سیاست انقلابی کرمانشاه
بسم الله الرحمن الرحیم عماریون احساس وظیفه کنند در صحنه حاضر‌شوند

یک رهایافته از تشکیلات بهائیت گفت: بهائی‌ها تاریخ تولد رهبرانشان را از

تاریخ شمسی به قمری تغییر داده و آن را به روز اول و دوم محرم تعریف

کرده و هر ساله در این ایام به رقص و جشن و پایکوبی مشغول می‌شوند.

فاطمه محبتی: یکی از اعضای رهایافته از تشکیلات بهائیت در نشست

خبری با اصحاب رسانه که در محل مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه برادران

استان البرز برگزار شد،با بیان اینکه بهاییت دین نیست،بلکه یک فرقه است

بیان کرد:افراد تحت پوشش این فرقه از خود اختیار و اراده‌ای ندارند و تمام

فعالیت‌های آن‌‌‌ها تحت نظر تشکیلاتی است که ادعای آزادی تفکر و بیان

است.وی به اهداف این تشکیلات اشاره کرد و افزود:بهائیت فرقه‌ای است

که هدف آن از بین بردن دین مبین اسلام است و این فرقه ضاله که از

طریق تشکیلات اسرائیل حمایت و پشتیبانی می‌شود، برای رسیدن به

اهداف پلید خود دست به هر کاری می زند. 

محبتی بیان داشت: تقسیم‌بندی ایام سال و روز بدون قانون خاصی یکی

از حربه‌های آنان است،‌ به گونه‌ای که تاریخ تولد علی محمد باب و

حسین علی نوری را از تاریخ شمسی به قمری تغییر داده و آن را به روز

اول و دوم محرم تعریف کرده و هر ساله در این ایام به رقص و جشن و

پایکوبی مشغول می‌شوند. 

وی با بیان اینکه اعضای فرقه بهائیت برای بی‌اهمیت جلوه دادن

عزاداری امام حسین(ع) از هیچ اقدامی دریغ نمی‌کنند، ابراز داشت:

تشکیلات بهاییت به دختران جوان این دستور را می‌دهند که با آرایش

زننده و پوشش غیر اسلامی وارد هیأت‌ها و محافل عزاداری

امام حسین(ع) شوند تا با این اقدامات قداست مراسم حسینی را

از بین برده و هتک حرمت کنند.

این رهایافته از تشکیلات بهائیت یادآور شد: جریانات وابسته به این

تشکیلات در اغتشاشات سال 88 حضوری پر رنگ داشته و در روز

عاشورا به خیابان‌ها آمده و به رقص و پایکوبی پرداخته و بعضی از

هیأت‌ها را به آتش کشیده و از این رو تعدادی از این افراد توسط

ماموران نیروی امنیتی دستگیر شده و روانه زندان شدند که طبق

اعترافات افراد دستگیر شده این دستور از بیت‌العدل گرفته شده بود. 

وی به کلاس‌های گلشن توحید با محوریت دروس اخلاقی اشاره کرد

و ادامه داد: تعالیم و آموزش‌های این کلاس مبتنی بر پرستش بهاء

و ایجاد ترس و وحشت در صورت سرپیچی از آن است و سعی دارند

از سن سه سالگی و با ورود اجباری کودکان خانواده‌های بهائی به

مهدکودک‌های خاص این فرقه، این طرح را اجرا کرده و به هدف پلید

خود برسند.محبتی با بیان اینکه اعضای این تشکیلات با مطرح کردن

مطالبی مانند عدم آزادی بیان و تساوی حقوق زن و مرد سعی در

خدشه وارد کردن به اسلام دارند، اظهار داشت: افراد آموزش دیده برای

ایجاد تشویش اذهان عمومی وارد فضاهای مختلف فرهنگی، اجتماعی،

سیاسی و... می‌شوند تا به شیوه مدیریت شده مردم را جذب بهائیت

کنند. 

وی افزود: تشکیلات در ابتدا برای جذب افرادی که از فرقه جدا شده‌اند

با ترفند محبت و سازش وارد شده و با وعده‌های دروغین سعی در

بازگرداندن فرد دارند، در صورت عدم بازگشت فرد به تشکیلات به آزار

و اذیت و تهدید او می پردازند. 

این رهایافته از تشکیلات بهائیت به  خشونت رفتاری و اخلاقی از سوی

خانواده و تشکیلات اشاره کرد و بیان داشت: زمانی که خانواده‌ام از

مسلمان شدنم مطلع شدند، مرا از ارث محروم کردند و برادرم به دستور

تشکیلات برای از بین بردنم اقدام به اسیدپاشی کرد، اما موفق به

انجام این عمل نشد و تنها به چشمانم آسیب وارد شد.

وی ادامه داد: از اعضای 9 نفره بیت‌العدل چهار نفر ایرانی و پنج نفر

دیگر از کشورهای دیگری هستند که همگی مستقیم و غیرمستقیم

به دستگاه‌ها و سرویس‌های جاسوسی آمریکایی و اروپایی مرتبط

هستند.

محبتی در پایان بر فروپاشی این تشکیلات اشاره کرد و گفت: امروز

اسرائیل در مرز فروپاشی و نابودی است، قطعاً با متلاشی شدن

اسراییل این تشکیلات نابود خواهد شد، پس فرزندان بهائیت از فرصت

باقی مانده استفاده کرده و به آغوش اسلام حقیقی بازگردند تا بیش

از این دچار خسران دنیوی و اخروی نشوند.

 




تاریخ: پنج‌شنبه 08 آبان 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah

زندگینامه یاران امام حسین(ع) : حبیب ابن مظاهر اسدی

حبیب فرزند مظاهر چهارده سال پیش از هجرت پیامبر اکرم (ص) در

خاندان بزرگ بنی اسد در یمن به دنیا آمد. سال نهم هجری با خانواده اش

به مدینه آمد و آن جا ساکن شد. در نوجوانی فقط مدتی از اوایل زندگی را

در زمان پیامبر (ص) گذراند و در این مدت کوتاه، به خاطر دوستی با یکی

از کودکان مدینه که او حسین بن علی بن ابیطالب (ع) بود، معروف بود. 

روزي رسول خدا (صلي الله عليه و آله) از ميان جمعي از کودکان که

 

مشغول بازي بودند، يک نفر را مورد لطف و بوسه قرار دادند، هنگاميکه

 

اصحاب سبب را از ايشان پرسيدند؛ حضرت رسول (صلي الله عليه واله)

 

فرمودند: روزي ديدم اين کودک خاک زير قدم حسين عليه السلام را بر

 

مي‌داشت و بر سر و صورت خود مسح مي‌کرد و بدين جهت من او را

 

دوست مي‌دارم و جبرئيل مرا خبر داده که او از شهداي کربلاست.[2]

 

 

 

این دو نفر با یکدیگر حدود 10 تا 13 سال اختلاف سن داشتند اما حبیب

همیشه در مقابل این کودک بسیار فروتن بود. دوران جوانی و میانسالی

خود را در کنار امیرالمومنین علی علیه السلام با جنگ های صفین و

نهروان پشت سر گذاشت و همواره نامش در کنار یاران امام علی

(علیه السلام) رقم خورد. در دوران خلافت امیرالمومنین و با آغاز جنگ

جمل، همراه آن حضرت راهی بصره شد و پس از پایان جنگ، کوفه را برای

زندگی خود انتخاب کرد. پس از شهادت امام علی علیه السلام، در کنار

امام مجتبی (علیه السلام) و در سایه ی آن حضرت بود.

حبیب بن مظاهر،در این سال ها در کنار اهل بیت پیامبر غم ها و اندوه های

فراوان از دشمنان اهل بیت دید تا به سن پیری رسید.


ايشان از اشراف و چهره‌هاي سرشناس قبيله بني اسد و از اصحاب

رسول خدا صلي الله عليه و آله مي‌باشد که دوران حضرت را درک کرده

و همچنين از ياران امام علي عليه السلام به شمار مي‌آيد ؛ هنگامي که

حضرت در کوفه سکني گزيدند او هم به کوفه آمد و در تمام جنگ‌ها

خدمت مولي شمشير مي‌زده است و از اصحاب خاص و حاملان سرّ

حضرت علي عليه السلام بوده بطوريکه اخبار غيبي نيز از وي شنيده

شده است.[1]


او از جمله کساني است که وقتي متوجه شدند امام حسين

 

(عليه السلام) از مدينه خارج شده اند، نامه اي به ايشان نوشتند و از

حضرت دعوت کردند که به کوفه بيايند .

هنگامي که مسلم پيک امام عليه السلام وارد کوفه شد به خدمت او

رسيد و به ياري او شتافت . اما هنگامي که مسلم دستگير شد خود را

از دشمن مخفي داشت و شبانه به سمت کربلا راهي شد.[3]

حبيب در کربلا اقدامات بسياري انجام داد که از آن جمله مي‌توان به اين

نکته اشاره کرد که وقتي کمي و قلت ياران امام حسين عليه السلام را

مشاهده کرد از ايشان درخواست نمود تا به قبيله‌ي بني‌اسد که نزديک

کربلا سکني داشتند رفته و نيروي کمکي با خود بياورد، وقتي به ميان

قبيله رفت 90 مرد جنگي را آماده پيوستن به سپاه ابي عبدالله

(عليه السلام) نمود؛ عمر بن سعد توسط 400 مرد در سپاه «ازرق»

جلوي آنها را مي‌گرفت به طوريکه مجبورشدند باز گردند و حبيب به ناچار

تنها به کربلا بازگشت.[4] اقدام ديگر وي اين بود که هنگامي که فهميد

حضرت زينب سلام الله عليها و ساير زنان درباره ياري کردن اصحاب و

پايداري آنان در ميدان رزم نگران هستند، تمام اصحاب را جمع کرد و نزد

بني هاشم برد و ندا داد: «اي حريم رسول خدا! اين شمشيرهاي جوانان

و جوانمردان شماست که به خلاف نخواهد رفت تا اين که گردن بدخواه

شما را بزند، اين نيزه‌هاي پسران شماست، سوگند ياد کرده‌اند که تنها بر

سينه جدا شده از دعوتتان فرو روند»در اين هنگام  زنان گريستند و گفتند:

اي پاکان! از دختران رسول الله و ناموس اميرمومنان حمايت کنيد.

در شب عاشورا نيز نقل شده که بسيار شاد بود و مزاح مي‌کرد، يکي از

ياران به او خرده گرفت: اي بردار! اين ساعت زمان شوخي نيست.»

حبيب در پاسخ گفت: «کجا از اينجا سزوارتر براي شادي خواهد بود؟ در

حاليکه تنها فاصله ما با حور العين، حمله اين قوم برماست که تا

شمشيرها را از نيام برکشند.»

روز عاشورا وقتي که به درخواست يکي از ياران، امام (عليه السلام)

قصد برگزاري نماز جماعت را داشتند، فردي از سپاه ابن سعد به نام

حصين بن تميم برآشفت و گفت: «پنداشته‌اي که نماز از آل رسول قبول

نمي‌شود ولي از تو – اي الاغ- پذيرفته مي‌شود؟

حصين بن تميم که تاب شنيدن يک سخن را نداشت به حبيب حمله‌ور شد

و حبيب ضربه‌اي به صورت اسب وي وارد کرد و باعث شد که زمين بيفتد.

اطرافيان حصين براي نجات وي شتافتند؛ اما حبيب در حاليکه رجز

مي‌خواند 62 نفر از آنان را به هلاکت رساند، اما ناگهان فردي به نام

«بُدَيل بن صُريم» با شمشير ضربه‌اي به حبيب زد و فرد ديگري از همان

قبيله با نيزه‌اش ضربه‌اي به حبيب زد و باعث شد حبيب زمين بخورد،

هنگامي که خواست برخيزد «حصين بن تميم» با شمشير بر فرق او زد

و سر حبيب را از تن وي جدا ساخت.

نقل شده است که وقتي حبيب به شهادت رسيد انکساري در چهره‌ي

امام حسين (عليه السلام) ايجاد شد و حضرت فرمودند: «اي حبيب تو

انسان فاضلي بودي که هر شب يک ختم قرآن مي‌کردي.[5] و در جايي

ديگر آمده است که امام فرمودند: عندالله احتسب نفسي و حماة اصحابي.

«خودم و اصحابم را نزد خدا حساب مي‌کنم.»[6]


[1] . ابصار العين، ص101.
[2] .منتخب طريحي
[3] .ابصار العين، ص57.
[4] .متقل الحسين مقدم، ص254.
[5] . ينابيع الموده، ج3، ص72.
[6] . وقعة الطف، ص231.




تاریخ: پنج‌شنبه 08 آبان 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah

سالروز شهادت محمد حسین فهمیده بسیجی 13 ساله

در جبهه جنوب سال 1359

زندگی نامه

وی فرزند محمد تقی است که در خانواده ای مذهبی د ریکی از روزهای

بهاری اردیبهشت 1346 ( مصادف با سوم محرم ) در شهر خون و قیام در

خانه ای محقر و کوچک درمحله پامنار قم چشم به جهان گشود.

دوران کودکی راهمراه سایرفرزندان خانواده و درکنار برادرش داوود که

وی نیز سه سال بعد از شهادت محمد حسین  به فوز شهادت نایل آمد،

با صفا وصمیمیت ودر زیر سایه محبت و توجه پدر و مادری مهربان ،

سپری کرد . درسال 1352، به مدرسه رفت وکلاس اول تا چهارم ابتدایی

را با یک معلم روحانی طی کرد. سال پنجم ابتدایی واول و دوم راهنمایی

را به دلیل انتقال خانواده اش به کرج در دو مدرسه دراین شهر گذراند.

درهمین دوران بود که به واسطه حوادث انقلاب، روح وی نیز، مانند

میلیون ها جوان و نوجوان دیگر کشور، دچار تحولات عظیمی گردید.

شخصیت او با داشتن خانواده ای متدین ومذهبی و شرایط خاص شهر

مقدس قم و نیز زمینه مساعد روحی به گونه ای شکل گرفت که سرشار

از دین و فرهنگ غنی اسلام بود.

از عوامل مهم دیگر د رشکل گیری شخصیت او ، نوارها واعلامیه های

امام بود که قبل از انقلاب به دست او می رسید.

شهید فهمیده ، نوجوانی خوش برخورد، شجاع ، فعال ، کوشا بود که به

مطالعه علاقه زیادی داشت و با وجود این که به سن تکلیف نرسیده بود،

نماز می خواند و احترام خاصی برای والدینش قایل بود و هرگز به آن ها

بی احترامی نمی کرد. شیفته و عاشق امامقدس سره بود و با تمام وجود

سعی در اجرای فرامین امامقدس سره داشت . او می گفت :امام هر چه

اراده کند، همان را انجام خواهم داد و من تسلیم او هستم .

هنگام ورود اما مقدس سره به ایران به دلیل مصدوم بودن ، موفق به

زیارت امامقدس سره نگردید، اما پس از بهبودی دراولین فرصت به شهر

مقدس قم رفته و موفق به دیدار شد. شهید فهمیده ، یکی از هزاران

دانش آموز بسیجی کشور است که با نثار خون خود برطراوت و سرخی

خون شهدای انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی افزود. وی دوران کودکی و

نوجوانی خود را در حالی سپری کرد که هر روز آن همراه حادثه ای بود

که در شکل گیری شخصیت او موثر واقع می شد. او با سرمایه عظمیی

از فهم و درک انقلابی واسلامی به دنبال طوفان حوادث انقلاب، واردجنگ

شد و با وجود سن کم ، خود را به خونین شهر قهرمان رسانید و با اقدامی

آگاهانه و شجاعانه ، نام خود را در دفتر شهیدان زنده تاریخ ثبت کرد.این

دانش آموز رزمنده بسیجی، با ایمان و بینش عمیق واستوارخود در جنگ

با دشمن پیش قدم و با نیل به شهادت ، درس شجاعت ، فداکاری و

مقاومت را به همه بسیجیان و امت حزب الله آموخت، امام بزرگوارمان از

این نوجوان 13 ساله به عنوان رهبر یا د فرموده و بدین گونه نام و یاد او،

منشا حماسه های بزرگ شد و تحول عظیمی در شیوه های دفاع مقدس

و نبرد رزمندگان اسلام ایجاد کرد و راه پیروزی وسرافرازی را یکی پس از

دیگری، هموار ساخت . امروز شهید فهمیده به حق الگوی شایسته ای

برای دانش آموزان بسیجی و جوانان و نوجوانان کشور می باشد و

یاد آوری این حماسه می تواند یادآور دوران دفاع مقدس و ارزش های

والای آن زمان باشد[بسیج] 

جنگ با زورگویان

دشمن ناجوانمردانه به خاک ایران حمله کرده بود. می خواست همه جا را

بگیرد. آنها به هیچ کس رحم نمی کردند. به هر جا می رسیدند خراب

می کردند. هر کس را می دیدند می کشتند. ارتش هنوز آماده نبود. هر

طور شده باید جلو آنها گرفته می شد. عده ای از جوانان شهرهای مرزی

مقابل آنها ایستادند و با آنها می جنگیدند؛ اما تعداد آنها خیلی کم بود. باید

نیروهای بیشتری از تمام ایران به آنجا می رفتند تا جلو آنها را بگیرند وگرنه

همه کس و همه چیز را نابود می کردند.

سربازان امام خمینی (رحمه الله علیه)

امام خمینی (رحمه الله) رهبر کشور ایران از جوانان خواست به جبهه بروند.

خیلی از جوانان به جبهه رفتند. محمدحسین فهمیده هم تصمیم گرفت به

جبهه برود. و به حرف رهبرش گوش کند؛ اما او را به جبهه نمی بردند.

او 13 سال بیشتر نداشت. او خودش را هر طور شده به جبهه و خط مقدم

رساند. خط مقدم نزدیک دشمن بود.

تصمیم مهم

یک روز تانک های زیادی به طرف ایران حرکت می کردند. محمدحسین به

نظرش رسید که تانک ها دارند همه را می کشند. او چند نارنجک با خودش

برداشت و به طرف تانک ها رفت. در هیچ جای دنیا با نارنجک به جنگ تانک

نمی روند؛ اما محمد حسین مجبور بود چون اسلحه بهتری نداشت. او باید

هر چه می توانست به تانک نزدیک شود. همین کار را هم کرد. تانک با

صدای وحشتناکی به چند قدمی او رسید. او با خودش فکر کرد اگر چند

نارنجک را با هم منفجر کند می تواند تانک را از کار بیندازد. او ضامن

نارنجک ها را کشید. گرد و خاک زیادی بلند شد. چند لحظه بعد تانک آتش

گرفت. محمد حسین دیگر دیده نمی شد. «محمد حسین فهمیده» به

آسمان پرکشید. بقیه تانک ها دیگر جلو نیامدند. کار محمدحسین فهمیده

همه جا پیچیده بود. او 13 ساله بود.

فهمیده در بیان رهبری

رهبر معظم انقلاب ، می فرمایند:

 زنده نگه داشتن یاد حادثه شهادت دانش آموز بسیجی ، شهید فهمیده از

اصالت های دفاع مقدس می باشد .

مقام معظم رهبری د ردیدار با خانواده او در رابطه با فداکاری و شجاعت

او فرمودند:

 بروز چنین حوادثی که از تربیت صحیح واصالت های خانوادگی است ،

صرفا درمحیط های اسلامی جلوه گری و نور افشانی می کند.  

 

فهمیده از نگاه آوینی

سید شهیدان اهل قلم ، حاج مرتضی آوینی ، در قسمتی از برنامه پنجم

روایت فتح با نامشهری درآسمان شهادت محمد حسین فهمیده را این 

گونه زیبا ترسیم می کند:

 خرمشهر، از همان آغاز خونین شهر شده بود. خرمشهر، خونین شهر 

شده بود. آیا طلعت را جز از منظر این آفاق  می توا ن نگریست ؟ آنان 

در غربت جنگیدند و با مظلومیت به شهادت رسیدند و پیکرهای شان زیر 

تانک های شیطان تکه تکه شد و به آب و باد و خاک و آتش پیوست . اما... 

راز خون آشکار شد. راز خون را جز شهدا در نمی یابند. گردش خون در 

رگ های زندگی شیرین است . اما ریختن آن در پای محبوب ، شیرین تر.

... شایستگان آنانند که قلبشان را عشق تا آن جا انباشته است که ترس

از مرگ جایی برای ماندن ندارد. شایستگان جاودانانند. حکمرانان جزایر

سرسبز اقیانوس بی انتهای نور، که پرتوی از آن همه کهکشان آسمان

دوم را روشنی بخشیده است.  

خبر شهادت حسین فهمیده

صدای جمهوری اسلامی ایران با قطع برنامه های خود اعلام می کند که

نو جوانی سیزده ساله با فداکاری زیر تانک عراقی رفته آن را منفجر کرده

و خود نیز به شهادت رسیده است . امام قدس سره در پیامی که به

مناسبت دومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی صادر می کنند، جملات

معروف خود را پیرامون او می فرمایند:

رهبر ماآن طفل سیزده ساله ای است که با قلب کوچک خود که ارزشش

از صدها زبان و قلم بزرگ تر است، با نارنجک ، خود را زیر تانک دشمن

انداخت وآن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید.

به این ترتیب و با این کلمات ، حسین و فداکاری و شجاعت او جاودانه شد.

بقایای پیکر شهید حسین فهمیده دربهشت زهرا، قطعه 24، ردیف 44،

شماره 11، به خاک سپرده می شود.

 

 




تاریخ: پنج‌شنبه 08 آبان 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah

 

با کسب ۷۹ رای موافق و ۱۶۰ رای مخالف
 

 

خانه ملت به "نیلی احمدآبادی" اعتماد نکرد

 

نمایندگان مجلس به محمود نیلی احمدآبادی برای تصدی وزارت علوم،
 
تحقیقات و فناوری اعتماد نکردند.

 

 نمایندگان مجلس شورای اسلامی در جلسه علنی امروز خود برنامه‌های

"محمود نیلی‌احمدآبادی" را مورد بررسی قرار دادند و در نهایت به این وزیر

پیشنهادی دولت برای تصدی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری رأی اعتماد

ندادند.

بدین ترتیب، وزیر پیشنهادی علوم از مجموع 246 رای مأخوذه و کسب 79

رای موافق، 160 رای مخالف و 7 رای ممتنع، نتوانست عضو کابینه شود.

لازم به ذکر است ؛ رئیس‌جمهور پیش از این «جعفر میلی‌منفرد» و

«رضا فرجی‌دانا» را به عنوان وزاری پیشنهادی علوم به مجلس معرفی

کرده بود که میلی‌منفرد نتواست از پارلمان رأی اعتماد بگیرند، اما

فرجی‌دانا پس از کسب رأی اعتماد مجلس در آبان‌ماه سال گذشته تنها

10 ماه سکاندار این وزارتخانه بود، چرا که وکلای ملت مردادماه سال

جاری به دلیل انتصابات وی و عملکرد نادرستش در این وزارتخانه رای

اعتماد خود را پس گرفتند.

پس از سلب اعتماد مجلس از فرجی‌دانا، محمدعلی نجفی به عنوان

سرپرست وزارت علوم منصوب شد، اما پس بیش از دو ماه از

سرپرستی وی حجت‌الاسلام حسن روحانی رئیس‌جمهور چهارشنبه

گذشته در نامه‌ای به علی لاریجانی رئیس مجلس «محمود نیلی‌

احمدآبادی» را به عنوان وزیر پیشنهادی دولت برای تصدی وزارت

علوم، تحقیقات و فناوری، به مجلس معرفی کرد و هیئت‌رئیسه مجلس

نیز روز یکشنبه هفته جاری ضمن اعلام وصول این نامه، نشست علنی

امروز را به بررسی صلاحیت این گزینه پیشنهادی اختصاص داد.




تاریخ: چهارشنبه 07 آبان 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah

چه کسی فتوای قتل امام حسین را صادر کرد؟

ابن زیاد با استناد به فتوای قاضی شریح مردم کوفه را به مبارزه با
 
امام حسین(ع) تحریک کرد. قاضی شریح که بود و چه تاثیری در شهادت
 
 
حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) داشت؟

"ابن حارث" معروف بود به شریح بن قاضی که اصلاً یمنی بود.

پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) را دیده بود و در زمان حضرت محمد(ص)

و ابوبکر منصبی نداشت و در زمان عمر به قضاوت کوفه منصوب شد ودر

زمانهای عثمان و علی (ع) و امام حسن(ع) و معاویه و یزید و عبدالملک و

حجاج و... بر منصب قضاوت بود و وقتی امام علی(علیه السلام) او را به

این منصب گماشت بر او شرط کرد که هیچ حکمی را اجرا نکند، مگر آنکه 

آن را بر امام (علیه السلام) عرضه کند.


قضاوت میان حضرت علی(ع) و مرد نصرانی توسط قاضی شریح


نمونه دیگر داستان خلیفه عدالت گستر اسلام علی(ع) است. آن حضرت

روزی سپرگم شده خود را نزد مردی نصرانی یافت او را به نزد قاضی

شریح آورد و گفت: این سپر مال من است وآن را نزد این شخص یافتم که

آن را نه به ایشان فروخته ام ونه بخشیده ام. شریح از مرد نصرانی پرسید:

در مورد ادعای امیر المؤمنین چه پاسخی دارید؟ آن مرد گفت: این سپر از

من ودر ملک من است و امیر هم نزد من دروغگو نمی باشد، قاضی بسوی

علی (ع) نگاه کرد و از وی پرسید: ای امیر! آیا شاهدی هم داری؟

علی (ع) خندید و گفت: شریح به حق رسیده و من شاهدی ندارم.

و قاضی به نفع نصرانی فیصله خود را صادر نمود و آن مرد سپر را گرفت

ورفت و لی دوباره از راه برگشت وگفت: همانا من شهادت می دهم که

این فیصله و حکم پیغمبران است ؛ امیر المؤمنین من را به محاکمه نزد

قاضی خود می برد و او هم به ضرر امیر فیصله می کند. من به یگانگی

خدا و رسالت محمد (ص) شهادت می دهم. ای امیر المؤمنین! این سپر

مال شما است و زمانی که شما از جنگ صفین بر گشته بودید من به

دنبال لشکر شما می آمدم و این سپر را که از بالای یکی از شتر های

شما افتاده بود؛ من برداشتم. علی(ع) به ایشان گفت: این سپر حالا برای

شما باشد و آنرا به وی بخشید.

تذکر حضرت علی (ع) خطاب به قاضی شریح


از مهم‏ترین قضایایى که در آن، رفتار و عملکرد شریح توسط امیرالمؤمنین

(علیه السلام)نکوهش شده تا جایى که امام با نوشتن نامه ‏اى به او از کار

اشتباهش انتقاد نموده است،موضوع خرید خانه‏ اى مجلل به قیمت 80

دینار در دوران تصدى مقام قضاوت بوده است که شرح آن، همراه با نامه

امام (علیه السلام) در کتاب «نهج البلاغه‏» آمده است « نامه 3 » .

به من خبر دادند که خانه‏ ای به هشتاد دینار خریده‏ ای، و سندی برای آن

نوشته‏ ای، و گواهانی آن را امضا کرده‏ اند. (شریح گفت: آری ای امیر

مومنان امام(ع) نگاه خشم آلودی به او کرد و فرمود:ای شریح! به زودی

کسی به سراغت می‏ آید که به نوشته‏ ات نگاه نمی‏ کند، و از گواهانت

نمی‏ پرسد، تا تو را از آن خانه بیرون کرده و تنها به قبر بسپارد. ای شریح!

اندیشه کن که آن خانه را با مال دیگران یا با پول حرام نخریده باشی، که

آنگاه خانه دنیا و آخرت را از دست داده ‏ای. اما اگر هنگام خرید خانه، نزد

من آمده بودی، برای تو سندی می‏نوشتم که دیگر برای خرید آن به درهمی

یا بیشتر، رغبت نمی‏ کردی و آن سند را چنین می‏نوشتم: هشدار از 

بی اعتباری دنیای حرام این خانه‏ ای است که بنده‏ای خوارشده، و 

مردهای آماده کوچ کردن، آن را خریده، خانه‏ای از سرای غرور، که در 

محله نابودشوندگان،و کوچه هلاک شدگان قرار دارد، این خانه به چهار 

جهت منتهی می گردد.یک سوی آن به آفتها و بلاها، سوی دوم آن به 

مصیبتها،وسوی سوم به هوا و هوسهای سست‏ کننده،و سوی چهارم آن 

  به شیطان گمرا ه کننده ختم می‏شود، و در خانه به روی شیطان

 گشوده است....

شریح و حادثه کربلا


اولین مداخله شریح در آغاز نهضت کربلا، مربوط به بیعت هفتاد تن از

بزرگان کوفه همچون: حبیب‏بن مظاهر، محمدبن اشعث . ، مختار ثقفى،

عمربن سعد و . . . در حضور شریح و شاهد گرفتن وى بر هوادارى آل‏ على

(علیه السلام) و دعوت از امام حسین (علیه السلام)براى سپردن حکومت

کوفه به او بود .ولى صرف نظر از پیمان شکنى بیش‏تر این بزرگان، خود

شریح نیز به محض ورود عبیدالله به کوفه در دارالاماره او حضور یافت و

بدون در نظر گرفتن تعهد بر وفادارى با آل‏ على، به جرگه مخالفین آن‏ها

پیوست و یکى از مشاورین درگاه عبیدالله گردید.و عبیدالله نیز که جهت

رسیدن به مقاصد خود به حمایت اشخاصى همچون شریح قاضى - که

در میان مردم مقدس مآب کوفه، از شخصیت ممتازى برخوردار بود - نیاز

داشت، از او استقبال کرد و او همان کارى که در برابر سوء استفاده‏ هاى

«زیاد» و پسرش عبیدالله انجام داد، تا جایى که عبیدالله از کم‏ترین سخن

او فتوایى ساخت « معروف است که وی به دستور عبیدالله زیاد، فتوا داد

که چون حسین بن علی(علیه السلام)بر خلیفه وقت خروج کرده،دفع او بر

مسلمانان واجب است.» و از آن براى بسیج مردم کوفه علیه حسین‏ بن

على (علیه السلام) استفاده کرد بر اثر همین فتوی بود که مردم با امام

خود جنگیدند و شهیدش کردند و او که شاهد چنین سوء استفاده‏ هایى 

از گفته خود بود، مهر سکوت بر لب نهاد و به دلیل ترس، مصلحت جویى 

و عافیت‏ طلبى خود کوچک‏ترین اعتراضى نکرد و به این وسیله کفه 

ترازوی دشمن را در مقابل آل‏ على(ع) سنگین‏ تر نمود .


پس از قیام مختار 

مختار پس از تسلط بر کوفه و آرام کردن اوضاع این شهر، شریح قاضى

را که به دنبال بروز فتنه در جهان اسلام، از منصب قضاى کوفه استعفا

کرده و خانه نشین شده بود، به کار قضاوت برگرداند . سپاهیان مختار

و به خصوص شیعیان او، با این کار مخالفت نموده و از مختار خواستند

که وى را عزل کند. شریح نیز پس از شنیدن این اعتراضات، خود را به

بیمارى زد، در نتیجه مختار نیز که تاب تحمل اعتراضات بسیار یاران خود

را نداشت، شریح را از کار برکنار نمود و پس از برقرارى خلافت عبدالملک

و تسلط او بر کوفه، شریح توسط این خلیفه مجددا به مسند قضاوت باز

گردانده شد و پس از به دست گرفتن امارت کوفه توسط حجاج، وى مقام

قضاى این شهر را تثبیت نمود و شریح علاوه بر اشتغال بر این امر،

از مشاوران حجاج نیز به شمار مى رفت . وی حدودا در سن 120 سالگی

فوت کرد.

 




تاریخ: چهارشنبه 07 آبان 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah
روزشمار تاریخی واقعه کربلا
 

ورود ابن سعد به کربلا

سردار اموی که خسرالدنیا و الاخره شد

عمربن سعد معروف به "ابن سعد" فرمانده سپاه عبیدالله بن زیاد در کربلا
 
 
در سال 61 هجری قمری و جزو منفورترین چهره های تاریخ. در بدخوئی و
 
شقاوت، زبانزد خاص و عام است.
 
به گزارش فرهنگ نیوز ، ابن­ سعد روز سوم محرم وارد کربلا شد.

پس از ورود به کربلا، او فردی را نزد امام(ع) فرستاد تا از حضرت(ع) علت

آمدنش به عراق را جویا شود. امام(علیه السلام) در پاسخ،به دعوت مردم 

کوفه اشاره کرده، فرمود: «حالا اگر نمی­‌خواهند بر می‌­گردم.»

عمر بن سعد در حد فاصل زمانی سوم محرم تا نهم محرم، چندین بار با

امام(علیه السلام) ملاقات کرد و با حضرت(ع) سخنانی را رد و بدل کرد.

نقل شده که روزی امام(علیه السلام) شخصی را نزد پسر سعد فرستاد و

از وی خواست تا شبانه با او دیدار کند. شب هنگام، امام(ع) و ابن­ سعد

هریک با همراهی بیست سوار به محل ملاقات آمدند؛ حضرت(ع)، به جز

عباس(ع) و علی ­اکبر(ع)، از سایر یاران خواست که فاصله بگیرند.

ابن­‌سعد نیز فرزندش حفص و غلامش را نگاه داشت و به دیگران دستور داد

تا  عقب بروند.

در این دیدار امام(ع) به او فرمود: «عمر، وای بر تو؛ تو را چه می­‌شود از

خدایی که بازگشت همه ما به سوی اوست نمی‌­ترسی که به جنگ من

آمدی؟ حال آن که می­دانی که من کیستم.

از این خیال و اندیشه ­ی ناصواب در گذر و راهی که صلاح دین و دنیای تو

در آن است، اختیار کن و به نزد من آی و خود را از این ضلالت بیرون آور و 

بدیندنیای غدّار فریبنده که او چون من و تو بسیار دیده، مغرور نشو و یقیق

بدان که سعادت و سلامت تو در آنچه که می­گویم است.»

ابن ­سعد گفت: «راست گفتی؛ امّا از آن می‌­ترسم که چون به نزد تو آیم،

[عبیدالله] خانه‌­ام را خراب کند.»

امام(علیه السلام) فرمود: «من خانه‌­ای بهتر از آن، برای تو بنا می‌­کنم.»

عمر گفت: «قطعه زمینی آباد و حاصلخیز دارم؛ می‌­ترسم که ابن­ زیاد آن را

از دستم بگیرد و فرزندانم را از منفعت آن محروم سازد.»

امام حسین(ع) فرمود: «من زمین بهتر از آن، در حجاز به تو می­دهم.»

عمر ساکت شد و دیگر سخنی نگفت. امام(ع) چون چنین دید در حالی که 

می­‌فرمود: «خداوند تو را هلاک سازد و در روز قیامت نیامرزد؛ امید دارم که

به فضل خدا از گندم عراق نخوری» بازگشت.

عمر بن سعد گفت: «ای حسین(ع)! اگر گندم نباشد، جو هم می‌­توان

خورد» او این سخن را گفت و سپس به اردوگاه خود بازگشت.

نقل شده که در یکی از این دیدارها، امام(ع) ابراز تمایل کردند که در صورت

نخواستن ایشان از سوی مردم کوفه، حاضرند به حجاز برگردند. ابن ­سعد

پاسخ امام(ع) را برای عبیدالله نوشت و خواستار پذیرش این پیشنهاد و در

نتیجه پایان مسالمت­ آمیز این ماجرا شد. اما ابن­ زیاد با فتنه انگیزی و

توصیه­ شمر، که او را به از دست ندادن فرصت و کشتن امام(ع) تشویق

می­‌کرد در نامه­ای به ابن سعد، بر انجام جنگ سفارش کرد و در آن تأکید

کرد که در صورت تمرد از این دستور، فرماندهی سپاه را به شمر بن

ذی­الجوشن بسپارد.

نامه ابن­ زیاد توسط شمر به دست ابن­ سعد رسید. ابن ­سعد شمر را به

جهت برانگیختن ابن­زیاد به جنگ و رد پیشنهاد مسالمت­ جویانه خود، به

شدت ملامت کرد با این حال گفت که خود متولی این امر(شهادت امام

(علیه السلام)خواهد شد.[20]

از دیگر جنایات پسر ­سعد در کربلا،بستن آب بر امام حسین(علیه السلام)و

اهل بیتش بود. در پی دستور ابن ­زیاد، عمر بن سعد، عمرو بن حجاج زبیدی

را احضار کرد و به او دستور داد تا به همراه پانصد نفر از سپاهیان کوفه از

رسیدن آب به خیام اهل بیت(ع) جلوگیری کند.

 عمربن سعد کیست؟

عمربن سعد معروف به "ابن سعد" فرمانده سپاه عبیدالله بن زیاد در کربلا

در سال 61 هجری قمری و جزو منفورترین چهره های تاریخ. در بدخوئی و

شقاوت، زبانزد خاص و عام است.

پدرش سعدبن ابی وقاص، که از سرداران صدر اسلام بود. تاریخ تولد

عمر سعد، به درستی معلوم نیست. به نقل مورخین در زمان حیات پیامبر

اسلام و به قولی در دوران عمربن الخطاب به دنیا آمده است. در نوجوانی

همراه پدرش در فتح عراق شرکت کرد (در سال 17 هـ ق). او از کسانی

بود که در سال 37 هـ ق، در داستان حکمیت امام علی (ع) و معاویه،

علیه حجربن عدی صحابه امام علی (ع)، و یارانش، شهادت به فتنه گری

داد و این گواهی دستاویزی برای معاویه شد تا "حجر" و یارانش را در

«مرج عذراء» شهید کند.

در اواخر خلافت معاویه که «عبیدالله بن زیاد»حاکم بصره شد،عمربن سعد،

به خدمت او در آمد و وقتی یزید پسر معاویه خلیفه شد، کوفه را به قلمرو

حکومت عبیدالله اضافه کرد. زمانی که حسین بن علی (ع)، امام سوم

شیعیان، از بیعت با یزیدبن معاویه خودداری کرد و از مدینه به مکه مهاجرت

نمود عمر سعد، امیر مکه بود که وقتی استقبال حجاج از حسین بن علی

(علیه السلام)را دید، برای یزید نامه نوشت و او را از این قصه مطلع ساخت.

سال 60 هـ ق، نیز زمانی که مسلم بن عقیل نماینده امام حسین (ع) به

کوفه رفت تا از مردم آنجا برای حسین (ع) بیعت بگیرد، ابن سعد با بعضی

از اشراف کوفه، به یزید نامه نوشتند و توصیه هائی به او کردند. از این رو،

مسلم به دستور عبیدالله بن زیاد، از طرف یزید دستگیر شد و به جهت

خویشاوندی که با عمربن سعد داشت، او را وصی خود کرد، ولی این مرد

به او خیانت کرد و اسرار مسلم بن عقیل را فاش کرد.

در همین زمان، عبیدالله بن زیاد به کوفه آمد و عمربن سعد را به استانداری

(ری) منصوب کرد. ابن سعد با 4000 سپاهی، در بیرون کوفه آماده حرکت

به طرف ری بود که خبر حرکت امام حسین (ع)، به سوی کوفه رسید.

عبیدالله، از ابن سعد خواست تا قبل از رفتن به ری، حسین و یارانش را

سرکوب کند. ابن سعد ابتدا تردید کرد ولی متوجه شد که اگر قبول نکند،

حکومت ری از دست او خواهد رفت.

از این رو، جاذبه دنیا و ریاست او را گرفت و مأموریت جدید خود را قبول کرد

و با لشگر خود به طرف کربلا رفت. روز دوم یا سوم محرم سال 61 هـ ق در

کربلا، کسی را نزد حسین بن علی فرستاد و از حضرت خواست که یا با

"یزید بن معاویه" بیعت کند و یا به جنگ تن در دهد و زمانی که امتناع

امام حسین از بیعت با یزید را دید، برای اینکه نشان دهد که در جنگ با

امام (ع) راسخ است اولین تیر را به طرف حسین بن علی(علیه السلام) 

ویارانش فرستاد و دستور داد تا آب را به روی آنها ببندند.

او پس از شهادت امام (ع) و یارانش، دستور داد که سپاهیانش بر بدن

آنها با اسب بتازند. روز 12 محرم بعد از دفن اجساد سپاهیانش، خاندان

حسین بن علی (علیه السلام) را به کوفه برد.

وقتی خدمت عبیدالله بن زیاد رفت، عبیدالله از او خواست تا نامه حکومت

ری را به او پس بدهد. عمر سعد که فهمید دیگر حکومت و استانداری ری

به او، وصال نمی دهد، خودش را چنین توصیف کرد: «هیچ کس بدتر از من

به خانه اش برنگشت، زیرا از امیری فاجر و ظالم اطاعت کردم و عدالت را

پایمال و خویشاوندی را قطع کردم.» بعد از واقعه کربلا، ابن سعد مدتی از

ترس کشته شدن به دست مردم، پنهان بود. در ایام قیام مختار به کوفه،

او فرار کرد ولی وقتی مردم کوفه دوباره بر ضد مختار خروج کردند به کوفه

برگشت و با مخالفان مختار، رهبری مردم را مدتی به عهده گرفت. اما چون

کوفیان شکست خوردند، ابن سعد مجددا از کوفه فرار کرد و به بصره

پناهنده شد. به دستور مختار، او را دستگیر کردند و نزد او آوردند.

سال 66 هـ ق، در مجلس مختار، ابن سعد به همراه پسرش به قتل رسید.

مختار، سر او را برای محمدبن حنفیه، برادر امام حسین (ع) فرستاد

(و بدین ترتیب، از روزگار حذف شده و به درک واصل شد).

 



تاریخ: سه‌شنبه 06 آبان 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah


درباره فلسفه گریه و اشک برای ائمه معصومین(علیهم السلام)بویژه برای

امام حسین(علیه السلام) و یارانش در واقعه کربلا، دلایل و مطالب زیادی

نقل و منتشر شده اما بیانات رهبر معظم انقلاب دراین باره،بسیار روشنگر،

روان و گویاست.

ایشان در سخنانی در این باره به سوال"چرا ماتم و اشک؟"پاسخروشنی

داده اند و "جنبه نمادین و حقیقی عزاداری" برای حضرت اباعبدالله(ع) را

تشریح کرده اند.

رهبر انقلاب این سخنان را به مناسبت سالروز قیام نوزدهم دی‌ماه‏ در

سال ۸۶ و در دیدار اقشار مختلف مردم قم بیان کرده اند:


"میگویند چرا ماتم و گریه و اشک را در بین مردم رواج میدهید؟ 

این ماتم و اشک براى ماتم و اشک نیست، براى ارزشهاست.

آنچه پشت سر این عزاداریها،بر سر و سینه زدنها، اشک ریختنها وجود دارد،

عزیزترین چیزهائى است که در گنجینه‏ ى بشریت ممکن است وجود داشته

باشد؛او همان ارزشهاى معنوىِ الهى است. اینها را میخواهند نگه دارند که

حسین‏ بن ‏على(علیه السلام) مظهر این ارزشها بود. یادِ آنهاست؛

زنده نگه داشتن آنهاست.

و ملت اسلام اگر نام حسین را و یاد حسین را زنده نگه بدارد و آن را الگو

قرار بدهد براى خود، از همه‏ ى موانع و مشکلات عبور خواهد کرد. لذاست

که ما در انقلاب اسلامى، در نظام جمهورى اسلامى از صدر تا ذیل، همه -

مردم، مسئولین، بزرگان، شخص امام بزرگوار ما - بر روى مسئله‏ ى امام

حسین(علیه السلام) و مسئله‏ ى عاشورا و همین عزاداریهاى مردمى،

تکیه کردند و جا دارد. این عزاداریها جنبه‏ ى نمادین دارد، جنبه‏ى حقیقى

هم دارد؛ دلها را نزدیک میکند، معارف را روشن میکند."

رهبر معظم انقلاب در بخش دیگری از سخنان خود بار دیگر بر موضوع

"بصیرت" تاکید و خاطرنشان می کند: جنبه‏ ى عاطفى آن(عزاداری ها)

هم تأثیرگذارِ بر روى عواطف و احساسات همه‏ ى مردم است. جنبه ‏ى

عمقى و معنوى آن، صاحبان فکر و بصیرت را آگاه میکند؛ روشن میکند.

بنده بارها در طول این سالها این جمله‏ ى امیرالمؤمنین (علیه‏الصّلاة

والسّلام) را عرض کرده ‏ام که فرمود: «ألا لا یحمل هذا العلم إلّا أهل

البصر والصّبر»؛ این پرچم - پرچم انسانیت، اسلام، توحید - را آن کسانى

که داراى این دو خصوصیتند، میتوانند بر دست بگیرند و بلند نگه دارند؛

«البصر والصّبر»؛ بصیرت و استقامت. امام حسین (علیه‏السّلام) مظهر

بصیرت و استقامت است." 




تاریخ: سه‌شنبه 06 آبان 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah
 
 
 
 

 
قیس فرزند مسهّر از دلاور مردان با شرافت بنى‏ صیدا و از دوستان مخلص اهل بیت
(علیهم السلام) و از یاران باوفاى امام حسین علیه السلام به شمار مى‏ آمد.
(صیدا شاخه ای از قبیله اسد بوده است)، در بنی اسد مردی شریف، و دلیر و مخلص در
محبت اهل بیت (ع) بود.
آن‏گاه كه بزرگان شیعه در كوفه از امام حسین علیه السلام براى آمدن به آن شهر دعوت
كردند، قیس به اتفاق عبداللَّه ارحبى با 53 عدد نامه به خدمت آن حضرت رسید. وى پس از
رساندن نامه كوفیان، به دستور امام حسین(علیه السلام) با حضرت مسلم به همراه دو نفر
راهنما و شمارى دیگر از یاران، به كوفه بازگشت.
پس از ورود مسلم به كوفه و استقبالى كه از وى شد، نامه ‏اى را توسط قیس براى امام
(علیه السلام) فرستاد و در آن نامه صدق دعوت كوفیان را مورد تأیید قرار داد. و آمدن آن
حضرت را به كوفه بى‏ خطر و بلامانع دانست. قیس ‏نامه را به آن حضرت رساند و در
آمدن به كربلا وى را همراهى كرد.
هنگامى كه امام حسین(علیه السلام) به منزلگاه « حاجر» در منطقه « بطن الرمه» رسید،
نامه ‏اى براى شیعیان كوفه نوشت و به آنان یادآور شد كه تا اندك زمانى دیگر نزد آنان
خواهد بود. حضرت این نامه را توسط قیس به كوفه فرستاد. قیس در قادسیه توسط یكى از
مأموران ابن ‏زیاد به نام حصین بن تمیم دستگیر شد.اوهمان لحظه نامه امام(علیه السلام) را
از میان برد. حصین او را نزد ابن‏ زیاد آورد و ماجرا را بازگو كرد.
ابن ‏زیاد پرسید: كیستى؟ گفت: از شیعیان على(علیه السلام) و فرزند او. پرسید: چرا نامه را
از میان بردى؟ پاسخ داد: تا از محتویات آن آگاه نشوى. پرسید نامه از كه و براى چه كسى
بود؟ گفت: از حسین بن على(علیه السلام) براى گروهى از اهل كوفه كه نام آنها را نمى‏ دانم.
ابن‏ زیاد خشمگین گشت و گفت هرگز از من جدا نمى ‏شوید تا مرا از نام آنان آگاه سازى و
یا برفراز منبر شوى و حسین و پدر و برادرش را ناسزا گویى، یا آن‏كه تو را كشته قطعه
قطعه ‏ات كنم.
قیس گفت: نام آنان را به تو نخواهم. گفت، ولى ناسزاى بر حسین و برادرش را مى‏ پذیرم.
آن‏گاه بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى و درود بر پیامبر خدا
(صلى الله علیه و آله و سلم)، حضرت على(علیه السلام) و فرزندش را ستود و بر عبیداللَّه بن
زیاد و پدرش و خاندان بنى ‏امیه لعن و نفرین فرستاد. آن‏گاه فریاد برآورد: اى مردم من
فرستاده حسین بن على هستم و او را در حاجز از بطن الرمه ترك گفته ‏ام، به یاریش بشتابید.
ابن ‏زیاد پس از آگاهى بر این جریان فرمان داد او را از بالاى قصر به زیر انداختند، چنان كه
استخوان‏هایش درهم شكست و به درجه رفیع شهادت نایل آمد.
عبدالملك بن عمیر بجلى سر او را از تن جدا نمود. چون مورد اعتراض قرار گرفت، گفت:
خواستم او را زودتر راحت سازم.
خبر شهادت قیس در منزلگاه « عذیب الهجانات» به امام حسین(علیه السلام) رسید. با شنیدن
این خبر اشك از دیدگان امام(علیه السلام) فروبارید و فرمود « فَمِنْهُم مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَمِنْهُم
مَنْ یَنْتَظِرْ وَما بَدَّلوا تَبدیلا»
پروردگارا بهشت را جایگاه ما و آنها كن و ما و آنها را در قرار رحمت خویش و ذخایر
خواستنى ثوابت فراهم آر.
گفت‏وگوى قیس با ابن‏ زیاد و كیفیت شهادت او را برخى به عبداللَّه بن یقطر نسبت داده‏ اند.
از این رو ممكن است به نظر آید كه این دو یكى هستند.
ولى صاحب ناسخ به این نكته توجه كرده بر این باور است كه امام(علیه السلام) دو بار،
براى مردم كوفه نامه نوشت. نوبت اول نامه را به دست عبداللَّه بن یقطر و نوبت دوم به
دست قیس سپرد، گرچه گونه شهادت هر دو یكى است.



تاریخ: سه‌شنبه 06 آبان 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah

دوم محرم : ورود امام حسین (ع) به کربلا

 

بدانکه در روز ورود آن حضرت به کربلا خلاف است واصح اقوال آنست که 

ورود آن جناب به کربلا در روز دوم محرم الحرام سال شصت و یکم هجرت

 بوده و چون به آن زمین رسید پرسید که این زمین چه نام دارد؟ عرض

کردند کربلا می‌نامندش، چون حضرت نام کربلا شنید گفت:

اّلّلهُمَّ اِنّ اَعُوذُبِکَ مِنَ الْکَرْبِ وَالْبَلآءِ

پس فرمود: که این موضوع کرب و بلا و محل محنت و عنا است فرود آئید

که اینجا منزل و محل خیام ما است، و این زمین جای ریختن خون ما است.

و در این مکان واقع خواهد شد قبرهای ما، جدم رسول خدا (صلی الله

علیه و آله و سلم) به اینها پس در آنجا فرود آمدند. و جز نیز با اصحابش در

طرف دیگر نزول کردند و چون روز دیگر شد عمر بن سعد (ملعون) با چهار

هزار مرد سوار به کربلا رسید و در برابر لشکر آن امام مظلوم فرود آمدند.

ابوالفرج نقل کرده: پیش از آنکه ابن زیاد عمر سعد را به کربلا روانه کند او

را ایالت ری داده و والی ری نموده بود چون خبر به ابن زیاد رسید که امام

حسین (علیه السلام) به عراق تشریف آورده پیکی به جانب عمر بن سعد

فرستاد که اولا برو به جنگ حسین و او را بکش و از پس آن به جانب ری

سفر کن. عمر سعد به نزد ابن زیاد آمده گفت ای امیر از این مطلب عفو

نما گفت ترا معفو می‌دارم و ایالت ری از تو باز می‌گیرم عمر سعد مردد

شد مابین جنگ با امام حسین علیه السلام و دست برداشتن از ملک ری

لاجرم گفت مرا یک شب مهلت ده تا در کار خویش تاملی کنم پس شب

را مهلت گرفته و در امر خود فکر نمود، آخرالامر شقاوت بر او غالب گشته

جنگ سیدالشهداء علیه السلام را به تمنای ملک ری اختیار کرد، روز دیگر

به نزد ابن زیاد رفت و قتل امام علیه السلام را بر عهده گرفت پس ابن زیاد

با لشکر عظیم او را به جنگ حضرت امام حسین علیه السلام روانه کرد.

سبط ابن الجوزی نیز فریب به همین مضمون را نقل کرده، پس از آن محمد

بن سیرین نقل کرده که می‌گفت: معجزه‌ای از امیرالمومنین (علیه السلام)

در این باب ظاهر شد، چه آن حضرت گاهی که عمر سعد را در ایام

جوانیش ملاقات می کرد به او فرموده بود: وای بر تو یابن سعد چگونه

خواهی بود در روزی که مردد شوی مابین جنت و نار و تو اختیار جهنم کنی

و بالجمله چون عمر سعد وارد کربلا شد عروه بن قیس احمسی را طلبید و

خواست که او را به رسالت به خدمت حضرت بفرستد و از آن جناب بپرسد

که برای چه به اینجا آمده‌ای و چه اراده داری، چون عروه از کسانی بود که

نامه برای آن حضرت نوشته بود حیا می‌کرد به سوی آن حضرت برود و

چون سخن گوید، گفت مرا معفو دار و این رسالت را به دیگری واگذار، پس

ابن سعد بهر یک از رؤسای لشکر که می گفت باین علت ابا می‌کردند زیرا

که اکثر آنها از کسانی بودند که نامه برای آن جناب نوشته بودند و حضرت

را به عراق طلبیده بودند پس کثیر بن عبدالله که ملعونی شجاع و بی‌باک

و بی‌حیائی فتاک بود برخاست و گفت که من برای این رسالت حاضرم و

اگر خواهی ناگهانی او را بهقتل در آورم عمر سعد گفت این را نمی‌خواهم

ولیکن برو به نزد او و بپرس که برای چه باین دیار آمده. پس آن لعین متوجه

لشکرگاه آن حضرت شد. ابوثمامه صائدی را چون نظر بر آن پلید افتاد به

حضرت عرض کرد که این مرد که به سوی شما می‌آید بدترین اهل زمین و

خونریزترین مردم است این بگفت و به سوی کثیر شتافت و گفت اگر به نزد

حسین علیه السلام خواهی شد شمشیر خود را بگذار و طریق خدمت

حضرت را پیش دار گفت لاوالله هرگز شمشیر خویش را فرو نگذارم همانا

من رسولم اگر گوش فرا دارید ابلاغ رسالت کنم ورنه طریق مراجعت

گیرم. ابوثمامه گفت پس قبضه شمشیر ترا نگه می دارم تا آنکه رسالت

خود را بیان کنی و برگردی گفت به خدا قسم نخواهم گذاشت که دست

بر شمشیرم گذاری گفت به من بگو آنچه داری تا به حضرت عرض کنم و

من نمی‌گذارم که چون تو مرد فاجر و فتاکی با این حال به خدمت آن سرور

روی، پس لختی با هم بد گفتند و آن خبیث به سوی عمر سعد برگشت و

حکایت حال را نقل کرد، عمر قره بن قیس حنظلی را برای رسالت روانه

کرد. چون قره نزدیک شد حضرت با اصحاب خود فرمود که این مرد را

می‌شناسید؟ حبیب من مظاهر عرض کرد بله مردیست از قبیله حنظله و

با ما خویش است و مردی است موسوم به حسن رای و من گمان

نمی‌کردم که او داخل لشکر عمر سعد شود. پس آن مرد آمد به خدمت

آن حضرت و سلام کرد و تبلیغ رسالت خود نمود، حضرت در جواب فرمود

که آمدن من بدینجا برای آنست که اهل دیار شما نامه‌های بسیار به من

نوشتند و به مبالغه بسیار مرا طلبیدند، پس اگر از آمدن من کراهت دارید

برمی‌گردم و می‌‌روم پس حبیب رو کرد به قره و گفت وای بر تو ای قره از

این امام به حق روی می‌گردانی و به سوی ظالمان می‌روی بیا یاری کن

این امام را که به برکت پدران او هدایت یافته‌ای، آن بی‌سعادت گفت پیام

ابن سعد را ببرم و بعد از آن با خود فکر می‌کنم تا ببینم چه صلاح است.

پس برگشت به سوی پسر سعد و جواب امام را نقل کرد، عمر گفت

امیدوارم که خدا مرا از محاربه و مقاتله با او نجات دهد. پس نامه‌ای به

ابن زیاد نوشت و حقیقت حال را در آن درج کرده برای ابن زیاد فرستاد.

حسان بن فائد عبسی گفت که من در نزد پسر زیاد حاضر بودم که این

نامه بدو رسید چون نامه را باز کرد و خواند گفت:

یِرجُوُ النَّجاتَ وَلاتَ حینَ مَناصٍ

الانَ اِذْ عُلّقَتْ مُخالِبُنابِه

یعنی الحال که چنگالهای ما بر حسین بند شده در صدد نجات خود برآمده

و حال آنکه ملجاء و مناصی از برای رهائی او نیست. پس در جواب عمر

نوشت که نامه تو رسید به مضمون آن رسیدم، پس الحال بر حسین عرض

کن که او و جمیع اصحابش برای یزید بیعت کنند تا من هم ببینم رای خود

را در باب او بر چه قرار خواهد گرفت والسلام. پس چون جواب نامه به عمر

رسید آنچه عبیدالله نوشته بود به حضرت عرض نکرد. زیرا که می‌دانست

آن حضرت به بیعت یزید راضی نخواهد شد. ابن زیاد پس از این نامه نامه

دیگری نوشت برای عمر سعد که یابن سعد حایل شو میا حسین و اصحاب

او و میان آب فرات و کار را برایشان تنگ کن و مگذار که یک قطره آب

بچشند چنانکه حائل شدند میان عثمان بنعفان تقی زکی و آب در روزی که

او را محصور کردند. پس چون این نامه به پسر سعد رسید همان وقت

عمر بن حجاج را با پانصد سوار بر شریعه موکل گردانید و آن حضرت را از

آب منع کردند، و این واقعه سه روز قبل از شهادت آن حضرت واقع شد

و از آن روزی که عمر سعد به کربلا رسید پیوسته ابن زیاد لشکر برای او

روانه می‌کرد، تا آنکه به روایت سید تا ششم محرم بیست هزار سوار نزد

آن ملعون جمع شد. و موافق بعضی از روایات پیوسته لشکر آمد تا به

تدریج سی هزار سوار نزد عمر جمع شد، و ابن زیاد برای پسر سعد نوشت

که عذری از برای تو نگذاشتم در باب لشکر باید مردانه باشی و آنچه واقع

می‌شود در هر صبح و شام مرا خبر دهی.

پس چون حضرت آمدن لشکر را برای مقاتله با او دید به سوی ابن سعد

پیامی فرستاد که من با تو مطلبی دارم و می‌خواهم ترا ببینم، پس

شبانگاه یکدیگر را ملاقات نموده و گفتگوی بسیار با هم نمودند پس عمر

به سوی لشکر خویش برگشت و نامه به عبیدالله بن زیاد نوشت که ای

امیر خداوند آتش برافروخته نزاع ما را با حسین خاموش کرد و امر امت

را اصلاح فرمود، اینک حسین (علیه السلام) با من عهد کرده که برگردد به

سوی مکانی که آمده یا برود در یکی از سرحدات منزل کند و حکم او مثل

یکی از سایر مسلمانان باشد در خیر و شر یا آنکه برود در نزد امیر یزید

دست خود را در دست او نهد تا او هر چه خواهد بکند. و البته در این مطلب

رضایت تو و صلاحیت امت است.

مؤلف گوید: اهل سیر و تواریخ از عقبه بن سمعان غلام رباب زوجه امام

حسین (علیه السلام) نقل کرده‌اند که گفت من با امام حسین

(علیه السلام) بودم از مدینه تا مکه و از مکه تا عراق واز او مفارقت نکردم

تا وقتی که به درجه شهادت رسید، و هر فرمایشی که در هر جا فرمود

اگرچه یک کلمه باشد خواه در مدینه یا در مکه یا در عراق یا روز شهادتش

تمام را حاضر بودم و شنیدم این کلمه را که مردم می‌گویند آن حضرت

فرمود دست خود را در دست یزید بن معاویه گذارد، نفرمود.

فقیر گوید: پس ظاهر آنست که این کلمه را عمر سعد از پیش خود در نامه

درج کرده تا شاید اصلاح شود و کار به مقاتله نرسد چه آنکه عمر سعد از

ابتداء جنگ با آن حضرت

را کراهت داشت و مایل نبود.

و بالجمله چون نامه به عبیدالله رسید و خواند گفت این نامه شخص ناصح

مهربانی است با قوم خود و باید قبول کرد. شمر ملعون برخاست و گفت

ای امیر آیا این مطلب را از حسین قبول می‌کنی؟ به خدا سوگند که اگر او

خود را به دست تو ندهد و در پی کار خود رود، امر او قوت خواهد گرفت و

ترا ضعف فرو خواهد گرفت اگر خلاف کند دفع او را دیگر نتوانی کرد، لکن

الحال به جنگ تو گرفتار است و آنچه رایت در باب او قرار گیرد از پیش

می‌رود. پس امر کن که در مقام اطاعت و حکم تو برآید پس آنچه خواهی

از عقوبت یا عفو در این باب به عمر بن سعد با تو آن را روانه می کنم و باید

ابن سعد آن را بر حسین و اصحابش عرض نماید اگر قبول اطاعت من

نمودند، ایشان را سالماً به نزد من بفرستد و اگر نه با ایشان کارزار کند و

اگر پسر سعد از کارزار با حسین اباء نماید تو امیر لشکر می‌باش و گردن

عمر را بزن و سرش را برای من روانه کن.

پس نامه نوشته به این مضمون:

ای پسر سعد من ترا نفرستادم که با حسین رفق و مدارا کنی و در جنگ با

او مسامحه و مماطله نمائی و نگفتمسلامت و بقای او را متمنی و مترجی

باشی و نخواستم گناه او را عذرخواه گردی و ازبرای او به نزد من شفاعت

کنی، نگران باش اگر حسین و اصحاب او در مقام اطاعت و انقیاد حکم من

می‌باشند پس ایشان را به سلامت برای من روانه نما؛ و اگر اباء وامتناع

نمایند با لشکر خود ایشان را احاطه کن و با ایشان مقاتلت نما تا کشته

شوند و آنها را مثله کن همانا ایشان مستحق این امر می‌باشند و چون

حسین کشته شد سینه و پشت او را پایمال ستوران کن چه او سرکش و

ستمکار است و من دانسته‌ام که سم ستوران مردگان را زیان نکند چون

بر زبان رفته است که اگر او را کشم اسب بر کشته او برانم این حکم باید

انفاذ شود. پس اگر به تمام آنچه امرت کنم اقدام نمودی جزای شنونده و

پذیرنده به تو می‌دهم و اگر نه از عطا محرومی و از امارات لشکر معزول

و شمر بر آنها امیر است و منصوب والسلام. آن نامه را به شمر داد و به

کربلا روانه نمود.

برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی



تاریخ: سه‌شنبه 06 آبان 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah

به مناسبت اعتراض و افشاگری حضرت امام خمینی (ره) در 4 آبان سال

1343 علیه پذیرش ننگین کاپیتولاسیون توسط رژیم وابسته و دیکتاتور

محمدرضا پهلوی

مطابق این قانون، اگر مأمور سیاسی یک کشور در کشور دیگر حضور یابد،

از مصونیت سیاسی و قضایی برخوردار است و محل اقامتش نیز مورد

حفاظت و حراست قرار می گیرد و حتی اگر مرتکب جرمی شود،

نمی توان او را بازداشت کرد...

واژه کاپیتولاسیون درمفهوم عامه حقوقی به معنای نظام قضاوت کنسولی

کنسولی و برخی از امتیازات و تضمینات و مصونیت های قضایی است وبه

قراردادهایی اطلاق می شود که بر اساس آن اتباع یک دولت در قلمرو

دولت دیگر مشمول قوانین کشور خود می شوند و قوانین مذکور توسط

کنسول آن دولت در محل اجرا می شود. به موجب توافق نامه بین المللی

وین، اگر مأمور سیاسی یک کشور در کشور دیگر حضور یابد، از مصونیت

سیاسی و قضایی برخوردار است و محل اقامتش نیز مورد حفاظت و

حراست قرار می گیرد و حتی اگر مرتکب جرمی شود، نمی توان او را

بازداشت کرد.

 

در تاریخ معاصر ایران کاپیتولاسیون مسئله ای بسیار مهم است و بیگانگان

سعی داشتند تا از این طریق کارگزاران خود را در منصب های اداری تحمیل

کنند و با دخالت در تصمیم گیری های دولت، آزادانه به پیشبرد نقشه ها و

برنامه های خود بپردازند.

در تیرماه سال ۱۳۴۳ محمدرضا شاه پهلوی در سفری که به آمریکا داشت،

با استقبال گرم مقامات دولتی و رجال سیاسی آمریکا مواجه شد و در

جریان این سفر یکی از مسائلی که مورد بحث قرار گرفت، این بود که

آمریکا اعطای کمک های نظامی را به مصونیت قضایی نظامیان کشورش

مشروط کرد و سپس حکومت پهلوی را واداشت تا دامنه این مصونیت

سیاسی را به همه نظامیان و غیر نظامیان آمریکایی و خانواده آنان تسری

دهد.

به دنبال آن، در ۳ مرداد ۱۳۴۳مجلس سنا جلسه فوق العاده ای تشکیل داد

تا چند لایحه بررسی شود که یکی از آنها لایحه کاپیتولاسیون بود و این

لایحه در سایه غفلت و جهالت و سرسپردگی نمایندگان مجلس به تصویب

رسید.

رژیم ستم شاهی که از نفرت و بیزاری مردم ایران از آمریکا و تبعات وخیم

این مصوبه  آگاه بود، تحت تدابیر مختلف و با سانسور رسانه ای شدید

سعی داشت تا مردم و علما از این اقدام مجلس و جزئیات آن اطلاع پیدا

نکنند، اما پس از تصویب کاپیتولاسیون، نشریه داخلی مجلس که منعکس

کننده تمامی گفتگوها و مباحثات نمایندگان و اخبار  بود، به دست امام

خمینی(ره) رسید. ایشان پس از مطالعه نشریه از گستاخی آمریکا و

خیانت آشکار آنان به مردم ایران به شدت خشمگین و نگران شدند و

تصمیم  گرفتند به مخالفت با این مصوبه قیام کنند.

امام خمینی(ره) در ابتدا به منظور آگاه ساختن علما و روحانیون شهرها

و دعوت از مردم جهت قیامی همه جانبه، پیک هایی را به مناطق مختلف

ارسال کردند و خودشان نیز با علمای قم به گفتگو نشستند.

 به تدریج تعداد کثیری از مردم به سمت منزل امام خمینی(ره) حرکت کردند

تا در سخنرانی امام حضور یابند. رژیم که از افشاگری و واکنش امام

خمینی(ره) در هراس بود، نماینده ای را به شهر قم اعزام کرده بود تا با

امام دیدار کند و پیامی را به ایشان برساند. آن شخص نتوانست با امام

گفتگو کند ولی در دیدار با حاج آقا مصطفی خمینی به ایشان گفت که این

پیام را به پدرشان برساند: «…آمریکا به منظور کسب وجهه در میان مردم

ایران با تمام قدرت فعالیت مى‏ کند و پول مى‏ ریزد و از نظر قدرت در

موقعیتى است که هرگونه حمله به آن به مراتب خطرناکتر از حمله به

شخص اول مملکت است! آیت الله خمینى اگر این روزها بنا دارند نطقى

ایراد کنند باید خیلى مواظب باشند که به دولت امریکا برخوردى نداشته

باشد که خیلى خطرناک است و با عکس العمل تند و شدید آنان مواجه

خواهد شد. دیگر هرچه بگویند- حتى حمله به شخص شاه- چندان مهم

نیست!»

امام خمینی(ره) با قاطعیت و بدون اندک توجهی به تهدیدات مکرر رژیم،

در ۴ آبان ۱۳۴۳ سخنرانی خود را در جمع پرشور مردم با آیه استرجاع

(بقره/۱۵۶) که بیانگر عمق فاجعه بود، آغاز کرد که با گریه شدید حضار

همراه بود. امام در این سخنرانی با اعلام عزای عمومی، رژیم و آمریکا را

مورد شدید انتقادات قرار داد. ایشان در بخشی از سخنان خود چنین

فرموده اند: «… عزت ما پایکوب شد، عظمت ایران از بین رفت، عظمت

ارتش ایران را پایکوب کردند. دولت با کمال وقاحت از این امر ننگین

طرفداری کرد. نظامیان امریکائی، مستشاران نظامی امریکایی به شما

چه نفعی دارند آقا اگر این مملکت اشغال امریکاست پس چرا اینقدر

عربده می کشید، پس چرا اینقدر دم از ترقی می زنید اگر این مستشاران

نوکر شما هستند پس چرا از ارباب ها بالاترشان می کنید پس چرا از شاه

بالاترشان می کنید اگر نوکرند مثل سایر نوکرها با آنها عمل کنید،اگر کارمند

شما هستندمثل سایر ملل که با کارمندانشان عمل می کنند شما هم عمل

کنید…»

امام خمینی(ره) به سخنرانی اکتفا نکردند و در همان روز اعلامیه ای از

ایشان در تیراژ گسترده منتشر و توسط نیروهای انقلابی پخش گردید.

در بخش هایی از این اعلامیه که آیه نفی سبیل (نساء/۱۴۱) در ابتدای آن

ذکر شده بود، این چنین آمده است: «آیا ملت ایران می داند در این روزها

در مجلس چه گذشت؟ می داند بدون اطلاع ملت و به طور قاچاق چه

جنایتی واقع شد؟ می داند مجلس به پیشنهاد دولت، سند بردگی ملت

ایران را امضا کرد، اقرار به مستعمره بودن ایران نمود، سند وحشی بودن

ملت مسلمان را به آمریکا داد، قلم سیاه کشید بر جمیع مفاخر اسلامی و

ملی ما، قلم سرخ کشید بر تمام لاف و گزاف های چندین ساله سران قوم،

ایران را از عقب افتاده ترین ممالک دنیا پست تر کرد. اکنون مستشاران

نظامی و غیر نظامی امریکا با جمیع خانواده و مستخدمین آنها آزادند هر

جنایتی بکنند، هر خیانتی بکنند، پلیس ایران حق بازداشت آنها را ندارد.

دادگاه های ایران حق رسیدگی ندارند، چرا برای آنکه آمریکا مملکت دلار

است و دولت ایران محتاج به دلار به حسب این رأی ننگین،اگر یک مستشار

آمریکائی یا یک خادم مستشار آمریکائی به یکی از مراجع تقلید ایران، به

یکی از افراد محترم ملت، به یکی از صاحب منصبان عالی رتبه ایران هر

جسارتی بکند، هر خیانتی بنماید، پلیس حق بازداشت او را ندارد، محاکم

ایران حق رسیدگی ندارد ولی اگر به یک سگ آنها تعرضی بشود، پلیس

باید دخالت کند،دادگاه باید رسیدگی نماید.آمریکاست که به مجلس و دولت

ایران فشار می آورد که چنین تصویب نامه مفتضحی را که تمام مفاخر

اسلامی و ملی ما را پایمال می کند تصویب و اجرا کنند، آمریکاست که با

ملت اسلام معامله وحشیگری و بدتر از آن می نماید. بر تمام اقشار است

که با طرح ننگین احیای کاپیتولاسیون مخالفت کنند…»

رژیم که در فکر مقابله با اقدامات و روشنگری های امام بود، تصمیم به

تبعید ایشان گرفت و ایشان را ابتدا به تهران منتقل و بلافاصله با هواپیما به

ترکیه تبعید نمودند. عصر همان روز نیز حاج آقا مصطفی خمینی را دستگیر

و به زندان قزل حصار انتقال دادند.

با انتشار خبر دستگیری امام خمینی(ره)، مردم به خروش آمده و تظاهرات

گسترده ای را در سراسر کشور آغاز کردند که مبارزات مسلحانه نیروهای

انقلابی به قتل حسنعلی منصور از مسببان تصویب لایحه کاپیتولاسیون

انجامید.

در نهایت با پیروزی انقلاب اسلامی و به پیشنهاد هیأت وزیران و تصویب

شورای انقلاب اسلامی، این لایحه در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۵۸ برای همیشه

لغو گردید.

بزرگترین دستاورد این خروش کوبنده علیه امپریالیسم آمریکا و استعمار و

دخالت اجانب، دفاع از استقلال و عزت و اقتدار کشور بود و ما اکنون

استقلال کشور را مدیون امام خمینی(ره) هستیم که به احیای اسلام

ناب محمدی(ص) پرداختند و با بنیان نهادن حکومتی بر مبنای اصول

اسلامی، در مقابل زورگویان و مستکبران ایستادگی کردند و برماست که

امروز دستاوردهای مختلف نهضت امام خمینی(ره) را که استقلال هم از

اصلی ترین آنهاست،پاس بداریم.

 

 




تاریخ: دوشنبه 05 آبان 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران