شهید تقوی هم رفت و ما اندر خم یک کوچه ایم . . .
در باغ شهادت باز است . . . پس چرا جامانده ایم . . .







السلام علیک یا بقیه الله
نهم ربیع الاول آغاز امامت حضرت مهدی (عج) مبارک باد
شب گر رخ مهتاب نبیند سخت است
لب تشنه اگر آب نبیند سخت است
ما نوکر وارباب تویی مهدی (عج )جان
نوکر رخ ارباب نبیند سخت است
زندگينامه امام عسگري (علیه السلام)
1. حضرت امام حسن عسگری(علیه السلام)
2. صورت وسیرت امام حسن عسگری(علیه السلام)
4. شهادت امام حسن عسگری(علیه السلام)
5. ماجرای جانشین بر حق امام حسن عسگری(علیه السلام)
حضرت امام حسن عسگری(علیه السلام)
امام حسن عسکری (ع ) در سال 232هجری در مدينه چشم به جهان
گشود . مادر والا گهرش سوسن يا سليل زنی لايق و صاحب فضيلت و در
پرورش فرزند نهايت مراقبت راداشت ،تا حجت حق را آن چنان که شايسته
است پرورش دهد . اين زن پرهيزگار در سفری که امام عسکری (ع ) به
سامرا کرد همراه امام بود و در سامرا از دنيا رحلت کرد . کنيه آن حضرت
ابامحمد بود .

صورت وسیرت امام حسن عسگری(علیه السلام)
امام يازدهم صورتی گندمگون و بدنی در حد اعتدال داشت . ابروهای سياه
کمانی ، چشمانی درشت و پيشانی گشاده داشت . دندانها درشت و
بسيار سفيد بود . خالی بر گونه راست داشت . امام حسن عسکری (ع )
بيانی شيرين و جذاب و شخصيتی الهی باشکوه و وقار و مفسری بي نظير
برای قرآن مجيد بود . راه مستقيم عترت و شيوه صحيح تفسير قرآن را به
مردم و به ويژه برای اصحاب بزرگوارش - در ايام عمر کوتاه خود - روشن
کرد .

دروران امامت
به طور کلی دوران عمر 29ساله امام حسن عسکری (ع ) به سه دوره
تقسيم مي گردد : دوره اول 13سال است که زندگی آن حضرت در مدينه
گذشت . دوره دوم 10سال در سامرا قبل از امامت . دوره سوم نزديک
6 سال امامت آن حضرت مي باشد . دوره امامت حضرت عسکری (ع ) با
قدرت ظاهری بنی عباس رو در روی بود . خلفايی که به تقليد هارون در
نشان دادن نيروی خود بلندپروازيهايی داشتند . امام حسن عسکری (ع )
از شش سال دوران اقامتش ، سه سال را در زندان گذرانيد . زندانبان آن
حضرت صالح بن وصيف دو غلام ستمکار را بر امام گماشته بود ، تا بتواند
آن حضرت را - به وسيله آن دو غلام - آزار بيشتری دهد ، اما آن دو غلام که
خود از نزديک ناظر حال و حرکات امام بودند تحت تأثير آن امام بزرگوار قرار
گرفته به صلاح و خوش رفتاری گراييده بودند . وقتی از اين غلامان جويای
حال امام شدند ، مي گفتند اين زندانی روزها روزه دار است و شبها تا ب
امداد به عبادت و راز و نياز با معبود خود سرگرم است و با کسی سخن
نمي گويد . عبيدالله خاقان وزير معتمد عباسی با همه غروری که داشت
وقتی با حضرت عسکری(ع) ملاقات مي کرد به احترام آن حضرت بر
مي خاست ، و آن حضرت را بر مسند خود مي نشانيد . پيوسته مي گفت :
در سامره کسی را مانند آن حضرت نديده ام ، وی زاهدترين و داناترين
مردم روزگار است . پسر عبيدالله خاقان مي گفت : من پيوسته احوال آن
حضرت را از مردم مي پرسيدم . مردم را نسبت به او متواضع مي يافتم .
مي ديدم همه مردم به بزرگواريش معترفند و دوستدار او مي باشند .

با آنکه امام (ع ) جز با خواص شيعيان خود آميزش نمي فرمود ، دستگاه
خلافت عباسی برای حفظ آرامش خلافت خود بيشتر اوقات ، آن حضرت را
زندانی و ممنوع از معاشرت داشت . " از جمله مسائل روزگار امام حسن
عسکری (ع ) يکی نيز اين بود که از طرف خلافت وقت ، اموال و اوقات
شيعه ، به دست کسانی سپرده مي شد که دشمن آل محمد (ص ) و
جريانهای شيعی بودند ، تا بدين گونه بنيه مالی نهضت تقويت نشود .
چنانکه نوشته اند که احمد بن عبيدالله بن خاقان از جانب خلفا ، والی
اوقاف و صدقات بود در قم ، و او نسبت به اهل بيت رسالت ، نهايت مرتبه
عداوت را داشت " . " نيز اصحاب امام حسن عسکری (ع)، متفرق بودند و
امکان تمرکز برای آنان نبود ، کسانی چون ابوعلی احمد بن اسحاق
اشعری در قم و ابوسهل اسماعيل نوبختی در بغداد مي زيستند ، فشار و
مراقبتی که دستگاه خلافت عباسی ، پس از شهادت حضرت رضا (ع )
معمول داشت ، چنان دامن گسترده بود که جناح مقابل را با سخت ترين
نوع درگيری واداشته بود . اين جناح نيز طبق ايمان به حق و دعوت به
اصول عدالت کلی ، اين همه سختی را تحمل مي کرد ، و لحظه ای از
حراست ( و نگهبانی ) موضع غفلت نمي کرد " . اينکه گفتيم : حضرت
هادی (ع ) و حضرت امام حسن عسکری (ع ) هم از سوی دستگاه خلافت
تحت مراقبت شديد و ممنوع از ملاقات با مردم بودند و هم امامان بزرگوار
ما - جز با ياران خاص و کسانی که برای حل مشکلات زندگی مادی و دينی
خود به آنها مراجعه مي نمودند - کمتر معاشرت مي کردند به جهت آن بود
که دوران غيبت حضرت مهدی (ع ) نزديک بود ، و مردم مي بايست کم کم
بدان خو گيرند ، و جهت سياسی و حل مشکلات خود را از اصحاب خاص که
پرچمداران مرزهای مذهبی بودند بخواهند ، و پيش آمدن دوران غيبت در
نظر آنان عجيب نيايد . باری ، امام حسن عسکری (ع ) بيش از 29سال
عمر نکرد ولی در مدت شش سال امامت و رياست روحانی اسلامی ، آثار
مهمی از تفسير قرآن و نشر احکام و بيان مسائل فقهی و جهت دادن به
حرکت انقلابی شيعيانی که از راههای دور برای کسب فيض به محضر
امام عسگری(علیه السلام ) مي رسيدند بر جای گذاشت .

در زمان امام يازدهم تعليمات عاليه قرآنی و نشر احکام الهی و مناظرات
کلامی جنبش علمی خاصی را تجديد کرد ، و فرهنگ شيعی - که تا آن
زمان شناخته شده بود - در رشته های ديگر نيز مانند فلسفه و کلام باعث
ظهور مردان بزرگی چون يعقوب بن اسحاق کندی ، که خود معاصر امام
حسن عسکری(ع) بود و تحت تعليمات آن امام ، گرديد . در قدرت علمی
امام (ع ) - که از سرچشمه زلال ولايت و اهل بيت عصمت مايه گرفته بود -
نکته ها گفته اند . از جمله : همين يعقوب بن اسحاق کندی فيلسوف بزرگ
عرب که دانشمند معروف ايرانی ابونصر فارابی شاگرد مکتب وی بوده
است ، در مناظره با آن حضرت درمانده گشت و کتابی را که بر رد قرآن
نوشته بود سوزانيد و بعدها از دوستداران و در صف پيروان آن حضرت
درآمد .

شهادت امام حسن عسگری(علیه السلام)
شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجری
نوشته اند . در کيفيت شهادت امام حسن عسگری(ع) بزرگوار آمده است :
فرزند عبيدالله بن خاقان گويد روزی برای پدرم (که وزير معتمد عباسی بود)
خبر آوردند که ابن الرضا -يعنی حضرت امام حسن عسکری(ع)رنجور شده
پدرم به سرعت تمام نزد خليفه رفت و خبر را به خليفه داد . خليفه پنج نفر
از معتمدان و مخصوصان خود را با او همراه کرد . يکی از ايشان نحرير خادم
بود که از محرمان خاص خليفه بود ، امر کرد ايشان را که پيوسته ملازم
خانه آن حضرت باشند ، و بر احوال آن حضرت مطلع گردند . و طبيبی را
مقرر کرد که هر بامداد و پسين نزد آن حضرت برود ، و از احوال او آگاه شود
بعد از دو روز برای پدرم خبر آوردند که مرض آن حضرت سخت شده است ،
و ضعف بر او مستولی گرديده . پس بامداد سوار شد ، نزد آن حضرت رفت
و اطبا را - که عموما اطبای مسيحی و يهودی در آن زمان بودند - امر کرد
که از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضی القضات ( داور داوران )را طلبيد
و گفت ده نفر از علمای مشهور را حاضر گردان که پيوسته نزد آن حضرت
باشند . و اين کارها را برای آن مي کردند که آن زهری که به آن حضرت
داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند که آن حضرت به
مرگ خود از دنيا رفته ، پيوسته ايشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنکه
بعد از گذشت چند روز از ماه ربيع الاول سال 260 ه . ق آن امام مظلوم در
سن 29سالگی از دار فانی به سرای باقی رحلت نمود .

بعد از آن خليفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد ، زيرا شنيده
بود که فرزند آن حضرت بر عالم مستولی خواهد شد ، و اهل باطل را
منقرض خواهد کرد ... تا دو سال تفحص احوال او مي کردند ... . اين
جستجوها و پژوهشها نتيجه هراسی بود که معتصم عباسی و خلفای قبل
و بعد از او - از طريق روايات مورد اعتمادی که به حضرت رسول الله (ص )
مي پيوست،شنيده بودند که از نرگس خاتون و حضرت امام حسن عسکری
(ع)فرزندی پاک گهر ملقب به مهدی آخر الزمان - همنام با رسول اکرم(ص)
ولادت خواهد يافت و تخت ستمگران را واژگون و به سلطه و سلطنت آنها
خاتمه خواهد داد . بدين جهت به بهانه های مختلف در خانه حضرت امام
عسکری (ع ) رفت و آمد بسيار مي کردند ، و جستجو مي نمودند تا از آن
فرزند گرامی اثری بيابند و او را نابود سازند . به راستی داستان نمرود و
فرعون در ظهور حضرت ابراهيم (ع ) و حضرت موسی (ع ) تکرار مي شد .
حتی قابله هايی را گماشته بودند که در اين کار مهم پی جويی کنند . اما
خداوند متعال - چنانکه در فصل بعد خواهيد خواند - حجت خود را از گزند
دشمنان و آسيب زمان حفظ کرد ، و همچنان نگاهداری خواهد کرد تا
مأموريت الهی خود را انجام دهد . باری ، علت شهادت آن حضرت را سمی
مي دانند که معتمد عباسی در غذا به آن حضرت خورانيد و بعد ، از کردار
زشت خود پشيمان شد . بناچار اطبای مسيحی و يهودی که در آن زمان کار
طبابت را در بغداد و سامره به عهده داشتند ، به ويژه در مأموريتهايی که
توطئه قتل امام بزرگواری مانند امام حسن عسکری (ع ) در ميان بود ، برای
معالجه فرستاد . البته از اين دلسوزيهای ظاهری هدف ديگری داشت ، و
آن خشنود ساختن مردم و غافل نگهداشتن آنها از حقيقت ماجرا بود . بعد از
آگاه شدن شيعيان از خبر درگذشت جانگداز حضرت امام حسن عسکری
(علیه السلام ) شهر سامره را غبار غم گرفت ، و از هر سوی صدای ناله و
گريه برخاست . مردم آماده سوگواری و تشييع جنازه آن حضرت شدند .

ماجرای جانشین یر حق امام حسن عسگری(علیه السلام)
ابوالاديان مي گويد : من خدمت حضرت امام حسن عسکری (ع )مي کردم
نامه هاي آن حضرت را به شهرها مي بردم . در مرض موت ، روزی من را
طلب فرمود و چند نامه ای نوشت به مدائن تا آنها را برسانم . سپس امام
فرمود : پس از پانزده روز باز داخل سامره خواهی شد و صدای گريه و
شيون از خانه من خواهی شنيد ، و در آن موقع مشغول غسل دادن من
خواهند بود . ابوالاديان به امام عرض مي کند : ای سيد من ، هرگاه اين
واقعه دردناک روی دهد ، امامت با کيست ؟ فرمود : هر که جواب نامه من
را از تو طلب کند .ابوالاديان مي گويد : دوباره پرسيدم علامت ديگری به من
بفرما . امام فرمود : هرکه بر من نماز گزارد . ابوالاديان مي گويد : باز هم
علامت ديگری بگو تا بدانم . امام مي گويد : هر که بگويد که در هميان چه
چيز است او امام شماست . ابوالاديان مي گويد : مهابت و شکوه امام
باعث شد که نتوانم چيز ديگری بپرسم . رفتم و نامه ها را رساندم و پس
از پانزده روز برگشتم . وقتی به در خانه امام رسيدم صدای شيون و گريه
از خانه امام بلند بود . داخل خانه امام ، جعفر کذاب برادر امام حسن
عسکری(ع) را ديدم که نشسته ، و شيعيان به او تسليت مي دهند و به
امامت او تهنيت مي گويند . من از اين بابت بسيار تعجب کردم پيش رفتم و
تعزيت و تهنيت گفتم . اما او جوابی نداد و هيچ سؤالی نکرد . چون بدن
مطهر امام را کفن کرده و آماده نماز گزاردن بود ، خادمی آمد و جعفر کذاب
را دعوت کرد که بر برادر خود نماز بخواند . چون جعفر به نماز ايستاد ،
طفلی گندمگون و پيچيده موی ، گشاده دندانی مانند پاره ماه بيرون آمد و
ردای جعفر را کشيد و گفت: ای عمو پس بايست که من به نماز سزاوارترم
رنگ جعفر دگرگون شد . عقب ايستاد . سپس آن طفل پيش آمد و بر پدر
نماز گزارد و آن جناب را در پهلوی امام علی النقی(عليه السلام)دفن کرد .
سپس رو به من آورد و فرمود : جواب نامه ها را که با تو است تسليم کن .
من جواب نامه را به آن کودک دادم . پس " حاجزوشا " از جعفر پرسيد : اين
کودک که بود ، جعفر گفت : به خدا قسم من او را نمي شناسم و هرگز او
را نديده ام . در اين موقع ، عده ای از شيعيان از شهر قم رسيدند ، چون از
شهادت امام (ع ) با خبر شدند ، مردم به جعفر اشاره کردند . چند تن از آن
مردم نزد جعفر رفتند و از او پرسيدند : بگو که نامه هايی که داريم از چه
جماعتی است و مالها چه مقدار است ؟ جعفر گفت : ببينيد مردم از من
علم غيب مي خواهند ! در آن حال خادمی از جانب حضرت صاحب الامر
ظاهر شد و از قول امام گفت : ای مردم قم با شما نامه هايی است از
فلان و فلان و هميانی ( کيسه ای ) که در آن هزار اشرفی است که در آن
ده اشرفی است با روکش طلا . شيعيانی که از قم آمده بودند گفتند : هر
کس تو را فرستاده است امام زمان است اين نامه ها و هميان را به او
تسليم کن . جعفر کذاب نزد معتمد خليفه آمد و جريان واقعه را نقل کرد .
معتمد گفت : برويد و در خانه امام حسن عسکری (ع ) جستجو کنيد و
کودک را پيدا کنيد . رفتند و از کودک اثری نيافتند . ناچار " صيقل " کنيز
حضرت امام عسکری (ع )را گرفتند و مدتها تحت نظر داشتند به تصور اينکه
او حامله است . ولی هرچه بيشتر جستند کمتر يافتند . خداوند آن کودک
مبارک قدم را حفظ کرد و تا زمان ما نيز در کنف حمايت حق است و به
ظاهر از نظرها پنهان مي باشد . درود خدای بزرگ بر او باد .







![]()

![]()


الا ای اهل فتنه ننگتان باد
که دشمن را نمودید اینچنین شاد
در عاشورا که عالم در عزا بود
صدای گریه در کل فضا بود
شکستید حرمت خون خدا را
زدید آتش بنای مسجدی را
کف و سوت و صدای هلهله باز
نمودید کربلای دیگر آغاز
صدای شادی و شور و نوا بود
دلتان از دل مردم جدا بود
درون شهر تهران جمع گشتید
به ظاهر جلوه ای از شمع گشتید












بدون هیچ مدرک یا دلیلی
زدید بر هر که ریشی داشت سیلی
بنای اغتشاش و رعب و وحشت
شما بگذاشتید بر جان ملت
از انبوه خیانت هایتان توبه نمایید
وگرنه روز محشر روسیاهید
شهیدان حافظ این انقلابند
از این رو فتنه ها همچون سرابند
الا ای دشمن بیمایه و پست
مشو در شادیت اینگونه سرمست
که ما مردان تاریخ آفرینیم
۹ دی شد گواه، بنگر چنینیم
بساط فتنه را درهم شکستیم
چرا که با ولایت عهد بستیم
نمیگردیم ما هرگز پشیمان
از این پیمانمان با راه قرآن
پیام مردم ما جمله این است
ولایت حافظ این سرزمین است
بمیر ای دشمنم از بغض و کینه
که مولایم امیر المومنینه
خدایا روزی ما کن سعادت
نمی خواهیم ما غیر از شهادت
شعر از: روح الله بزی






رفع حصرآغاز محاکمه و مجازات است مجازات
اهل بغی و افساد فیالارض معلوم است.
خبرگزاری تسنیم: معاون راهبردی قوه قضاییه گفت: خیانت
و جنایتی که عوامل و کارگزاران فتنه انجام دادند قابل
اغماض و گذشت نیست و کمترین جرم آنها افساد
فی الارض و بغی است.

ترسیم ره امام، یعنی ۹ دی
بر زخم دل، التیام، یعنی ۹ دی
ما منتقمان روز عاشورائیم
مختار! ببین قیام یعنی ۹ دی
***
آقا! دیدم که صلابت تو پابرجا ماند
انگشت تحیر به لب دنیا ماند
والله به تاریخ نخواهندنوشت:
سیدعلی خامنه ای تنها ماند
***
ای سیدعلی! سیادتت را عشق است
صبر و کرم و شهامتت را عشق است
گور پدرش هر که تو را آزارد
آقای منی، ولایتت را عشق است
چون امر نمایی، همگی می آییم
فرمانده ی ما! اوامرت را عشق است
از دست سران بی بصیرت، هیهات
مظلوم زمان! بصیرتت را عشق است
***
"این حادثه ۹ دی، شبیه حوادث اول انقلاب است. این حادثه بایستی حفظ
شود، بایستی گرامی داشته شود.« امام خامنه ای(ارواحنا فداه)»
***
"اگر اين فتنه نبود، بلاشك كارهاى گوناگون كشور بهتر پيش ميرفت.
اينها دشمنان را اميدوار كردند و روحيه دادند به كسانى كه عليه نظام
اسلامى جبههبندى كردهاند و يك جبههاى تشكيل دادهاند."
امام خامنه ای(ارواحنا فداه)
***
اگر از سرهایمان کوه بسازند، فرزندانمان هرگز در کتاب تاریخ نخواهند
خواند که: امام خامنه ای تنها ماند...
*سالروز حماسه ی عاشورایی ۹ دی گرامی باد*




پنجم ربیع الاول سالروز وفات حضرت سکینه (سلام الله علیها)
دختر امام حسین(علیه السلام) تسلیت باد.
سَکینه، دختر امام حسین(علیه السلام)و مادرش رباب دختر امری ءالقیس
است. نامش را امینه، امنیه و آمنه ذکر کرده اند و لقب وی را سکینه
نهاده اند که به معنی وقار و سکون است.
سکینه همسر عبدالله اکبر، فرزند امام حسن و پسر عموی اوست که در
روز عاشورا همراه امام حسین علیه السلام به شهادت رسید. از زمان
ولادت حضرت سکینه علیها السلام اطلاع دقیقی در دست نیست؛ اما با
توجه به فرمایش امام حسین علیه السلام خطاب به وی که فرمود:
«تو بهترین بانوانی!» در می یابیم که وی در کربلا بانویی رشیده بوده و
بین ده تا سیزده سال، سن داشته است.(1) آن حضرت حدود هفتاد سال
عمر کرد و در سال 117 ق. در مدینه و بنابر قولی در راه حجّ عمره از دنیا
رفت.(2)
خواهر سکینه، فاطمه و برادرانش امام زین العابدین، حضرت علی اکبر و
عبدالله (علی اصغر) علیهم السلام اند.


رباب کیست؟
رباب همسر گرانقدر امام حسین (علیه السلام)،مادر عبدالله و سکینه و از
زنان شایسته و نامدار تاریخ اسلام است. وی بانویی فاضله و محدّثه بود
که همراه امام حسین علیه السلام و فرزندانش در کربلا حضور داشت. وی
شاهد شهادت همسر و طفل شیرخواره اش بوده و رنج و مشقّات سفر
کربلا را تحمّل نموده است. او وظیفه سنگین خویش را آن طور که مورد
رضایت خدا و فرزند پیامبر بود، انجام داد. وی پس از آن به عنوان اسیر
همراه دیگر زنان و دختران کاروان حسینی به کوفه و شام برده شد و در
نهایت، به مدینه آمد و در آنجا اقامت گزید. رباب که از بهترین زنان عصر
خویش بود، نزد امام حسین علیه السلام منزلتی عظیم داشت و شدّت
علاقه امام به وی، به قدری بود که حضرت فرمود:
«من خانه ای را که سکینه و رباب در آن ساکنند، دوست دارم. علاقه مند
به ایشان هستم و مال خود را برایشان خرج می کنم.»(3)
در مقابل، رباب هم که افتخار همسری امام حسین علیه السلام را داشت،
این ارزش را حفظ نمود و بعد از واقعه عاشورا و شهادت همسرش با اینکه
خواستگاران فراوانی داشت همه را رد کرد و گفت:
«پس از فرزند رسول خدا صلی الله (علیه وآله وسلم) همسری بر
نمی گزینم.»(4)
او به تحقیق دریافته بود که هیچ کس نمی تواند همانند امام باشد و
درس هایی را که او از مکتب انسان ساز حسینی فرا گرفته بود، دوباره
برایش زمزمه کند. رباب به امام حسین علیه السلام بسیار وفادار بود و
در حمایت و تبعیت از آن حضرت، زندگی کرد و پس از شهادت جانگدازش
همراه دخترش سکینه، خیمه عزا برپا نمود و به اقامه عزای آن امام همام
پرداخت. امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید:
«هنگامی که امام حسین (علیه السلام) شهید شد، همسر آن حضرت،
رباب،برایش مجلس سوگواری برپا نمود و همراه زنان و خدمتگزارانش
چنان گریه کرد که اشک چشمانش خشک گردید.»(5)
غم و اندوه فقدان امام سبب شده تا رباب یک سال پس از واقعه عاشورا
از دنیا برود.
علاّمه مامقانی، رباب را در زمره زنان راوی حدیث نام برده و می نویسد:
«نسبت به روایت وی، نهایت اعتماد است.»
یکی از مورّخان معاصر می گوید: او یکی از شاعران عرب و از برترین و
برگزیده ترین زنان عصر خویش بود.(6)
رباب وقتی سر امام را در مجلس ابن زیاد مشاهده کرد، به شدّت منقلب
شد و بنابر درخواستش هنگامی که سر را به او دادند، در آغوش گرفت و
بوسید، از داغ امام گریست و اشعاری را زمزمه کرد که ترجمه اش چنین
است:
آه! حسین من که از دستم رفت و داغش تا ابد بر دلم ماند. در کربلا نیزه ها
به او هجوم آورده و تنش را به خاک و خون کشید. خداوند، جنایتکاران کربلا
را سیراب نگرداند!(7)
مرثیه دیگر رباب در غم از دست دادن همسرش این گونه است:
آنکه را که فروغ بخش عالَمی بود، به خاک و خون افکندند و تنِ بی سر او
را دفن کردند. خداوند، پاداش بسیار به تو عطا کند ای نواده رسول خدا! که
با عزّت و شرف، سالار شهیدان گشتی و از خسران دور بودی! تو برای من
کوهی بلند افراشتی که در پناهت آرام بودم و الطافت نسبت به ما قطع
نمی شد. اکنون که تو رفتی، پدر یتیمان چه کسی باشد؟ و دستگیر
محرومان که خواهد بود...؟(8)
تصویر/حرم حضرت سکینه بنت الحسین(علیه السلام) در سوریه


یزید دستور داد اسیران آل محمد (صلیاللهعلیهوآله) را وارد مجلس کردند.
نام تک تک آنها را پرسید ... وخطاب به حضرت سکینه (علیهاالسلام) گفت:
این زن کیست؟
گفتند: سکینه دختر حسین (علیهالسلام) یزید گفت: تو سکینه هستى؟
سکینه گریه کرد و به قدرى ناراحت شد که نزدیک بود جان بسپارد.
یزید گفت: چرا گریه میکنى؟ فرمود:
چگونه گریه نکند کسى که روپوشى ندارد تا با آن صورتش را از
تو و نامحرمانى که در مجلس تو حاضرند بپوشاند؟
آرى او مى گرید که چرا روپوشى برصورت ندارد!!
و بدینسان پیام مکتب عاشواء نیز حفظ حجاب است .

عبدالله، برادر سکینه
عبدالله فرزند دیگر رباب و برادر سکینه علیها السلام است. امام وقتی یاران
و افرادی از خانواده اش به شهادت رسیدند، تنها ماند و دیگر امیدی به یاری
کسی نداشت، بنابراین برای خداحافظی به جانب خیمه ها آمد و اهل و
عیالش را به صبر دعوت نمود و از آنها خواست قضا و قدر الهی را بپذیرند و
از اطاعت پروردگار دل خوش باشند. وی سپس طفل شیرخواره اش را
طلبید تا برای آخرین بار او را ببیند. حضرت زینب علیها السلام عبدالله را نزد
امام علیه السلام آورد. آن حضرت فرزندش را به آغوش گرفت و
گونه هایش را بوسید. هنوز وداع امام به پایان نرسیده بود که ملعونی از
لشکر دشمن، گلوی عبدالله را نشانه گرفت و با تیر جفا پیکرش را به خون
آغشته کرد. امام که از جسارت دشمن و شهادت مظلومانه آن طفل دل
آزرده شده بود، مشتش را از خون گلوی او پر نمود و به طرف آسمان
پاشید و فرمود:
«خداوندا! این مصیبت بر من آسان است، چون که در معرض دید تو
است.»(9)
امام حسین علیه السلام برای دفن عبدالله قبری حفر کرد و تنِ غرقه به
خونش را به خاک سپرد. نگاه پرمهر و غمبار سکینه و مادرش در وداع با
قربانی شش ماهه، عظمت این مصیبت را دو چندان نمود.
امام زمان علیه السلام در «زیارت ناحیه مقدّسه» می فرماید:
سلام بر عبدالله شیرخوار که او را هدف تیر قرار دادند و در آغوش پدر به
قتلش رساندند. خدا لعنت کند حرملة بن کاهلی را که تیر به سویش
انداخت...
گلستان فضایل
سکینه از چشمه زلال دانش و معرفت امام حسین علیه السلام جرعه ها
نوشید و به درجه ای از ایمان و باور دینی رسید که امام در توصیفش
می فرماید:
غالب (اوقات)بر سکینه چنین است که با تمام وجود محو جمال ازلی است.
ایّامش غرق در عبادت و راز و نیاز با پروردگار سپری می گردد.(10)
این تعریف، بیانگر مقام برجسته دختر امام حسین علیه السلام در راستای
یقین به پروردگار متعال و گسستن از مشغولیات و دلبستگی های دنیای
فانی است.
سکینه، گوهری مستور در صدف عفّت و حیا و آراسته به اخلاق محمّدی
است. وی شأنش بالاتر از مدح ستایشگران و مقامش والاتر از وصف
دوستداران است؛ زیرا او در کنف حمایت بزرگانی چون پدر و برادر رشیدش
امام زین العابدین و حضرت علی اکبر علیهم السلام قرار داشت و راه
تعالی روح و مبارزه با نفس را از آنها فرا گرفته بود.
یکی از نویسندگان معاصر آورده است: «سکینه بانویی جلیل القدر، با
نجابت و دارای مقام و منزلتی بلند است.»(11)
بانو بنت الشّاطی می گوید:
«به حق که خانم سکینه به سبب اصل و نسب عالی و شرافت و منزلت
بالایش، صاحب عزّت بی پایان و آشکاری است.»(12)
مورّخ شهیر، غیاث الدّین میرخواند در کتاب حبیب السّیر می گوید:
«حضرت سکینه دختر امام حسین علیه السلام را به خاطر جمال ظاهری
و کمال باطنی و حسن خلق، عقیلة القریش گفته اند.»
دختر امام حسین علیه السلام از شجاعتی قابل تحسین برخوردار بود. وی
در برابر ظالمان سکوت نمی کرد و به انجام تکالیف الهی همّت می گمارد.
او از هیاهوی تبلیغاتی هراسی به دل راه نمی داد و با صلابت فاطمی
دشمن را خوار و رسوا می نمود، با دلیل و منطق سخن می گفت و
حقّانیّت خویش را به اثبات می رساند.
روزهای جمعه، خالد بن عبدالملک، بر بالای منبر می رفت و به بدگویی از
علی علیه السلام می پرداخت؛ این خبر به حضرت سکینه علیها السلام
رسید، وی همراه خدمتگزارانش نزد خالد می آمد و در مقابلش ایستاده و
او را سبّ و لعن می کرد.
نگهبانان خالد جرأت آزار رساندن به سکینه را نداشتند؛ اما همراهانش را
اذیّت کرده و آسیب می رساندند. در مجلسی که مروان، امیرمؤمنان
علی علیه السلام را سب نمود، با شهامت، او و اجدادش را لعنت کرد.دختر
عثمان که در جلسه حاضر بود، رو به سکینه کرد و گفت: من دختر شهیدم!
سکینه علیها السلام سکوت کرد و آنگاه که مؤذّن صدا به اذان بلند کرد و به
عبارت: «اشهد انّ محمّداً رسول الله» رسید، خطاب به دختر عثمان فرمود:
این، پدر من است یا پدر تو؟ دختر عثمان شرمسار گشت و گفت:
«لافخر علیکم ابداً؛ من دیگر هرگز به شما فخر نخواهم کرد.»(13)
عظمت مقام و فصاحت و بلاغت کلام حضرت سکینه، به کسی اجازه
گستاخی و توهین نمی داد و همگان را سرجای خود می نشاند. همان
طوری که سخن گفتن عمّه اش زینب علیها السلام بر دهان کوفیانِ
بی غیرت و بی وفا مهر سکوت زد و آنان را به حیرت واداشت.

راوی حدیث
در منابع تاریخی آمده است که سکینه علیها السلام از پدرش امام حسین
علیه السلام و عمّه اش امّ کلثوم روایت نقل کرده و فائد مدنی مولی
عبیدالله بن ابی رافع و فاطمه بنت الحسین از او حدیث نقل کرده اند. ابن
عساکر به سند خود از فائد مدنی می گوید: سکینه دختر حسین بن علی
از پدرش برای من این حدیث را گفت که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم
می فرماید:
حملةالقرآن عرفاء اهل الجنّة؛ (روز قیامت) حاملان قرآن، شناخته شدگان
اهل بهشتند.»(14)
علاّمه مجلسی(ره) به سند خویش از بکر بن احنف، از فاطمه دختر
علی بن موسی الرضا علیه السلام، و از فاطمه و زینب و امّ کلثوم، دختران
موسی بن جعفر علیه السلام و آنها از فاطمه دختر امام صادق (علیه السلام)
از فاطمه دختر امام باقر (علیه السلام)از فاطمه دختر امام سجاد(علیه السلام)
از فاطمه و سکینه دختران امام حسین علیه السلام و آنها از امّ کلثوم دختر
علی علیه السلام، از فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم، از
رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم روایت می کند که فرمود:
در معراج که به آسمان رفتم، وارد بهشت شدم و به قصری از جواهر سفید
رسیدم. این قصر دری داشت که با دُرّ و یاقوت تزئین شده بود و بر آن در
پرده ای آویخته بود که چون سرم را بلند کردم، دیدم نوشته است:
«خدایی جز الله نیست، محمّد صلی الله علیه وآله وسلم پیامبر خدا و علی،
ولی و سرپرست مردم است.» بر پرده، این عبارت به چشم می خورد که:
«خوشا به حال شیعیان علی!» وارد آن قصر شدم، پس در برابرم قصری
دیگر دیدم از عقیق که دری از نقره و پرده ای بر آن قرار داشت. سرم را
بلند کردم، این جمله را دیدم: «محمّد، پیامبر خداست و علی، وصیّ
مصطفی.» و همچنین نوشته بود: «شیعیان علی را به سرشت پاک
بشارت ده!» پس وارد قصر شدم، که ناگاه مقابلم قصری دیگر از زبرجد
ظاهر شد که از آن زیباتر ندیده بودم. بر آن قصر دری بود از یاقوت سرخ
که بالای آن لؤلؤ به چشم می خورد و روی در پرده ای قرار داشت. پرده
را بالا زدم و این جمله را روی آن نوشته شده یافتم: «شیعه علی همان
رستگارانند!» به جبرئیل گفتم: این قصر از آنِ کیست؟ او گفت:
ای محمّد! متعلّق به علی، وصی و پسر عمویت! مردم در روز قیامت
پابرهنه و عریان محشور می شوند، جز شیعیان علی؛ مردم در صحنه
محشر به اسم مادرانشان خوانده می شوند، غیر از شیعیان علی که به
نام پدرانشان خوانده می شوند؛ زیرا آنها علی را دوست داشته اند و به
این خاطر، سرشتشان پاک گردیده است.(15)
محبوب دل پدر
سکینه در خاندانی بزرگ که خداوند مقامشان را رفعت بخشیده بود، رشد
نمود. تمسّک به راه مستقیم الهی و تبعیّت از احکام حیات بخش قرآن، او
را به کمال انسانیّت رسانید و سبب شد هم طراز عقیله بنی هاشم،
زینب کبری علیها السلام از پیام آوران کربلا گردد؛ به طوری که دشمنان به
شخصیّت با صلابتش معترفند و دوستداران اهل بیت علیهم السلام به
وجودش مفتخر.
اخلاق نیک و خصال پسندیده این بانوی نمونه، وی را در نظر پدر که مربّی
صالح و کاملی بود، عزیز نمود و چون ستاره ای فروزان در آسمان خاندان
امام درخشید و همه را شیفته رفتار شایسته خود کرد. امام حسین
علیه السلام که آگاه به ضمیر انسان ها و معیار سنجش اعمال است،
سکینه را با زیباترین لقب، یعنی «خیرة النّساء» خواند و با عنایتی خاص
مقام و منزلت وی را در مواقف بسیار، بر دیگران آشکار نمود.
دلبستگی و مهر امام نسبت به سکینه، در آخرین خداحافظی از خیمه ها،
قابل توجّه و تأمّل است. وقتی آن حضرت نزدیک خیمه ها رسید، فرمود:
«ای زینب! ای امّ کلثوم! ای سکینه! علیکنّ منّی السّلام.»
چون اهل بیت صدایش را شنیدند، برای وداع گرداگرد امام حلقه زدند.
علاقه فراوان سکینه به پدر، عنان اختیار را از کفش ربود، دست هایش را
بر سر فرود آورد و گفت: پدرجان! آیا تن به مرگ داده ای که این گونه
خدا حافظی می کنی؟ ما، بعد از تو به چه کسی پناهنده شویم؟
سخنان عاطفه برانگیز دختر، بر قلب پدر، سنگین آمد و از بی تابی
فرزندش گریست و فرمود:
«ای نور دیده ام! چگونه تسلیم مرگ نشود کسی که یار و یاوری ندارد؟»
صحبت های امام برای سکینه که بوی فراق و تنهایی می داد، او را از جمع
حاضر جدا کرد و در حالی که آرام آرام می گریست، به گوشه خیمه رفت!
شاید قصدش این بود که قلب پدر را بیش از این غصّه دار نکند.
امام حسین علیه السلام با مشاهده این وضع از اسب فرود آمد و سکینه
را نزد خویش خواند و او را به سینه چسباند و اشک هایش را پاک نمود و
فرمود:
«ای سکینه! بدان که بعد از من گریه زیادی در پیش خواهی داشت؛ اما تا
هنگامی که جان در بدن دارم، با این اشکِ جانگدازت، دلم را آتش نزن! آن
زمان که کشته شدم، تو که بهترین زنان هستی، سزاوارترین فرد به
گریستن بر منی!»
لفظ جمع در اینجا، بیانگر این است که سکینه جزء بانوانی است که دلیلی
واضح بر بالابودن مقامشان وجود دارد، مانند حضرت زهرا علیها السلام و
زینب علیها السلام.(16)
کاروان کربلا
سکینه بلایای سنگین روز عاشورا را با دلی استوار و اراده ای پولادین
تحمّل نمود. این توان، برخاسته از باطن پاک و توجّه کامل او به ذات احدیّت
بود، همان گونه که امام حسین علیه السلام درباره اش فرموده: «دخترم،
دائم محو جمال الهی است.» مطمئنّاً اگر امام بردباری او را محک نزده بود
و به درجه ایمانش واقف نبود، او را همراه خویش به سفری پرحادثه
نمی برد تا مبادا از آن حوادث دهشت بار روحش متزلزل شده و دینش
دستخوش دگرگونی گردد. سکینه به مرتبه ای از یقین و رضای الهی
رسیده بود که کشته شدن پدر و برادرها و عموها را دید، اما لب به شکایت
نگشود و آن مصائب را لطف الهی دانست.
وی نظاره گر وقایع عاشورا بود. او ندای کمک خواهی پدرش را که
مظلومانه یار و یاور می طلبید، شنید و با تمام وجود، درد بی کسی مادر،
خواهر، عمّه ها و زنان را چشید و با اینکه در اوان جوانی بود، سرپرستی
دختران کوچکتر از خود را به عهده گرفت و به دلداری آنها پرداخت. با آنکه
عطش تا عمق وجودش پنجه افکنده بود، دلیرانه مقاومت کرد و از بی آبی،
شکوه ننمود.
او پس از شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام بالینش حاضر شد و با
سوز دل، نوحه سرایی کرد و زمانی که پدرش عمود خیمه عباس
علیه السلام را کشید، داغ سنگین این مصیبت را در خود مخفی نگه داشت
تا دشمن خیال نکند فرزندان حسین علیه السلام مرعوب شده و شکیبایی
را از دست داده اند. او به خدا دل بسته بود، با صبر قرین بود و از راه
مستقیم الهی خارج نشد.
سکینه از اوّلین افرادی است که از شهادت امام مطّلع گردید. وقتی اسب
بی صاحب امام، با زین واژگون و شیهه زنان به سوی خیمه آمد، او به
استقبالش رفت و با زبان حال، احوال پدر را جویا شد. او به این فکر
می کرد که: آیا لحظه آخر به امام آب دادند یا خیر؟ بغضِ فروخورده اش
یکباره به خروش تبدیل شد و فریاد برآورد که: واقتیلاه! واابتاه! واحسیناه!
واحسناه! و واغربتاه!
زمانی که دشمن، او و دیگر زنان را به قتلگاه برد تا از کنار کشتگان عبور
دهد، او ناگهان بر پیکر خونین پدر افتاد و او را به آغوش گرفت و طوری
گریست که دوست و دشمن گریان شدند. عمر بن سعد فرمان داد با زور و
تهدید دختر امام حسین علیه السلام را از بدن پدر جدا نموده و همراه بقیه
مصیبت دیدگان به اسارت برند. سکینه می گوید:
وقتی پیکر پدرم را در آغوش گرفتم، از حلقوم بریده اش این ندا را شنیدم
که می گفت:
شیعتی ما ان شربتم ماء عذبٍ فاذکرونی
او سمعتم بغریبٍ او شهیدٍ فاندبونی (17)
شیعیان من! هر زمان که آب گوارایی نوشیدید، مرا به یاد آورید و اگر
سرگذشت غریب و شهیدی را شنیدید، بر من بگریید!
تبلیغ در اسارت
حفظ ارزش های دینی، جزء اهداف مقدّس رهبران الهی است. آنها در نشر
آیین محمّدی به اقتضاء زمان و مکان کوشیده اند. فرزندان اهل بیت
علیهم السلام نیز چون اجداد خویش با پیش گرفتن روش صحیح در میدان
رویارویی حقّ و باطل،دشمن را رسوا نموده و با پاسداری از خون شهیدان،
هدف مقدّس آنها را زنده نگه داشته اند.
دختر امام حسین علیه السلام می دانست پدر بزرگوارش به خاطر امر به
معروف و نهی از منکر و مبارزه با بدعت ها و انحرافات دینی و اجتماعی
قیام نموده، بنابراین دیدن سر بریده امام بر نیزه، او را نگران نساخت؛ اما
وقتی چشم نامحرمان به ساحت مقدّس اهل حرم افتاد، کوشید از آن
نگاه ها در امان بماند.
سهل بن ساعد انصاری- از اصحاب پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم - در
چگونگی ورود اهل بیت علیهم السلام به شام می گوید:
من قصد رفتن به بیت المقدّس را داشتم. چون نزدیک شام رسیدم، دیدم
مردم، شهر را آذین بسته و به جشن و سرور پرداخته اند. سؤال کردم: آیا
برای شامیان عیدی هست که من اطلاع ندارم؟ پاسخ شنیدم: ای پیرمرد!
از بیابان آمدی؟ گفتم:من سهل بن ساعدی هستم و رسول خدا را دیده ام.
گفتند: عجب است که آسمان، خون نمی بارد و زمین، اهلش را فرو
نمی برد! گفتم: مگر چه شده؟ گفتند: این، سر حسین است که از عراق
هدیه آورده اند! جلوتر رفتم، پرچم هایی دیدم که در بین آنها سری بر نیزه
است. او شبیه ترین افراد به پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم بود و پشت
سر آن، بانوانی بر شترانی بی پوشش سوار بودند. نزدیک تر رفتم. از
نخستین زن پرسیدم: کیستی؟گفت: من سکینه، دختر حسینم. گفتم: من
سهل ساعدی از اصحاب جدّت رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) هستم،
اگر حاجتی داری برآورم! فرمود: به حامل سر بگو جلوتر رود تا مردم به
تماشای آن بپردازند و چشمانشان به حرم پیامبر نیفتد! سهل می گوید:
من نزد آن نیزه دار رفتم و مبلغی به او دادم و گفتم: سر را جلوتر از زنان
ببر. و او پذیرفت.(18)
آری، همچنان که جدّه اش حضرت زهرا علیها السلام تا لحظه های آخر
زندگی به پاسداری از فرامین الهی کوشید و در نظر هیچ نامحرمی ظاهر
نشد، او نیز در بحرانی ترین لحظات حیات، تابع دستورات الهی بود؛ گرچه
حوادث آن روزها کافی بود تا کوه را از هم بپاشد و زمین و آسمان را
درهم کوبد.
اسیران آل رسول را در حالی که به ریسمان بسته شده بودند و از میان
جمعیت عبور می دادند، وارد مجلس یزید کردند. جفاکاران شام که از
بزرگی، شکوه و ابّهت آنها در شگفت مانده بودند، پرسیدند: شما چه
کسانی هستید؟ سکینه فرمود:
ما اسیران، از خاندان محمّد (صلی الله علیه وآله وسلم) هستیم!(19)
تبلیغ روشنگرانه، با بیان موجز و مختصر جهت بیداری خفتگان در غفلت،
از رسالت های مهمّ بازماندگان واقعه عاشورا بود. دختر امام حسین
علیه السلام با سخن کوتاه «ما اسیران آل محمّدیم»، مردمِ مسخ شده از
تبلیغات پوچ و پرهیاهوی یزید را به تفکّر واداشت که: اگر اینها آل محمّدند،
چرا اسیر شده اند؟ بنابراین، یزید در مواقف مختلف با اقدامات سنجیده و
درستِ وابستگان امام علیه السلام رسوا می شد و جوانه های هوشیاری
در دلها و افکار مردم شام روییدن آغاز می کرد.
حضرت سکینه علاوه بر بیدارگری های غیر مستقیم، در برابر دید همگان
مقابل ظالمان می ایستاد. وی وقتی سر بریده فرزند زهرا علیها السلام را
مقابل یزید مشاهده کرد که او با جسارت بدان هتاکی می کند و شعر
پیروزی می سراید، فریاد برآورد و گفت:
به خدا، سخت دل تر از یزید ندیدم و کافر و مشرکی بدتر و جفاکارتر از او
نیست.(20)
آنگاه که یزید در مورد پدرش گفت: حسین، حق را منکر شد و قطع رحم
نمود و در ریاست و رهبری با من ستیز کرد. در پاسخش فرمود:
ای یزید! از کشتن پدرم خوشحال نباش! او مطیع خدا و رسول بود و دعوت
حق را اجابت کرد و به سعادتِ شهادت نائل آمد! ولی روزی خواهد آمد که
تو را بازخواست می کنند،خود را برای پاسخگویی آماده کن! ولی تو چگونه
می توانی پاسخ دهی؟(21)
دختر امام حسین علیه السلام دریافته بود که ستمگران یزیدی و ناسپاسان
کوفی برای اسیران حُرمتی قائل نیستند و یزید ظالم به جز انتقام گیری از
امام و ذرّیه اش هدفی ندارد. مصیبت دشت نینوا و شهادت پدر و برادرها
عواطف وی را تحت تأثیر قرار داد؛ به ویژه زمانی که یزید ملعون بر لب و
دندان امام چوب زد و با آن ضربه ها، روح و روان ریحانه بتول را جریحه دار
نمود. او به ناچار همراه خواهرش (فاطمه) به دامن عمّه شان زینب
(سلام الله علیها) پناهنده شده و گفتند:
«یا عمّتاه انّ یزیداً اینکت ثنایا ابینا بقضیبه؛ عمّه جان! یزید با چوبدستی
دندان های پدرمان را می زند.»
و این استمدادطلبی، حکایت از این دارد تا عمّه نگذارد او چنین کند! نفس
فاطمی و علوی، دختر علی(ع) آنها را به آرامش دعوت نمود و غیورانه در
مقابل یزید ایستاد و فرمود: آیا چوب می زنی؟ دستت بشکند! این سر و
صورت از چهره هایی است که سال های طولانی برای خدا سجده کرده
است!(22)
رؤیای حضرت
حضرت سکینه علیها السلام می گوید:
در یکی از شب ها که در شام بودم، خوابی دیدم طولانی. در آخر آن خواب،
زنی را مشاهده کردم که دست بر سر نهاده و نالان است. پرسیدم: این
بانو کیست؟ گفتند: فاطمه دختر محمّد رسول خدا و مادرِ پدر تو است!
گفتم: به خدا، نزد او می روم و از آنچه با ما کردند، به وی شکایت می کنم.
پس نزد او رفته، مقابلش ایستادم و گریستم و گفتم: مادرجان! حقّ ما را
منکر شدند، جمع ما را از هم جدا کردند و حُرمت ما را نگه نداشتند!
مادرجان! به خدا، پدرم حسین را کشتند!
پس آن بانو به من فرمود:
سکینه جان! دیگر سخن مگو که دلم را سخت لرزاندی و قلبم را پاره کردی!
این پیراهن پدر تو است،آن را نگه داشته ام تا زمانی که خدا را ملاقات کنم!
(23)
بازگشت به کربلا و مدینه
اوضاع و احوال اجتماعی با سخنرانی ها و بیدارگری های اهل بیت
(علیهم السلام) تغییر یافت؛ یزید سمبل جنایت و غاصب حقّ امام شناخته
شد و مورد نکوهش و لعن مردم واقع گردید. ماندن اسیران در شام، سبب
سرنگونی حکومت ظالمانه یزید می شد و آبروی بنی امیه را بیش از پیش،
از بین می برد؛ بنابراین یزید تصمیم گرفت هرچه زودتر مقدّمات بازگشت
خاندان امام علیه السلام را به مدینه فراهم کند. سکینه، همراه با دیگر
اسیران به سوی مدینه رهسپار شد. وقتی کاروان اسیران به عراق
رسیدند، از راهنما خواستند از کربلا برود تا آنها به زیارت عزیزانشان
بپردازند. در مدّت سه شبانه روز که اهل بیت علیهم السلام در کربلا بودند،
روز و شب به نوحه خوانی می گذشت و گریه و زاری می کردند و از کنار
قبری به کنار قبری دیگر می رفتند.(24)
هنگام ترک آن سرزمین، سکینه بسیار گریست و بانوان را به وداع با مرقد
شریف امام فراخواند و چنین نوحه سرایی کرد:
ای کربلا! با تو در مورد پیکری وداع می کنیم که بدون غسل و کفن در این
مکان دفن شد! ای کربلا! ما همراه امینمان (امام سجّاد علیه السلام) با تو
وداع می کنیم، در مورد حسینی که روح پیامبر و روح وصیّ او حضرت علی
علیه السلام بود.(25)
ای کربلا! با تو در مورد پیکری وداع می کنیم که بدون غسل و کفن در این
مکان دفن شد!
وقتی سکینه علیه السلام به مدینه رسید، همراه زنان بنی هاشم جامه
سیاه پوشید و مجلس عزا برپا نمود و با نقل حادثه خونین کربلا از نهضت
جاودانی امام حسین علیه السلام دفاع کرد. مجالس وعظ و سخنرانی او
موجب بیداری وجدان های به خواب رفته و شناخت راه سعادت برای انسان
های مشتاقِ هدایت شد. دختر امام حسین علیه السلام همراه مادرش
رباب، عمّه ها و دیگر بانوان، مورد توجّه مردم مدینه بود. مشکلات مردم به
دست آنها حل می گردید و خوشه چینی از خرمن سبز تعالیم حسینی و
مکتب رهایی بخش اسلام به وسیله آنها برای مردم محقّق می شد. گذران
روزها، ماه ها و سال ها، خاطره سوزناک کربلا را از ذهن مسافران این
سفر پربلا پاک نکرد. زنان هاشمی جلسات عزاداری را قطع نکردند و با
حزن و اندوه، آن روزها را به یاد می آوردند. امام صادق علیه السلام فرمود:
هیچ بانوی هاشمی، سرمه به چشم نکشید و خضاب نساخت و از خانه
هیچ فرد بنی هاشم تا پنج سال دودی بلند نشد تا اینکه عبیدالله بن زیاد به
هلاکت رسید.(26)
خانم سکینه علیها السلام در خانه امام سجّاد علیه السلام زندگی می کرد؛
خانه ای که صاحب آن برای گریه بر«سیّدالشّهدا»روز و شب نمی شناخت.
زمانی که از امام می خواستند کمتر بگرید تا چشمانش آسیب نبیند،
می فرمود:
چگونه نگریم در حالی که دیدم خواهران و عمّه هایم در عصر عاشورا از
این خیمه به آن خیمه می دوند؟!
به این ترتیب، حضرت سکینه علیها السلام در مدّت عمرش در شهر پیامبر
و در منزل برادرش، امام سجّاد علیه السلام زندگی کرد و به ترویج و نشر
راه امام حسین (علیه السلام) پرداخت.
آرامگاه
سرانجام حضرت سکینه علیه السلام در پنجم ربیع الاوّل 117 ق. دنیا را
وداع گفت و روح مطهّرش در بهشت برین سکنا گزید.
آرامگاه آن بانوی گرامی در قبرستان بقیع (مدینه) است؛ وی هنگام انجام
عمره، در مکّه رحلت کرده است. و گروهی نیز بر این باورند که: آرامگاه او
در مقبره باب الصّغیر (دمشق) می باشد، که هم اکنون زیارتگاه شیعیان
می باشد...(27)
پی نوشت ها:
1. حضرت سکینه و...، علاّمه مقرّم، ص 262.
2. همان، ص 263.
3. محدّثات شیعه، دکتر غروی نایینی، ص 210.
4. ریاحین الشّریعه، ج 3، ص 315 و 316.
5. تذکرةالخواص، ص 150.
6. اصول کافی، ج 1، ص 462؛ بحارالانوار، ج 45، ص 17.
7. محدّثات شیعه، ص 176.
8. ریاحین الشّریعه، ج 3، ص 315.
9. نفس المهموم، ص 161.
10. اسعاف الراغبین، در حاشیه نورالابصار، ص 202.
11. اعلام النّساء، ج 2، ص 202.
12. تراجم سیّدات بنت النّبوّه، ص 956.
13. همان، ص 157.
14. همان، ص 155.
15. بحارالانوار، باب فضل الشّیعه، ج 65.
16. نفس المهموم، ص 160.
17. مصباح، کفعمی، ص 376.
18. نفس المهموم، ص 205.
19. همان، ص 206.
20. همان، ص 207.
21. منتخب، طریحی، ص 457.
22. معالی السّبطین، ج 2، ص 156.
23. ریاحین الشّریعه، ج 3، ص 280 - 278؛ نفس المهموم، ص 217.
24. مقتل الحسین(ع)، مقرّم، ص 471.
25. معالی السّبطین، ج 2، ص 198.
26. بحارالانوار، ج 10، ص 293.
27. ریاحین الشریعه، ج 3، ص 280 و 281.
یاسوج - ایرنا - عضور ارشد و سخنگوی حزب کارگزاران در پاسخ به سوال
یکی از دانشجویان گفت: میرحسین موسوی را شخصیتی انقلابی،
معتقد و هنوز هم نخست وزیر امام خمینی (ره) می دانم.؟!
خبرگزاری تسنیم: نماینده ولیفقیه در سپاه پاسداران گفت:
نباید در زمان ما برخی عمامه به سرها و سیاسیون با این
طرف ارتباط داشته باشند و از طرف دیگر فتنهگران را نوازش
کنند.
حجتالاسلام سعیدی یادآور شد: بعد از رحلت پیامبر(ص) خواص به سه
دسته تقسیم شدند؛ یک دسته در برابر امام علی(ع) صفآرایی کرده و
یک دسته بر محور امام علی(ع) قرار داشتند؛ دسته سوم کسانی بودند
زمینه جهالت مردم را فراهم کردند و موجب شدند تا مردم به اشتباه
بیفتند که در میان آنها چهرههایی مانند ابوموسی اشعری و اسامة بن
زید از سرداران سپاه پیامبر(ص) حضور داشتند.
وی تاکید کرد: اگر سردار و چهرههای پیشکسوت و آیتاللهی، جبهه را
نشناسند ضربه بدی به مردم وارد میکنند. ما نمونه این موضوع را در
تاریخ میبینیم؛ در سال 88 فتنهای در کشور رخ داد که مقام معظم
رهبری با صراحت درباره آن موضع گرفتند و گرچه منبع و ریشه فتنه را
انگلستان و آمریکا اعلام کردند، اما به کرات عوامل روی صحنه فتنه را
معرفی فرمودند؛ من تعجب میکنم که چرا برخی نمیفهمند؟
نماینده ولیفقیه در سپاه پاسداران ادامه داد: مسئله اینجاست که
همه مردم در 9 دی 88 اعلام موضع کردند، اما عدهای از خواص سکوت
کردند و همچنان نیز ساکتند؛ نباید آن زمان تکرار شود و خواص عصر ما
اشتباهات خواص عصر پیامبر(ص) و خواص عصر بنیاسرائیل را تکرار
کنند. خواص عصر پیامبر(ص) نباید اشتباهات خواص بنیاسرائیل را
تکرار میکردند.
حجتالاسلام سعیدی تصریح کرد: نباید در زمان ما برخی عمامه به
سرها و سیاسیون با این طرف ارتباط داشته باشند و از طرف دیگر
فتنهگران را نوازش کنند.

![]()





روزها از پی هم میگذرند و اگر نگاهی به تقویم تاریخ این مرز و بوم و
انقلاب کنیم، میبینیم برای ایران خونهای پاک زیادی بر زمین ریخته است
و شهیدان زیادی جان خود را مخلصانه برای از بین بردن ظلم و جور در
طبق اخلاص گذاشتهاند.

ششم دی سالروز شهادت یکی از این بزرگ مردان پاسدار دین و حقیقت
شهید آیت الله حسین غفاری مبارز انقلابی است که در زندانهای ساواک
زیر شکنجههای دهشتناک در سال 1353 به شهادت رسید.

تابستان سال 1293 در خانه کوچک و ساده حاج عباس در آذرشهر
کودکی چشم به جهان گشود که پدر نام وی را حسین نهاد. نامی آشنا
که پدر از روی ارادت این نام را بر وی نهاده بود اما سرنوشت و آینده این
کودک نشان داد که این نام با گِل وجودی وی سرشته شده بود.
حسین در فضایی معنوی و مملو از عشق اهل بیت(ع) رشد و نمو پیدا
کرده و در سن شش سالگی برای یادگیری علم راهی مکتب خانه شد.
بعد از گذراندن این دوره و علاقه وافر حسین به دانش وارد حوزه علمیه
تبریز شد و از جلسه درس بزرگان، کسب دانش کرد. بعد از مدتی شهید
غفاری در حوزه تبریز زبانزد شاگردان و استادان قرار گرفت و رغبت وی
را برای ادامه تحصیل در آستانه حضرت معصومه (س) بیشتر کرد. لذا
برای استفاده از اساتید بزرگ و نامدار حوزه علمیه قم راهی این دیار
شد و از محضر بزرگان فرزانهای چون آیات عظام فیض قمی، بروجردی،
خوانساری، امام خمینی (ره) کسب معرفت کرد.
شهید غفاری در قم و تهران در مساجد الهادی و خاتم الاوصیاء جلساتی
را برگزار میکرد که دانشجویان و طلاب به طور منظم در این جلسات
شرکت میکردند و از بحثهای شیوا و صحبتهای صریح شهید غفاری
استفاده می کردند و شاید این همان نقطه عطف و بزنگاه وی در ورود
رسمی و علنی به مباحث سیاسی و مبارزه علیه استبداد و رژیم
شاهنشاهی بود.
زبان تیز و برنده حق از باطل او در اوج خفقان و مبارزات مردم علیه رژیم
ستم شاهی حساسیتهای عوامل شاه را نسبت به وی برانگیخت و با
قیام تاریخی حضرت امام خمینی(ره) در سال 1342 آیت اللّه غفاری از
آرمانهای والای امام پشتیبانی کرد. او در این مسیر رنجها زیادی را تحمل
کرد و هیچگاه در این راه احساس خستگی نکرد.
آیت الله غفاری بارها به علت افشاگری علیه نظام طاغوت دستگیر و
زندانی شد اما دست از آرمانهای خود نکشید. ماموران ساواک برای آزار
و اذیت و اعتراف گیری از وی همسر و فرزندانش را دستگیر کردند اما این
کوه صبر و پایداری دست رد بر سینه شیطان زده و تا پای جان از عقاید
خود و انقلاب حفاظت و حراست کرد. دلیل این مدعا برگ بازجویی وی در
بایگانی اسناد ساواک است که در زیر میخوانید:
«س- چرا به زندان آورده شدهاید؟ ج- نمیدانم.
س- آیا قبلا به زندان آمدهاید؟ ج- نیامدهام، آوردهاند.
س- نظر شما راجع به شاهنشاه آریامهر چیست؟ ج- ایشان با کودتای
پدرشان به سرکار آمدهاند؛ غاصبند و هر دو از عوامل استعمارگران هستند.
س- نظر شما راجع به حزب رستاخیز چیست؟ ج- این حزب را شاه ساخته
است و به مردم هیچ ربطی ندارد.
س- نظر شما راجع به آقای خمینی چیست؟ ج- من فکر میکنم کسی که
می تواند ایران را نجات دهد، آیتالله خمینی است.»
یکی از روزهای سرد زمستان بود و مسئولان زندان برای اذیت زندانیان
پتوهای آنها را بردند و به هر کدام یک پتو دادند که هم زیرانداز بود و هم
روانداز. هیچ کس نمیتوانست از شدت سرما در آنجا بخوابد.
ساعت ده شب به پشت درِ زندان رفت و در را محکم زد. چپیها و
مجاهدین همه ایستاده بودند و هیچ کس جرأت اعتراض نداشت تا اینکه
مسئولان زندان حاضر شدند. این آقایان سردشان است پتوهای آقایان را
بدهید.
مسئول زندان برای آنکه نفاق ایجاد کند گفت: آقای شیخ! شما دیگر چرا از
این منافقین و کمونیستها دفاع میکنید؟
شیخ در جواب گفت: هر چه هستند کمونیستها با مسلمانها فرق
نمیکنند یا این آقایان را ببرید بکشید یا اگر قرار است زنده بمانند
پتوهایشان را بدهید، هوا سرد است... اگر شما فکر آنها را قبول ندارید من
هم قبول ندارم ولی انسان باید از شرایط انسانی برخوردار باشد
پتوهایشان را بدهید.
مسئول زندان باز گفت: آقای شیخ بگو پتوی من را بدهید تا پتوی تو یک نفر
را بدهیم.
شیخ گفت: ما اگر میخواستیم «من» باشیم اینجا نمیآمدیم اینجا که
آمدیم برای آن است که «ما» بودیم؛ من سردم نیست بدنم سالم و قوی
است. آقایان سردشان است اگر پتوها را ندهید همگی اعتراض میکنند
و جنجال به راه خواهیم انداخت. سپس ما همه شروع میکنیم به نماز
خواندن و آقایانی هم که خود را مارکسیست نشان میدهند نماز خواهند
خواند. حالا پتوها را میدهید یا زندان را به هم بریزیم و درها را بشکنیم.
مسئول زندان گفت: آقای شیخ اگر جنجال راه بیندازی کتک مفصل خواهی
خورد.
کم کم صدای زندانیان در آمد و به تدریج صداها اوج گرفت و حیاط زندان
شلوغ شد در نتیجه آنها مجبور شدند پتوها را برگرداندند. پتوها که به
داخل زندان آورده شد، صدای صلوات که سمبل بچههای مسلمان بود،
بلند شد. بعد از این واقع تعدادی از مارکسیستها به او مراجعه کردند تا
نماز خواندن را یاد بگیرند...
آیت الله غفاری پس از تحمل سختیها و شکنجههای فراوان روز ششم
دی ماه در حالیکه دژخیمان ساواک ایشان را به سختی شکنجه کرده و
پای او را در روغن داغ سوزانده بودند، به «هل من ناصر ینصرنی»
امام خود لبیک گفت و روح بلندش به سوی حق پرواز کرد.

ساواک 10 روز پس از شهادت وی خبر شهادت ایشان را به خانواده اعلام و از
آنان خواست که بیسروصدا برای تحویل جنازه به دادستانی ارتش
مراجعه کنند. اما خانواده غفاری از امضای برگه فوت خودداری کرد و
ساواک مجبور شد برای تدفین مخفیانه، جنازه را شبانه به قم بفرستد.
طلاب و مردم قم از موضوع باخبر شده و تشییع جنازه باشکوهی برای
شهید آیت الله غفاری برگزار کردند. حاضران در مسیر تشییع جنازه به
سمت حرم حضرت معصومه(ع) شعارهایی علیه حکومت ستم شاهی
سردادند و این تشییع به راهپیمایی علیه رژیم شاه تبدیل و به دستگیری
تعدادی از طلاب منجر شود.
آیت الله کعبی عضو جامعه مدرسین در سالروز شهادت آیت الله غفاری به
سخن معروف وی که میگفت «دشمن خمینی، کافر است» اشاره کرده
و گفت: صلابتی که در دفاع از اسلام، اهل بیت و نهضت امام خمینی (ره)
و مقاومتی که در مقابل دژخیمان ساواک از خود نشان داد، شهید غفاری
را به عنوان یک مجتهد در راه خدا و مکتب اهل بیت و نهضت انقلاب ماندگار
کرد.
وی شهید غفاری را از افتخارات شیعه و مکتب عاشورا دانست و عنوان
کرد: احیای امر این عالمان شهید، احیای امر اهل بیت و پاسداشت نهضت
جاوید امام خمینی (ره) و مجتهدان شهید مظلوم است.
وی اظهار داشت: آیت الله سعیدی و غفاری این دو مجتهد فداکار اسوه
علما و فضلای حوزه علمیه در فداکاری و معرفت و ایثار در راه خدا هستند.
بُعد سیاسی و مبارزاتی آیت الله غفاری بیش از همه کارهای وی مورد
بررسی قرار گرفته حال آنکه وی ید طولایی در علم و دانش داشته است
و در جایگاه والای این شهید مجتهد بس که در محضر درس اساتیدی
همچون آیتالله سیدمحمدحجت کوه کمری، امام خمینی(ره)، علامه
سید محمدحسین طباطبایی، آیتالله میرزا محمد فیض قمی، آیتالله
سید محمد تقی خوانساری و آیتالله سید حسین طباطبایی بروجردی
(رضوان الله تعالی علیه)کسب فیض کرده است.
شهید غفاری در علم فقه به دانش و مقامی رسیده بود که با آیتالله
سید شهاب الدین مرعشی نجفی به مباحثه میپرداخت. وی همچنین
مدتی در حوزه علمیه نجف اشرف از محضر درس آیتالله ابوالقاسم
خویی و آیتالله سید محسن حکیم نیز بهرهمند شد و طی همین سالها،
از عالمان بزرگی چون آیتالله سید محسن حکیم در نجف و آیتالله محمد
حجت کوه کمری در قم اجازه اجتهاد دریافت کرد.

حضور در تهران بعنوان امام جماعت مسجد الهادی درسال 1334
کلام شهید:
دشمن خمینی کافر است


7دی سالروز تشکیل نهضت سواد آموزی
به فرمان امام خمینی(ره)(1358ه.ش)
هفتم دی ماه سال 1358 حضرت امام خمینی رحمه الله فرمانی مبنی بر
تشکیل نهضت سواد آموزی صادر کردند که از جمله کارهای مدبّرانه و
حکیمانه ایشان بود و آثار و نتایج فراوانی به همراه داشت. تشکیل نهضت
سواد آموزی نیز مانند خیلی از نهادها و ارگانهای کشور از ثمرات انقلاب
اسلامی است که تحولی بزرگ در کشور ما پدید آورد. سالروز تشکیل
نهضت سواد آموزی، روز سواد آموزی نیز نام گذاری شده است. این روز
بزرگ را به تمامی سوادآموزان و آموزگاران عزیز کشورمان تبریک
می گوییم.





خلاصه ای از فرمان امام (رحمه الله علیه)
مبنی بر تشکیل نهضت سواد آموزی
حضرت امام خمینی رحمه الله رهبر کبیر انقلاب در پیامی، درباره اهتمام به
امر سواد آموزی فرموده اند: «ملت شریف ایران، از جمله نیازهای اولیه
برای هر ملت که در ردیف بهداشت و مسکن، بلکه مهم تر از آنهاست
آموزش بر همگان است... مایه بسی خجلت است در کشوری که مهد علم
و ادب بوده و در سایه اسلام زندگی می کند ـ که طلب علم را واجب
دانسته است ـ از نوشتن و خواندن محروم باشد. باید در برنامه دراز مدت،
فرهنگ وابسته کشورمان را به فرهنگ مستقل و خودکفا تبدیل کنیم...
تمامی بی سوادان برای یادگیری و تمام خواهران و برادران باسواد برای
یاد دادن به پا خیزند و وزارت آموزش و پرورش با تمام امکانات به پا خیزد.
برادران و خواهران ایمانی! برای رفع این نقیصه دردآور بسیج شوید و
ریشه این نقص را از بُن برکنید... ائمه جماعات شهرستان ها و روستاها
مردم را دعوت نمایند و در مساجد و تکایا، با سوادان نوشتن و خواندن را
به خواهران و برادران خود یاد بدهند و منتظر اقدامات دولت نباشند و در
منازل شخصی، اعضای باسواد خانواده اعضای بی سواد را تعلیم کنند و
بی سوادان از این امر سرپیچی نکنند...».
نهضت سواد آموزی در کلام مقام معظم رهبری (مدظله العالی)
«برادران و خواهران نهضت سوادآموزی بدانند که در حال جهادند. به
شهرها و روستاهای دورافتاده رفتن، و درِ خانه ها را زدن و در مساجد
کلاس تشکیل دادن و بدون چشمداشتِ احسنت و تشکری علم و سواد
را ـ که ارزنده ترین هدیه هاست ـ به مردم دادن یک جهاد است.بی سوادی
برای همه جوامع انسانی یک لکه ننگ است، اما برای یک جامعه مسلمان
انقلابی، در این دوران و عصر پر زحمت که قدرت های بزرگ از بی سوادی
و ناآگاهی مردم استفاده می کنند، بیشتر مایه ننگ است. نمی خواهم به
بی سوادان اهانت کنم، امّا بی سوادی واقعاً لکه ننگی است.
خود بی سوادان، و در کنار آنان با سوادان، تلاش کنند که این لکه ننگ را
بشویند».
سواد آموزی قبل از انقلاب
قبل از پیروزی انقلاب اسلامی امر آموزش عمومی و سوادآموزی
بزرگسالان توسط سازمانهای متعدد با عناوین مختلف از سال 1315 دنبال
شد این سازمانها عبارتند از:
1)سازمان تعلیمات اکابر (1320-1315)
2)سازمان آموزش سالمندان (1335-1332)
3)سازمان آموزش بزرگسالان (1343-1335)
4)کمیته ملی پیکار جهانی با بیسوادی (1355-1343)
5)سازمان جهاد ملی سوادآموزی (1357-1355)
وجه مشترک همه این سازمان ها استفاده از اوقات فراغت مدارس روزانه
در عصرها و برای آموزش سوادآموزی بود. بهعلاوه همه این سازمانها
دارای عمری کوتاه و زودگذر بودهاند.
در این سالها از نیروهای متعدد مانند سپاهدانش – معلمان مدارس روزانه
و … در زمینه آموزش بیسوادان استفاده شد.
سوادآموزی بعد از انقلاب



حضرت امام خمینی رحمه الله رهبر کبیر انقلاب در پیامی،درباره اهتمام به
امر سواد آموزی فرموده اند: «ملت شریف ایران، از جمله نیازهای اولیه
برای هر ملت که در ردیف بهداشت و مسکن، بلکه مهم تر از آنهاست
آموزش بر همگان است... مایه بسی خجلت است در کشوری که مهد علم
و ادب بوده و در سایه اسلام زندگی می کند ـ که طلب علم را واجب
دانسته است ـ از نوشتن و خواندن محروم باشد.
پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی در بهمن ماه 57 فصل جدیدی در
تاریخ سواد آموزی ایران گشوده شد. بعد از گذشت تقریبی یک سال از
تاسیس جمهوری اسلامی در ایران و با توجه به شکستها و ضعفهای
سازمانهای سواد آموزی گذشته و برنامه هایی که توسط آنها به اجرا در
آمده بود و از توفیق ناچیزی برخوردار بود
باید در برنامه دراز مدت، فرهنگ وابسته کشورمان را به فرهنگ مستقل و
خودکفا تبدیل کنیم... تمامی بی سوادان برای یادگیری و تمام خواهران و
برادران باسواد برای یاد دادن به پا خیزند و وزارت آموزش و پرورش با تمام
امکانات به پا خیزد. برادران و خواهران ایمانی! برای رفع این نقیصه دردآور
بسیج شوید و ریشه این نقص را از بُن برکنید...ائمه جماعات شهرستان ها
و روستاها مردم را دعوت نمایند و در مساجد و تکایا، با سوادان نوشتن و
خواندن را به خواهران و برادران خود یاد بدهند و منتظر اقدامات دولت
نباشند و در منازل شخصی، اعضای باسواد خانواده اعضای بی سواد را
تعلیم کنند و بی سوادان از این امر سرپیچی نکنند...
عملکرد سازمان نهضت سواد آموزی
در فاصله زمانی صدور فرمان بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران (7دیماه
1358) تا انتخاب نماینده خود در سازمان (سال1361) ، حرکت سوادآموزی
و مبارزه با بیسوادی ،توسط دستگاههای ذیربط (آموزش و پرورش ، جهاد
سازندگی ، جامعه روحانیت ، جهاد دانشگاهی و نهضت سوادآموزی) و
بصورت شورایی اداره میشد. وبا توجه به فضای انقلابی جامعه ، با
همکاری تمامی نهادهای مردمی (از قبیل مساجد ،کمیته های انقلاب ،
بسیج مستضعفین ، کانونهای فرهنگی ،انجمنهای اسلامی ،نیروهای
مسلح ، کارخانجات ، کارگاهها، اصناف و ... ) بصورت خودجوش و گسترده
اقدام به آموزش باسوادان با همکاری آموزش و پرورش ، برای یاددادن و
تشکیل کلاسهای سوادآموزی در تمامی فضاهایی که امکان تشکیل
کلاس در آنها وجود داشت،کردند.
اوج گرفتن حرکت فزاینده سوادآموزی و مبارزه با بیسوادی در کشور ، بعد
از صدور فرمان امام (ره) مرهون زحمات بی شائبه مسئولین اولیه نظام
بویژه اعضای شورای انقلاب است که از این میان می توان شهیدان
مطهری ، بهشتی ، باهنر ،رجایی و نمایندگان ولی فقیه در اکثریت
استانهای کشور (از قبیل شهیدان صدوقی (یزد)، مدنی (تبریز) ، اشرفی
اصفهانی (کرمانشاه) ، دستغیب (شیراز ) و ... ) را نام برد بویژه باید از
شهیدان رجایی و باهنر به عنوان نخستین بانیان تشکل نهضت
سوادآموزی ، که هم جان خویش را بر سر راه تعلیم و تربیت جامعه در
طبق اخلاص به خدای خویش تسلیم کردند، یاد کرد.
امام خمینی رحمه الله ، آن پیشوای علم و حکمت نیز با اقتدا به سیره
نبوی و سنت علوی و با توجه به قدرت سترگ سلاح دانش در جامعه
اسلامی، در هفتم دی 1358 با فرمان تأسیس نهضت سوادآموزی، امت
مسلمان ایران را متوجه این عزم ملی و فرهنگی کرد و فرمود: «تعلیم و
تعلم، عبادتی است که خداوند تبارک و تعالی ما را بر آن دعوت فرموده
است.»
هدف امام از تشکل سازمان نهضت سوادآموزی
در متن پیام حضرت امام ( ره ) دو هدف ارزشمند و گرانسنگ تبیین شده
است : الف ) کوتاه مدت: آموزش خواندن و نوشتن به افراد محروم از
نعمت ارزشمند سواد ب ) بلند مدت : ارتقاء آگاهی و دانش بزرگسالان
نوسواد در زمینه های مختلف و تبدیل فرهنگ وابسته کشور به فرهنگ
مستقل و خودکفا سازمان نهضت سواد آموزی با اجرای طرح های
مختلف از جمله طرح بسیج سواد آموزی توانست هدف کوتاه مدت فرمان
تاریخی امام ( ره ) را در ربع قرن گذشته محقق نماید و نرخ با سوادی
کشور را در جمعیت 6 ساله و بالاتر از 5/47 در صد در سال 1355و85
درصد در سال 1380 افزایش دهد و در راستای نیل به اهداف بلند مدت
با شروع آموزشهای توسعه ( آموزشهای پس از سواد ) فصل جدیدی از
کتاب زرین انقلاب شکوهمند اسلامی رقم خورده و اکنون که در صد قابل
توجهی از افراد بزرگسال جامعه در گروه سنی زیر 45 سال (گروه مولد
جامعه ) با سواد شده اند . آموزشهای توسعه در ابعاد مختلف فرهنگی
مذهبی ، سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی با هدف کاربردی کردن سواد
وبرنامه های پس از سوادآموزی ، اطلاعی رسانی و آگاه سازی و
آموزش حرفه ای درآمدزا به مورد اجرارگذاره شده است .
سال شصت و چهار، و تخریب کعبه
وقایع روز سوّم ماه ربیع الاول
وقایع روز سوّم ماه ربیع الاول
تخریب کعبه توسط یزید
در سال ۶۴ هجری به دستور یزید خانه کعبه را با منجنیق خراب کردند[۱].
این فاجعه یازده روز قبل از هلاکت یزید به وقوع پیوست.
منابع:
۱- تتمه المنتهی: ص۶۳٫فیض العلام: ص۲۰۳٫


در سال شصت و چهار هجری،خانه کعبه را با منجنیق به دستور یزید خراب
کردند؛ این فاجعه یازده روز از قبل از هلاکت یزید به وقوع پیوست.
واقعه حمله به شهر مقدس مکه به دستور یزید بن معاویه از مسلمات
تاریخی است که مورخان معروف اهل تسنن از جمله طبری در تاریخ خود
و ابن اثیر در کتاب الکامل آن را نقل کردهاند. در مورد دلیل این حمله در
تاریخ میخوانیم که پس از واقعه عاشورا، قیامهای متعددی در نقاط
مختلف دنیای اسلام علیه حکومت بنی امیه و به خصوص یزید بن معاویه
صورت گرفت. بعضی از این قیامها به انگیزه خونخواهی از امام حسین
(علیهالسلام) و یارانش صورت گرفت، و بعضی نیز اهداف دیگری را دنبال
میکرد. یکی از این قیامها، قیام مردم مدینه بود.
جنگ میان سپاه حصین بن نمیر و یاران عبدالله بن زبیر ابتدا در بیرون شهر
مکه انجام شد. پس از کشته شدن تعداد زیادی از افراد عبدالله بن زبیر وی
به داخل شهر مکه پناهنده شد. سپاه حصین بن نمیر بیش از دو ماه، شهر
مکه را به محاصره خود در آوردند و در طی همین مدت بود که خانه کعبه را
با منجنیق، سنگ زدند و در خانه خدا آتش افروختند.یزید برای مقابله با این
قیام سپاهی به فرماندهی مسلم بن عقبه به سوی این شهر فراهم کرد.
این سپاه در طی سه روز چنان قتل و غارت و جنایاتی در مدینه مرتکب
شد که بیان از گفتن آن عاجز است. سرکوبی قیام مردم مدینه، در
ذی الحجه سال ۶۳ هـ.ق رخ داد. در همان ایام عبدالله بن زبیر نیز که در
مکه سکونت داشت، اعلام مخالفت با یزید کرد و مردم مکه و حجاز را به
اطاعت از خود دعوت کرد. یزید که اطلاع یافته بود عبدالله بن زبیر
طرفداران فراوانی پیدا کرده است، برای مقابله با قیام او به مسلم بن
عقبه دستور داد پس از فرونشاندن قیام مردم مدینه با سپاه خود عازم
مکه شود و قیام ابن زبیر را نیز سرکوب کند.
مسلم بن عقبه در اواخر سال ۶۳ هـ.ق رهسپار مکه شد. وی در بین راه
درگذشت و به دستور یزید، حصین بن نمیر جانشین وی شد.
جنگ میان سپاه حصین بن نمیر و یاران عبدالله بن زبیر ابتدا در بیرون
شهر مکه انجام شد. پس از کشته شدن تعداد زیادی از افراد عبدالله بن
زبیر وی به داخل شهر مکه پناهنده شد. سپاه حصین بن نمیر بیش از دو
ماه، شهر مکه را به محاصره خود در آوردند و در طی همین مدت بود که
خانه کعبه را با منجنیق، سنگ زدند و در خانه خدا آتش افروختند.
سرانجام در اوایل ماه ربیع الثانی سال ۶۴ هـ.ق با رسیدن خبر مرگ یزید
به گوش حصین بن نمیر و یارانش، آنها به محاصره شهر مکه پایان دادند.


"كريسمس"جشني كه هر ساله نويد آغاز سال نوي ميلادي را به جهانيان
ميدهد، يك جشن مذهبي براي مسيحيان است كه در طول تاريخ خود،
دگرگونيهاي بسياري را تجربه كرده است. آنگونه كه از تاريخ بر ميآيد،
كريسمس در قرن چهارم ميلادي كه امپراطوري روم (بيزانس) بطور
رسمي آيين مسيحيت را پذيرفت، در دنياي غرب رايج شد و به مرور زمان،
نشو و نما گرفت .
مورخان ميگويند اين جشن گرچه متعلق به مسيحيان است اما در اصل
از ايران باستان و آيين "مهر" (ميترائيسم) گرفته شده و به همين دليل،
با دي و شب يلداي ايراني همزادي و اشتراكات فراوان دارد. آنان در اين
زمينه به اختلاف نظرهاي موجود بر سر سالروز ولادت حضرت عيسي(ع)
استناد ميكنند و ميگويند كه بحث ميان بزرگان عالم مسيحيت و تاريخ
نگاران درباره روز ميلاد آن حضرت چنان زياد است كه نميتوان در اين باره،
روزي را مشخص كرد.


زمان "كريسمس" اكنون نيز ميان شاخههاي مختلف مسيحيت اعم از
ارتدوكس ، كاتوليك و پروتستانها، متفاوت است و هريك، مبنايي را براي آن
تعيين كردهاند گرچه همگي به سالروز تولد "مهر" (ميترا) - خداي پاكي-
در ايران باستان نزديكند. آداب و رسوم كريسمس نيز در طول زمان دچار
دگرگونيهاي بسيار شده است بهگونهاي كه ميگويند هديهدادن و
شيرينيهاي متنوع و رنگارنگ آن در قرن نوزدهم ميلادي توسط تاجران
يهودي در اروپا رايج شد. عده بسياري نيز معتقدند كه "بابانوئل"، شخصيت
افسانهاي كه مسيحيان را در ايام كريسمس با هداياي خود، خوشحال
ميسازد، در واقع از "عمو نوروز" ايراني الهام گرفته و در ابتدا، لباسي
سبز بر تن داشته است. علت تغيير رنگ بابانوئل به لباس قرمز مشخص
نيست و به همين دليل، امروزه عدهاي - به طنز يا جدي- معتقدند كه
شركت كوكاكولا، چنين رنگي را به آن داده است. بابانوئل پيش از اين به
كودكان هديه ميداد اما چند دهه است كه به لطف تبليغات دنياي مصرف،
دادن هديه به بزرگان را نيز مد كرده است .
با وجود اين، برگزاري كريسمس در كشورهاي مختلف مسيحي بنا به سنت
و رسم و رسوم آنان، تفاوتهايي نيز با يكديگر دارد.
كريسمس بار ديگر در حال نزديك شدن است و مردم براي جشن گرفتن
تولد حضرت عيسي مسيح(ع) به كليساها ميروند. در اين دوران، به
خصوص رايج است كه مسيحيان از دستورهاي حضرت عيسي(ع) پيروي
ميكنند، اما چيزي كه به خوبي درك نشده، اين است كه مسلمانان هم
حضرت عيسي(ع) را دوست داشته و به وي احترام ميگذارند، چرا كه او
نيز يكي از پيامآوران خدا براي بشريت بوده است.
به نقل از سايت (مك هال)، شخصيت حضرت عيسي(ع) در اسلام، نقشي
اساسي دارد و مسلمانان ايمان دارند كه خداوند، انجيل را به عيسي داده
است، همانگونه كه تورات را بر موسي(ع)، زبور را بر داود(ع) و قرآن را بر
محمد(ص) نازل كرده است. جالب است بدانيم، مسلمانان تا زماني كه به
حضرت عيسي(ع) ايمان نياورند، مسلمان به شمار نميروند و اسلام، تنها
ديني است كه بر مسيحيت گواهي داده است. همچنين اسلام، احترام
خاصي نيز براي حضرت مريم(س) قايل است و در قرآن نيز سوره مريم به
زندگي وي اختصاص دارد. زندگي عيسي مسيح(ع) براي مسيحيان و غير
مسيحيان واقعه مهمي است.
هم مسلمانان و هم مسيحيان ميتوانند درسهاي بسياري از كريسمس
بگيرند، اما گاه به نظر ميرسد، اين جشن سالانه، پيروزي سمبلهاي
شرك بر دين عيسي(ع) است و در اينباره اختلافي وجود ندارد، چراكه
سمبلهاي گرفتهشده از دينهاي غيرخداپرستانه،تولد و درسهاي حضرت
عيسي مسيح(ع) را تحتالشعاع قرار داده است اين اختلاط باعث اختلال
در اصول اساسي مسيحيت مانند روحانيت، سادگي، فروتني، مهرباني و
بخشندگي است.

كريسمس برههاي افتخارآميز از سال است، اما هر ساله چهره حضرت
عيسي(ع) و آموزههاي وي بيشتر و بيشتر از اين مراسم رخت برميبندد.
ولي به هر حال، نكته مثبتي هم دارد كه اگر نبود، روابط خانوادگي از انچه
امروزه ديده مي شود بدتر بود و درواقع، تنها فرصتي است كه خانوادهها
تلاش ميكنند، پيوندهاي شكستهشدهشان را ترميم كنند.
در جنگ جدايي دين از مدارس و دولت، كريسمس پيروزي بزرگي در
بازگرداندن روحانيت به زندگي فرد است. واقعا خجالتآور است كه به جاي
كريسمس مبارك از الفاظي مانند تعطيلات مبارك و بريكات فصلي استفاده
شود كه بيشتر ناشي از تمايلات تجاري است.انكار مسيحيت در جشنهاي
كريسمس به هيچكس كمك نميكند. درواقع ما مسلمانان از وجود
محتواهاي بيشتر مسيحيت استقبال ميكنيم و احترام خود را به روش
خودمان و با برپايي جشن به حضرت مريم(س) و فرزندش نشان ميدهيم.
در حالي كه عدهاي ميكوشند تا مسلمانان و مسيحيان را از هم جدا كنند،
ما با نيرويي جداييناپذير با يكديگر متحد ميشويم؛ نيرويي كه پيام عشق،
صلح و موزههاي فراموشناشدني حضرت عيسي(ع) بوده و از سوي
پيروان هر دو دين پذيرفته شده است.


اين جمله فراموشناشدني است: عيسي پسر مريم گفت: دنيا يك پل
است، از آن بگذريد، اما خانهاي بر آن نسازيد. كسي كه به روز آخرت معتقد
است، اميد به ابديت دارد، اما اين دنيا، تنها يك ساعت است. آن را در
ستايش و دعاي خداوند براي آسايش در روزي ناديده بگذرانيد؛ اين جملهاي
است كه بر سردر بزرگترين معماري مسلمانان، مسجد ساخته شده
توسط امپراتور اكبر در استان آگرا در شمال هند نوشته شده است.
چرا تولد حضرت عيسي(ع) در همه جهان جشن گرفته ميشود، به ويژه
در آمريكا، اما پيام صلح و عشق وي تقريبا ناديده انگاشته ميشود؟
کشته شدن 3 نفر درشب کریسمس
به دست پلیس واشنگتن


خبرگزاری تسنیم: پلیس آمریکا یک سیاهپوست 18 ساله دیگر را به قتل
رساند/مردم در برکلی با پلیس درگیر شدند
پلیس واشنگتن در شب عید کریسمس با تیراندازیهای متعدد سه تن را
به قتل رساند.خبرگزاری فارس: کشته شدن ۳ نفر در شب کریسمس به
دست پلیس واشنگتن ، پلیس واشنگتن دی سی در تیر اندازی متعدد به
شهروندان آمریکایی دو مرد و یک زن را در شب کریسمس کشت.



خبرگزاری تسنیم: حقوق بشر آمریکایی؛ تبعیض، قتل، سرکوب
به گزارش پایگاه خبری واشنگتن دیسی، پلیس پایتخت آمریکا در
آستانه کریسمس ۲۰۱۵ با تیراندازی به سوی ۵ تن منجر به قتل دو مرد
شد. در محله دیگری نیز در شهر واشنگتن دیسی، پلیس این
شهر با تیراندازی به سوی ۴ شهروند آمریکایی یک زن را به قتل رساند.
پلیس آمریکا مدعی شده به دلیل تماس و گزارش مردم از دزدی در
محل حضور یافته و به سوی قربانیان تیراندازی کرده است.






















