! و یا آنکه همه این امور را از وحی الهی بدانند که

آن هم برخلاف ضرورت اسلام است.

نتیجه آنکه نهضت به اصطلاح آزادی و افراد آن چون موجب گمراهی

بسیاری از کسانی که بی‌اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند می‌گردند،

باید با آنها برخورد قاطعانه شود، و نباید رسمیت داشته باشند.

والسلام علی من اتبع الهدی.

توفیق جنابعالی را از خداوند تعالی خواستارم.

روح‌الله الموسوی الخمینی».

یادآور می‌شود برخی اعضای فراری نهضت آزادی و گروهک ملی-مذهبی

بارها از اینکه وزارت اطلاعات موضع قاطعی در قبال این گروهک‌ها دارد

ابراز نارضایتی کرده‌اند.


  نهضت آزادی گرگی در لباس میش... 

نهضت آزادی در سال 1340، در شرایطی که نفوذ حوزه های علمیه و
 
علمای مذهبی بر مردم افزایش یافته بود، تأسیس شد. از سوی دیگر،
 
مردم پس از مشروطه و دوران کودتای 28 مرداد، به صداقت بیشتر
 
شخصیت ها و گروه های اسلامی پی برده بودند و رسوایی و سازش
 
بعضی احزاب سیاسی، به ویژه حزب توده، مردم را نسبت به این احزاب
 
بدبین کرده بود؛از آن رو، جامعه آن روز،در میان عناصر روشنفکر و ملی گرا،
 
روشنفکران مذهبی را می پسندید، در چنین شرایطی نهضت آزادی با
 
مرامنامه ای که بر رعایت مبادی دین یا اسلام، اعلامیه جهانی حقوق بشر
 
و منشور ملل متحد اشاره شده بود،به کوشش افرادی چون مهدی بازرگان
 
 
سحابی، منصور عطایی و پشتیبانی آیت الله طالقانی تشکیل شد. در میان
 
 
مؤسسان نهضت آزادی، تنها آیت الله طالقانی بود که پیرو خط امام بود و
 
در واقع ایشان خود را عضو نهضت آزادی نمی دانست و فقط به منظور
 
اتحاد افراد ملی و مذهبی از این گروه حمایت می کرد. مقایسه اندیشه
 
های بازرگان و امام نشان می دهد که گرچه امام و بازرگان، هردو به عدم
 
 
جدایی دین از سیاست معتقد بودند، اما مراد بازرگان از اسلام، اسلام غرب
 
 
بود که امام مخالف آن بود.
 
اختلاف های امام خمینی(ره) و مهدی بازرگان ، در قبل از انقلاب کاملا
 
مشهود بود؛ به عنوان مثال بازرگان در یک دیداری که با امام داشتند از طرح
 
 
انتخابات به جای انقلاب یاد کرد. وی همچنین در مصاحبه ای می گوید،
 
 
بعضی اعلامیه ها و تصمیمات امام از روی بی اطلاعی است. بازرگان در
 
 
جزوه منتشر شده نهضت آزادی علت اختلاف نظر خود با امام خمینی(ره)
 
را این می داند که امام همه چیز،از جمله ایران را برای اسلام می خواست
 
و من اسلام را برای ایران می خواستم.
 
واگذاری مسئولیت دولت موقت به مهندس بازرگان که موجب روی کار آمدن
 
 
اکثر اعضای نهضت آزادی و جبهه ملی در مناصب مهم دولتی گردید، یکی
 
از مسائلی است که نیاز به بررسی جداگانه دارد نهضتی ها در قالب
 
مسئولیت های خود در دولت موقت،تماس های گسترده ای با آمریکایی ها
 
داشتند که البته این روابط، در راستای خط حزبی این افراد بود و با مواضع
 
انقلاب و امام هماهنگ نبوده است. غربزدگی و ترس از آمریکا، تا آنجا در
 
بازرگان رسوخ کرده بود که به کاردار آمریکا می گوید: » تا مطمئن نشدم
 
که وزیر خارجه ام (یزدی) با شما روابط خوبی دارد، او را منصوب نکردم
 
«افراد نهضت آزادی ضمن ملاقات با آمریکایی ها، اطلاعاتی در زمینه
 
 
مسائل داخلی در اختیار آنها قرار می دادند؛ از جمله انتظام، اطلاعاتی را
 
در زمینه اختلافات افراد مذهبی افراطی اطراف امام و نهضت آزادی ها و
 
 
هم چنین اختلافات دولت موقت و شورای انقلاب در اختیار آمریکایی ها
 
قرار داده بود. دست اندر کاران دولت موقت، با توجه به روابط خوبی که با
 
 
آمریکا داشتند، سعی می کردند که دستگاه های جاسوسی پیشرفته
 
آمریکا را در شمال مجدداً راه اندازی کنند که با تسخیر لانه جاسوسی، این
 
 
امر نیمه تمام ماند.
 
خاستگاه و موقعیت های اجتماعی نهضت و دولت موقت، از عده ای افراد
 
تحصیل کرده، با افکار غرب گرا و لیبرال تشکیل شد. در هنگام تشکیل، به
 
علت آنکه تصور می شد، حزبی اسلامی و روشنفکر است، حمایت زیادی
 
از آن صورت گرفت؛ اما پس از آنکه این نهضت نتوانست، در جریان انقلاب،
 
 
همراه مردم باشد، حمایت از آن کاهش یافت دستگیری و شکنجه سران
 
نهضت و تشکیل سازمان مجاهدین خلق نیز به تثبیت موقعیت نهضت کمک
 
 
کرد؛ اما آنها نتوانستند، از این موقعیت ها به خوبی استفاده کنند، در سال
 
 
57 نهضت اهمیت زیادی یافت، زیرا آمریکا و دولت های بزرگ غربی، نهضت
 
 
را بهترین جایگاه برای شاه و خاموش کردن حرکت انقلابی به رهبری امام
 
خمینی(ره) می دانستند.

مواضع عقیدتی نهضت آزادی

مواضع عقیدتی نهضت، برخاسته از عقاید مهدی بازرگان است. وی دیدگاه

اسلامی غرب گرایانه داشت و اصول اسلامی را به گونه ای غرب پسند

تفسیر می کرد. مهم ترین عقیده بازرگان، تئوری راه طی شده است که

غربی ها را ادامه دهنده راه انبیا از طریق علم و آگاهی می دانست.

مواضع سیاسی و فرهنگی نهضت نیز بر همین دید غرب گرای آن استوار

است، از این رو مذهب را در خدمت ملیت می دانند و بر خلاف نظر امام،

هدف اول را خدمت به ایران می دانند؛ نه خدمت به اسلام. در مواجهه با

انقلاب نیز نهضت در واقع ماهیتی ضد انقلابی داشت و از همان اول، با

حمایت از مبارزه گام به گام در چهار چوب قانون اساسی،با حرکات انقلابی

مخالفت می کرد؛حتی بازرگان با وجود پیروزی انقلاب،باز از همان سیاست

حمایت می کرد.

بازرگان و نهضتی ها، همواره در مواجهه با غرب و آمریکا چه پیش و چه

پس از انقلاب، دچارترس و خود باختگی بودند و همواره سعی داشتند،

محور حملات انقلابی شاه باشد؛ نه آمریکا و حتی پس از پیروزی انقلاب،

با وجود مشاهده عجز آمریکا، همچنان دچار این ترس بودند و در صدد

برقراری روابط دوستانه با آمریکا به سر می بردند تا جایی که کارتر در

خاطرات خود، از تلاش ها و همکاری های بازرگان و کابینه اش با

آمریکایی ها یاد می کند. سنجابی وزیر امور خارجه بازرگان نیز در کتاب

خاطراتش »امید و نا امیدها«، به روابط عوامل آمریکایی با دولت بازرگان

اشاره می کند.

گری سیک، سیاستمدار مشهور آمریکایی، در خاطرات خود، از دیدارهای

مکرر یزدی با زیبرمن آمریکایی (کنسول سیاسی آمریکا در پاریس) یاد

کرده است. افشا شدن اسناد لانه جاسوسی نیز از ارتباطات گسترده

محمد توسلی با استمپل (مأمور عالی رتبه سفارت آمریکا) و بازرگان و

سنجابی با استمپل، و همچنین عباس امیر انتظام با مأموران سفارت

آمریکا پرده برداشت.

بازرگان در ملاقات با استمپل اعلام می کند: جنبش اسلامی به غرب اعلام

آمادگی می کند تا در صورت اجرای کامل قانون اساسی، از سلطنت

حمایت کند. اعضای نهضت در این ارتباطات با سفارت آمریکا، حتی آمادگی

خود را برای ارائه یک جانبه اطلاعات به آمریکایی ها اعلام می کنند، چون

این کار را به نفع خود می دانستند. توسلی در ملاقات های خود گفته بود:

نهضت اطلاعاتی را در اختیار کاتم،کارمند وزرات خارجه آمریکا گذاشته و به

این کار خود ادامه می دهد.بازرگان و سنجابی،سه بار در تاریخ های 4 و 9

خرداد و 27 تیر 57 با استمپل ملاقات کردند. در آخرین ملاقات، نهضت

آزادی از آمریکا، برای انتقال حکومت استبدادی به یک حکومت دموکراتیک

تر تقاضای کمک می کند. از دی ماه 57، بازرگان امیر انتظام را به جای

توسلی، به عنوان تماس بگیر روزانه نهضت با سفارت آمریکا تعیین

می کند.

روابط متقابل اعضای نهضت آزادی با آمریکا ؛

مهندس بازرگان یک هفته بعد از پیروزی انقلاب اسلامی :»دولت انقلابی

ایران، مشتاق است روابط خوب خود را با آمریکا از سر بگیرد... ما روابط

دوستانه ای با ایالات متحده داشته ایم و میل داریم روابط دوستانه را با

ایالات متحده و تمامی کشورهای جهان حفظ کنیم.«

در 31 مرداد 58، یکی از اعضای سازمان سیا به نام »بیدن کوپف«به مدت

دو ساعت با بازرگان، یزدی و امیرانتظام ملاقات و آنها را درباره اوضاع

منطقه توجیه کرد. در این دیدار که کاردار و رایزن سیاسی سفارت نیز

حضور داشتند، امیرانتظام خطاب به کوپف گفت:»امیدوارم سازمان شما،

روابط خود را با ما بهبود بخشد، همان طور که کشورهای مان با تلاش

دکتر یزدی و کاردار، روابط را بهبود بخشیده اند.« این گفته امیرانتظام،

نشان می دهد که وی به خوبی می دانسته که طرف مقابل شان سازمان

سیا است، نه سفارت آمریکا.

بازرگان در قضیه اشغال لانه جاسوسی آمریکا در ایران که امام آن را

انقلاب دوم نامید، اوج وابستگی خود به آمریکا را نشان داد. وی نه تنها با

این امر مخالفت کرد، بلکه بدترین توهین ها را نثار دانشجویان خط امام

کرد. وی این کار دانشجویان را خلاف عرف بین المللی دانست و آن را

اقدامی شیطانی خواند و اعلام کرد که دانشجویانی که اسم خود را

دانشجویان پیرو خط امام گذاشته اند، خط شیطان هستند و ضد انقلاب

هستند.

 

چند روز بعد، امام در یکی از سخنان خود به این برخورد بازرگان اشاره

کرده، فرمود:»خط این بود که این قضیه مرگ بر آمریکا منسی بشود، لهذا

دیدید که این جوان های بیدار عزیزمان این لانه جاسوسی را گرفتند. این

شیاطین به دست و پا افتادند یکی گفت اینها خط شیطان هستند... برای

این که پرونده های اینها ظاهر می شد... این جوان های عزیز ما که

می گفتند ما در خط اسلام هستیم می گفتند بهشان که شما در خط

شیطان هستید.«. (بازرگان بعد از تسخیر لانه جاسوسی استعفا داد)

سه سند خیانت نهضت آزادی در روزهای پایانی جنگ

هرگاه نامه‌های نهضت آزادی در سه سال آخر جنگ تحمیلی منتشر

می‌شد و در آن از خستگی مردم از وضعیت کشور سخن می‌رفت، صدام

برای تحقق چنین تحلیلی، حملاتش را به شهرها گسترش می‌داد.

در نامه‌ی اول نهضت آزادی به امام(ره) می‌نویسد که پیام‌رسان اعتراضات

میلیون‌ها نفر از هموطنان و همسایگان زیر ترس و اختناق است! در این

نامه از صدا و سیما به عنوان  رسانه دروغ‌پرداز نام برده می‌شود و امام

امت(ره) متهم به کفر، لجبازی، یک‌دندگی،دیکتاتوری، بی‌تقوایی و به

پرتگاه بردن کشور می‌شود!

در نامه‌ی دوم سران نهضت آزادی و دیگر ملی‌گراها در کمال خفت و

خواری در نامه‌ای به خاویر پرزدکوثیار خواستار جلوگیری او از حمله ایران

و عراق به شهرها می‌شوند!

در نامه‌ی سوم جمعیتی مجعول به نام جمعیت دفاع از آزادی و حاکمیت

ملت ایران به مردم ایران، شب نامه صادر می‌کند و در آن جنگ را خانمان‌

سوز می‌خواند و از نهضت آزادی دفاع می‌کند!

با این حال و پس از رحلت امام خمینی (ره)، رهبر معظم انقلاب تلاش

بسیاری کردند تا اعضای نهضت آزادی را به درون نظام بازگردانند. ایشان

حتی برای درگذشت مهندس بازرگان هم پیام تسلیت دادند اما سران

نهضت آزادی به جای تصحیح استباهات گذشته و استفاده از این لطف

مقام معظم رهبری، رویه سابق خود را ادامه دادند و به مخالفت علنی

و رسمی با نظام پرداختند.

نهضت آزادی در فتنه ۸۸

گروهک نهضت آزادی طی دوسال گذشته با ورود فعالانه تر به عرصه

سیاسی کشور تلاش کرد تا خود را به عنوان یکی از جایگزین‌های مهم

حاکمیت جمهوری اسلامی ایران نزد کشورهای خارجی و همچنین

گروه‌های معاند داخلی مطرح کن

این جمله در یکی از کیفرخواست‌های دادگاه رسیدگی به جرایم متهمان

کودتای مخملی سال۸۸ بیان شد؛ اظهاراتی که از سوی متهمان نیز بیان

و به نقش پررنگ این گروهک غیرقانونی در آشوب‌های خیابانی اشاره

شد.

سران نهضت آزادی در ماه‌های اخیر نیز در سلسله جلساتی با سران

فتنه ۸۸ توافق کردند به هر شکل ممکن نظیر ایجاد نارضایتی‌های کاذب

مردمی، بار دیگر زمینه اغتشاشات و درگیری‌های خیابانی را فراهم کنند.

نویسنده : مصطفی میراخوری




تاریخ: دوشنبه 01 دی 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah
 
 
مظلوم مدینه و غریب بقیع

تصویرسازی شاهد غربت کوچه

شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام)

امام حسن مجتبی (علیه السلام)، جان خود را در یك جهاد خاموش و آرام
 
فدا كرد و چون وقت شكستن سكوت رسید، شهادت كربلا واقع شد؛
 
شهادتى كه پیش از آن كه حسینى باشد. حسنى بود.
 
 
 
 
 
با فرار عبیدالله ابن عباس و دیگر فرماندهان سپاه امام حسن(علیه السلام)
 
شرایط بسیار نامطلوبى پدید آمد. امام مجبور شد صلح را بپذیرد اما معاویه
 
فقط به شهادت امام(علیه السلام) راضی شد.
 
 امام حسن(ع) امام دوم شیعیان در سال چهلم هجرى پس از شهادت
 
امام على(ع) به خلافت رسید.[۱] دوره کوتاه مدت خلافت آن حضرت،
 
همچون دوره خلافت امام على (علیه السلام) آکنده از فعالیت ستون پنجم
 
دشمن است،که با فعالیتشان مانع از پیروزى قاطع امام على(علیه السلام)
 
 
در برابر معاویه ستمگر شدند.

دوره خلافت امام حسن(علیه السلام)، دوره‌اى بود که فعالیت منافقان،
 
خیانت کاران و جاسوسان در آن به حد اعلاى خود رسیده بود.

از طرفی معاویه به مقابله با امام حسن(علیه السلام) برخواسته بود و از
 
سوى دیگر،در پى جنگ­هاى سه گانه امام على(علیه السلام)و به شهادت
 
 
رساندن بیشترین یاران با وفاى اهل البیت(علیه السلام) در غارات مانند
 
 
مالک اشتر و محمد بن ابى بکر و افراد دیگر اوضاع براى سپاه اسلام بسیار
 
دشوار شده بود.
 


با وجود تمام این شرائط، امام حسن(علیه السلام) تصمیم نهایى برای
 
 
جنگ با معاویه را در سخنرانى خود در مسجد کوفه اعلام نمود. اما مردم
 
کوفه آنقدر در رفتن به جنگ سستى نمودند، تا اینکه عدى بن حاتم که
 
پیرمردى بود به پا خواست و جملاتى به کوفیان گفت و به تنهایى و به
 
اطاعت از فراخوان امام عازم (پادگان) نخیله شد و به دنبال او عده اى به
 
ناچار از قبیله طى و دیگر قبایل به راه افتادند.[۲]

امام پس از فراخوان نبرد بر علیه شامیان، متوجه جاسوسانى از سوى
 
معاویه در کوفه و بصره شد، که پس از شناسایی این دو نفر دستور قتل
 
آنان را صادر کرد و به دنبال آن در نامه‌اى به معاویه این چنین نوشت: گویا
 
خواهان جنگ هستى، بزودى آن را دیدار خواهى کرد پس چشم به راه
 
باش...[۳]

اما برنامه معاویه به طور دیگرى طراحى شده بود. گرچه در ظاهر او نیز
 
 
سپاهى فراهم ساخته و به سوى کوفه حرکت کرده بود.

نقشه معاویه آن بود که حضرت را مخفیانه به قتل برساند و بدون دردسر
 
 
به هدف شوم خود برسد، به همین منظور چهار نفر تروریست منافق به
 
نام­هاى، عمرو بن حریث و اشعث بن قیس و حجر بن الحارث و شبث ربعى
 
 
را اغوا کرد و جداگانه به این کار مامور کرد. امام حسن(علیه السلام)
 
خیلى زود از این توطئه آگاه شد و در زیر لباس­هایش زره پوشید.

یکى از منافقین،امام را در موقع نماز هدف قرار داد نتوانست کارى از پیش
 
ببرد چون زره از نفوذ تیر در بدن امام جلوگیرى نمود.[۴] طرح دیگر معاویه
 
 
استفاده از شگردى بود که در صفین او را به پیروزى رساند. به همین
 
منظور سعى کامل کرد تا در میان یاران امام و سپاهیانش نفوذ کند.

یاران خائن


یاران امام در پیروزى بدون دردسر معاویه نقش اساسى را ایفاء کردند.
 
 
در این میان عملکرد یکى از کسانى که امام حسن (علیه السلام) به او
 
اطمینان کامل نموده و فرماندهی سپاهش را به او واگذار کرده بود از
 
دیگران به مراتب پررنگتر است. او کسى جز عبیدالله بن عباس نبود.

عبیدالله بن عباس فرمانده لشگر امام حسن (علیه السلام) نتوانست در
 
برابر پیشنهادهای معاویه مقاومت کند و به راحتى فریب خورد و با عده ای
 
 
زیادى از زیردستان خود در حدود هشت هزار نفر شبانه به اردوگاه معاویه
 
پیوست و سپاهیان امام را بدون فرمانده رها کرد.[۵] این درحالى بود که
 
در دوره امام على (علیه السلام) فرستاده معاویه به مکه دو فرزند
 
خردسال عبیدالله بن عباس را سر بریده بود.[۶] انتظار آن بود که عبیدالله
 
 
نه به خاطر امام بلکه به خاطر دو فرزندى که معاویه از او کشته بود به
 
معاویه نپیوندد، ولى دنیا طلبى او تمام خاطرات تلخش را نیز به فراموشى
 
 
سپرد.

صبحگاه وقتى سپاه امام براى نماز حاضر شدند، عبیدالله بن عباس غایب
 
 
بود. ناچار شخص دومى که از سوى امام(علیه السلام) به عنوان جانشین
 
 
عبیدالله منصوب شده بود و قیس بن سعد بن عباده انصارى نام داشت،
 
فرماندهى سپاه را به عهده گرفت و نماز جماعت را به جا آورد.
 
 
وسوسه­ هاى معاویه در خصوص قیس سازگار نشد. ولی معاویه که به
 
مقصود نهایى خود نرسیده بود با شایعه سازى توسط جاسوسان خود در
 
 
میان سپاه قیس باعث سردرگمى و کلافگى آنان شد.[۷]

با فرار عبیدالله ابن عباس و دیگر فرماندهان سپاه امام حسن(علیه السلام)
 
شرایط بسیار نامطلوبى پدید آمد، امام(علیه السلام) که براى جمع آوری
 
سپاه به مدائن رفته بود نه تنها موفق به انجام این کار نشد، بلکه عده ای
 
 
از سپاهیانش بر او شوریدند و به خیمه اش ریخته به غارت پرداختند، آنان
 
 
حتى سجاده زیرپاى حضرت را ربودند و عبدالرحمن ازدى رداى آن حضرت
 
را از دوشش کشید،‌ حضرت بدون اینکه ردایی بر تن داشته باشد، سوار
 
اسب شده و در ساباط به راه افتاد.

همینکه به جاى تاریکى که مظلم ساباط خوانده­‌اند رسید نااگاه یکى از
 
خوارج به نام جراح بن سنان پیش آمد،‌ لگام اسب حضرت را گرفت و گفت
 
 
حسن تو نیز همانند پدرت کافر شدى و خنجرى مسموم به ران مبارک
 
حضرت زد که تا استخوان شکافته شد. [۸] این ضربت به طوری سهمگین
 
 
بود که حضرت بسیار رنجور و بیمار گشت.[۹]

بالاخره همان عواملى که امام على (علیه السلام) و سپاهش را در مقابل
 
 
معاویه متوقف ساخت دوباره کارساز شد و صلح را بر امام حسن
 
(علیه السلام) تحمیل ساخت. گرچه امام مقاومت زیادى کرد، ولى آن
 
حضرت موقعى تن به صلح داد که یارانش از پیرامونش متفرق شدند و او
 
 
را تنها گذارند.[۱۰]

امام حسن(علیه السلام) پس انجام صلح با معاویه، حکومت کوفه را رها
 
نموده و در مدینه پیامبر رحل اقامت افکند. با این حال معاویه آن حضرت را
 
به حال خود رها نکرد و با تمام توان او را با جاسوسان و عمال خود زیر
 
نظر گرفت و در نهایت با اغواى یکى از زنان آن حضرت بنام جعده، زهر به
 
آن حضرت خورانید و دردانه زهراى اطهر را در بیست هشتم صفر به
 
شهادت رساند.[۱۱]
 
لاله‌اى بود که با داغ جگر سوخته بود
 
آتشى در دل سودا زده افروخته بود
 
شرم دارم که بگویم تن مسموم تو را
 
خصم با تیر به تابوت به هم دوخته بود
 
شهادت جانسوز امام حسن مجتبی(علیه السلام) تسلیت باد
 
هنگامه رنج و غم و ماتم شده امشب
 
گریان، زغمى دیده عالم شده امشب
 
پایان شب آخر ماه صفر است این
 
یا آنکه ز نو ماه محرّم شده امشب
 
از داغ جگر سوز نبى سیّد ابرار
 
نخل قد زهرا و على خم شده امشب

منابع:
[۱] - محمد بن نعمان شیخ مفید، الارشاد فى معرفه حجج الله على العباد، سیدهاشم
رسولى محلاتى، تهران، علمیه اسلامى، ج۲، ص ۵
[۲] -ابى الفرج اصفهانى، مقاتل الطالبیین، کاظم المظفر،قم، دارالکتاب، چاپ دوم، ص ۳۹
[۳] - شیخ مفید، همان
[۴] - مجلس، محمد باقر؛ بحارالانوار بیروت ، الوفا، چاپ دوم ۱۴۰۳ ،ج۴۴ ،ص۳۳
[۵] - همان ،ص۵۱ و یعقوبى، احمدبن ابى یعقوب؛ تاریخ یعقوبى، محمد ابراهیم آیتى،
تهران، انتشارات علمى فرهنگى، چاپ هشتم، ۱۳۷۸، ج۲، ص۱۴۱
[۶] - یعقوبى، همان، ج۲، ص۱۰۷
[۷] - ابوالفداء اسماعیل بن عمره بن کثیردمشقى، البدایه والنهایه، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۷،
ج۸، ص۱۵
[۸] - شیخ مفید، همان، ص۸ و ابوجعفر محمد بن جریر طبرى، تاریخ الامم و الملوک،
محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالثراث۱۳۷۸، ج۵ ص۱۹۵
[۹] - یعقوبى، همان، ص۱۴۲
[۱۰] - طبرى ، همان
[۱۱] -شیخ مفید، همان، ص۱۲
منبع: مجمع جهانی شیعه شناسی.



تاریخ: دوشنبه 01 دی 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah
 
فتنه‌گران در ازاي هزينه‌هايي كه بر نظام و انقلاب و مردم تحميل
 
كردند، هزينه‌اي را پرداخت نكرده و تاكنون حاضر به پرداخت آن
 
نشده‌اند.

پایگاه بصیرت،فتنه 1388 از پيچيده‌ترين و عميق‌ترين توطئه‌هايي بود كه بر

انقلاب اسلامي ايران حادث شد. اين فتنه مبتني بر طراحي عميق و

حساب‌شده بود كه چگونگي آن در اين مختصر قابل تبيين نيست؛ اما بر

سر حذف يا زنده نگه داشتن آن در افكار عمومي دو نگاه در كشور وجود

دارد. برخي معتقدند كه اتفاقي بود كه گذشت و نبايد اختلافات را زنده نگه

داشت. بايد در مقابل همديگر گذشت كرد و به فكر آينده بود. گروه دوم كه

اصل نظام و جريان مؤمن به آن است نيز با اصل اين پيشنهاد موافقند، اما

از غائله‌آفرينان مطالباتي دارند كه هنوز محقق نشده است؛ بنابراين

همچنان بر يادآوري فتنه اصرار دارند. مقام معظم رهبري نيز هر از گاهي

فتنه را يادآوري مي‌کنند. برای نمونه در شهريورماه امسال در جمع هيئت

دولت تأكيد كردند كه وزرا به قولي كه هنگام رأي اعتماد داده‌اند كه با فتنه

مرزبندي داشته باشند مقيد باشند و يا در هفته بسيج، اهل فتنه 1388 را

افرادي خواندند كه فاقد بصيرت لازم بودند. اما عمده دلايلي كه بايد

همچنان از فتنه گفت، عبارتند از: 

فتنه‌گران در ازاي هزينه‌هايي كه بر نظام و انقلاب و مردم تحميل كردند،

هزينه‌اي را پرداخت نكرده و تاكنون حاضر به پرداخت آن نشده‌اند. لطمات

اقتصادي بخشي از اين هزينه است كه علاوه بر خسارت مادي به كشور،

باعث افزايش تحريم‌ها شدند. قدرت دفع فتنه توسط نظام موجب تشديد

تحريم‌ها شد كه حكايت از همسويي اصحاب فتنه و غرب داشته و دارد. 

دشمن در رسيدن به اهداف خود بسيار اميدوار و به صورت عريان وارد

عرصه شد از به‌كارگيري توئیتر تا حمايت همه‌جانبه رسانه‌اي تا نام بردن

اوباما از يكي از سران فتنه و... بخشي از اين اميدواري است، بنابراين

كساني كه نظام را به سمتي بردند كه موجب اميدوارم دشمن شد،

نبايد در افكار عمومي به فراموشي سپرده شده و از نظرها محو شوند. 

3ـ نسل‌‌هاي بعدي انقلاب نبايد از فتنه بي‌خبر بمانند. رويش‌‌‌هاي انقلاب

بايد بدانند بر نظام مظلوم ما چه گذشته است.بايد بدانند كه نظام جمهوري

اسلامي ايران در مقطعي از تاريخ خود با وجود مشاركت 85 درصدي مردم

نتوانست در مقابل چشم ملت‌‌هاي اسلامي سر بلند كند (اين سخن مقام

معظم رهبري است) بايد نسل‌‌هاي آينده خائنان به انقلاب و مدعيان

دروغين جمهوريت و امام را بشناسند و...

4ـ يادآوري مكرر فتنه براي پيشگيري از بازگشت اين جماعت به پست‌‌هاي

كليدي و غيركليدي نظام لازم است. اگر فتنه‌گران و عملكردشان به

فراموشي سپرده شوند،خطر بازگشت بی‌هزینه‌شان به نظام بسیار جدی

است.

5ـ پيشگيري از تكرار فتنه از ديگر عوامل تأكيد بر آن است.طراحان فتنه بايد

هميشه در معرض پاسخگويي و اتهام باشند. نبايد مجال طراحي مجدد

فتنه به آنان داده شود. اگر با غائله‌آفرينان 1378 برخورد مناسب مي‌شد،

فتنه 1388 به‌وقوع نمی‌پیوست. اين تجربه ارزشمند اكنون در مقابل ما

است. بنابراين يادآوري خاطرات تلخ از تكرار آن خاطرات  جلوگيري خواهد

کرد. 

6ـ يادآوري فتنه از انسجام و سازماندهي مجدد آن نيز جلوگيري خواهد

کرد. برخورد و مواجهه امام با نهضت آزادي مثال خوبي است. اگر امام(ره)

در سال 1366 آن نامه محكم و تأثيرگذار را به وزير وقت كشور درباره

نهضت آزادي نمي‌نوشت و اگر اكنون آن سند در تاريخ انقلاب ثبت نشده

بود، معلوم نبود نهضت آزادي اكنون در كجاي جورچین انقلاب قرار داشت.

اگر اصحاب فتنه رها شوند و بدون پرداخت هزينه به فعاليت عادي خود

بپردازند مجدد به سازمان‌دهي روي خواهند آورند و چه‌بسا خود را صاحب

و مالك حقيقي انقلاب بدانند. 

7 ـ اصحاب فتنه هنوز با اپوزيسيون خارج از كشور و دوستان فراري خود

مرزبندي نكرده‌اند و حاضر نيستند از آنان ابراز برائت كنند.بنابراين تا زماني

كه آنان بدون عذرخواهي و بدون توضيح درباره چرايي طراحي آن فتنه به

بازگشت اصرار مي‌ورزند بايد پشت دروازه‌‌هاي نظام معطل بمانند. 

۸ ـ از همه مهم‌تر مگر مي‌شود قيام نهم دي‌ماه 1388 را از تاريخ ايران و

انقلاب محو كرد. بنابراين تا اين روز گرامي داشته مي‌شود و نام آن روي

خيابان‌ها، ميدان‌ها و كوچه‌‌هاي شهرها و روستاهاي ايران مي‌درخشد.

ننگ فتنه نيز باقي است. اين ننگ ابدي با هيچ تدبيري پاك نخواهد شد. 




تاریخ: دوشنبه 01 دی 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah

فرا رسیدن ایام شهادت آخرین ذخیره الهی در کسوت پیامبری حضرت

محمد مصطفی (صلی الله علیه وآله وسلم) و شهادت دومین پیشوای

عالم تشیع حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) بر دلسوختگان

اهل بیت (علیهم السلام) تسلیت باد.

هنگامه رنج و غم و ماتم شده امشب

گریان، زغمى دیده عالم شده امشب

پایان شب آخر ماه صفر است این

یا آنکه ز نو ماه محرّم شده امشب

از داغ جگر سوز نبى سیّد ابرار

نخل قد زهرا و على خم شده امشب

  
چقدر آخر این ماه سخت و سنگین است/
 
تمام آسمان و زمین بی قرار و غمگین است/
 
بزرگتر ز غم مجتبی (ع) و داغ رضا(ع)/
 
 
فراق فاطمه با خاتم النبیین (ص) است

 
سلام بر خاتم مهربانى و عشق! سلام براو که گام هاى
 
 
مهتابى اش شب هاى جهل بشر را به جاده هاى راستى کشاند!
 
رحلت جانکاه پیامبر مهربانی و رحمت تسلیت باد


دلم به یاد تو امشب لبالب از شور است
 
تو کیستی که حریمت چو کعبه مشهور است؟
 
رحلت پیامبر اکرم (ص) بر تمام مسلمین جهان تسلیت باد
 

           رحلت جانگداز نبی اکرم صلی الله علیه و آله

آخرین وداع با یاران

... در یكی از روزهای بیماری در حالی كه سرش را با پارچه‌ای بسته بود

و علی(علیه السلام) و فضل بن عباس زیر بغلش را گرفته بودند و پاهایش

بر زمین كشیده می‌شد، وارد مسجد شد و روی منبر قرار گرفت و شروع

به سخن فرمود و گفت: مردم وقت آن رسیده است كه من از میان شما

غائب گردم، اگر به كسی وعده داده‌ام، آماده‌ام انجام دهم و هر كس

طلبی از من دارد، بگوید تا بپردازم. در این موقع مردی برخاست و عرض

كرد: چندی قبل به من وعده دادید كه اگر ازدواج كنم، مبلغی به من كمك

كنید، پیامبر فورا به فضل دستور داد كه مبلغ مورد نظر او را بپردازد و از

منبر پایین آمد و به خانه رفت. سپس روز جمعه، سه روز پیش از وفات

خود، بار دیگر به مسجد آمد و شروع به سخن نمود و در طی سخنان خود

فرمود: هر كسی حقی بر گردن من دارد برخیزد و اظهار كند، زیرا قصاص

در این جهان، آسان‌تر از قصاص در روز رستاخیز است.(1)

در این موقع سوادة بن قیس برخاست و گفت: موقع بازگشت از نبرد

"طائف" در حالی كه بر شتری سوار بودید، تازیانه خود را بلند كردید كه بر

مركب خود بزنید، اتفاقا تازیانه بر شكم من اصابت كرد، من اكنون آماده

گرفتن قصاصم.

درخواست پیامبر(ص) یك تعارف اخلاقی نبود؛ بلكه جداً مایل بود حتی یك

چنین حقوقی را كه هرگز مورد توجه مردم قرار نمی‌گیرد جبران نماید.

گذشته از این، چون اصابت تازیانه بر شكم سواده عمدی نبود، از این نظر

او حق قصاص نداشته است، بلكه با پرداخت دیه‌ای جبران می‌گردید.

مع الوصف پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)،خواست،نظر وی را تامین

کند. پیامبر(ص) دستور داد، بروند همان تازیانه را از خانه بیاورند، سپس

پیراهن خود را بالا زد تا سواده قصاص كند. یاران رسول خدا با دلی پر

غم و دیدگانی اشكبار و گردن‌های كشیده و ناله‌هایی جانگداز، منتظرند

که جریان به كجا خاتمه می‌پذیرد؛ آیا سواده واقعا از در قصاص وارد

می‌شود؟ ناگهان دیدند سواده بی اختیار، شكم و سینه پیامبر(ص) را

می‌بوسد؛ در این لحظه پیامبر او را دعا كرده، گفت: خدایا! از سواده بگذر،

همانطور كه او از پیامبر اسلام در گذشت.(2)

فروغ ابدیت جلد2، صفحات 864- 865 (با اندكی تغییر)

پیامدهاى رحلت از لسان مبارک حضرت زهرا (س)

در این مقال بنابر آن است كه پیامدهاى رحلت پیامبر اكرم (ص) از نگاه

تنها یادگارش، حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بیان شود.  او كه بضعة

الرسول است (9) و به تعبیر امام على (ع) بقیة النبوة (10) است و به

اعتراف دیگران، خیرة النساء و ابنة خیر الانبیاء، صادقة فی قولك،

سابقة فی وفور عقلك است. (11)

او كه خلیفه اول در جمع مردم مدینه درباره ‏اش چنین گفته است: انت

معدن الحكمة و موطن الهدى و الرحمة و ركن الدین و عین الحجة است.(12)

و حتى عایشه نیز گفته است: « ما رایت احدا كان اصدق لهجة من فاطمة

الا ان یكون الذی ولدها. » (13)

او كه هم مردمان مكه و مدینه را دیده و هم شاهد حیات پیامبر اكرم (ص)

بوده و هم در كنار پیامبر(ص) و حضرت امیر(ع) حوادث ریز و درشت عصر

نبوت و روزهاى بعد از رحلت و حوادث تلخ و دردناك آن ایام كوتاه را به دقت 

زیر نظر داشته است . آرى او می تواند پیامدهاى تاسف بار رحلت پیامبر 

(ص) را خوب بیان كند . در اینجا به مواردى از آنها مى‏ پردازیم:

آن حضرت در خطبه فدكیه (14) و خطبه ‏اى كه بعدا در جمع زنان مدینه كه

به عیادت ایشان آمده بودند (15) ایراد فرموده ‏اند، پیامدهاى رحلت پیامبر

(صلی الله علیه وآله وسلم) را بیان می كنند از جمله آنها عبارتند از:

1. ایجاد ضعف و سستى در میان مردم .

استومع وهنه « یا وهیه.‏» (16)

حضرت در خطبه‏ اى كه در حضور زنان مدینه كه به عیادت ایشان آمده 

بودند نیز این امر را تذكر دادند و با تاسف فرمودند:

« فقبحا لفلول الحد واللعب بعد الجد و قرع الصفاة (17) ؛ چه زشت است

‏سستى و بازیچه بودن مردانتان پس از آن همه تلاش و كوشش .»

2. تفرقه و اختلاف به وجود آمد .

«استنهر فتقه وانفتق رتقه (18) ؛ تشتت و پراكندگى گسترش یافت . و

وحدت و همدلى از هم گسست.»

استنهر از نهر به معناى وسعت و زیادى است،فتق به معناى جدایى و پاره

پاره شدن است. انفتق از انفتاق یعنى شكافتن و رتق هم به معناى

همبستگى و اتحاد است .

در قرآن كریم نیز آمده است كه: «ان السموات والارض كانتا رتقا ففتقناهما

(19) ؛ (آیا كافران ندیدند) كه آسمان ها و زمین به هم پیوسته بودند و ما

آنها را از یكدیگر باز كردیم .»

3. امید و آرزوهاى مسلمانان به ناامیدى تبدیل شد.

آنان كه به پیامبر اكرم (ص) و احكام عالیه اسلام ناب حضرتش دلخوش

كرده بودند از نعمت دین الهى و حكومت اسلامى بهره ‏مند گشته بودند.

اكنون با دیدن حوادث بعد از آن حضرت مایوس شده و امیدشان به یاس

مبدل گشت .

« واكدت الامال‏.» (20)

4 . به حریم پیامبر بى ‏حرمتى شد .

« اضیع الحریم و ازیلت الحرمة عند مماته (21)؛ هنوز جسد مبارك پیامبر بر

زمین است. در اجتماع سقیفه (22) بدون نظرخواهى از خاندان پیامبر(ص) 

به تعیین جانشین براى آن حضرت مى‏ پردازند. و حق اهل بیت‏ حضرتش را

ضایع مى‏ كنند .

چنانكه حضرت على(ع) مى‏فرماید:" فوالله ما كان یلقى فى روعى،

ولا یخطر ببالى ان العرب تزعج هذا الامر من بعده (ص) عن اهل بیته ولا

انهم منحوه عنی من بعده" (23) ؛ به خدا سوگند نه در فكرم مى‏گذشت و

نه در خاطرم مى‏آمد كه عرب خلافت را پس از رسول خدا از اهل بیت او

بگرداند. یا مرا پس از وى از عهده دار شدن حكومت‏ باز دارند.»

و حتى در لحظات واپسین عمرحضرت و هنگام رحلت ایشان، هنگامى كه

قلم و لوحى طلب فرمودند به آن حضرت بى‏ حرمتى كردند و نداى

" فانه یهجر" سر دادند. (24)

و مدتى هم از رحلت ‏حضرت نگذشت كه به در خانه تنها یادگارش آمدند و

چه بى ‏حرمتی ها كه نكردند. چنانكه حضرت زهرا(س) فرمود:

یا ابتاه یا رسول الله هكذا كان یفعل بحبیبتك وابنتك ... . (25)

یا ابتاه یا رسول الله ماذا لقینا بعدك من ابن الخطاب وابن ابى قحافة (26)

بابا اى رسول خدا پس از تو از دست زاده خطاب و زاده ابى قحافه چه بر

سر ما آمد. (27)

5 . خط نفاق و دورویى آشكار شد .

« ظهر فیكم حسكة النفاق.‏» (28)

حضرت در جاى دیگرى از همین خطبه، با كنایه زیبایى به این نفاق افكنى

پرداخته است و فرموده است:

« تشربون حسوا فى ارتغاء و تمشون لاهله و ولده فى الخمر والضراء و

نصبر منكم على مثل حز المدى، و وخز السنان فى الحبشاء (29) ؛  

شیر را اندك اندك با آب ممزوج نمودید و به بهانه این كه آب مى‏نوشید،

شیر را خوردید. كنایه از نفاق است كه تظاهر به عملى مى‏شود كه در

واقع خلاف آن است (30) و براى نابودى اهل بیت او در پشت تپه‏ ها و

درختان كمین كردید . و ما بر این رفتار شما كه مانند بریدن كارد و فرو بردن

نیزه در شكم، دردآور و كشنده است صبر مى‏ كنیم .»

6 . دین و معنویت كم رنگ شد .

« و سمل جلباب الدین.‏» (31)

«جلباب‏» چادر یا عبایى كه بدن انسان را مى ‏پوشاند، حضرت زهرا (س)

تعبیر به جلباب دین فرموده . چون دین نیز تمام زوایاى زندگى فردى و

اجتماعى انسان را در بر مى‏ گیرد، همانگونه كه چادر و عباء تمام بدن 

انسان را در بر مى‏ گیرد. (32)

و در عبارتى دیگر فرموده ‏اند: «... اطفاء انوار الدین الجلى و اهمال سنن

النبى الصفى (33) ؛ به خاموش كردن انوار درخشان دین و بى‏ اهمیت كردن

و مهمل گذاردن سنت‏هاى پیامبر برگزیده خدا همت گماردید.»

7 . مردم دچار بى‏تفاوتى شدند .

حضرت خطاب به انصار كه با جان و مال پیامبر را كمك كرده بودند چنین

فرمودند:

« یا معاشر الفتیة و اعضاء الملة، و حضنة الاسلام ما هذه الغمیزة فی

حقی و السنة عن ظلامتى (34) ؛ اى گروه جوانمرد، اى بازوان ملت و

یاوران اسلام، این غفلت و سستى و ضعف شما در حق من و تغافل و

بى‏ تفاوتى و خواب آلودگى درمورد دادخواهى من، چیست؟»

8 . مردم پیمان شكنى كردند .

فرمودند:« فانى حرتم بعد البیان و اسررتم بعد الاعلان و نكصتم بعد

الاقدام (35) ؛ پس چرا بعد از بیان حق حیران و سرگردانید، و بعد از آشكار

كردن عقیده پنهان كارى مى‏كنید و بعد از آن پیشگامى و روى آوردن به عقب

برگشته پشت نموده ‏اید.»

حضرت زهرا (سلام الله علیها)، در این فراز به حادثه غدیر اشاره مى ‏كند

که پیامبر اكرم (ص) آن را براى مردم بیان فرمود و به آنها اعلام كرد و آنان 

نیز با على (ع) بیعت كردند . اما اكنون بیعت‏ خود را شكستند .

9 . مردم دچار وسوسه‏ هاى شیطانى شدند .

« تستجیبون لهتاف الشیطان الغوى (36) ؛ به شیطان گمراه كننده پاسخ

مثبت دادید.»

و در جاى دیگر از خطبه فرموده ‏اند:« اطلع الشیطان راسه من مغزره هاتفا

بكم فالفاكم لدعوته مستجیبین (37) ؛ شیطان سر خود را از مخفی گاه به

در آورد. شما را فراخواند، دید كه پاسخگوى دعوت باطل او هستید... .»

«مغزر» یعنى مخفى گاه . در اینجا شیطان به سنگ پشت و خارپشت

تشبیه شده است. چون آن هم وقتى دشمن را مى‏ بیند، سرش را در لاك

خود فرو مى‏ برد. اما وقتى كه محیط را بدون خطر احساس كرد، سر خود 

را بیرون مى‏آورد. شیطان نیز تا وقتى كه پیامبراكرم (ص) زنده بودند، 

سرش را در لاك خود فرو برده بود و جرات نمى ‏كرد خود را نشان دهد . 

ولی بعد از آن سرش را بیرون آورد و به تحریك مردم پرداخت. (38)

10. شتاب در شنیدن حرف هاى بیهوده و بى‏ اساس .

« معاشرالناس المسرعة الى قیل الباطل المغضیة على الفعل القبیح

الخاسر (39) ؛ اى گروه مردم كه به سوى شنیدن حرف هاى بیهوده شتاب

مى‏ كنید، و كردار زشت زیانبار را نادیده مى‏ گیرید.»

11. نطفه مظاهر فساد روئیدن گرفت .

در پایان خطبه عیادت خطاب به زنان مهاجر و انصار فرمود:

« اما لعمری لقد لقحت فنظرة ریثما تنتج ثم احتلبوا مل‏ء القعب دما عبیطا

و ذعافا مبیدا(40) ؛ به جان خودم سوگند نطفه فساد بسته شد، باید

انتظار كشید تا كى مرض فساد پیكر جامعه اسلامى را از پاى درآورد كه

پس از این از پستان شتر به جاى شیر خون بدوشید و زهرى كه به سرعت

هلاك كننده است .

12. فرصت طلبان به سر كار آمدند .

حضرت (سلام الله علیها) در فرازهایى از خطبه فدكیه به گروه هاى فرصت

طلب كه منتظر بودند تا بعد از رحلت پیامبر از موقعیت ‏بهره برند پرداخته

است . و ویژگى‏ هاى آنها را نیز بیان فرموده است .


پاورقی
‌ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- القصاص فی دار الدنیا احب الی من القصاص فی دار الاخرة.

2- مناقب آل ابیطالب ج1، ص164 .

مُلک وجود غرق در اندوه و در عزاست

آغاز صبح غربت زهـرا و مرتضـاست

قرآن عـزا گرفته و عترت شده غریب

شهر مدینـه را به جگر داغ مصطفاست

خون گریه کن مدینه! کز این ماتم عظیم

گر آسمان خـراب شود بر سرت رواست

گشتند انبیا همه چون فاطمــه یتیم

زیرا عــزای قافــله سالار انبیاست

خلقت چه لایق است که صاحب عزا شود

عالم عزا گرفته و صاحب عـزا خداست




تاریخ: شنبه 29 آذر 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah

آنچه که جای نگرانی دارد

این موارد در حد و اندازه‌ای نیستند که نگرانی ایجاد کنند. اگر ده،
 
 
بیست، صد، سیصد، هزار و… دانشجو علیه نظام شعار دهند یا از
 
فتنه حمایت کنند، خراشی بر پیکر تنومند نظام نمی‌افتد 
 

پایگاه بصیرت، آیین‌های بزرگداشت روز دانشجو (۱۶ آذر) امسال نیز مانند

سال‌های گذشته در بسیاری از دانشگاه‌های کشور برگزار شد و از قضا

مانند آن سال‌ها، حواشی‌هایی نیز داشت. روند چگونگی برگزاری این روز

در سال‌های پیش، بیانگر آن است که این روند تا حد زیادی تابع متغیری به

نام دولت است. در بیشتر این سال‌ها خط سیاسی و نگرش دولت‌ها در

نحوه برگزاری این آیین‌ها تأثیر جدی داشته است.در همین حال و به همین

مناسبت آیین‌هایی هم به موازات آیین‌های همسو با دولت‌ها برگزار شده

که با آیین‌های دولتی تفاوت‌هایی با نسبت کم و زیاد داشته است. در

مواردی هم،در حالی که از مذمت وابستگی دانشجو و دانشگاه به گروه‌ها

و احزاب سیاسی سخن گفته می‌شد، خود این اظهارات به نوعی شائبه

چیزی پیدا می‌کرد که منع از آن در کلام گوینده جاری بوده است. نکات

کوتاهی که گفته شد، برخی از ویژگی‌های کلی آیین‌های این مناسبت در

سال‌های گذشته بود و چنانچه این روند، دلسوزانه و آگاهانه نقد نشود و

تجربیات سال‌های گذشته به کار گرفته نیاید این وضعیت ناخوشایند تا

«نازمانی» ادامه می‌یابد. یکی از ارکان اصلی و شاید هم اصلی‌ترین رکن

برگزاری روز دانشجو که با فلسفه و شأن نزول آن هم ارتباط ماهوی دارد

و باید همیشه و هر ساله به شکل مشروح به آن پرداخته شود، موضوع

استکبارستیزی است که این مهم نیز به نسبت تفکر و خط مشی دولت‌ها

دچار فراز و فرود می‌شود، حال آنکه نباید این‌طور شود. از حسن اتفاق،

یکی از نقاط اشتراک حرکت بیداری دانشجویی با ماهیت انقلاب اسلامی

همین مقوله «استکبارستیزی» است که باید در حرکت بیداری دانشجویی

نهادینه شود تا آنجا که در روز دانشجو نباید سخنرانی‌ای خالی از این اصل

باشد تا چه رسد به اینکه به موضوعاتی مغایر با آن پرداخته شود. بالاتر از

صحبت درباره «استکبارستیزی» در روز دانشجو، رفتارهایی است که در

این روز بروز پیدا می‌کند که شاخصه اصلی آن به طریق اولی باید ضد

استکباری باشد و نه همسو با خواست و میل استکبار و یا احیاناً برنامه

خوداستکبار و در خدمت آن باشد. اگر از این منظر به آیین‌های امسال روز

دانشجو نگریسته شود و رسمی‌ترین آن یعنی مراسمی که در دانشگاه

علوم پزشکی ایران و با سخنرانی دکتر روحانی برگزار شد و حاشیه‌هایی

نیز داشت، به همراه مواردی مدنظر قرار گیرد،موضوع ملموس‌تر می‌شود.

با اینکه رئیس‌جمهور در سخنانش اعلام کرد: «دانشجویی فراتر از خط و

جناح سیاسی است و اگرچه برخی می‌خواهند جنبش دانشجویی را به

فضای خاصی منحصر کنند، اما این جنبش یک حرکت مستمر است که

وجود داشته و خواهد داشت.» عده‌ای از مسئولان دانشگاهی با لغو

سخنرانی افرادی مانند: حسین شریعتمداری و منصوره کرمی، همسر

علیمحمدی از شهدای هسته‌ای و… و نیز میدان دادن به افرادی مانند:

معین، جلایی‌پور و… نشان دادند به سخنان دکتر روحانی اعتقاد ندارند و

سخت پایبند گره زدن افکار دانشجویان با دیدگاه افراد شاخص و

جریان‌های سیاسی هستند. در موقعیت خطیری که مسئولان دولتی در

حال مذاکره هسته‌ای با گروه ۵+۱ هستند و نمایندگان شیطان بزرگ به

سبب خوی استکباری و افزون‌طلبی با مانع‌تراشی و زورگویی مانع توافق

و رسیدن ایران به حقوق هسته‌ای‌اش است و سراسر جغرافیای آمریکا را

خشم و اعتراض علیه رفتار حکومت‌گران آمریکایی با سیاه‌پوستان فرا

گرفته و صحبت از شکنجه‌های مأموران سازمان سیا علیه دستگیرشدگان

است و مردم دنیا و دانشجویان ایرانی برای شنیدن سخنان ضداستکباری

آمادگی کامل دارند، دکتر روحانی اشاره درخوری به این بحث مهم نداشت.

همراه این غفلت و فرصتی که از دست رفت، دکتر روحانی در خلال

سخنانش که فرازهایی از آن هوشمندانه منطبق بر فضای جهانی و نیاز

دانشجویی و از جنس ادبیات انقلاب بود به ناگاه از زاویه‌ای به مبحث

دانشگاه و روند انتخاب وزیر علوم پرداخت که ناامیدکننده بود و امتیاز

منفی تلقی می‌شود؛ زیرا «نبود» بحث جدی درباره «استکبارستیزی» در

سخنان دکتر روحانی و «بود» سخنانی درباره دانشگاه و روند انتخاب وزیر

علوم که در ادامه به آن اشاره می‌شود، هر دو مسئله‌ای است که دشمن

به آن حساس است. دکتر روحانی گفت: «دولت نسبت به دانشگاه‌ها خط

و راهی داشته که یکی است و از آن راه بازگشت نخواهد کرد.»

وی همچنین تأکید کرد: «وزیر علوم جدید، ادامه‌دهنده راه و مسیر عزیزان

پیشین در دولت یازدهم است، همان راهی که بنا بود دکتر میلی‌منفرد

طی کند و نگذاشتند، بنا بود دکتر توفیقی ادامه دهد، نگذاشتند، ادامه راه

برای دکتر فرجی‌دانا ممکن نشد، اما همان راه را دکتر نجفی ادامه داد و

همان راه را قرار بود نیلی‌احمدآبادی و دکتر احمدی‌دانش‌آشتیانی ادامه

دهند و امروز نیز دکتر فرهادی همان راه را ادامه خواهد داد.»

دانشجو که می‌داند آنهایی که نگذاشتند افرادی را که دکتر روحانی نام

برد، وزیر شوند و یا از وزارت خلع کردند به این علت بود که متهم به

طرفداری از فتنه و همکاری با آنها بودند، با شنیدن سخنان فوق از زبان

رئیس‌جمهور چه نتیجه‌ای می‌گیرد؟! و یا وزیر علوم که در این جلسه حاضر

است و پیش از گرفتن رأی اعتماد از مجلس نسبت به فتنه و فتنه‌گران

اعلام برائت کرد با شنیدن این سخنان و فرمان ضمنی که در آن است،

چگونه می‌تواند این وزارتخانه را اداره کند؟! آیا اگر کسی با شنیدن این

سخنان نتیجه بگیرد که نزاع زیر پوستی با مجلس ادامه دارد و هرگاه

فرصت فراهم آید، آشکار می‌شود، باید ملامت و متهمش کرد؟ یا با استناد

کردن به این سخنان باید به ادعایش گردن نهاد و پذیرفت که در پس این

ظواهر که سعی می‌شود زیبا جلوه کند، ترشرویی و ناسازگاری‌های

نهفته که با تمام تلاش‌ها برای پنهان نگه داشته شدن، گاهی با فوران

بیرون ریخته می‌شود!


بنابر نقل رسانه‌ها در ابتدای سخنرانی رئیس‌جمهور عده‌ای در حمایت از

فتنه‌گران، شعارهایی دادند و در میان صحبت‌های رئیس‌جمهور هم پس از

شعار عده‌ای در حمایت از سران فتنه، فردی با صدای بلند فریاد زد: آقای

رئیس‌جمهور، شما برای شکستن حصر قول دادید و دکتر روحانی هم

گفت: «راه ما همان است که به شما وعده دادیم و وعده ما با شما

شکستنی نیست.» و در ادامه هنگامی که دانشجویان فریاد روحانی،

روحانی، حمایتت می‌کنیم، سر دادند، روحانی گفت: خواسته من همین

است که شما می‌فرمایید. همچنین نماینده طیف اصلاح‌طلب خطاب به

دکتر روحانی گفت: طبق روال همه ساله در این برنامه باید پیام خاتمی

پخش می‌شد؛ اما امروز به ما گفته‌اند که طبق حکمی حق پخش پیام

خاتمی را ندارید که در ادامه دانشجویان شعار «سلام بر روحانی، درود

بر خاتمی» سر دادند. در برخی از مراسم‌ها هم شعارهایی علیه نظام

داده شد.

برخی از رسانه‌ها این مسائل را بزرگ‌تر از آنچه است، بازتاب دادند، حال

آنکه به عقیده نگارنده، خود این موارد در حد و اندازه‌ای نیستند که نگرانی

ایجاد کنند. اگر ده، بیست، صد، سیصد، هزار و… دانشجو علیه نظام شعار

دهند یا از فتنه حمایت کنند، خراشی بر پیکر تنومند نظام نمی‌افتد و این

ادعا در زمانی که حقد و کینه همه دشمنان خارجی و داخلی نظام به

یک‌باره در سال ۸۸، در خیابان‌های سطح شهر تهران به شکل شعله‌های

آتش زبانه کشید، اثبات شد. از این‌رو این موارد و بسیار بیشتر از آن، برای

نظام اسلامی، مسئله و نگرانی نیست، آنچه نگران‌کننده است و به عرصه

حکومتی ربط دارد، حضور افراد و حرکت خزنده جریان با برنامه‌ای است که

از این جوانان استفاده ابزاری می‌کنند. این مسئله خطرناکی است که باید

جلوی آن را گرفت. در فتنه ۸۸ هم صدها تن در درگیری‌های شدید خیابانی

دستگیر شدند و چون نظام و مسئولانی که مأموریت مقابله با فتنه را

داشتند، می‌دانستند اینها ابزار هستند و واقف بودند باید چه کسانی را

دستگیر کنند و نگه دارند، نیروهای ابزاری را خیلی سریع آزاد می‌کردند و

پس از فرونشستن غبار فتنه، معلوم شد که مسئولان درست تشخیص

 

دادند و دقیق عمل کردند؛ بنابراین، نظام هیچ‌گاه از ناحیه دانشجویی که

شعار مخالف می‌دهد و بد عمل می‌کند، نگران نیست و او را متعلق به

جناح دشمن نمی‌داند، نهایت اینکه ناآگاهی است که می‌توان آگاهش

کرد، اما در این میان کسانی هم هستند که برنامه‌ریزند و قصد دارند

دانشگاه را جولانگاه خود کنند و با فریب دانشجو او را به ابزار مبدل

سازند که از این موضوع نمی‌توان گذشت. آیین‌های روز دانشجو یکی

از زمان‌های سنجش این وضعیت است که در آن طرح و برنامه‌ها

بیشتر سنجیده می‌شود.

رضا گرمابدری




تاریخ: شنبه 29 آذر 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران