دلایل پذیرش ولایتعهدی توسط امام رضا (ع)
موضع گیری های امام در برابر پذیرش ولایتعهدى
امام علي بن موسي الرضا عليهالسلام هشتمين امام شيعيان در سن 35
سالگي عهدهدار مسئوليت امامت ورهبري شيعيان گرديدند و حيات ايشان
مقارن بود با خلافت خلفاي عباسي كه سختيها و رنج بسياري رابر امام
رواداشتند .نام مبارك ايشان علي و كنيه آن حضرت ابوالحسن و
مشهورترين لقب ايشان "رضا" به معناي "خشنودي" ميباشد. امام
محمدتقي عليهالسلام امام نهم و فرزند ايشان، سبب ناميده شدن آن
حضرت به اين لقب را اينگونه نقل ميفرمايند :" خداوند او را رضا لقب نهاد
زيرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمين از او خشنود
بودهاند و ايشان را براي امامت پسنديده اند و همينطور ( به خاطر خلق و
خوي نيكوي امام ) هم دوستان و نزديكان و هم دشمنان از ايشان راضي
و خشنود بودند".پدر بزرگوار ايشان امام موسي كاظم (عليه السلام )
پيشواي هفتم شيعيان بودند كه در سال 183 ه.ق. به دست هارون
عباسيبهشهادت رسيدند و مادرگراميشان " نجمه " نام داشت.
چرا امام رضا (علیه السلام)، ولایتعهدى مأمون را پذیرفت؟
این سؤالى است كه در پى پاسخگویى به آن به سه محور مهم
مى پردازیم:
1 ـ دلایل پذیرش ولایتعهدى:امام رضا (علیه السلام) به این حقیقت توجه
داشت كه در صورت امتناع از پذیرش ولایتعهدى نه تنها جان خود، بلكه
علویان و دوستدارانشان نیز در معرض خطر واقع مىشوند. در این حال اگر
بر امام جایز بود كه در آن شرایط، جان خویشتن را به خطر بیافكند، ولى در
مورد دوستداران و شیعیان خود و یا سایر علویان هرگز به خود حق
نمى داد كه جان آنان را نیز به مخاطره بیاندازد، بنابراین ولایتعهدى را
پذیرفتند.افزون بر این، بر امام لازم بود كه جان خویشتن و شیعیان و
هواخواهان را از گزندها برهاند . زیرا امت اسلامى به وجود آنان و آگاهى
بخشیدنشان نیاز بسیار داشت. اینان باید باقى مى ماندند تا براى مردم
چراغ راه و راهبر و مقتدا در حل مشكلات و هجوم شبهه ها باشند .

2- ترسیم اوضاع فرهنگى و اجتماعى جامعه آن روز:اكنون كه امام رضا(ع)
در پذیرفتن ولیعهدى از خود اختیارى ندارد، و نمىتواند این مقام را وسیله
رسیدن به هدف هاى خویش قرار دهد، زیان هاى گرانبارى پیكر امت
اسلامى را تهدید مى كند و دینشان هم به خطر افتاده است، از سویى
هم امام نمىتواند ساكت بنشیند و چهره موافق در برابر اقدامات دولتمردان
نشان بدهد.پس باید در برابر مشكلاتى كه در آن زمان وجود دارد برنامه اى
بریزد. اكنون درباره اى این مشكلات سخن خواهیم گفت:
4 ـ موضع گیرى هاى امام در برابر پذیرش ولایتعهدى: امام براى این كه به
بى رغبتى خود به ولایتعهدى و اجبارى بودن آن صحه بگذارد به موضعگیرى
هایى پرداخت: یعنی هرگز در مدینه پیشنهاد آنان را نپذیرفت، با این كه با
خانواده دعوت شده بود، خود به تنهایى عازم خراسان شد، در مسیر، با
خواندن حدیث سلسلة الذهب به مشكل اساسى مردم كه توحید و ولایت
است اهمیت داد و اتصال به مبدأ اعلى را شرط رهبرى امت دانست،
همواره بر این نكته تأكید مى نمود كه مأمون مرا به اجبار به ولایتعهدى
برگزیده است، امام وانمود مى كرد كه مأمون حق را به اهل آن واگذار
كرده است و كار مهمى نكرده و حتى مأمون به حقانیت و اولویت اهل بیت
اعتراف مى كند كه مفاد دست خط امام بر سند ولایتعهدى كه مى فرماید
اگر زنده باشم و حكومت در دستم قرار گیرد به مقتضاى اطاعت خداوند
عمل مى كنم. شروط امام كه تنها مشاور باشد و عزل و نصبى نداشته
باشد، نماز عید فطر و رسوایى مأمون و آداب و معاشرت امام، دلایل
روشنى است بر خنثى كردن نقشه ها و توطئه هاى مأمون از سوى آن

شهادت امام رضا (علیه السلام)
در نحوه به شهادت رسيدن امام نقل شده است كه مأمون به يكي از
خدمتکاران خويش دستور داده بود تا ناخنهاي دستش را بلند نگه دارد و
بعد به او دستور دادتا دست خود را به زهر مخصوصي آلوده كند و در بين
ناخنهايش زهر قرار دهد و اناري را با دستان زهرآلودش دانه كند و او
دستور مأمون را اجابت كرد. مأمون نيز انار زهرآلوده را خدمت حضرت گذارد
و اصرار كرد كه امام ازآن انار تناول کنند.اما حضرت از خوردن امتناع فرمودند
و مأمون اصرار كرد تا جاييكه حضرت را تهديد به مرگ نمود و حضرت به
جبر, قدري از آن انار مسموم تناول فرمودند. بعد از گذشت چند ساعت زهر
اثر كرد و حال حضرت دگرگون گرديد و صبح روز بعد در سحرگاه روز 29 صفر
سال 203 هجري قمري امام رضا ( عليه السلام ) به شهادت رسيدند .
تدفين امام رضا (علیه السلام)
به قدرت و اراده الهي امام جواد ( عليه السلام ) فرزند و امام بعد از آن
حضرت به دور از چشم دشمنان, بدن مطهر ايشان را غسل داده وبر آن
نماز گذاردند و پيکر پاك ايشان با مشايعت بسياري از شيعيان و دوستداران
آن حضرت در مشهد دفن گرديد و قرنهاست كه مزار اين امام بزرگوار مايه
بركت و مباهات ايرانيان است.
اعمال و مناسبتهای ماه ربیعالاول
ماهی که آثار رحمت خداوند هویداست و ذخایر برکات خداوند و نورهای
زیبایی او بر زمین فرود آمده است، زیرا میلاد رسول خدا (ص) در این ماه
است و سزاوار است که همه علاقهمندان مکتب اهل بیت(علیهم السلام)
آن را ارج نهند و گرامی بدارند.
ماه ربیعالاول آمیخته با خاطره غمانگیزی چون شهادت امام حسن
عسکری(ع) و مطابق روایت معروف، ماه میلاد مبارک پیامبر گرامی
اسلام(ص) و حضرت صادق(ع)، هجرت پیامبر اکرم(ص) از مکه به مدینه،
آغاز امامت پربرکت حضرت بقیة اللّه(عج) و ماه رخداد واقعه عظیم
«لیلةالمبیت» است.
اعمال و وقایع رخ داده در ماه ربیعالاول به عنوان سومین ماه قمری، به
نقل از پایگاه اطلاعرسانی آیتالله مکارم شیرازی به شرح زیر است:
اعمال مشترک اول هر ماه
دعای هنگام رؤیت هلال، خواندن سوره حمد، نماز اول ماه و روزه گرفتن،
اعمال مشترک اول هر ماه قمری هستند که میتوانید برای مشاهده
شرح و کیفیت انجام آنها به نشانی اینترنتی زیر مراجعه کنید:
اعمال مختص این ماه
روز اوّل
علما گفتهاند مستحب است، به شکرانه هجرت موفّقیتآمیز رسول
خدا(ص) این روز را روزه بگیرند و صدقه و انفاق و احسان نمایند و همچنین
زیارت آن بزرگوار، در این روز مناسب است.
مرحوم «سیّد بن طاووس»، دعایی را برای این روز در کتاب اقبال نقل
کرده است.
روز دوازدهم
در این روز دو رکعت نماز مستحب است که در رکعت اوّل بعد از حمد، سه
مرتبه سوره «قل یا ایّها الکافرون» و در رکعت دوم بعد از حمد، سه مرتبه
سوره «توحید» خوانده شود.
روز هفدهم
این روز مطابق نظر مشهور علمای امامیّه، روز ولادت رسول خدا(صلی الله
علیه وآله) و همچنین میلاد امام صادق(علیه السلام)است و روز بسیار
مبارکی و دارای اعمالی است:
1) غسل؛ به نیّت روز هفدهم ربیع الاوّل.
2) روزه؛ که برای آن فضیلت بسیار نقل شده است، از جمله در روایاتی از
ائمّه معصومین(علیهم السلام)آمده است: کسی که این روز را روزه بدارد،
خداوند برای او ثواب روزه یکسال را مقرّر میفرماید.
3) دادن صدقه، احسان نمودن و خوشحال کردن مؤمنان و به زیارت
مشاهد مشرّفه رفتن.
4) زیارت رسول خدا(ص) از دور و نزدیک؛ در روایتی از آن حضرت آمده
است: هر کس بعد از وفات من، قبرم را زیارت کند مانند کسی است که به
هنگام حیاتم به سوی من هجرت کرده باشد، اگر نمیتوانید مرا از نزدیک
زیارت کنید، از همان راه دور به سوی من سلام بفرستید (که به من
میرسد).
5) زیارت امیرمؤمنان، علی(علیه السلام) نیز در این روز مستحب است با
همان زیارتی که امام صادق(علیه السلام) در چنین روزی کنار ضریح
شریف آن حضرت(علیه السلام) وی را زیارت کرد. برای خواندن این زیات
به آدرس زیر مراجعه شود.
6) تکریم، تعظیم و بزرگداشت این روز بسیار بجاست، مرحوم «سیّد بن
طاووس»، در اقبال، در تکریم و تعظیم این روز به خاطر ولادت شخص اوّل
عالم امکان و سرور همه ممکنات حضرت نبیّ اکرم(صلی الله علیه وآله)
سفارش بسیار کرده است.
بنابراین، سزاوار است مسلمین با برپایی جشنها و تشکیل جلسات،
هرچه بیشتر با شخصیّت نبیّ مکرّم اسلام(ص)، سیره و تاریخ زندگی او
آشنا شوند و از آن، برای ساختن جامعهای اسلامی و محمّدی بهره کامل
گیرند.
رخدادهای این ماه
شب اوّل
این شب به نام «لیلة المبیت» مزیّن است، در این شب یک حادثه مهمّ
تاریخی واقع شد و آن این که در سال سیزدهم بعثت، رسول خدا(ص) از
مکّه به قصد هجرت به سوی مدینه، از شهر خارج شد و در «غار ثور»
پنهان گردید و امیر مؤمنان علی(ع) برای اغفال دشمنان، فداکارانه در
بستر رسول خدا(ص) خوابید و مشرکان قریش که خانه رسول خدا(ص)
را محاصره کرده بودند، به گمان آن که رسول خدا(ص) در بسترش آرمیده
است، تا صبح منتظر ماندند و چون صبحگاهان با شمشیرهای برهنه به
منزل آن حضرت هجوم بردند تا رسول اللّه(ص) را بکشند،علی(ع) را دیدند
که از آن بستر برخاست! بدین سان، رسول خدا(ص) در فرصتی مناسب
خود را از چنگال مشرکان قریش نجات داد و علی(ع) نیز با این فداکاری،
عشق و علاقه و برادری خود را نسبت به رسول خدا(ص)نشان داد؛ این
در حالی بود که هر زمان ممکن بود کسی را که در بستر خوابیده به قتل
برسانند.
آیه شریفه «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَءُوفٌ
بِالْعِبادِ; بعضی از مردمِ (با ایمان و فداکار) جان خود را در برابر خشنودی
خدا میفروشند؛ و خداوند نسبت به بندگان مهربان است» در حقّ آن
حضرت نازل شد.
سال هجرت رسول خدا(ص) مبدأ تاریخ مسلمانان است و تحوّلی عظیم
در جهان اسلام روی داد.
روز هشتم
در روز هشتم ربیع الأوّل، سال 206، شهادت امام حسن عسکری
(علیه السلام) طبق روایتی واقع شده است و از همان روز، امامت
حضرت صاحب الزّمان، حجّة بن الحسن عجّل الله تعالی فرجه الشریف
آغاز شد.
روز دهم
روز ازدواج رسول خدا(ص) با حضرت خدیجه کبری(علیها السلام) است در
حالی که رسول خدا(ص) 25 ساله بود و حضرت خدیجه(علیها السلام)40
ساله. به همین مناسبت روزه این روز به عنوان شکرگزاری مستحب
شمرده شده است.
روز دوازدهم
این روز مطابق نظر مرحوم شیخ کلینی و مسعودی و همچنین مشهور
میان اهل سنّت، روز ولادت با سعادت نبیّ مکرّم اسلام(ص)است.
همچنین در این روز، رسول خدا(ص) بعد از 12 روز که مسیر راه میان مکّه
و مدینه را پیمود وارد مدینه گردید. و نیز روز انقراض دولت بنیمروان در
سال 132 است.
روز چهاردهم
در سال 64 در چنین روزی، یزید بن معاویه به هلاکت رسید.
وی پس از سه سال و 9 ماه خلافت که همراه با جنایات عظیمی بود - که
مهمترین آن واقعه کربلا و شهادت ابی عبداللّه الحسین(ع) و یارانش
میباشد - در سنّ 37 سالگی در منطقه «حوران» زندگی ننگینش به پایان
رسید؛ جنازهاش را در دمشق دفن کردند؛ ولی اکنون اثری از او نیست.
شب هفدهم
طبق روایات مشهور شیعه، شب ولادت حضرت خاتم الانبیا، رسول معظّم
اسلام(ص) است و شب بسیار مبارکی است.
همچنین یکسال قبل از هجرت رسول خدا(ص)، در چنین شبی معراج آن
حضرت صورت گرفت.
روز هفدهم
همان گونه که گفتیم مشهور میان علمای امامیّه آن است که روز هفدهم
ربیع الأوّل، روز ولادت با سعادت رسول خدا حضرت محمّد بن عبداللّه(ص)
است و معروف آن است که ولادتش در مکّه معظّمه، واقع شده است و
زمان ولادتش هنگام طلوع فجر، روز جمعه، سنه عام الفیل بوده است.
(عام الفیل سالی است که ابرهه با لشکرش که بر فیل سوار بودند به
قصد تخریب کعبه آمد، ولی همگی نابود شدند).
همچنین در چنین روزی در سال 83 هجری قمری، ولادت امام صادق
(علیه السلام) واقع شده است و از این جهت نیز بر اهمّیّت این روز
افزوده شده است.
ماه ربیع الأوّل گرچه آغاز آن آمیخته با خاطره غمانگیز و اندوهبار شهادت
امام حسن عسکری(علیه السلام)است، ولی از آن جا که میلاد مبارک
حضرت ختمی مرتبت رسول گرامی اسلام(ص) مطابق روایت معروف،
در هفدهم این ماه و طبق روایت غیرمعروف، در دوازدهم آن واقع شده
و میلاد حضرت صادق(ع) نیز در هفدهم این ماه است، ماه شادی و
جشن و سُرور است.
از آن جا که هجرت پیامبر اکرم(ص) که سرچشمه دگرگونیِ عمیق در
جهانِ اسلام و عزّت و شوکت مسلمین شد، و همچنین داستان
«لیلةالمبیت» در این ماه واقع گردیده، و آغاز امامت پربرکت حضرت
بقیة اللّه (ارواحنا فداه) همزمان با شهادتِ پدر بزرگوارش نیز میباشد؛
در مجموع از ماههای بسیار پربرکت و پرخاطره است، که سزاوار است،
همه علاقه مندان مکتب اهل بیت(علیهم السلام) آن را ارج نهند و گرامی
بدارند.
ماجرای "ليلة المبيت" چیست؟
فداكارى بزرگ در شب تاريخى هجرت

استفتاء از رهبر انقلاب درباره خرافات آخر ماه صفر
![]()
به گزارش فرهنگ نیوز،متن پرسش و پاسخ این استفتاء بدین شرح است:
س: چند سالى است در شب اول ماه ربيعالاول حركتى در بعضى مساجد
باب شده است شائبه بدعت و يا ترويج نوعى خرافه در آن مىرود، ماجرا
از اين قرار است كه در شب اول ماه ربيعالاول از حدود نيمهشب تا اذان
صبح افرادى كه غالباً خانمها هستند با در دست داشتن شمع پشت درب
مساجد مراجعه و با كوبيدن به درب مساجد و خواندن اذكارى توسل
جسته و حاجات خود را طلب مىنمايند، البته اين عمل را تا هفت مسجد
ادامه مىدهند و خصوصاً اين حال توسل در هنگام اذان صبح به اوج خود
مىرسد و معتقد هستند بدينوسيله اتمام ماه صفر و آمدن ماه ربيعالاول
را خبر مىدهند نظر حضرتعالى در اين باره چيست؟
ج: عمل مذكور مستند روايى ندارد و شيوهاى قابل تأييد نيست. اگر چه
اصل اذكار و ادعيه و طلب حاجات از خداوند متعال عمل پسنديدهاى است،
لكن اشكال در شيوه عمل به نحو ياد شده است، آقايان علماى اعلام
(دامت افاضاتهم) و مؤمنين (ايدهم الله تعالى) با پند و اندرز و موعظه و
نصيحت از رواج چنين رفتارهايى كه چه بسا ممكن است منتهى به
وَهْن مذهب گردد، جلوگيرى نمايند.


تصویر زمینه/ خورشید هشتم
شهادت امام رضا (علیه السلام) از زبان اباصلت هروی
خبر از شهادت خویش به اباصلت
اباصلت هروی می گوید:
من در خدمت حضرت رضا (علیه السلام)بودم. به من فرمود:« ای اباصلت!
داخل این قبّه ای که قبر هارون است، برو و از چهار طرف آن کمی خاک
بردار و بیاور.»
من رفتم و خاک ها را آوردم.
امام خاکها را بویید و فرمود:« میخواهند مرا پشت سر هارون دفن کنند،
ولی در آنجا سنگی ظاهر می شود که اگر همه کلنگهای خراسان را
بیاورند، نمی توانند آن را بکَنند.» و این سخن را در مورد بالای سر و پایین
پای هارون فرمود.
بعد وقتی خاک پیش روی هارون یعنی طرف قبله هارون را بویید، فرمود:
« این خاک، جایگاه قبر من است. ای اباصلت، وقتی قبر من ظاهر شد،
رطوبتی پیدا می شود. من دعایی به تو تعلیم می کنم. آن را بخوان. قبر
پر از آب می شود. در آن آب ماهی های کوچکی ظاهر می شوند. این نان
را که به تو می دهم برای آنها خرد کن. آنها نان را می خورند.سپس ماهی
بزرگی ظاهر می شود و تمام آن ماهی های کوچک را می بلعد و بعد غایب
می شود. در آن هنگام دست خود را روی آب بگذار و این دعا را که به تو
میآموزم بخوان. همهی آبها فرو می روند. همهی این کارها را در حضور
مأمون انجام ده.»
سپس فرمود:« ای اباصلت! من فردا نزد این مرد فاجر و تبهکار می روم.
وقتی از نزد او خارج شدم، اگر سرم با عبایم پوشانده بودم، دیگر با من
حرف نزن و بدان که مرا مسموم کرده است.»
مسموم شدن امام با انگور
فردا صبح، امام در محراب خود به انتظار نشست. بعد از مدتی مأمون
غلامش را فرستاد که امام را نزد او ببرد. امام به مجلس مأمون رفت و من
هم به دنبالش بودم. در جلوی او طبقی از خرما و انواع میوه بود. خود
مأمون خوشه ای از انگور به دست داشت که تعدادی از آن را خورده و
مقداری باقی مانده بود.
با دیدن امام، برخاست و او را در آغوش کشید و پیشانی اش را بوسید و
کنار خود نشاند. سپس آن خوشه انگور را به امام تعارف کرد و گفت:
« من از این انگور بهتر ندیده ام.»
امام فرمود:« چه بسا انگورهای بهشتی بهتر باشد.»
مأمون گفت:« از این انگور میل کنید.»
امام فرمود:« مرا معذور بدار.»
مأمون گفت:« هیچ چاره ای ندارید. مگر می خواهید ما را متهم کنید؟ نه.
حتماً بخورید.» سپس خودش خوشه انگور را برداشت و از آن خورد و آن
را به دست امام داد.
امام سه دانه خورد و بقیه اش را زمین گذاشت و فوراً برخاست.
مأمون پرسید:« کجا می روید؟»
فرمود:« همان جا که مرا فرستادی.»
سپس عبایش را به سر انداخت و به خانه رفت و به من فرمود:
« در را ببند.»
سپس در بستر افتاد.

حضور امام جواد(علیه السلام) بر بالین پدر در لحظه شهادت
من در وسط خانه محزون و ناراحت ایستاده بودم که ناگهان دیدم جوانی
بسیار زیبا پیش رویم ایستاده که شبیه ترین کس به حضرت رضا
(علیه السلام) است.
جلو رفتم و عرض کردم:« از کجا داخل شدید؟ درها که بسته بود.»
فرمود:« آن کس که مرا از مدینه تا اینجا آورد، از در بسته هم وارد کرد.»
پرسیدم:« شما کیستید؟»
فرمود:« من حجّت خدا بر تو هستم، ای اباصلت! من محمد بن علی الجواد
(علیه السلام)هستم.»
سپس به طرف پدر گرامیش رفت و فرمود:« تو هم داخل شو!»
تا چشم مبارک حضرت رضا(علیه السلام)به فرزندش افتاد، او را در آغوش
کشید و پیشانیاش را بوسید.
حضرت جواد (علیه السلام) خود را روی بدن امام رضا انداخت و او را بوسید.
سپس آهسته شروع کردند به گفتگو که من چیزی نشنیدم. اسراری بین
آن پدر و پسر گذشت تا زمانی که روح ملکوتی امام رضا (علیه السلام) به
عالم قدس پر کشید.
تغسیل امام به دست امام جواد (علیه السلام)
امام جواد (علیه السلام) فرمود: ای اباصلت! برو از داخل آن تخت و لوازم
غسل و آب را بیاور.»
گفتم:« آنجا چنین وسایلی نیست.»
فرمود:« هر چه می گویم، بکن!»
من داخل خزانه شدم و دیدم بله، همه چیز هست. آنها را آوردم و دامن
خود را به کمر زدم تا در غسل امام کمک کنم.
حضرت جواد فرمود:« ای اباصلت! کنار برو. کسی که به من کمک می کند
غیر از توست.» سپس پدر عزیزش را غسل داد. بعد فرمود:« داخل خزانه
زنبیلی است که در آن کفن و حنوط است. آنها را بیاور.»
من رفتم و زنبیلی دیدم که تا به حال ندیده بودم.
کفن و حنوط کافور را آوردم.
حضرت جواد پدرش را کفن کرد و نماز خواند و باز فرمود:« تابوت را بیاور.»
عرض کردم:« از نجاری؟»
فرمود:« در خزانه تابوت هست.»
داخل شدم. دیدم تابوتی آماده است. آن را آوردم.
امام جواد، پدرش را داخل تابوت گذاشت و سپس به نماز ایستاد.

پرواز تابوت به سوی آسمان
هنوز نمازش تمام نشده بود که ناگهان دیدم سقف شکافته شد و تابوت از
آن شکاف به طرف آسمان رفت. گفتم:« یا ابن رسول الله! الان مأمون
می آید و می گوید بدن مبارک حضرت رضا(علیه السلام) چه شد؟»
فرمود:« آرام باش! آن بدن مطهّر به زودی برمی گردد. ای اباصلت! هیچ
پیامبری در شرق عالم نمی میرد، مگر آنکه خداوند ارواح و اجساد او و
وصیاش را به هم ملحق فرماید،حتی اگر وصیّ اش در غرب عالم بمیرد.»
در این هنگام دوباره سقف شکافته شد و تابوت به زمین نشست.
سپس حضرت جواد، بدن مبارک پدرش را از تابوت خارج کرد و به وضعیت
اولیّه خود در بستر قرار داد. گویی نه غسل داده و نه کفن شده بود. بعد
فرمود:« ای اباصلت! برخیز و در را برای مأمون باز کن.»
مأمون در کنار پیکر مطهر
امام ناگهان مأمون به همراه غلامانش با چشمی گریان و گریبانی چاک
کرده داخل شد. همان طور که بر سر خود می زد، کنار سر مطهّر حضرت
رضا (علیه السلام) نشست و دستور تجهیز و دفن امام را صادر کرد.
تمام آنچه را که امام رضا(ع) به من فرموده بود، به وقوع پیوست. مأمون
می گفت:« ما همیشه از حضرت رضا(ع) در زنده بودنش کرامات زیادی
می دیدیم. حالا بعد از وفاتش هم از آن کرامات به ما نشان میدهد.»
وزیر مأمون به او گفت:« فهمیدید حضرت رضا(ع) به شما چه نشان داد؟»
مأمون گفت:« نه.»
گفت:« او با نشان دادن این ماهیهای کوچک و آن ماهی بزرگ
می خواهد بگوید سلطنت شما بنی عباس با تمام کثرت و درازیِ مدت،
مانند این ماهی های کوچک است که وقتی اجل شما رسید، خداوند
مردی از ما اهل بیت را به شما مسلّط خواهد کرد و همه شما را از بین
خواهد برد.»
مأمون گفت:« راست گفتی.»
بعد مأمون به من گفت:« آن چه دعایی بود که خواندی؟»
گفتم:« به خدا قسم، همان ساعت فراموش کردم.» واقعاً هم فراموش
کرده بودم.
آزادی اباصلت از زندان به دست مبارک امام رضا (علیه السلام)
ولی مأمون مرا حبس کرد و تا یک سال در زندان بودم. دیگر دلم به تنگ
آمده بود. یک شب تا صبح دعا کردم و خدا را به حق محمد و آل محمد
خواندم که ناگاه حضرت جواد علیه السلام) داخل زندان شد و فرمود:
« ای اباصلت، دلتنگ شده ای؟»
گفتم:« به خدا قسم، آری.»
فرمود:« بلند شو!» زنجیر را باز کرد و مرا از زندان خارج فرمود. محافظین
مرا میدیدند ولی نمیتوانستند چیزی بگویند.
فرمود:« برو در امان خدا که دیگر دست مأمون به تو نخواهد رسید.»
و تا کنون من دیگر مأمون را ندیده ام.
منبع:
بحار الانوار، ج 49، ص 300، ح 10. از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 242.
برگرفته شده از سایت رشد
وقتی پدران معنوی تروریستها،
اصلاحطلب میشوند!
ابراهیم یزدی در نامهای سرگشاده به وزیر اطلاعات که در سایتهای
ضدانقلاب منتشر شده، به یکی از تحلیلهای منتشره در سایت این وزارت
اشاره میکند و با سفسطه بر سر «حق انتقاد» و «براندازی» به سیره
امیرمومنان(علیه السلام) استناد میکند.
یزدی نهضت آزادی را نه گروه برانداز که گروه منتقد معرفی میکند و
مینویسد: تحلیل مذکور در دوره دولت سابق منتشر شده است. پس از
انتخابات خرداد ماه ۹۲، که آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت، آیا وزارت
اطلاعات در دولت آقای دکتر روحانی تحلیل یاد شده را قبول دارد و بر
اساس آن با اشخاص، گروهها و احزاب سیاسی برخورد میکند یا آن را
قبول ندارد؟ و اگر قبول ندارد، چه تغییراتی در این نگرش و رفتارهای
مبتنی بر آن داده شده است و نشانههای آن چیست؟ آیا در زمان وزارت
شما هم احزاب و گروههای اصلاحطلب، از جمله نهضت آزادی ایران، که از
سال ۱۳۸۸ برخلاف قانون، با دستور و تهدید وزارت اطلاعات، فعالیتش
متوقف شده است، باید همچنان از حقوق قانونیشان محروم باشند؟
گرفتن ژست اصلاحطلبی و منتقد بودن و خیرخواهی در حالی است که
اسناد جاسوسی و خیانت سران گروهک نهضت آزادی به وفور پس از
تسخیر لانه جاسوسی آمریکا لو رفت. همچنین در جریان دفاع مقدس،
بیانیههای گروهک در خدمت ارعاب افکارعمومی و گستاختر کردن رژیم
بعث قرار داشت. دستاندرکاران این گروه پس از آن نیز در کانون فتنه
انگیزی و تحریک به آشوبگری قرار داشتند و سعی کردند با نزدیک کردن
خود به برخی مدعیان اصلاحطلبی، از اتهام خیانت و جاسوسی خارج
شده و نقاب اصلاحطلبی به صورت بزنند.
حضرت امام خمینی(ره) در پاسخ نامه علیاکبر محتشمی وزیر کشور
وقت این چنین تصریح کردند؛
«جناب حجتالاسلام آقای محتشمی، وزیر محترم کشور- ایده الله تعالی
در موضوع نهضت به اصطلاح آزادی مسائل فراوانی است که بررسی آن
محتاج به وقت زیاد است. آنچه باید اجمالا گفت آن است که پرونده این
نهضت و همینطور عملکرد آن در دولت موقت اول انقلاب شهادت میدهد
که نهضت به اصطلاح آزادی طرفدار جدی وابستگی کشور ایران به آمریکا
است و دراینباره از هیچ کوششی فروگذار نکرده است؛ و حمل به صحت
اگر داشته باشد، آن است که شاید آمریکای جهانخوار را، که هر چه
بدبختی ملت مظلوم ایران و سایر ملتهای تحت سلطه او دارند از
ستمکاری اوست، بهتر از شوروی ملحد میدانند. و این از اشتباهات
آنها است.
در هر صورت، به حسب این پروندههای قطور و نیز ملاقاتهای مکرر اعضای
نهضت، چه در منازل خودشان و چه در سفارت آمریکا و به حسب آنچه من
مشاهده کردم از انحرافات آنها، که اگر خدای متعال عنایت نفرموده بود و
مدتی در حکومت موقت باقی مانده بودند ملتهای مظلوم بویژه ملت عزیز
ما اکنون در زیر چنگال آمریکا و مستشاران او دست و پا میزدند و اسلام
عزیز چنان سیلی از این ستمکاران میخورد که قرنها سر بلند نمیکرد، و
به حسب امور بسیار دیگر، نهضت به اصطلاح آزادی صلاحیت برای هیچ
امری از امور دولتی یا قانونگذاری یا قضایی را ندارند؛ و ضرر آنها، به اعتبار
آنکه متظاهر به اسلام هستند و با این حربه جوانان عزیز ما را منحرف
خواهند کرد و نیز با دخالت بیمورد در تفسیر قرآن کریم و احادیث شریفه
و تأویلهای جاهلانه موجب فساد عظیم ممکن است بشوند، از ضرر
گروهکهای دیگر، حتی منافقین این فرزندان عزیز مهندس بازرگان،
بیشتر و بالاتر است.

نهضت آزادی و افراد آن از اسلام اطلاعی ندارند و با فقه اسلامی آشنا
نیستند. از این جهت، گفتارها و نوشتارهای آنها که منتشر کردهاند
مستلزم آن است که دستورات حضرت مولی الموالی امیرالمومنین را
در نصب ولات و اجرای تعزیرات حکومتی که گاهی برخلاف احکام اولیه
و ثانویه اسلام است، برخلاف اسلام دانسته و آن بزرگوار را- نعوذ بالله-
تخطئه، بلکه مرتد بدانند! و یا آنکه همه این امور را از وحی الهی بدانند که
آن هم برخلاف ضرورت اسلام است.
نتیجه آنکه نهضت به اصطلاح آزادی و افراد آن چون موجب گمراهی
بسیاری از کسانی که بیاطلاع از مقاصد شوم آنان هستند میگردند،
باید با آنها برخورد قاطعانه شود، و نباید رسمیت داشته باشند.
والسلام علی من اتبع الهدی.
توفیق جنابعالی را از خداوند تعالی خواستارم.
روحالله الموسوی الخمینی».
یادآور میشود برخی اعضای فراری نهضت آزادی و گروهک ملی-مذهبی
بارها از اینکه وزارت اطلاعات موضع قاطعی در قبال این گروهکها دارد
ابراز نارضایتی کردهاند.
نهضت آزادی گرگی در لباس میش...

مواضع عقیدتی نهضت آزادی
مواضع عقیدتی نهضت، برخاسته از عقاید مهدی بازرگان است. وی دیدگاه
اسلامی غرب گرایانه داشت و اصول اسلامی را به گونه ای غرب پسند
تفسیر می کرد. مهم ترین عقیده بازرگان، تئوری راه طی شده است که
غربی ها را ادامه دهنده راه انبیا از طریق علم و آگاهی می دانست.
مواضع سیاسی و فرهنگی نهضت نیز بر همین دید غرب گرای آن استوار
است، از این رو مذهب را در خدمت ملیت می دانند و بر خلاف نظر امام،
هدف اول را خدمت به ایران می دانند؛ نه خدمت به اسلام. در مواجهه با
انقلاب نیز نهضت در واقع ماهیتی ضد انقلابی داشت و از همان اول، با
حمایت از مبارزه گام به گام در چهار چوب قانون اساسی،با حرکات انقلابی
مخالفت می کرد؛حتی بازرگان با وجود پیروزی انقلاب،باز از همان سیاست
حمایت می کرد.
بازرگان و نهضتی ها، همواره در مواجهه با غرب و آمریکا چه پیش و چه
پس از انقلاب، دچارترس و خود باختگی بودند و همواره سعی داشتند،
محور حملات انقلابی شاه باشد؛ نه آمریکا و حتی پس از پیروزی انقلاب،
با وجود مشاهده عجز آمریکا، همچنان دچار این ترس بودند و در صدد
برقراری روابط دوستانه با آمریکا به سر می بردند تا جایی که کارتر در
خاطرات خود، از تلاش ها و همکاری های بازرگان و کابینه اش با
آمریکایی ها یاد می کند. سنجابی وزیر امور خارجه بازرگان نیز در کتاب
خاطراتش »امید و نا امیدها«، به روابط عوامل آمریکایی با دولت بازرگان
اشاره می کند.
گری سیک، سیاستمدار مشهور آمریکایی، در خاطرات خود، از دیدارهای
مکرر یزدی با زیبرمن آمریکایی (کنسول سیاسی آمریکا در پاریس) یاد
کرده است. افشا شدن اسناد لانه جاسوسی نیز از ارتباطات گسترده
محمد توسلی با استمپل (مأمور عالی رتبه سفارت آمریکا) و بازرگان و
سنجابی با استمپل، و همچنین عباس امیر انتظام با مأموران سفارت
آمریکا پرده برداشت.
بازرگان در ملاقات با استمپل اعلام می کند: جنبش اسلامی به غرب اعلام
آمادگی می کند تا در صورت اجرای کامل قانون اساسی، از سلطنت
حمایت کند. اعضای نهضت در این ارتباطات با سفارت آمریکا، حتی آمادگی
خود را برای ارائه یک جانبه اطلاعات به آمریکایی ها اعلام می کنند، چون
این کار را به نفع خود می دانستند. توسلی در ملاقات های خود گفته بود:
نهضت اطلاعاتی را در اختیار کاتم،کارمند وزرات خارجه آمریکا گذاشته و به
این کار خود ادامه می دهد.بازرگان و سنجابی،سه بار در تاریخ های 4 و 9
خرداد و 27 تیر 57 با استمپل ملاقات کردند. در آخرین ملاقات، نهضت
آزادی از آمریکا، برای انتقال حکومت استبدادی به یک حکومت دموکراتیک
تر تقاضای کمک می کند. از دی ماه 57، بازرگان امیر انتظام را به جای
توسلی، به عنوان تماس بگیر روزانه نهضت با سفارت آمریکا تعیین
می کند.
روابط متقابل اعضای نهضت آزادی با آمریکا ؛
مهندس بازرگان یک هفته بعد از پیروزی انقلاب اسلامی :»دولت انقلابی
ایران، مشتاق است روابط خوب خود را با آمریکا از سر بگیرد... ما روابط
دوستانه ای با ایالات متحده داشته ایم و میل داریم روابط دوستانه را با
ایالات متحده و تمامی کشورهای جهان حفظ کنیم.«
در 31 مرداد 58، یکی از اعضای سازمان سیا به نام »بیدن کوپف«به مدت
دو ساعت با بازرگان، یزدی و امیرانتظام ملاقات و آنها را درباره اوضاع
منطقه توجیه کرد. در این دیدار که کاردار و رایزن سیاسی سفارت نیز
حضور داشتند، امیرانتظام خطاب به کوپف گفت:»امیدوارم سازمان شما،
روابط خود را با ما بهبود بخشد، همان طور که کشورهای مان با تلاش
دکتر یزدی و کاردار، روابط را بهبود بخشیده اند.« این گفته امیرانتظام،
نشان می دهد که وی به خوبی می دانسته که طرف مقابل شان سازمان
سیا است، نه سفارت آمریکا.
بازرگان در قضیه اشغال لانه جاسوسی آمریکا در ایران که امام آن را
انقلاب دوم نامید، اوج وابستگی خود به آمریکا را نشان داد. وی نه تنها با
این امر مخالفت کرد، بلکه بدترین توهین ها را نثار دانشجویان خط امام
کرد. وی این کار دانشجویان را خلاف عرف بین المللی دانست و آن را
اقدامی شیطانی خواند و اعلام کرد که دانشجویانی که اسم خود را
دانشجویان پیرو خط امام گذاشته اند، خط شیطان هستند و ضد انقلاب
هستند.
چند روز بعد، امام در یکی از سخنان خود به این برخورد بازرگان اشاره
کرده، فرمود:»خط این بود که این قضیه مرگ بر آمریکا منسی بشود، لهذا
دیدید که این جوان های بیدار عزیزمان این لانه جاسوسی را گرفتند. این
شیاطین به دست و پا افتادند یکی گفت اینها خط شیطان هستند... برای
این که پرونده های اینها ظاهر می شد... این جوان های عزیز ما که
می گفتند ما در خط اسلام هستیم می گفتند بهشان که شما در خط
شیطان هستید.«. (بازرگان بعد از تسخیر لانه جاسوسی استعفا داد)
سه سند خیانت نهضت آزادی در روزهای پایانی جنگ
هرگاه نامههای نهضت آزادی در سه سال آخر جنگ تحمیلی منتشر
میشد و در آن از خستگی مردم از وضعیت کشور سخن میرفت، صدام
برای تحقق چنین تحلیلی، حملاتش را به شهرها گسترش میداد.
در نامهی اول نهضت آزادی به امام(ره) مینویسد که پیامرسان اعتراضات
میلیونها نفر از هموطنان و همسایگان زیر ترس و اختناق است! در این
نامه از صدا و سیما به عنوان رسانه دروغپرداز نام برده میشود و امام
امت(ره) متهم به کفر، لجبازی، یکدندگی،دیکتاتوری، بیتقوایی و به
پرتگاه بردن کشور میشود!
در نامهی دوم سران نهضت آزادی و دیگر ملیگراها در کمال خفت و
خواری در نامهای به خاویر پرزدکوثیار خواستار جلوگیری او از حمله ایران
و عراق به شهرها میشوند!
در نامهی سوم جمعیتی مجعول به نام جمعیت دفاع از آزادی و حاکمیت
ملت ایران به مردم ایران، شب نامه صادر میکند و در آن جنگ را خانمان
سوز میخواند و از نهضت آزادی دفاع میکند!
با این حال و پس از رحلت امام خمینی (ره)، رهبر معظم انقلاب تلاش
بسیاری کردند تا اعضای نهضت آزادی را به درون نظام بازگردانند. ایشان
حتی برای درگذشت مهندس بازرگان هم پیام تسلیت دادند اما سران
نهضت آزادی به جای تصحیح استباهات گذشته و استفاده از این لطف
مقام معظم رهبری، رویه سابق خود را ادامه دادند و به مخالفت علنی
و رسمی با نظام پرداختند.
نهضت آزادی در فتنه ۸۸
گروهک نهضت آزادی طی دوسال گذشته با ورود فعالانه تر به عرصه
سیاسی کشور تلاش کرد تا خود را به عنوان یکی از جایگزینهای مهم
حاکمیت جمهوری اسلامی ایران نزد کشورهای خارجی و همچنین
گروههای معاند داخلی مطرح کن
این جمله در یکی از کیفرخواستهای دادگاه رسیدگی به جرایم متهمان
کودتای مخملی سال۸۸ بیان شد؛ اظهاراتی که از سوی متهمان نیز بیان
و به نقش پررنگ این گروهک غیرقانونی در آشوبهای خیابانی اشاره
شد.
سران نهضت آزادی در ماههای اخیر نیز در سلسله جلساتی با سران
فتنه ۸۸ توافق کردند به هر شکل ممکن نظیر ایجاد نارضایتیهای کاذب
مردمی، بار دیگر زمینه اغتشاشات و درگیریهای خیابانی را فراهم کنند.
نویسنده : مصطفی میراخوری
تصویرسازی شاهد غربت کوچه
شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام)


دوره خلافت امام حسن(علیه السلام)، دورهاى بود که فعالیت منافقان،
از طرفی معاویه به مقابله با امام حسن(علیه السلام) برخواسته بود و از

با وجود تمام این شرائط، امام حسن(علیه السلام) تصمیم نهایى برای
امام پس از فراخوان نبرد بر علیه شامیان، متوجه جاسوسانى از سوى
اما برنامه معاویه به طور دیگرى طراحى شده بود. گرچه در ظاهر او نیز
نقشه معاویه آن بود که حضرت را مخفیانه به قتل برساند و بدون دردسر
یکى از منافقین،امام را در موقع نماز هدف قرار داد نتوانست کارى از پیش
یاران خائن
یاران امام در پیروزى بدون دردسر معاویه نقش اساسى را ایفاء کردند.
عبیدالله بن عباس فرمانده لشگر امام حسن (علیه السلام) نتوانست در
صبحگاه وقتى سپاه امام براى نماز حاضر شدند، عبیدالله بن عباس غایب
با فرار عبیدالله ابن عباس و دیگر فرماندهان سپاه امام حسن(علیه السلام)
همینکه به جاى تاریکى که مظلم ساباط خواندهاند رسید نااگاه یکى از
بالاخره همان عواملى که امام على (علیه السلام) و سپاهش را در مقابل
امام حسن(علیه السلام) پس انجام صلح با معاویه، حکومت کوفه را رها


منابع:
[۱] - محمد بن نعمان شیخ مفید، الارشاد فى معرفه حجج الله على العباد، سیدهاشم
[۲] -ابى الفرج اصفهانى، مقاتل الطالبیین، کاظم المظفر،قم، دارالکتاب، چاپ دوم، ص ۳۹
[۳] - شیخ مفید، همان
[۴] - مجلس، محمد باقر؛ بحارالانوار بیروت ، الوفا، چاپ دوم ۱۴۰۳ ،ج۴۴ ،ص۳۳
[۵] - همان ،ص۵۱ و یعقوبى، احمدبن ابى یعقوب؛ تاریخ یعقوبى، محمد ابراهیم آیتى،
[۶] - یعقوبى، همان، ج۲، ص۱۰۷
[۷] - ابوالفداء اسماعیل بن عمره بن کثیردمشقى، البدایه والنهایه، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۷،
[۸] - شیخ مفید، همان، ص۸ و ابوجعفر محمد بن جریر طبرى، تاریخ الامم و الملوک،
[۹] - یعقوبى، همان، ص۱۴۲
[۱۰] - طبرى ، همان
[۱۱] -شیخ مفید، همان، ص۱۲
منبع: مجمع جهانی شیعه شناسی.

پایگاه بصیرت،فتنه 1388 از پيچيدهترين و عميقترين توطئههايي بود كه بر
انقلاب اسلامي ايران حادث شد. اين فتنه مبتني بر طراحي عميق و
حسابشده بود كه چگونگي آن در اين مختصر قابل تبيين نيست؛ اما بر
سر حذف يا زنده نگه داشتن آن در افكار عمومي دو نگاه در كشور وجود
دارد. برخي معتقدند كه اتفاقي بود كه گذشت و نبايد اختلافات را زنده نگه
داشت. بايد در مقابل همديگر گذشت كرد و به فكر آينده بود. گروه دوم كه
اصل نظام و جريان مؤمن به آن است نيز با اصل اين پيشنهاد موافقند، اما
از غائلهآفرينان مطالباتي دارند كه هنوز محقق نشده است؛ بنابراين
همچنان بر يادآوري فتنه اصرار دارند. مقام معظم رهبري نيز هر از گاهي
فتنه را يادآوري ميکنند. برای نمونه در شهريورماه امسال در جمع هيئت
دولت تأكيد كردند كه وزرا به قولي كه هنگام رأي اعتماد دادهاند كه با فتنه
مرزبندي داشته باشند مقيد باشند و يا در هفته بسيج، اهل فتنه 1388 را
افرادي خواندند كه فاقد بصيرت لازم بودند. اما عمده دلايلي كه بايد
همچنان از فتنه گفت، عبارتند از:
1ـ فتنهگران در ازاي هزينههايي كه بر نظام و انقلاب و مردم تحميل كردند،
هزينهاي را پرداخت نكرده و تاكنون حاضر به پرداخت آن نشدهاند. لطمات
اقتصادي بخشي از اين هزينه است كه علاوه بر خسارت مادي به كشور،
باعث افزايش تحريمها شدند. قدرت دفع فتنه توسط نظام موجب تشديد
تحريمها شد كه حكايت از همسويي اصحاب فتنه و غرب داشته و دارد.
2ـ دشمن در رسيدن به اهداف خود بسيار اميدوار و به صورت عريان وارد
عرصه شد از بهكارگيري توئیتر تا حمايت همهجانبه رسانهاي تا نام بردن
اوباما از يكي از سران فتنه و... بخشي از اين اميدواري است، بنابراين
كساني كه نظام را به سمتي بردند كه موجب اميدوارم دشمن شد،
نبايد در افكار عمومي به فراموشي سپرده شده و از نظرها محو شوند.
3ـ نسلهاي بعدي انقلاب نبايد از فتنه بيخبر بمانند. رويشهاي انقلاب
بايد بدانند بر نظام مظلوم ما چه گذشته است.بايد بدانند كه نظام جمهوري
اسلامي ايران در مقطعي از تاريخ خود با وجود مشاركت 85 درصدي مردم
نتوانست در مقابل چشم ملتهاي اسلامي سر بلند كند (اين سخن مقام
معظم رهبري است) بايد نسلهاي آينده خائنان به انقلاب و مدعيان
دروغين جمهوريت و امام را بشناسند و...
4ـ يادآوري مكرر فتنه براي پيشگيري از بازگشت اين جماعت به پستهاي
كليدي و غيركليدي نظام لازم است. اگر فتنهگران و عملكردشان به
فراموشي سپرده شوند،خطر بازگشت بیهزینهشان به نظام بسیار جدی
است.
5ـ پيشگيري از تكرار فتنه از ديگر عوامل تأكيد بر آن است.طراحان فتنه بايد
هميشه در معرض پاسخگويي و اتهام باشند. نبايد مجال طراحي مجدد
فتنه به آنان داده شود. اگر با غائلهآفرينان 1378 برخورد مناسب ميشد،
فتنه 1388 بهوقوع نمیپیوست. اين تجربه ارزشمند اكنون در مقابل ما
است. بنابراين يادآوري خاطرات تلخ از تكرار آن خاطرات جلوگيري خواهد
کرد.
6ـ يادآوري فتنه از انسجام و سازماندهي مجدد آن نيز جلوگيري خواهد
کرد. برخورد و مواجهه امام با نهضت آزادي مثال خوبي است. اگر امام(ره)
در سال 1366 آن نامه محكم و تأثيرگذار را به وزير وقت كشور درباره
نهضت آزادي نمينوشت و اگر اكنون آن سند در تاريخ انقلاب ثبت نشده
بود، معلوم نبود نهضت آزادي اكنون در كجاي جورچین انقلاب قرار داشت.
اگر اصحاب فتنه رها شوند و بدون پرداخت هزينه به فعاليت عادي خود
بپردازند مجدد به سازماندهي روي خواهند آورند و چهبسا خود را صاحب
و مالك حقيقي انقلاب بدانند.
7 ـ اصحاب فتنه هنوز با اپوزيسيون خارج از كشور و دوستان فراري خود
مرزبندي نكردهاند و حاضر نيستند از آنان ابراز برائت كنند.بنابراين تا زماني
كه آنان بدون عذرخواهي و بدون توضيح درباره چرايي طراحي آن فتنه به
بازگشت اصرار ميورزند بايد پشت دروازههاي نظام معطل بمانند.
۸ ـ از همه مهمتر مگر ميشود قيام نهم ديماه 1388 را از تاريخ ايران و
انقلاب محو كرد. بنابراين تا اين روز گرامي داشته ميشود و نام آن روي
خيابانها، ميدانها و كوچههاي شهرها و روستاهاي ايران ميدرخشد.
ننگ فتنه نيز باقي است. اين ننگ ابدي با هيچ تدبيري پاك نخواهد شد.

فرا رسیدن ایام شهادت آخرین ذخیره الهی در کسوت پیامبری حضرت
محمد مصطفی (صلی الله علیه وآله وسلم) و شهادت دومین پیشوای
عالم تشیع حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) بر دلسوختگان
اهل بیت (علیهم السلام) تسلیت باد.


هنگامه رنج و غم و ماتم شده امشب
گریان، زغمى دیده عالم شده امشب
پایان شب آخر ماه صفر است این
یا آنکه ز نو ماه محرّم شده امشب
از داغ جگر سوز نبى سیّد ابرار
نخل قد زهرا و على خم شده امشب

دلم به یاد تو امشب لبالب از شور است
|
رحلت جانگداز نبی اکرم صلی الله علیه و آله |
آخرین وداع با یاران
... در یكی از روزهای بیماری در حالی كه سرش را با پارچهای بسته بود
و علی(علیه السلام) و فضل بن عباس زیر بغلش را گرفته بودند و پاهایش
بر زمین كشیده میشد، وارد مسجد شد و روی منبر قرار گرفت و شروع
به سخن فرمود و گفت: مردم وقت آن رسیده است كه من از میان شما
غائب گردم، اگر به كسی وعده دادهام، آمادهام انجام دهم و هر كس
طلبی از من دارد، بگوید تا بپردازم. در این موقع مردی برخاست و عرض
كرد: چندی قبل به من وعده دادید كه اگر ازدواج كنم، مبلغی به من كمك
كنید، پیامبر فورا به فضل دستور داد كه مبلغ مورد نظر او را بپردازد و از
منبر پایین آمد و به خانه رفت. سپس روز جمعه، سه روز پیش از وفات
خود، بار دیگر به مسجد آمد و شروع به سخن نمود و در طی سخنان خود
فرمود: هر كسی حقی بر گردن من دارد برخیزد و اظهار كند، زیرا قصاص
در این جهان، آسانتر از قصاص در روز رستاخیز است.(1)
در این موقع سوادة بن قیس برخاست و گفت: موقع بازگشت از نبرد
"طائف" در حالی كه بر شتری سوار بودید، تازیانه خود را بلند كردید كه بر
مركب خود بزنید، اتفاقا تازیانه بر شكم من اصابت كرد، من اكنون آماده
گرفتن قصاصم.
درخواست پیامبر(ص) یك تعارف اخلاقی نبود؛ بلكه جداً مایل بود حتی یك
چنین حقوقی را كه هرگز مورد توجه مردم قرار نمیگیرد جبران نماید.
گذشته از این، چون اصابت تازیانه بر شكم سواده عمدی نبود، از این نظر
او حق قصاص نداشته است، بلكه با پرداخت دیهای جبران میگردید.
مع الوصف پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)،خواست،نظر وی را تامین
کند. پیامبر(ص) دستور داد، بروند همان تازیانه را از خانه بیاورند، سپس
پیراهن خود را بالا زد تا سواده قصاص كند. یاران رسول خدا با دلی پر
غم و دیدگانی اشكبار و گردنهای كشیده و نالههایی جانگداز، منتظرند
که جریان به كجا خاتمه میپذیرد؛ آیا سواده واقعا از در قصاص وارد
میشود؟ ناگهان دیدند سواده بی اختیار، شكم و سینه پیامبر(ص) را
میبوسد؛ در این لحظه پیامبر او را دعا كرده، گفت: خدایا! از سواده بگذر،
همانطور كه او از پیامبر اسلام در گذشت.(2)
فروغ ابدیت جلد2، صفحات 864- 865 (با اندكی تغییر)

پیامدهاى رحلت از لسان مبارک حضرت زهرا (س)
در این مقال بنابر آن است كه پیامدهاى رحلت پیامبر اكرم (ص) از نگاه
تنها یادگارش، حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بیان شود. او كه بضعة
الرسول است (9) و به تعبیر امام على (ع) بقیة النبوة (10) است و به
اعتراف دیگران، خیرة النساء و ابنة خیر الانبیاء، صادقة فی قولك،
سابقة فی وفور عقلك است. (11)
او كه خلیفه اول در جمع مردم مدینه درباره اش چنین گفته است: انت
معدن الحكمة و موطن الهدى و الرحمة و ركن الدین و عین الحجة است.(12)
و حتى عایشه نیز گفته است: « ما رایت احدا كان اصدق لهجة من فاطمة
الا ان یكون الذی ولدها. » (13)
او كه هم مردمان مكه و مدینه را دیده و هم شاهد حیات پیامبر اكرم (ص)
بوده و هم در كنار پیامبر(ص) و حضرت امیر(ع) حوادث ریز و درشت عصر
نبوت و روزهاى بعد از رحلت و حوادث تلخ و دردناك آن ایام كوتاه را به دقت
زیر نظر داشته است . آرى او می تواند پیامدهاى تاسف بار رحلت پیامبر
(ص) را خوب بیان كند . در اینجا به مواردى از آنها مى پردازیم:
آن حضرت در خطبه فدكیه (14) و خطبه اى كه بعدا در جمع زنان مدینه كه
به عیادت ایشان آمده بودند (15) ایراد فرموده اند، پیامدهاى رحلت پیامبر
(صلی الله علیه وآله وسلم) را بیان می كنند از جمله آنها عبارتند از:
1. ایجاد ضعف و سستى در میان مردم .
استومع وهنه « یا وهیه.» (16)
حضرت در خطبه اى كه در حضور زنان مدینه كه به عیادت ایشان آمده
بودند نیز این امر را تذكر دادند و با تاسف فرمودند:
« فقبحا لفلول الحد واللعب بعد الجد و قرع الصفاة (17) ؛ چه زشت است
سستى و بازیچه بودن مردانتان پس از آن همه تلاش و كوشش .»
2. تفرقه و اختلاف به وجود آمد .
«استنهر فتقه وانفتق رتقه (18) ؛ تشتت و پراكندگى گسترش یافت . و
وحدت و همدلى از هم گسست.»
استنهر از نهر به معناى وسعت و زیادى است،فتق به معناى جدایى و پاره
پاره شدن است. انفتق از انفتاق یعنى شكافتن و رتق هم به معناى
همبستگى و اتحاد است .
در قرآن كریم نیز آمده است كه: «ان السموات والارض كانتا رتقا ففتقناهما
(19) ؛ (آیا كافران ندیدند) كه آسمان ها و زمین به هم پیوسته بودند و ما
آنها را از یكدیگر باز كردیم .»
3. امید و آرزوهاى مسلمانان به ناامیدى تبدیل شد.
آنان كه به پیامبر اكرم (ص) و احكام عالیه اسلام ناب حضرتش دلخوش
كرده بودند از نعمت دین الهى و حكومت اسلامى بهره مند گشته بودند.
اكنون با دیدن حوادث بعد از آن حضرت مایوس شده و امیدشان به یاس
مبدل گشت .
« واكدت الامال.» (20)
4 . به حریم پیامبر بى حرمتى شد .
« اضیع الحریم و ازیلت الحرمة عند مماته (21)؛ هنوز جسد مبارك پیامبر بر
زمین است. در اجتماع سقیفه (22) بدون نظرخواهى از خاندان پیامبر(ص)
به تعیین جانشین براى آن حضرت مى پردازند. و حق اهل بیت حضرتش را
ضایع مى كنند .
چنانكه حضرت على(ع) مىفرماید:" فوالله ما كان یلقى فى روعى،
ولا یخطر ببالى ان العرب تزعج هذا الامر من بعده (ص) عن اهل بیته ولا
انهم منحوه عنی من بعده" (23) ؛ به خدا سوگند نه در فكرم مىگذشت و
نه در خاطرم مىآمد كه عرب خلافت را پس از رسول خدا از اهل بیت او
بگرداند. یا مرا پس از وى از عهده دار شدن حكومت باز دارند.»
و حتى در لحظات واپسین عمرحضرت و هنگام رحلت ایشان، هنگامى كه
قلم و لوحى طلب فرمودند به آن حضرت بى حرمتى كردند و نداى
" فانه یهجر" سر دادند. (24)
و مدتى هم از رحلت حضرت نگذشت كه به در خانه تنها یادگارش آمدند و
چه بى حرمتی ها كه نكردند. چنانكه حضرت زهرا(س) فرمود:
یا ابتاه یا رسول الله هكذا كان یفعل بحبیبتك وابنتك ... . (25)
یا ابتاه یا رسول الله ماذا لقینا بعدك من ابن الخطاب وابن ابى قحافة (26)
بابا اى رسول خدا پس از تو از دست زاده خطاب و زاده ابى قحافه چه بر
سر ما آمد. (27)
5 . خط نفاق و دورویى آشكار شد .
« ظهر فیكم حسكة النفاق.» (28)
حضرت در جاى دیگرى از همین خطبه، با كنایه زیبایى به این نفاق افكنى
پرداخته است و فرموده است:
« تشربون حسوا فى ارتغاء و تمشون لاهله و ولده فى الخمر والضراء و
نصبر منكم على مثل حز المدى، و وخز السنان فى الحبشاء (29) ؛
شیر را اندك اندك با آب ممزوج نمودید و به بهانه این كه آب مىنوشید،
شیر را خوردید. كنایه از نفاق است كه تظاهر به عملى مىشود كه در
واقع خلاف آن است (30) و براى نابودى اهل بیت او در پشت تپه ها و
درختان كمین كردید . و ما بر این رفتار شما كه مانند بریدن كارد و فرو بردن
نیزه در شكم، دردآور و كشنده است صبر مى كنیم .»
6 . دین و معنویت كم رنگ شد .
« و سمل جلباب الدین.» (31)
«جلباب» چادر یا عبایى كه بدن انسان را مى پوشاند، حضرت زهرا (س)
تعبیر به جلباب دین فرموده . چون دین نیز تمام زوایاى زندگى فردى و
اجتماعى انسان را در بر مى گیرد، همانگونه كه چادر و عباء تمام بدن
انسان را در بر مى گیرد. (32)
و در عبارتى دیگر فرموده اند: «... اطفاء انوار الدین الجلى و اهمال سنن
النبى الصفى (33) ؛ به خاموش كردن انوار درخشان دین و بى اهمیت كردن
و مهمل گذاردن سنتهاى پیامبر برگزیده خدا همت گماردید.»
7 . مردم دچار بىتفاوتى شدند .
حضرت خطاب به انصار كه با جان و مال پیامبر را كمك كرده بودند چنین
فرمودند:
« یا معاشر الفتیة و اعضاء الملة، و حضنة الاسلام ما هذه الغمیزة فی
حقی و السنة عن ظلامتى (34) ؛ اى گروه جوانمرد، اى بازوان ملت و
یاوران اسلام، این غفلت و سستى و ضعف شما در حق من و تغافل و
بى تفاوتى و خواب آلودگى درمورد دادخواهى من، چیست؟»
8 . مردم پیمان شكنى كردند .
فرمودند:« فانى حرتم بعد البیان و اسررتم بعد الاعلان و نكصتم بعد
الاقدام (35) ؛ پس چرا بعد از بیان حق حیران و سرگردانید، و بعد از آشكار
كردن عقیده پنهان كارى مىكنید و بعد از آن پیشگامى و روى آوردن به عقب
برگشته پشت نموده اید.»
حضرت زهرا (سلام الله علیها)، در این فراز به حادثه غدیر اشاره مى كند
که پیامبر اكرم (ص) آن را براى مردم بیان فرمود و به آنها اعلام كرد و آنان
نیز با على (ع) بیعت كردند . اما اكنون بیعت خود را شكستند .
9 . مردم دچار وسوسه هاى شیطانى شدند .
« تستجیبون لهتاف الشیطان الغوى (36) ؛ به شیطان گمراه كننده پاسخ
مثبت دادید.»
و در جاى دیگر از خطبه فرموده اند:« اطلع الشیطان راسه من مغزره هاتفا
بكم فالفاكم لدعوته مستجیبین (37) ؛ شیطان سر خود را از مخفی گاه به
در آورد. شما را فراخواند، دید كه پاسخگوى دعوت باطل او هستید... .»
«مغزر» یعنى مخفى گاه . در اینجا شیطان به سنگ پشت و خارپشت
تشبیه شده است. چون آن هم وقتى دشمن را مى بیند، سرش را در لاك
خود فرو مى برد. اما وقتى كه محیط را بدون خطر احساس كرد، سر خود
را بیرون مىآورد. شیطان نیز تا وقتى كه پیامبراكرم (ص) زنده بودند،
سرش را در لاك خود فرو برده بود و جرات نمى كرد خود را نشان دهد .
ولی بعد از آن سرش را بیرون آورد و به تحریك مردم پرداخت. (38)
10. شتاب در شنیدن حرف هاى بیهوده و بى اساس .
« معاشرالناس المسرعة الى قیل الباطل المغضیة على الفعل القبیح
الخاسر (39) ؛ اى گروه مردم كه به سوى شنیدن حرف هاى بیهوده شتاب
مى كنید، و كردار زشت زیانبار را نادیده مى گیرید.»
11. نطفه مظاهر فساد روئیدن گرفت .
در پایان خطبه عیادت خطاب به زنان مهاجر و انصار فرمود:
« اما لعمری لقد لقحت فنظرة ریثما تنتج ثم احتلبوا ملء القعب دما عبیطا
و ذعافا مبیدا(40) ؛ به جان خودم سوگند نطفه فساد بسته شد، باید
انتظار كشید تا كى مرض فساد پیكر جامعه اسلامى را از پاى درآورد كه
پس از این از پستان شتر به جاى شیر خون بدوشید و زهرى كه به سرعت
هلاك كننده است .
12. فرصت طلبان به سر كار آمدند .
حضرت (سلام الله علیها) در فرازهایى از خطبه فدكیه به گروه هاى فرصت
طلب كه منتظر بودند تا بعد از رحلت پیامبر از موقعیت بهره برند پرداخته
است . و ویژگى هاى آنها را نیز بیان فرموده است .
پاورقی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- القصاص فی دار الدنیا احب الی من القصاص فی دار الاخرة.
2- مناقب آل ابیطالب ج1، ص164 .
مُلک وجود غرق در اندوه و در عزاست
آغاز صبح غربت زهـرا و مرتضـاست
قرآن عـزا گرفته و عترت شده غریب
شهر مدینـه را به جگر داغ مصطفاست
خون گریه کن مدینه! کز این ماتم عظیم
گر آسمان خـراب شود بر سرت رواست
گشتند انبیا همه چون فاطمــه یتیم
زیرا عــزای قافــله سالار انبیاست
خلقت چه لایق است که صاحب عزا شود
عالم عزا گرفته و صاحب عـزا خداست
آنچه که جای نگرانی دارد


پایگاه بصیرت، آیینهای بزرگداشت روز دانشجو (۱۶ آذر) امسال نیز مانند
سالهای گذشته در بسیاری از دانشگاههای کشور برگزار شد و از قضا
مانند آن سالها، حواشیهایی نیز داشت. روند چگونگی برگزاری این روز
در سالهای پیش، بیانگر آن است که این روند تا حد زیادی تابع متغیری به
نام دولت است. در بیشتر این سالها خط سیاسی و نگرش دولتها در
نحوه برگزاری این آیینها تأثیر جدی داشته است.در همین حال و به همین
مناسبت آیینهایی هم به موازات آیینهای همسو با دولتها برگزار شده
که با آیینهای دولتی تفاوتهایی با نسبت کم و زیاد داشته است. در
مواردی هم،در حالی که از مذمت وابستگی دانشجو و دانشگاه به گروهها
و احزاب سیاسی سخن گفته میشد، خود این اظهارات به نوعی شائبه
چیزی پیدا میکرد که منع از آن در کلام گوینده جاری بوده است. نکات
کوتاهی که گفته شد، برخی از ویژگیهای کلی آیینهای این مناسبت در
سالهای گذشته بود و چنانچه این روند، دلسوزانه و آگاهانه نقد نشود و
تجربیات سالهای گذشته به کار گرفته نیاید این وضعیت ناخوشایند تا
«نازمانی» ادامه مییابد. یکی از ارکان اصلی و شاید هم اصلیترین رکن
برگزاری روز دانشجو که با فلسفه و شأن نزول آن هم ارتباط ماهوی دارد
و باید همیشه و هر ساله به شکل مشروح به آن پرداخته شود، موضوع
استکبارستیزی است که این مهم نیز به نسبت تفکر و خط مشی دولتها
دچار فراز و فرود میشود، حال آنکه نباید اینطور شود. از حسن اتفاق،
یکی از نقاط اشتراک حرکت بیداری دانشجویی با ماهیت انقلاب اسلامی
همین مقوله «استکبارستیزی» است که باید در حرکت بیداری دانشجویی
نهادینه شود تا آنجا که در روز دانشجو نباید سخنرانیای خالی از این اصل
باشد تا چه رسد به اینکه به موضوعاتی مغایر با آن پرداخته شود. بالاتر از
صحبت درباره «استکبارستیزی» در روز دانشجو، رفتارهایی است که در
این روز بروز پیدا میکند که شاخصه اصلی آن به طریق اولی باید ضد
استکباری باشد و نه همسو با خواست و میل استکبار و یا احیاناً برنامه
خوداستکبار و در خدمت آن باشد. اگر از این منظر به آیینهای امسال روز
دانشجو نگریسته شود و رسمیترین آن یعنی مراسمی که در دانشگاه
علوم پزشکی ایران و با سخنرانی دکتر روحانی برگزار شد و حاشیههایی
نیز داشت، به همراه مواردی مدنظر قرار گیرد،موضوع ملموستر میشود.
با اینکه رئیسجمهور در سخنانش اعلام کرد: «دانشجویی فراتر از خط و
جناح سیاسی است و اگرچه برخی میخواهند جنبش دانشجویی را به
فضای خاصی منحصر کنند، اما این جنبش یک حرکت مستمر است که
وجود داشته و خواهد داشت.» عدهای از مسئولان دانشگاهی با لغو
سخنرانی افرادی مانند: حسین شریعتمداری و منصوره کرمی، همسر
علیمحمدی از شهدای هستهای و… و نیز میدان دادن به افرادی مانند:
معین، جلاییپور و… نشان دادند به سخنان دکتر روحانی اعتقاد ندارند و
سخت پایبند گره زدن افکار دانشجویان با دیدگاه افراد شاخص و
جریانهای سیاسی هستند. در موقعیت خطیری که مسئولان دولتی در
حال مذاکره هستهای با گروه ۵+۱ هستند و نمایندگان شیطان بزرگ به
سبب خوی استکباری و افزونطلبی با مانعتراشی و زورگویی مانع توافق
و رسیدن ایران به حقوق هستهایاش است و سراسر جغرافیای آمریکا را
خشم و اعتراض علیه رفتار حکومتگران آمریکایی با سیاهپوستان فرا
گرفته و صحبت از شکنجههای مأموران سازمان سیا علیه دستگیرشدگان
است و مردم دنیا و دانشجویان ایرانی برای شنیدن سخنان ضداستکباری
آمادگی کامل دارند، دکتر روحانی اشاره درخوری به این بحث مهم نداشت.
همراه این غفلت و فرصتی که از دست رفت، دکتر روحانی در خلال
سخنانش که فرازهایی از آن هوشمندانه منطبق بر فضای جهانی و نیاز
دانشجویی و از جنس ادبیات انقلاب بود به ناگاه از زاویهای به مبحث
دانشگاه و روند انتخاب وزیر علوم پرداخت که ناامیدکننده بود و امتیاز
منفی تلقی میشود؛ زیرا «نبود» بحث جدی درباره «استکبارستیزی» در
سخنان دکتر روحانی و «بود» سخنانی درباره دانشگاه و روند انتخاب وزیر
علوم که در ادامه به آن اشاره میشود، هر دو مسئلهای است که دشمن
به آن حساس است. دکتر روحانی گفت: «دولت نسبت به دانشگاهها خط
و راهی داشته که یکی است و از آن راه بازگشت نخواهد کرد.»


وی همچنین تأکید کرد: «وزیر علوم جدید، ادامهدهنده راه و مسیر عزیزان
پیشین در دولت یازدهم است، همان راهی که بنا بود دکتر میلیمنفرد
طی کند و نگذاشتند، بنا بود دکتر توفیقی ادامه دهد، نگذاشتند، ادامه راه
برای دکتر فرجیدانا ممکن نشد، اما همان راه را دکتر نجفی ادامه داد و
همان راه را قرار بود نیلیاحمدآبادی و دکتر احمدیدانشآشتیانی ادامه
دهند و امروز نیز دکتر فرهادی همان راه را ادامه خواهد داد.»

دانشجو که میداند آنهایی که نگذاشتند افرادی را که دکتر روحانی نام
برد، وزیر شوند و یا از وزارت خلع کردند به این علت بود که متهم به
طرفداری از فتنه و همکاری با آنها بودند، با شنیدن سخنان فوق از زبان
رئیسجمهور چه نتیجهای میگیرد؟! و یا وزیر علوم که در این جلسه حاضر
است و پیش از گرفتن رأی اعتماد از مجلس نسبت به فتنه و فتنهگران
اعلام برائت کرد با شنیدن این سخنان و فرمان ضمنی که در آن است،
چگونه میتواند این وزارتخانه را اداره کند؟! آیا اگر کسی با شنیدن این
سخنان نتیجه بگیرد که نزاع زیر پوستی با مجلس ادامه دارد و هرگاه
فرصت فراهم آید، آشکار میشود، باید ملامت و متهمش کرد؟ یا با استناد
کردن به این سخنان باید به ادعایش گردن نهاد و پذیرفت که در پس این
ظواهر که سعی میشود زیبا جلوه کند، ترشرویی و ناسازگاریهای
نهفته که با تمام تلاشها برای پنهان نگه داشته شدن، گاهی با فوران
بیرون ریخته میشود!
![]()
بنابر نقل رسانهها در ابتدای سخنرانی رئیسجمهور عدهای در حمایت از
فتنهگران، شعارهایی دادند و در میان صحبتهای رئیسجمهور هم پس از
شعار عدهای در حمایت از سران فتنه، فردی با صدای بلند فریاد زد: آقای
رئیسجمهور، شما برای شکستن حصر قول دادید و دکتر روحانی هم
گفت: «راه ما همان است که به شما وعده دادیم و وعده ما با شما
شکستنی نیست.» و در ادامه هنگامی که دانشجویان فریاد روحانی،
روحانی، حمایتت میکنیم، سر دادند، روحانی گفت: خواسته من همین
است که شما میفرمایید. همچنین نماینده طیف اصلاحطلب خطاب به
دکتر روحانی گفت: طبق روال همه ساله در این برنامه باید پیام خاتمی
پخش میشد؛ اما امروز به ما گفتهاند که طبق حکمی حق پخش پیام
خاتمی را ندارید که در ادامه دانشجویان شعار «سلام بر روحانی، درود
بر خاتمی» سر دادند. در برخی از مراسمها هم شعارهایی علیه نظام
داده شد.
برخی از رسانهها این مسائل را بزرگتر از آنچه است، بازتاب دادند، حال
آنکه به عقیده نگارنده، خود این موارد در حد و اندازهای نیستند که نگرانی
ایجاد کنند. اگر ده، بیست، صد، سیصد، هزار و… دانشجو علیه نظام شعار
دهند یا از فتنه حمایت کنند، خراشی بر پیکر تنومند نظام نمیافتد و این
ادعا در زمانی که حقد و کینه همه دشمنان خارجی و داخلی نظام به
یکباره در سال ۸۸، در خیابانهای سطح شهر تهران به شکل شعلههای
آتش زبانه کشید، اثبات شد. از اینرو این موارد و بسیار بیشتر از آن، برای
نظام اسلامی، مسئله و نگرانی نیست، آنچه نگرانکننده است و به عرصه
حکومتی ربط دارد، حضور افراد و حرکت خزنده جریان با برنامهای است که
از این جوانان استفاده ابزاری میکنند. این مسئله خطرناکی است که باید
جلوی آن را گرفت. در فتنه ۸۸ هم صدها تن در درگیریهای شدید خیابانی
دستگیر شدند و چون نظام و مسئولانی که مأموریت مقابله با فتنه را
داشتند، میدانستند اینها ابزار هستند و واقف بودند باید چه کسانی را
دستگیر کنند و نگه دارند، نیروهای ابزاری را خیلی سریع آزاد میکردند و
پس از فرونشستن غبار فتنه، معلوم شد که مسئولان درست تشخیص
دادند و دقیق عمل کردند؛ بنابراین، نظام هیچگاه از ناحیه دانشجویی که
شعار مخالف میدهد و بد عمل میکند، نگران نیست و او را متعلق به
جناح دشمن نمیداند، نهایت اینکه ناآگاهی است که میتوان آگاهش
کرد، اما در این میان کسانی هم هستند که برنامهریزند و قصد دارند
دانشگاه را جولانگاه خود کنند و با فریب دانشجو او را به ابزار مبدل
سازند که از این موضوع نمیتوان گذشت. آیینهای روز دانشجو یکی
از زمانهای سنجش این وضعیت است که در آن طرح و برنامهها
بیشتر سنجیده میشود.
رضا گرمابدری
