بازخوانی مواضع برخی از علمای اهل سنت؛
جهاد در رکاب آل على، ثواب پنجاه حج را دارد / ارادت احمد حنبل به
امام حسین(ع) و لعنت یزید
هرکس در رکاب آل على و فرزندان حسن(ع) و حسین(ع) شهید شود،
مثل شهیدان بدر و احد است... امام شافعی: اگر حب اهل بیت سبب
رافضى گرى است، من رافضی هستم
گروه فرهنگی جهاننیوز: جریان تکفیری که این روزها داعیه «اسلام»
دارد آنچنان تفکرات خود را ترویج می دهد که شیعه از سنی و سنی از
شیعه کینه گرفته و در دشمنی با هم پافشاری کنند.
یکی از موضوعاتی که در این میان مناقشه برانگیز است، مسئله نگاه
به جایگاه اهل بیت است؛ جریان تکفیری بر دشمنی با اهل بیت(ع)
پافشاری کرده و شیعیان را خارج شده از دین معرفی می کنند و جریان
رسانه ای نیز این رفتار را به پای اهل سنت می نویسد. حال آنکه
واقعیت طور دیگری است.
برخی از اظهارات علمای اهل سنت* را در ذیل می خوانید:
*شعر عارف بزرگ سنی در مدح امام حسین(ع)
سلمان ساوجى قصیده سراى بزرگ، غزل سراى نمونه و عارف سنی
در قرن هشتم هجرى است. برجستگی اشعار وی تا جائی است که
حافظ در مورد سلمان میگوید: "سرآمد فضلاى زمانه دانى کیست؟
...جمال ملت و دین، خواجه جهان ،سلمان"
حافظ شعر خود را وامدار شعر سلمان می داند و بعضى معتقدند برخى
غزلیاتى که به نام حافظ است، غزل هاى سلمان است.
از سلمان یک قصیده در مصیبت کربلا به جا مانده است که وقتى وی به
زیارت امام حسین(ع) رفته است آنرا می سراید:
خاک، خونْ آغشته لبْ تشنگان کربلاست /
آخر ای چشم بلابین! جوی خونبارت، کجاست؟
جز به چشم و چهره، مسپر خاک این ره کان همه /
نرگس چشم و گل رخسار آل مصطفی است
ای دل بی صبر من ! آرام گیر اینجا، دمی /
کاندرین جا منزل آرامِ جان مرتضی است
ای که زوّار ملایک را، جنابت مقصدست /
وی که مجموع خلایق را، ضمیرت پیشوا است
در حقِ باب شما آمد: عَلی بابُها /
هر کجا فصلی درین باب است، در باب شماست
هر کس از باطل، به جایی التجایی می کند /
ز آن میان، ما را جناب آل حیدر مُلتَجی است
کوری چشم مخالف، من حسینی مذهبم /
راه حق این است و، نتوانم نهفتن راه راست
ای چو دریا خشکْ لب ! لب تشنگان رحمتیم /
آب رویی دِه به ما کآب همه عالم، تو راست
جوهر آب فرات از خون پاکان گشت لعل /
این زمان، آن آب خونین همچنان در چشم ماست
یا امامَ المتَّقین ! ما مفلسان طاعتیم /
یک قبولت، صد چو ما را تا ابد برگ و نوا است
یا شفیع المذنبین! در خشکسال رحمتیم /
ز ابر احسان تو ما را چشم باران عطا است
یا امامَ المسلمین ! از ما عنایت وامگیر/
خود تو می دانی که سلمان بنده آل عباست
صحبت من با شما اکنون، دراین ابیات نیست/
مصطفی فرمود: سلمان هم ز اهل بیت ماست
در اثبات مذهب وی همین کافی است که در مدح سلطان اویس تعبیر
"ناشر عدل عمر" را بکار میبرد و اشعارى هم در مدح چهار خلیفه و
مدح اهل بیت دارد. وی حتی یک ترکیب بند زیبایى به نام "درّ لافتى"
دارد که هنگام رفتن به نجف براى زیارت امیرالمومنین سروده است و
خطاب به حضرت می گوید:
طاق محراب تو رشک قاب قوسین آمده/
نور ماه قبهات یاقوت او ادنی شده
آفتاب کبریا ، دریای درّ لافتی/
فخر آل مصطفی،مخصوص نص هل اتی
ختم شد بر تو ولایت،چون نبوت بر رسول/
شیر یزدان ابن عم مصطفی زوج بتول
این منم از بعد چندین التماس از لطف حق/
مُلکتی زیباتر از ملک سلیمان یافته
این منم در بارگاه مقتدای جن و انس/
با قصور و عجز خود را منقب خوان یافته
این منم بر آستان فخر آل مصطفی/
رتبت حسانی و مقدار سلمان یافته
*ارادت احمد حنبل به امام حسین(ع) و لعنت یزید
یک روز پسر احمد حنبل از او می پرسد: پدر! ما یزیدى هستیم؟
احمدحنبل می گوید: "این چه سوالى است؟! آیا می شود کسى به
خدا و قیامت معتقد باشد و ولایت یزید را بپذیرد؟!"
پسر می پرسد آیا لعن یزید می کنى؟ احمدحنبل می گوید "چگونه
کسى را لعنت نکنم که خدا لعنت کرده است؟" پسرش می پرسد کجا
خداوند یزید را لعنت کرده؟ وی در جواب آیاتى از قرآن را می خواند که
آخرش ختم به " اولئک الذین لعنهم الله "می شود و بعد احمد حنبل از
پیامبر خدا(ص) نقل می کند که فرمود: "قاتل حسین در تابوتى از آتش
خواهد بود و نصف عذاب جهنم را خواهد چشید".
علامه حلى در قرن هفتم این تعابیر را در کتابش نقل می کند و
می گوید که بزرگان مذاهب اهل سنت در دوران ما و قبل از ما همواره
براى حسین(ع) عزادارى کرده اند.
*فتوای جالب ابوحنیفه از علمای اهل سنت
ابوحنیفه از علمای اهل سنت نیز فتوای جالب توجهی در بیعت با فرزند
زید، یعنى نوه سیدالشهداء دارد و می گوید جهاد در رکاب آل على،
ثواب پنجاه حج را دارد و هرکس در رکاب آل على و فرزندان حسن(ع)
و حسین(ع) شهید شود، مثل شهیدان بدر و احد است که پیش چشم
پیامبر جان داده اند.
این فتواى ابوحنیفه برای او دردسر ساز شد و بخاطر این اعتقادات به
زندان هم افتاد چراکه حاکم عباسى از وی خواست که قاضى القضات
شود و او قبول نکرد و به زندان افتاد، البته بعدها خلفاى عباسى فقه
ابوحنیفه را به عنوان فقه رسمى خلافت عباسى مطرح کردند.
*شافعی: من رافضی هستم
امام شافعى از دیگر علمای اهل سنت نیز تعبیر مشهوری درباره
اهل بیت(ع) دارد. وی می گوید "به من میگویید رافضى؟ اگر حب
اهل بیت سبب رافضى گرى است، بله! من رافضى هستم"
*نگاه به اهل بیت در نظر علمای سنی معاصر
جناب مودودى رهبر جماعت اسلامى پاکستان و از بزرگان احناف بود .
جناب مودودى جزء اولین کسانى بود که بعد انقلاب به امام تبریک گفت
و اعلام کرد "انقلاب ایران یک انقلاب اسلامى است آنها شیعه هستند
و ما سنى اما انقلاب آنها اسلامى است و براى عزت اسلام آمده است"
مودودى در یکى از آثارش میگوید که "جنگ یزید و حسین بن على،جنگ
کفر و اسلام بود. بحث داخلى مسلمین نبود"
این تعبیرى است که جناب احمد حنبل هم دارد و میگوید "به نظر من،
دوره خلافت اسلامى با حسن بن على تمام شد.آخرین خلیفه مسلمان
حسن بن على است؛ ما معاویه و بعد از او را خلیفه مسلمین نمیدانیم،
آنها رفتند دنبال سلطنت"
* توسل عالم سنی به امام رضا(ع) و حضرت معصومه(س)
منتجب الدین بدیع رییس دیوانسالاری و کاتب بزرگ درگاه سلطان
سنجر سلجوقی (که قوی ترین سلطان سلجوقی است و رسماً سنی
است) کتاب عتبة الکتبة را نوشته در مقدمه می گوید: "پیش خواجه
ظهیر الدین بیهقی (که سنی است) تمرین نامه نگاری می کردم. ... از
مشهد گذشتند. در آن اجتیاز از حرم مطهّر مقدس رضوی علی ساکنه
الصلوة و السلام بود به توس. چون گذر چنین افتاد، ... حاجت خواستم
در حرم شریف او تا ایزد تعالی مرا در آن حرفت که مزنّه همت من است
و... مهارتی دهد و ذهن قاصرم را ذکائی مرحمت کند. ... دانستم آن
استحسان اثرات آن بقعه شریف است و از اثرات آن سید بزرگوار علی
الصلوة و السلام بوده است.
نمونه دیگر، لبّ الالباب حوفی است که می گوید: چون آن را تحلیل
کردم و خدمت او بیاوردم، آن را بدرید و فرمود دوباره بنویس... . من از
غایت زجرت و تنگدلی به مشهد مبارک علی بن موسی الرضا ع رفتم و
از روح پاک او استمداد طلبیدم و به تضرع و ابتهال در آن موقف متبرک
بنالیدم و تسهیل شیوه از صمد متعال بخواستم، خداوند دعایم را
مستجاب کرد.
مؤلفی در قرن شش، مذاهب شهر ها را شرح می دهد: یمن، طائف و
مکه را که دار الملک اسلام است و کوفه را که حرم امیر المومنین است
و اکثر بلاد ... را زیدیان دارند. خطبه و سکه به نام ائمه ی خود می زنند.
در سمرقند و قزوین و ماوراء النهر، همه حنفی اند. ... عده ای در
اعتقادات اصول اهل بیت (ع) را دارند و در فقه اقتدا به ابوحنیفه
می کنند. بلاد آذربایجان تا روم و اصفهان و قزوین و مانند آن، بخش
مهمی از مردم شافعی اند. بحری جعفری و بحری حنبلی و بحری
تشبّهی و... . در جای دیگر، اغلب مردم مشبّهه و مجسّمهاند. در کوفه
و کرخه و غرب بغداد و مشهد رضا و قم و قاشان و آوه و سبزوار و
استرآباد و دهستان و مازندران و طبرستان و ری و بعضی از قزوین و
خرقان همه شیعه اصولی و امامتی هستند. داریم در مسجد و کتاب
اهل سنت، کرامت از امام رضا ع نقل می شود. (شیعه می گوید
کرامت از بزرگان داریم ولی معجزه فقط از انبیا). از شخصیت های
محترم نزد همه مذاهب اهل سنت، امام رضا(ع) است. شاید همه
اهل سنت در ایران شیفته اهل بیت ع و اهل زیارت بوده اند.
نقل کرامت از امام رضا (ع) در منابع اهل سنت
جناب زهری از علمای اهل سنت روایات امام رضا(ع) را برای خود و
بزرگان شان معتبر می داند. یا ابن حبان بسطی در قرن ۴ می گوید:
علی بن موسی الرضا من نجباء اهل بیت و... یجب ان یعتبر حدیثٌ اذا
رُویَ عنه. (الثقات ج ۸). نمونه دیگر به نقل از ینابیع المودّة، و شواهد
النبوة. از محدث اهل سنت نقل می کند که موسی بن جعفر(ع) فرمود:
پیامبر (ص) و علی(ع) را خواب دیدم که فرمودند فرزندت علی است که
معصوم است و خطا ندارد...
ابوعبیده جاحظ (که مواضع تندی هم علیه شیعه دارد با این حال)
می گوید: علی بن موسی یکی از ده تنی است که در علم و زهد و
شجاعت و جود و طهارت و ذکاوت هستند و یا به خلافت رسیدند مثل
علی و حسن، یا صلاحیت خلافت را داشتند و به خلافت نرسیدند.
احمد بن علی خطیب بغدادی (قرن ۵ هجری) نیز میگوید:
علی بن موسیالرضا کان والله رضا کَما سُمِّی. (تاریخ بغداد) جناب
سمعانی شافعی هم می گوید: الرضا کان من اهل علم و فضل و
شرف النسب.
ابو الفرج تمیمی در قرن ۶ میگوید: علی بن موسی ملقب به رضا،
کسی است که همه او را صدوق می دانند. از مخالف و موافق.
و ما افضل از او نیافته ایم.
عبدالجبار بن سعید، در اول قرن ۳ هجری در دورانی که هنوز عصر
غیبت شروع نشده است، بر فراز منبر رسول الله ص رفت. سالِ ۲۲۹
هجری. در مدح علی بن موسی الرضا سخنرانی کرد و گفت: شش تن
اند از اجداد و پدران او که نمی شود توصیف کرد از بهترین کسانی که
باران رحمت الهی را نوشیده اند.
احمد بن یحیی بلاذری ۲۷۹ هجری (آغاز عصر غیبت) می گوید:
امام رضا(ع) فرزندش را از دست داد. ما وارد شدیم که تسلیت بگوییم.
تعزیتش این است (النهایة ج ۵): انتَ تجلّ عن وصفنا. و نحن نقصر عن
عظتِک. و فی علمک ما کفاکَ. و فی ثواب الله ما عزّاک (تعزیت می گوید).
نوفلی در مورد امام رضا (ع) شعر می گوید: (با این مضمون) من تا عمر
دارم در مصاحبت و در کنار علی بن موسی خواهم ماند و بزرگ ترین
آرزویم این است که جوارش را از دست ندهم تا مرگ من را از او جدا
کند.حاکم نیشابوری از ابوبکر بن خزیمه وابو علی الثقفی نقل می کند
(تهذیب التهذیب): بزرگ اهل حدیث و برخی مشایخمان با هم بودیم.
در کاروانی حرکت کردیم که قبر علی بن موسی الرضا را در توس
زیارت کنیم. آمدیم در حرم صحنه ای دیدم که متعجب شدم. فرأیت من
تعظیم ابوخزیمه لتلک البقعه و تضرعه و تواضعه ما تحیرنا لها.
محمد بن یحیی سوقی به نقل از احمد بن یحیی گفت: روزی بحث
شد که بهترین بیت چه بیتی است؟ محمد بن یحیی گفت شعری که
در مقام علی بن موسی الرضا گفته اند بهترین شعر است حتی اگر
ابونواس گفته باشدش (که خیلی مذهبی نیست).
منبع: خبرنامه دانشجویان ایران
تاریخ: چهارشنبه 17 دی 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah
علت اصلی مرگِ رازآلودِ جهان پهلوان تختی چه بود؟ +عکس
شاهحسینی نه قتل و نه خودکشی را محتمل نمیداند و میگوید:
«او انسان معتقدی بود؛ اما احتمال سکته مغزی بر اثر فشار
روحی و روانی را میتوان داد و شاید در هتل آتلانتیک سابق و
هتل استقلال امروز سکته کرده بود ...»
به گزارش جهان؛ «... من بیشتر وقتها با کتابهای پلیسی و یادداشت
های فاتحین و مغلوبین جنگهای گذشته، خود را سرگرم میکردم و
خواندن آنها همیشه اثر خوبی در روحیه من باقی میگذارد، بهخصوص
اینکه هیتلر را با تمام حماقتش، دوست داشتم؛ اینکه میگویم دوست
داشتم، نه اینکه خیال کنید او را آدمی لایق میدانم نه. من به او احترام
میگذارم به واسطه اینکه او بزرگترین درس زندگی را به من یاد داد که
چگونه باید با دشمنان ستیز کرد و در هر راه مشکلی به هدف رسید.»
(غلامرضا تختی، کیهان ورزشی، دیماه ۴۶)
**ذکر این نکته ضروری است که در گزارش زیر از زوایای مختلفی به مرگ
رازآلود جهان پهلوان تختی اشاره شده است و هیچگونه قضاوتی انجام
نشده و جملات دوستان تختی و شاهدان ماجرا را عینا آورده ایم.
تاريخ ايران زمين، تاريخي سراسر حماسي و مشحون از پهلواني و
سلحشوري است كه حكيم ابوالقاسم فردوسي در شاهنامه خود مهر
جاودانگي به آن زده است و شايد اگر فردوسي در دوران معاصر وجود
داشت، نام "جهان پهلوان تختي" را هم در رديف قهرمانان و پهلوانان
اساطيري و افسانهاي كتاب خود قرار ميداد.
در بين همه شخصيتها و پهلوانان اساطيري شاهنامه فردوسي،
نامهايي همچون رستم، سهراب، اسفنديار، زال، سام، نريمان، بهرام،
بيژن، گيو، گودرز، توس، كيكاووس، گرشاسب، گشتاسب، كاوه آهنگر،
آرش كمانگير و سياوش، بيش از ديگران ميدرخشد و اين آخري كه به
"خون سياوش" و "مرگ سياوش" نيز معروف است، به خاطر زندگي پاك
و منزه و مرگ مظلومانه و ناجوانمردانهاش ميتواند شخصيتي نزديك و
مثال زدني براي جهان پهلوان تختي دوران معاصر ما باشد.
بچه جنوب شهر و شهرری که باشی هر سال روز ۱۷ دی برایت یک روز
خاص است. ۴۷ سال است که ۱۷ دی روز خاصی نه تنها برای بچههای
جنوب شهر بلکه برای کل ایران است. ۱۷ دی هر سال قبرستان پیر
«ابن بابویه» میزبان مردمی است که برای دیدار با جهان پهلوانی بزرگ از
همه جای ایران به جنوبیترین نقطه پایتخت میآیند.
سالهاست تختی برای مردم این دیار خیلی بیشتر از یک قهرمان المپیک
ارزش دارد. ورزش این کشور و به خصوص کشتی، قهرمان المپیک به
خودش زیاد دیده اما «آقا تختی» یک نفر است برای ملت. سالهاست
همه از قهرمانیهای بچه خانی آبادی صحبت میکنند که اصالتاً همدانی
است.
سالهاست همه از بوئین زهرا، زلزله، گلریزان جهان پهلوان و کشتی
معروف تختی در مسابقات جهانی صحبت میکنند، سالهاست وقتی
حرف از مردانگی میزنند تختی مثال تمام مثالهاست.
قهرمان، پهلوان، جوانمرد، جهان پهلوان، آقا تختی و ... اینها تمام القاب
آقای اسطوره است، اما برای مادر؛ غلامرضا، غلامرضاست. کودکی که در
عین نداری دارا شد از همه داراییها، قهرمانی که سر خم نکرد مقابل
علیحضرتی که برای او یکی بود مثل همه!
جالب است که در این سالها کمتر کسی از قهرمانیهای آقای قهرمان
صحبت میکند، (تختی از لحاظ تعداد مدال جهانی و المپیک (۷ مدال) و
استمرار مدال آوری ( ۱۱ سال) در تاریخ ورزش ایران رکورددار است) انگار
ب
رای مردم تختی بیشتر پهلوان بود تا قهرمان.برای مردمی که قهرمانانشان
از پردههای سینما میآمدند تختی واقعیتر از واقعیت بود و همین موضوع
باعث شد تختی هیچ وقت مُرده نباشد.
شاید ۴۷ سال زمان زیادی باشد برای اینکه از این نفر تعریف کرد، اما در
مورد تختی این قضیه صدق نمیکند. انگار هرچقدر از فُوت تختی میگذرد
مردم بیشتر او را نمیشناسند و هنوز برای همه این سوال وجود دارد که
«چرا؟».
تختی فقط یک نام نیست بلکه کلید واژه ای است که شنونده را ارجاع
میدهد به منش پهلوانی و خصلت های جوانمردانه. فردا چهل و شش
سال از روزی خواهد گذشت که سرایدر هتل آتلانتیک پیکر بیجان قهرمان
المپیک ۱۹۵۶ ملبورن را در اتاق شماره بیست و سه پیدا کرد و از آن زمان
تاکنون مرگ این اسطوره هنوز در پرده ای از راز و ابهام باقی مانده است.
راز مرگ جهان پهلوان چه بود؟
تاریخ ایرانی در این باره می نویسد:۴۷ سال از مرگِ غلامرضا تختی قهرمان
کشتی ایران میگذرد اما هنوز هم در سالمرگِ او پرسشی به قدمتِ ۴۷
سال تکرار میشود. پرسشهایی که مرگِ رازآلودِ او در دیماه ۱۳۴۶ را در
هالهای از ابهام فرو میبرد. روزنامهها هنوز هم از «راز» مرگ او
مینویسند، اما چیزی که مهم است مرام و مردانگی این قهرمان مردمی
است و این که چرا از میان این همه قهرمان تنها تختی است که نامش
ماندگار شده؟
«قهرمانِ مردم» نامی برازندۀ او بود. هرچند از بسیاری از قهرمانان
تاریخ ورزش ایران کمتر مدال گرفت و در سالهای آخر در میادین
ورزشی کمتر پیروز شد، اما وقتی شکست هم خورد روی دستِ مردم
شهر به خانه رفت. ورزشکاری که از سالنها و زورخانههای جنوب
شهر [خانیآباد] به ورزش پا گذاشته بود و دل در گرو نهضت ملی
داشت. قهرمانی که نه تنها در رقابت با خارجیها برای ملتش افتخار
آفرید که در سختی روزگار هم مردمانش را تنها نگذاشت و بسیاری او
را با نهضتی بزرگ که برای یاری مردم زلزلهزده بویینزهرا به راه انداخته
بود به یاد میآورند.
غلامرضا تختی چنین جایگاهی داشت که وقتی خبر مرگ رازآلودش که
برخی حتی گفتند خودکشی کرده در هتل آتلانتیک تهران دهان به دهان
گشت و راهی به صفحاتِ نشریات گشود، کمتر کسی باورش کرد.
کسانی که او را در قوارۀ قهرمانِ ملت دیده بودند، باور نمیکردند
قهرمان خود دست به خودکشی بزند و آنچه نَقل رسانهها و نُقل محافل
بود خبر از «قتل» قهرمان به دستِ «بدخواهان» میداد، آنچنان که
حبیبالله بلور، قهرمان کشتی ایران در اولین سخنانش پس از انتشار
خبر مرگ تختی گفته بود: «به خدا قسم باور نمیکنم، این یک فاجعه
بود. تختی سمبل ورزش ایران بود. اگر هم حقیقت داشته باشد که او
خود را کشته است ولی بدانید او همیشه زنده است.»
ماجرای اختلافات خانوادگی و دوری از خانهبه گزارش مشرق،تختی از چهار روز پیش از مرگ به هتل آتلانتیک تهران
رفته بود. دربارۀ دلایل این کار هیچ اطلاعات دقیقی وجود ندارد. برخی
دلیل این کار و بعد از آن مرگ(یا خودکشی) تختی را اختلافات خانوادگی
دانستهاند. این شایعهای بود که هیچکس آن را رد یا تایید نکرد اما
منتقدان در نشریاتِ همان روزها نوشتند که: «آخر اختلاف خانوادگی یک
جور و دو جور نیست، هزار جور است... به علاوه کدام خانواده را سراغ
داشته و دارید که در آن اختلاف وجود نداشته باشد؟ اگر قرار باشد همه
و یا قسمتی از اختلافات خانواده منجر به خودکشی گردد، آن هم
خودکشی سرپرست و بزرگ خانواده، دیگر خانوادهای نباید وجود داشته
باشد... اگر قرار باشد همه از میدان دربرویم و جا خالی کنیم پس دیگر
چه فرقی است بین افراد عادی و قهرمان جهانی؟»
زری امیری مستخدم هتل آتلانتیک اولین کسی بود که جسد تختی را
پیدا کرد. او دربارۀ حضور تختی در هتل به روزنامه «آیندگان» گفته بود:
«روز یکشنبه که به سر کار آمدم در تمام هتل صحبت از میهمان جدیدی
بنام غلامرضا تختی بود. من او را خوب میشناختم و از مبارزات او در
مسابقات جهانی مطلع بودم و به همین جهت تمام روز را منتظر بودم تا
شاید زنگ اطاق آقای تختی صدا کند و من برای انجام کاری احضار
شوم. سرانجام ساعت ۶ بعدازظهر زنگ اطاق ۲۳ به صدا درآمد و من
مشتاقانه به اطاق «جهان پهلوان» رفتم.» تختی اما آن قهرمان مردم
دوستی که مستخدم هتل انتظار داشت نبود. عصبی بود و مرتب در
اتاق به این سو و آن سو میرفت:«بدون اینکه به سلام من جواب دهد،
آب خوردن خواست و من هم برایش آب خوردن بردم.»
این روایت میتواند نشان دهندۀ فشارهای عصبی تختی در روزهای
آخر باشد، اما روایت متناقض دیگری هم از آن روزها وجود دارد. مجله
«تهران مصور» همان روزها به نقل از جوادزاده قهرمان کشتی خبر از
آن داد که تختی دوشنبه شب شام مهمان او بوده است. روایتی که
هرچند اختلافات خانوادگی او را عامل خروج از خانه میداند اما
نشانهای از عصبیت و تمایل او به خودکشی ندارد: «ظاهر او چیزی را
که حاکی از فکر خودکشی بود، نشان نمیداد. و حتی ظاهراً بیشتر از
همیشه شاد و خندان بود. جوادزاده که از جریان قهر او از خانه خبر
داشته به او اصرار میکند که دوتایی با هم بروند منزل و او آشتی کند
و تختی با خنده میگوید من خودم تنها میروم و حتماً هم به منزل
میروم. چون دلم برای بابک و شهلا تنگ شده و باید آنها را ببینم و
بعد خیلی آرام از آنها جدا میشود ولی برخلاف قولی که داده بود به
هتل میرود و در اطاقش به استراحت میپردازد...»
زری امیری دربارۀ چگونگی کشف پیکر تختی به «آیندگان» گفته بود:
«در ساعت ۸ بعدازظهر روز یکشنبه تختی به دفتر هتل مراجعه کرد و
قلم و کاغذ خواست و سپس بدون صرف شام به اطاقش رفت و ظاهرا
خوابید، ولی ساعت ۷ صبح که من طبق دستور خودش برایش صبحانه
بردم با وضع غیرعادی مواجه شدم... صورت تختی باد کرده و کبود شده
بود و از گوشه لبانش شیار باریکی از خون به روی متکا خشکیده بود،
من بلافاصله وضع غیرعادی را به اطلاع مدیر هتل رسانیدم و چند دقیقه
بعد آمبولانس و مامورین شهربانی و دادسرا به هتل آمدند و در حدود
ساعت ۸:۳۰ جنازه مرحوم تختی از هتل خارج شد...»
روزنامههای دولتی درباره مرگ تختی نوشتند: «غلامرضا تختی به
خاطر اختلافات خانوادگی با همسرش شهلا توکلی و بر اثر خودکشی
جان باخته است. از انگیزههای ممکن برای خودکشی، مواردی چون
ناکامیهایش در مسابقات در پایان عمر ورزشی تختی نام برده
میشود.» بعدها گفته شد که او یک روز پیش از مرگ، نزد وکیلی
رفته و با تنظیم وصیتنامهای وضعیت مختصر اموالش را مشخص و
یکی از دوستانش [کاظم حسیبی] را به عنوان وصی خود تعیین
کرده است.
لختۀ خون پشتِ سر تختی از چه بود؟
همان روزهای اول گفته میشد چند تن از دوستان تختی که هنگام
شستوشوی او در غسالخانه حاضر بودهاند، متوجه لخته خونی پشت
سرش شدند. برخی دیگر حتی از وجود حفرهای بزرگ در سر او حکایت
میکردند. به نوشته «خراسان ورزشی»، چند سال بعد فرامرز
خدادادیان خبرنگار روزنامه کیهان گفت: «موقع انتقال جسد از اتاق
هتل آتلانتیک من آنجا بودم. ماموری که یک طرف جنازه را گرفته بود
دستش سر خورد. سر مرحوم به شدت به زمین خورد و آسیب دید.
این علت همان لکههای خونی بود که در غسالخانه روی سر تختی
وجود داشت....»
سیدمحمد آلحسنی معروف به آقممد که از دوستان بسیار نزدیک
تختی به حساب میآید، در این باره میگوید: «اگر قضیهای که خبرنگار
کیهان گفته به فرض مثال درست هم باشد، پس چرا پشت سر مرحوم
خونی بود و یک حفره عمیق وجود داشت؟ من خودم با انگشتانم آن را
لمس کردم.»
حسین شاهحسینی به نکته دیگری اشاره میکند: «جنازه در محل
تشریح بود و روی آن یک پارچه سفید کشیده بودند. وقتی یکی از
کارکنان ملحفه را برداشت گفتم چرا پشت سرش خونی است؟ گفت
برای تکهبرداری این کار را کردهاند.»
روایت زیاد است. ناصر محمدی هم روایت میکند: «... جسد تختی را
روی سنگ غسالخانه با سینه شکافته دیدم. مردهشوی به نام حاج
عباس میرزا مراد مشغول شستنش بود. سر تختی را بلند کرد و من از
پشت سرش خونابه را روی سنگ دیدم.» نبی سروری دوست نزدیک
جهان پهلوان در باشگاه پولاد هم به خوبی همه چیز را در خاطرش نگه
داشته: «وقتی در غسالخانه او را میشستند من روی سرش آب
میریختم. دیدم از پشت سرش دارد خون میآید. سرش شکافته شده
بود. مدام آب میریختیم اما بند نمیآمد.»
نایب حسینی از دیگر دوستان تختی که در آن لحظات، نزدیک پیکر
بیجان او بود، گفته: «وقتی رسیدم آنجا، دیدم پشت گردن و سرش
سوراخ است. از دکتر طباطبایی رئیس وقت پزشکی قانونی پرسیدم
این سوراخ چیست؟ او سکوت کرد. باز گفتم شما میدانید که او را
کشتهاند چرا دیگر شکمش را پاره کردهاید؟ دکتر طباطبایی جواب داد:
من نمیدانم این حفره چیست. الان داریم به وظیفه خودمان عمل
میکنیم...»
استدلال هواداران تئوری قتل؛ ناراضیای که از میان رفتبا وجود فراگیر شدن خبر خودکشی تختی در رسانههای رسمی و نیمه
رسمی، دیدگاه عمومی اما همچنان در حول و حوش قتل میگشت؛
قتلی که از سوی نهادهای امنیتی و در راس آنها ساواک طراحی شده
است. همین شایعات بود که مراسم شب هفتم درگذشت تختی را به
میتینگی سیاسی تبدیل کرد. چهرههای شاخص جبهه ملی و دیگر
گروههای ملیگرای منتقد نظام شاهنشاهی در ابنبابویه شهر ری
گردهم آمده بودند تا یاد همفکرشان را گرامی بدارند. گردهم آمدنی
که به مذاق حکومت خوش نیامد و برهم خورد.
اما پرویز ثابتی از بلندپایهترین مقامات امنیتی رژیم شاه که سالها
سمت معاونت امنیت داخلی ساواک را برعهده داشت، سال گذشته
بعد از چهار دهه، با رد شرکت سازمان متبوعش در آنچه قتل تختی
خوانده میشود، به صدای آمریکا گفت: «مثلا مرگ تختی که میگویند
تختی را کشتند. تختی فردی بود که گرفتاری داشت و گرفتاری جنسی
و ناتوانی جنسی و گرفتاری خانوادگی پیدا کرده بود و رفته بود سه
روز در هتل آتلانتیک مانده بود و ظرف این سه روز رفته بود محضر و
کاظم حسیبی از رهبران جبهه ملی را برای قیمومیت پسرش تعیین
کرده بود. کسی که سه روز رفته در هتل مانده و برای بچهاش هم قیم
تعیین میکند، یعنی چی؟ یعنی قصد دارد خودش را بکشد دیگر و
خودش را هم کشت. بعد اینها میگفتند نخیر او را کشتند...»
این موضوع اما مورد پذیرش بسیاری از دوستداران تختی قرار نگرفت،
چنان که بسیاری دیگر از ادعاهای ثابتی در کتاب «در دامگه حادثه»
نیز از سوی افراد درگیر در ماجراهای مطرح شده به چالش کشیده شد.
اما استدلال مخالفان
رژیم شاه برای آنکه این ماجرا را به عنوان «قتلی حساب شده» روایت
کنند، چیست؟
«تختی از سال ۱۳۴۲ به بعد بارها به ساواک احضار شد و و از نظر مالی
در مضیقه قرار گرفت... اطرافیان شاه با ناکامی از نزدیک کردن او به
دربار و حکومت، فشارها را افزایش دادند. تختی حتی در مواردی از
ورود به ورزشگاهها منع میشد.» این را علی میرزایی سردبیر فصلنامه
«نگاه نو» دو سال قبل در سالمرگ تختی نوشت.
اما دلیل احضار تختی به ساواک چه بود؟ گفته میشد او بعد از کودتای
۲۸ مرداد، به یاری خانوادۀ زندانیان سیاسی شتافته و بسیاری از آنان را
تحت حمایت خود قرار داده است. این دلسپردگی به مخالفان حکومت در
مراسم هفتمین روز درگذشت دکتر محمد مصدق رهبر نهضت ملی آشکار
شد، آنجا که تختی به رغم هشدارهای ساواک، به همراه یک گروه چهل
نفری از ورزشکاران ایران به احمدآباد رفت و به رهبر نهضت ملی ایران
ادای احترام کرد.
حسین شاهحسینی از بنیانگذاران نهضت مقاومت ملی و اولین رییس
سازمان تربیت بدنی پس از انقلاب دربارۀ شرکت تختی در مراسم مصدق
میگوید: «با وجود محاصره کامل احمدآباد توسط ماموران حکومتی او به
محل تدفین مرحوم مصدق میرود که البته این کار تختی هم باعث وحشت
حکومت شده بود چرا که اگر مردم باخبر میشدند که تختی در مراسم
حضور دارد از روستاها و اطراف برای دیدن تختی سرازیر میشدند و فضا
شلوغتر میشد، از این رو او را به شدت و با واهمه از مراسم دور کردند.»
تختی یک بار که از سوی رییس سازمان تربیت بدنی وقت از او خواسته
شد برای بازدید از شاه اقدامی بکند، گفته بود «با کسی که با دکتر مصدق
چنین میکند و منافع ملی را از بین میبرد حتی نباید حرف زد...»
خودکشی از «تختی مذهبی» بعید استبه گزارش مشرق، از این گذشته، بسیاری مساله خودکشی تختی را به
دلیل اعتقادات مذهبی او رد میکنند. از آن جمله جلال آلاحمد نویسنده
مشهور ایرانی بود که سالها قبل دربارۀ مرگ تختی نوشت: «... از آن
همه جماعت هیچکس حتی برای یک لحظه به احتمال خودکشی فکر
نمیکرد. آخر جهان پهلوان باشی و در بودن خودت جبران کرده باشی
نبودنهای فردی و اجتماعی دیگران را و آن وقت خودکشی کنی؟ این
قهرمان که خاک «خانیآباد» را خورده بود هرگز به ناامیدی نمیاندیشید؛
آخر امید یک ملت بود، ملت ایران... او مبنا و معنی آزادگی و بزرگی است.
جهان پهلوان تختی درکنار مرحوم آیت الله طالقانیبعد از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ که بسیاری از اسناد ساواک به دست نیروهای
انقلابی افتاد، هیچ مدرکی دال بر دست داشتن ساواک در مرگ وی و یا
قتل او پیدا نشد. با این حال نزدیکی محل هتل آتلانتیک به یکی از
ساختمانهای متعلق به نهادهای امنیتی نگذاشت این گمانه به کلی
رد شود.
بابک تختی تنها فرزند این قهرمان ملی، که درباره مرگ پدرش تحقیقاتی
کرده، میگوید در مورد درستی هیچ یک از دو احتمال (خودکشی یا قتل)
به نتیجهای قطعی نرسیده است و گفته بود «مساله مهم نه چگونگی
مرگ تختی، که زندگی اوست.» با این حال بسیاری دیگر از جمله علی
حاتمی کارگردان فقید ایرانی که آخرین پروژۀ سینمایی ناتمام خود
«جهان پهلوان تختی» را به راز قتل این قهرمان ملی اختصاص داده بود
هم تحقیقاتی را در این زمینه انجام دادند که به چیزی جز ابهامی که بابک
تختی به بنبست آن خورده بود، نرسیدند.
حسین شاهحسینی از جمله افرادی است که نه قتل و نه خودکشی،
هیچیک را محتمل نمیداند. کسی چه میداند. شاید آنچه او میگوید،
درست باشد: «او انسان معتقدی بود اما احتمال سکته مغزی بر اثر فشار
روحی و روانی را میتوان داد. او شاید در هتل آتلانتیک سابق و هتل
استقلال امروز سکته کرده بود...»
تختی هنوز برای ما شناخته نشده؟
تختی هنوز برای ما شناخته نشده، آری، ما مردم عادت کردیم هر سال و
سالی یکبار چند ساعتی فکرمان، ذهن مان را به او مشغول و تعدادی هم
وقت شان را در حد چند ساعت برای او در سال گشت نبودنش گذرانده و
به کنار مزار او به احساسات پاک خود پاسخ داده و دیگر ...
سعی کنیم او را افسانه ای نکرده و بخشی از رفتارهای او را تدوین و
گردآوری کرده و با تعمق بیشتر بر روی هر حکایت، تلاش نمائیم به عنوان
مربی، مدیر و ورزشکار حداقل به آن رفتارها نزدیک شویم.
در ادامه چند خاطره و نقل قول در مورد جهان پهلوان تختی میآید که
نشان میدهد او اول پهلوان زندگی بود و سپس قهرمان جهان و المپیک.
بهتر است سعی کنیم از مسیر زندگی تختی درسهایی بگیریم و تلاش
کنیم به آن نزدیک شویم.
روحش شاد
منبع: مشرق
تاریخ: چهارشنبه 17 دی 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah
.jpg)

![]()
هفدهم دی سالروز اجرای طرح استعماری حذف حجاب
توسط رضاخان (1314 ه .ش)


در قرن اخیر از جمله اهداف استعمار غرب در ایران، هجوم به
ارزش های دینی و سنتی من جمله مسأله «حجاب زن» بوده
است.اقدام رضاخان بر ضد پوشیدگی زنان به تقلید از فرهنگ
غرب نشانه عملی این هجوم فرهنگی بوده...
رضاشاه با مطرح کردن تغییر لباس و کلاه اروپایی (شاپو) ، اقدام
به تغییر لباس اسلامی و کشف حجاب بانوان نمود.که با
مخالفتهای فراوان مردم مسلمان وعلما و نیز وقوع حادثه خونین
مسجد گوهرشاد منجر شد.
با بروز جنگ جهانی اول، انگلیسی ها در ایران در موقعیت کاملاً برتر
قرار گرفتند. استعمارگران مهاجم انگلستان پس از دومین دهه قرن
بیستم و به دنبال بحران های پس از جنگ و نیز از بیم گرایش جامعه
فقر زده ایران به کمونیسم به اصلاحات رو بنایی و مقاومت زدایی و
تجددگرایی در جامعه ایران نیاز فراوان داشت و این همه را باید از طریق
طبقه ای بی اصالت، میان تهی و بی ریشه تأمین می کرد.
انتخاب رضاخان میرپنچ در کنار سید ضیاء الدین طباطبایی و برکشیدن
او به مقام وزارت جنگ و سرانجام انتصاب او به سلطنت در تحقق همین
امر انجام گرفت. رضاخان حتی در مقایسه با هم ردیف های قزاق خود در
خصوص مبانی ارزش های جامعه اسلامی ایران بی ریشه تر و لاقیدتر
بود. با تشکیل سلطنت رضاخان سلطه سیاسی و اقتصادی
سرمایه داری انگلستان بر ایران که در طول ادوار قبلی هیچ گاه کامل
نشده بود، تکمیل گردید. با این حال همچنان تعلقات فرهنگی و
وابستگی جامعه ایران به ارزش های اسلامی ـ ملی کماکان به قوت
خود باقی بود.
بنابراین دولت مردان رژیم جدید همانند تجربه اروپا هجوم به مذهب را
از ابتدا از طریق رواج سکولاریسم و لاقیدی و بی اعتنایی و تحقیر
نمادهای دینی و سنن ملی آغاز کردند و در ابتدا مطبوعات، کتاب ها و
نظام آموزشی به صورت ابزار اصلی برای اعمال این سیاست درآمدند.
تأسیس مدارس خارجی در آن ایام، بازگشت فرزندان خانواده های
اشرافی از فرنگ پس از اتمام تحصیل، نشر برخی مطبوعات متاثر از
فرهنگ غربی و نهایتا فکر تشبه به غرب از جمله عوامل داخلی بود که
زمینه را برای اجرای سیاست کشف حجاب فراهم ساخته بود. خواسته
استعمار که عامل اصلی چنین سیاست هایی بود، برخی عوامل داخلی
و تلاقی این عوامل با خواسته های نفسانی موضوع کشف حجاب را
ایجاب می کرد.
رضاخان مدعی بود که وقتی مردم لباس متحدالشکل بپوشند،
کلاه پهلوی به سر گذارند و به تقیدات دینی سستی نشان دهند متمدن
خواهند شد. در واقع آنان خواستار متمدن شدن جامعه ایران به معنای
رشد در پهنه دانش و فن آوری و فرهنگ نبودند بلکه ایجاد فرهنگ
مصرفی از طریق تحقیر ارزش های ملی و مذهبی مدنظر بود.
اگرچه رضاخان فکر تجدد گرایی را از اوایل سلطنت خود در سر
می پروراند که از جمله: متحدالشکل کردن البسه در سال 1307 و
ماجرای حضور خانواده پهلوی در حرم حضرت معصومه (س) و مخالفت
مرحوم شیخ محمد تقی بافقی در سال 1306 و نوع پوشش اعضای
خانواده شاه و دیگر اقدامات او موید این واقعیت بود، ولی سفر ترکیه
این تلقی را تقویت کرد چرا که رضاخان بعد از مسافرت به ترکیه، در اغلب
اوقات ضمن اشاره به پیشرفت سریع کشور ترکیه از برداشتن حجاب
زن ها و آزادی آنان صحبت می کرد. تا اوایل 1314 شمسی که یکی از
روزها هیأت دولت را احضار کرد و گفت: ما باید صورتاً و سنتاً غربی
بشویم و در قدم اول کلاه ها تبدیل به شاپو بشود و نیز باید شروع به
برداشتن حجاب زن ها کنیم، اما چون برای عامه مردم دفعتا مشکل
است که اقدام کنند، شما وزرا و معاونان باید پیشقدم بشوید و هفته ای
یک شب با خانم های خود در کلوپ ایران جمع شوید و به حکمت وزیر
فرهنگ وقت دستور داد که در مدارس زنانه معلمان و دخترها باید بدون
حجاب باشند و اگر زن یا دختری امتناع کرد او را به مدارس راه ندهند.
در شرایطی که رضاخان آماده می شد تا با برداشتن حجاب زنان دربار،
ملکه و دخترانش، آنان را با قافله تمدن غربی همراه سازد و از حرم خود
وسیله ای برای تعمیم فرهنگ تشبه به غرب در جامعه ایران بسازد و
استفاده کند، جریان اجبار محصلان به کشف حجاب در تهران و شهرها
ادامه یافت. در مقابل اجرای این سیاست بود که سرانجام واقعه خونین
مسجد گوهرشاد پدید آمد. رهبری کشتار خونین حرم حضرت رضا (ع) را
سرلشکر مطبوعی بر عهده داشت.


با انتشار خبر قیام گوهرشاد، مقدمات اعتراض اجتماعی وسیعی
فراهم شده بود، اما فقدان رهبری منسجم و نیز خشونت شدید عوامل
شاه سبب شد که نه تنها این اعتراض اجتماعی تبلور پیدا نکند، بلکه
رضاخان را مصمم به اجرای خشونت بار کشف حجاب کند.
نتیجه سیاست نابخردانه کشف حجاب، گذشته از متزلزل ساختن
ارزش های خودی و مقدمه سازی برای تسلط بر منحط ترین بخش های
فرهنگی غرب، این بود که جامعه مذهبی ایران وقتی خود را در برابر
سوادآموزی به قیمت برهنگی نوامیس خود دید، راه تحصیل را بر فرزندان
خود بست و به این ترتیب عملاً به فرایند رشد تحصیلی کشور نیز ضربه
وارد شد. بلافاصله بعد از سقوط رضاشاه، کسانی که روند زندگی
پیشین را پی گرفتند، روی بر تافتند و آنها دریافتند که راه حرکت به سوی
تمدن و توسعه، باز شدن راه برای شکوفایی استعدادهای اجتماعی
است نه آموختن مصرف گرایی و دنباله روی از مظاهر منحط فرهنگی.
تمدن وقتی معنا و مفهوم پیدا می کند که مردم ما به راه اکتشافات
و اختراعات و رهروی فرزانگان و دانشمندان مغرب زمین می رفتند،
نه اینکه رهرو راه هنرپیشگان گردند.



توطئه استعماری کشف حجاب توسط "رضاخان پهلوی"(1314ش)
در پی توطئه استعمار در مبارزه با فرهنگ غنی اسلام، عاملان استعمار
در کشورهای اسلامی، همزمان اقدام به اعمال مشابهی نمودند.
"اماناللَّه خان" در افغانستان، "مصطفی کمال آتاتورک" در ترکیه و
"رضاخان پهلوی" در ایران مأموریت یافتند با مظاهر اسلام مخالفت و
مبارزه کنند. استعمارگران دریافته بودند که مستقیماً نمیتوانند مسأله
کشف حجاب را مطرح کنند لذا بهتر دیدند ابتدا از تغییر لباس مردان
شروع کنند زیرا این کار دو نتیجه داشت. اول این که ذهن و روح جامعه
را نسبت به تغییرات عمده که جزء آداب و رسوم اجتماعی به شمار
میرفت آماده سازد، و دوم این که، نحوه عکسالعمل اقشار مختلف مردم
را بسنجد. در این راستا رضاشاه با مطرح کردن تغییر لباس و کلاه
اروپایی (شاپو) و متحدالشکل کردن لباس مردان، اقدام به تغییر لباس
اسلامی و کشف حجاب بانوان نمود. وی این عمل شنیع را از خانواده
خویش آغاز کرد و سپس به کل جامعه سرایت داد. نخستین گروهی که
به این کاروان ضداسلامی پیوست، خانواده وزیران و دستاندرکاران نظام
استبدادی بودند. در نهایت علی رغم مخالفتهای فراوان مردم مسلمان و
علما و نیز وقوع حادثه خونین مسجد گوهرشاد مشهد در اعتراض به
کشف حجاب، رضاخان در هفدهم دی ماه 1314ش، در جشن فارغ
التحصیلی دانشسرای مقدماتی دختران در تهران، قانون کشف حجاب
زنان را به طور آشکار آغاز نمود و خود به اتفاق همسر و دخترانش که
بدون حجاب بودند در این جشن شرکت کرد. مأموران رضاخان در راستای
اجرای این قانون، شب و روز در کوچهها و خیابانها گشت میزدند و هر
جا زنِ باحجابی را مییافتند با خشونت با او برخورد نموده، چادرش را
برمی داشتند و مردان را مجبور می کردند تا زنهایشان را سر برهنه به
خیابانها و مجالس ببرند. با این همه، عده زیادی از زنان مسلمان، با به
جان خریدن همه خطرات و تحقیرها، تا پایان حکومت رضاخان و پس از
آن حاضر به ترک حجاب خود نشدند و با مقاومت، افتخار نسلهای آینده
شدند.

تاریخ: چهارشنبه 17 دی 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah

شباهت های 2رئیس جمهور
اقدامات احمدی نژاد گونه روحانی 
اصرار روحانی بر تکرار رفتار احمدی نژاد
شباهت رفتاری دو رئیس جمهور کشور در حالی است که صادق زیبا کلام
هم معتقد است بعضی از اقدامات آقای روحانی یادآور رفتارهای
پوپولیستی احمدینژاد است که بیشتر جنبه تبلیغاتی داشت.
به گزارش فرهنگ نیوز ، این روزها برای اهالی رسانه و سیاست مداران
یادآور سال های پایانی دولت دهم است. در آن ایام ایجاد تنش در کشور
و تشدید اختلاف میان قوا به خصوص بین قوای مجریه و مقننه برای مردم
به امری عادی بدل شده بود؛ روزی نبود که احمدی نژاد سخنرانی عمومی
داشته باشد و بعد از آن موجی از واکنش ها از سوی گروه های مختلف در
جامعه ایجاد نشود.
در این میان هرچند حسن روحانی، رئیس جمهور و مجموعه دولت یازدهم
خود را منتقدان اصلی عملکرد احمدی نژاد و دولت های نهم و دهم
می دانند اما واقعیت ماجرا در عمل طور دیگری است. آنچه در عمل
مشاهده می شود تکرار برخی رفتارهای تنش زایی است که گرچه دولت
فعلی روزگاری منتقد آن بود اما امروز مجری همان برنامه ها و اقدامات
است! آنچنان که تصور می شود، انگار احمدی نژاد به رئیس جمهور بعد از
خود توصیه کرده است برای موفقیت در این جایگاه لازم است دقیقا پا
جای پای من بگذاری!
تکرار دوقطبی سازی در جامعه
استراتژی احمدی نژاد تا آخرین لحظات عمر دولتش دو قطبی سازی
«فقر و غنا» و «ساده زیستی و اشرافی گری» بود.دو قطبی که پرچم دار
آن امام خمینی(ره) بود و امروز رهبر معظم انقلاب این علم را بر دوش
گرفته اند. اما متاسفانه رئیس جمهور سابق تنها از این شعار برای
پیروزی اش در انتخابات سال ۸۴ و ۸۸ استفاده کرد و هرچند شعار
"پاک ترین دولت تاریخ" را بارها تکرار کرد اما بزرگترین فساد اقتصادی
(فساد سه هزار میلیاردی) در دولت وی رخ داد و برخی به اصطلاح عامه
مردم در این دولت بار خود را بستند.
حالا باز هم آن روزها در حال تکرار است؛ روزی نیست حسن روحانی-
رئیس جمهور محترم در همایش و کنگره و سفر استانی سخنرانی
داشته باشد و جامعه از پس لرزهای آن در امان باشد. روحانی این بار
رمز پیروزی و موفقیت خود را در ایجاد دو قطبی حامیان «سازش و
مقاومت» در موضوع هسته ای و در میان مردم یافته است. او اشتباه
احمدی نژاد را در موضوعی دیگر تکرار کرد و مسأله هسته ای را از سطح
یک موضوع ملی در حد دعواهای سیاسی میان احزاب تقلیل داد.
روحانی در سخنرانی اخیرش در «همایش اقتصاد ایران» ضمن «متوهم»
خواندن افرادی که در سیاست خارجی صحبت از «اصول و آرمان ها»
می کنند گفت: «منافع مشترک اساس بحث سیاست خارجی است و
اصول و آرمان در سیاست خارجی بحث نمی شود.» وی در ادامه تصریح
کرد: «آرمان ما به سانتریفیوژ وصل نیست بلکه به قلب و اراده ما وصل
است؛ اگر از آن طرف ما شفافیت بیشتری نشان دهیم و فلان غنی
سازی که به آن نیاز نداریم متوقف کنیم یعنی آرمان ما رفت؟»
اظهاراتی از این دست ـ که به تشدید اختلاف در جامعه و دو قطبی سازی
«سازش و مقاومت» کمک می کند ـ از سوی دیگر اعضای کابینه و هم
طیفان رئیس جمهور محترم تکرار شده بود؛مانند سخنرانی صادق زیبا کلام
و احمد شیرزاد در دانشگاه تهران که هیچ واکنشی را از سوی دولتی ها
به همراه نداشت.
تقابل با مجلس
یکی دیگر از رفتارهای احمدی نژاد در طول دوران ریاست جمهوری به
خصوص در دوران دولت دهم، تقابل وی با مجلس بود. احمدی نژاد بارها و
بر سر مسائل مختلف رودروی مجلس ایستاد و همین مسئله سبب شد تا
چالش های بسیاری ما بین قوای مجریه و مقننه به وجود آید. حتی گاهی
اوقات احمدی نژاد قانون های تصویب شده از سوی مجلس را نیز اجرایی
نمی کرد تا بدین صورت مخالفت خود را با این قوه نشان دهد.
حالا این روزها نیز گویا حسن روحانی قصد دارد پای در همان مسیر
بگذارد. روحانی در سخنرانی اخیر خود می گوید: «در مورد مسائل مهم
کشور می توان بجای مجلس سراغ همه پرسی رفت» (بگذریم که
برگزاری همه پرسی نیاز به تصویب مجلس دارد) یعنی به عبارتی دور زدن
مجلس؛این اظهارات مشابه همان حرف هایی است که احمدی نژاد مطرح
می کرد. او می گفت: «رئیس جمهور بالاترین مقام اجرایی کشور است و
می تواند برخی مصوبات مجلس را که خلاف مصلحت می داند اجرا نکند.»
یا در جریان استیضاح رضا فرجی دانا رئیس جمهور ترجیح داد به جای
حضور در مجلس برای هفتمین سفر استانی خود عازم اردبیل شد. نمونه
این اقدام روحانی را پیشتر احمدی نژاد در جریان استیضاح بهبهانی وزیر
راه دولت نهم انجام داده بود. او در جلسه استیضاح وزیرش حضور نیافت.
روحانی در اردبیل تاکید کرد که همه باید به رای مجلس درباره استیضاح
وزیر علوم احترام بگذارند. اما علی رغم اینکه رئیس جمهور استیضاح را
حق مجلس می دانست پس از آن بارها در سخنرانیها خود تاکید کرد که:
"همه بدانند با تغییر یک نفر، مسیر دولت عوض نمیشود و این دولت
همان مسیر را که مردم و آرای مردم برای آن مشخص کردهاند ادامه
خواهد داد."
رئیس دولت یازدهم بعد از آن و در زمان معرفی وزیران پیشنهادی علوم
هم با اشاره به روند انتخاب وزیر و سرپرست برای وزارت علوم از ابتدای
دولت، گفت: ابتدا وزیری را معرفی کردیم که رأی نیاورد، اما گفتیم
"اهلاً و سهلاً " . فرد دیگری را به عنوان سرپرست وزارت علوم معرفی
کردیم که گفتند او را برای وزارت معرفی نکنید که رأی نمیآورد و ما باز
گفتیم" اهلاً و سهلاً" و نفر سومی را معرفی کردیم. با وجود رأی آوردن
این وزیر، اما در کمتر از یکسال به این قضاوت رسیدند که او باید کنار برود.
یکی دیگر از نمونه های تقابل دولت یازدهم با مجلس نهم ماجرای تصویب
قانون امر به معروف است که دولت به مخالفت با آن پرداخته و حتی در
سخنرانی رئیس جمهور در جمع مردم زنجان نیز این مسأله به وضوح قابل
مشاهده بود.
اتهام زدن به نهادهای ارزشی
احمدی نژاد که در برهه ای تصمیم گرفته بود بر مدار رویارویی مستقیم با
سپاه وارد شود در مواردی فعالیت های سپاه را زیر سؤال برد. او زمانی
فعالیتهای اقتصادی سپاه را مورد انتقاد قرار داد و زمانی دیگر تلویحا به
موضوع مهندسی انتخابات از سوی سپاه اشاره کرد و در شکل جزئیتر
مدعی دخالت سپاه در انتخابات نظام پزشکی هم شد. این اظهارات
رئیس جمهور سابق، واکنش های مختلفی را از سوی نمایندگان مجلس و
سایر مسؤولان کشوری و حتی فرمانده کل سپاه به همراه داشت.
اما روحانی رئیس دولت یازدهم هم در روز ارتش سال ۹۳ "عدم سهم
خواهی" ارتش را برجسته و گفته بود "ارتش جمهوری اسلامی ایران
همواره نشان داده که به وصیت امام راحل عمل کرده است که او فرمود:
نیروهای مسلح در کار سیاسی مداخله نکنند. ضمن اینکه نیروهای ارتش
کاملا به مسائل سیاسی آگاهی دارند و باید داشته باشند اما هرگز در
دسته بندی های سیاسی و بازی های سیاسی مداخله نمی کنند. ارتش
هرگز از ملت و دولت منتخب مردم سهم خواهی نکرده است. همواره
دنبال دفاع از میهن و کشور و انقلاب و نظام بوده است."
اگرچه روحانی هیچ نامی از سپاه نبرد اما، کارشناسان سیاسی بیان
«عدم سهم خواهی ارتش» را کنایه آمیز توصیف کردند. یک ماه بعد از این
مسؤول روابط عمومی کل سپاه گفت: حملاتی که گاه در قالب دلسوزی
با برچسب سهمخواهی و منفعتطلبی علیه سپاه مطرح میشود،
در صدد تبدیل سپاه به یک نیروی مسلح غیرانقلابی و عادی است.
روحانی بعدها نیز مشابه این اظهارات و اتهام زنی غیرمستقیم به سپاه
را تکرار کرد.او در همایش ملی ارتقای سلامت اداری با بیان اینکه مشکلات
کشور بدون مبارزه با فساد حل نخواهد شد، گفت: اگر سرمایه، سایت،
روزنامه، خبرگزاری، توپ و امکانات نظامی و دیگر مظاهر قدرت در یک نهاد
جمع شود، ابوذر و سلمان هم که باشد، فاسد می شود.
بزرگنمایی آماری
یکی دیگر از مسائلی که همواره در دولت قبل مورد نقد کارشناسان قرار
می گرفت، ارائه کردن آمارهایی غیر واقعی به مردم بود. به عنوان مثال
محمود احمدی نژاد آمارهایی از اشتغال و کاهش بیکاری و تورم ارائه
می کرد که آثار آن برای مردم در جامعه ملموس نبود. حالا دولت یازدهم
نیز همان مسیر قبل را در پیش گرفته و آمارهایی را ارائه می کند که
مردم آن را در زندگی خود احساس نمی کنند. از کاهش نرخ بیکاری،
کاهش رکود اقتصادی، کاهش تورم و افزایش اشتغال سخن می گوید
و این در شرایطی است که وضعیت بازار همچنان نشان می دهد قیمت
کالاهای اساسی هیچ تغییری نداشته و بلکه قیمت نان هم در برخی
موارد تا بیش از ۵۰ درصد افزایش قیمت داشته است.
شباهت رفتاری دو رئیس جمهور کشور در حالی است که صادق زیبا کلام
هم معتقد است بعضی از اقدامات آقای روحانی یادآور رفتارهای
پوپولیستی احمدینژاد است که بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد.
توصیه ای به رئیس جمهور
بی تردید با روی کار آمدن دولت یازدهم، آرامش نسبی در جامعه حاکم
شده است، آرامشی که البته چندین بار با اظهارات «احمدی نژادگونه»
روحانی در عمر یک سال و نیمه دولت، دستخوش تلاطم شده است.
یادآوری این نکته برای رئیس جمهور محترم لازم و ضروری به نظر
می رسد که ایشان بارها و به بهانه های گوناگون نظر منتقدان خود،
مجلسی ها و گروه های مختلف جامعه را به نتیجه انتخابات ۲۴ خرداد
۹۲ و پیام مهم آن جلب کرده است؛ غافل از اینکه بخشی از آراء مردم به
روحانی در واقع "نه" به برخی رفتارهای غلط احمدی نژاد بوده که
متاسفانه رئیس جمهور و برخی اعضای کابینه بر تکرار آنها اصرار دارند.
تاریخ: سهشنبه 16 دی 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah
ارشاد پاسخ دهد
تریبونی دولتی برای حمایت از یک ضد نظام
آیا هنر متعالی را ارشاد می شناسد؟
همزمان با روز بصیرت آقای وزیر در سخنرانی شان تاکید بر مرزبندی با
فتنه گران می کند و حتی در بخش خبری بیست و سی چنین تاکیداتی را
تکرار می کنند و دو روز بعد سخنگوی وزارت خانه مطبوع دوباره به حمایت
از یک عنصر معلوم الحال می پردازد.
و ارگانی می توان دلایل خاصی داشته باشد.اما وجود چنین نماینده ای در
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تنها یک دلیل داشت و آن هم جمع بندی و
کنترل کردن اظهار نظرات نهایی. حقیقتا بعد از اظهار نظرهای متفاوت و
بعضا متناقض آقای وزیر ارشاد، برخی معاونین و حتی مدیرکل ها در مورد
موضوعات مشترک چنین تدبیری اتخاذ شد.
البته اگر بخواهیم دقیق ترش را بگوییم دقیقا بعد از صحبت های وزیر
ارشاد در مورد صدور مجوز برخی از کتاب ها در قم و با اختیار حوزه عالیه
قم و اظهار نظر مجموعه ممیزی کتاب در ارشاد و بقیه ماجراها؛ سخنگوی
وزارت خانه به طور رسمی معرفی شد و فعالیت خود را شروع کرد.
این سخنگو در واقع، معاون حقوقی و امور مجلس آقای وزیر بود، در
بخشی از حکم حسین نوش آبادی آمده: «مقتضی است ضمن برگزاری
جلسات منظم با مطبوعات و اصحاب رسانه نسبت به تشریح فعالیت های
وزارت متبوع در حوزه های مختلف، رفع القائات و شبهات مطروحه در
رسانه ها و اعلام موضع نسبت به اهم مسایل فرهنگی و هنری اقدام
نمایید. بدیهی است کلیه معاونت ها، مراکز و سازمان های تابعه در این
زمینه با جناب عالی همکاری لازم را خواهند داشت.»
چندی قبل نوشآبادی، در نشست خبری خود درباره شجریان و فعالیت
هنری اش در ایران گفت: شجریان دهه اول انقلاب حضور و برنامه های
خوبی داشت، اما نوع رفتارهایش در دهه دوم انقلاب باعث شد کمی از
مردم و نظام فاصله بگیرد و خودش مسئول این کار است. با این حال راه
بازگشت برای ورود ایشان باز است به شرطی که به چارچوب های نظام
متعهد باشد.
مگر چه کار بدی کرده است؟
این اظهار نظر به مذاق عده ای خوش نیامد، عده ای از جمله داریوش
پیرنیاکان (دبیر و سخنگوی خانه موسیقی). پیرنیاکان درگفت و گو با
خبرنگار ایلنا؛ درباره صحبت های نوشآبادی گفت: این گونه صحبت ها جفا
به حق موسیقی است. آقای شجریان همواره همراه با مردم بوده است.
یک نفر در سخنرانی رسمی اش به مردم توهین کرد اما شجریان چه
توهینی كرده است؟ شجریان بابت چه چیز باید عذرخواهی کند؟
پیرنیاکان ادامه داد: من 25 سال است که شجریان را می شناسم. تمام
اقشار جامعه او را دوست دارند. متاسفانه سال هاست که در مقابل
شجریان، موضع اشتباهی گرفته شده است. من فکر می کنم که این
مشکلات از دست آقای روحانی و وزیر ارشاد هم خارج است و دیگران با
شجریان مشکل دارند. به عقیده من، برخوردها باید دقیق تر و حساب
شدهتر باشد و هرچه بیشتر در مقابل شجریان موضع بگیرند، شرایط بدتر
خواهد شد. وی افزود: شجریان استاد مسلم موسیقی است و اگر قرار به
اظهار نظر درباره او باشد؛ باید با احتیاط سخن گفت. می گویند شجریان
برخوردی داشته که از مردم و نظام دور شده است. این اظهارنظر بسیار
عجیب است. مگر شجریان چه کرده است؟ امیدوارم از این به بعد، اظهار
نظر مسئولان درباره استاد شجریان با دقت بیشتری همراه باشد.
هیچ کار بدی نکرده است!!
اظهارات جالب پیرنیاکان در مورد، بی احترامی نکردن شجریان به مردم و
حتی نداشتن یک سخنرانی بر علیه مردم؛ اظهاراتی است که مخاطب
احساس می کند ایشان چند سالی در یک سیاره دیگر ساکن بوده و به
تازگی به زمین برگشته اند.
یا اینکه در کما بوده اند و به هیچ رسانه ای طی چند سال گذشته
دسترسی نداشته اند. شاید هم تعریف ایشان از بی احترامی به مردم
فرق داشته باشد. نظام جمهوری اسلامی ایران یک نظام کاملا مردمی
است،نظامی که مردم به آن رای داده اند و بدیهی است که به آن پایبند اند
و اصول آن را اصول خودشان می دانند. همه می دانند در جریان دهمین
انتخابات ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۸، شجریان به عنوان خواننده ای
مشهور، شکایت ناشی از توهمات دوستان سیاسی خود را به دامان
بیگانگان برد و با مصاحبه های متعددی که با شبکه های بیگانه انجام داد،
خود را کاملا در اردوگاه دشمنان نظام جمهوری اسلامی قرار داد.
او در مصاحبه تیرماه 88 با شبکه بی بی سی فارسی به نوعی مواضع
دولت دهم را به انتقاد گرفت و هتاکی های فراوانی را نثار شخص
رییس جمهور قانونی مردم ایران کرد. او در مصاحبه دیگری با همان شبکه
این بار نه رییس جمهور را بلکه مستقیما حضرت امام خمینی(ره)؛ را مورد
هجمه و بی احترامی قرار داد. شجریان در اعتراض به پخش تصویر امام
بر روی تصنیف «ایران ای سرای امید» به بی بی سی فارسی گفت:
«آن آهنگ یک حالت رستاخیزی را در جامعه نشان می دهد اما دیدم که
اینها روی این آهنگ تصویر آقای خمینی را نشان می دهند که دارد از
پله های هواپیما پایین می آید، خوب، من این آهنگ را برای ایشان نخواندم
که! و دیدم که صدا و سیمای جمهوری اسلامی دارد از آهنگ های من
سوء استفاده این جوری می کنند.»
این مصاحبه ها همچنان ادامه داشت و شجریان در روز سالگرد شکست
فتنه گران از ملت ایران، این بار با شبکه تلویزیونی سی ان ان گفت و گو
کرد. او به سی ان ان گفت: «در طول ۳۱ سال گذشته حتی یک هفته یا
یک روز هم احساس شادی نکردم!» او ادامه داد: «من هر جای دنیا که
می روم و می بینم که مردم خوشحال و شاد هستند دوست دارم، ولی در
کشور خودم وقتی می بینم یک زن بدون پشتیبان در کنار خیابان مجبور به
سیگار فروشی است... من این صحنه ها را نمی توانم ببینم...
(و اشک شجریان جاری می شود.)
دامنه مصاحبه های شجریان با رسانه های ضد انقلاب و ضد دینی هر روز
وسیعتر و بیشتر می شد. تا جایی که پای او به شبکه اس بی اس
استرالیا هم باز شد و این بار استاد آواز ایران پا را از سیاست هم فراتر
نهاد و مستقیما دین ملت مسلمان ایران را نشانه گرفت و خواستار جدایی
دین از سیاست شد. شجریان در تلویزیون استرالیا گفت: «۳۰ سالی
است که مذهب در سیاست وارد شده و حکومت را به دست گرفته و
نتیجه بسیار بدی داشته است (!) و همه (!) به این باور رسیده اند که باید
دین و مذهب از سیاست جدا شود...»
بی احترامی یعنی ناسزای مستقیم
اگر بی احترامی به عقیده و نظر مردم در مورد ساختار دینی و سیاسی
شان در جامعه بی احترامی و توهین نیست چه چیزی محسوب می شود؟
اگر اهانت به بزرگان مملکتی که با خواست و اصرار مردم بر جامعه
حکومت می کنند توهین به مردم محسوب نمی شود پس چه می شود.
آیا عده ای دوست دارند شجریان در شبکه های رسانه ای مستقیما به
مردم ناسزا بگوید و فحاشی کند تا این امر را توهین تلقی کنند؟
مصاحبه های چند ساعته در شبکه هایی که هیچ کدام از آن ها مردم را
به حساب نمی آورند یا این که عوام ساده و بی اختیار می دانند خود مهر
تائیدی به بی احترامی به مردم است. با این حال نوش آبادی فردای
کنفرانس خبری خود با روزنامه «مردم امروز» مصاحبه می کند و با تغییر
مواضع خود می گوید، ضرورتی برای عذرخواهی شجریان احساس
نمی کنم. تازه اینجا همان مشکل اولیه دوبار سرباز می زند، همزمان با
فرا رسیدن روز بصیرت آقای وزیر در سخنرانی شان تاکید بر مرزبندی با
فتنه گران می کند و حتی در بخش خبری بیست و سی چنین تاکیداتی
را تکرار می کنند و دو روز بعد سخنگوی وزارت خانه مطبوع دوباره به
حمایت از یک عنصر می پردازد.
اینجاست که این سوال مطرح می شود که
آدم باید دم خروس را باور کند یا قسمِ..
توجه بیش از اندازه به یک هنرمند آن هم در کنار تخلفات فرهنگی
گسترده و چشم فرو بستن به این موضوعات، این سؤال و شبهه را
ایجاد می کند که یک بام و دو هوا داشتن در ارشاد از کجا نشأت گرفته
است؟ آیا می توان علایق شخصی را در تریبون رسمی نظام مطرح
نمود؟ تعهد هنرمند از دید مسئولین محترم ارشاد چه جایگاهی دارد؟
تاریخ: سهشنبه 16 دی 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah
رفراندم از یارانه تا نان و گوجه؛
برای قیمت نان و گوجه هم رفراندم برگزار
کنید! عبرتهای رفراندم یارانهای
اگر قرار به اینگونه برگزاری رفراندم باشد باید تمام وقت و توان
دستگاههای اجرایی کشور به برگزاری رفراندم هایی برای مواردی که
مردم رضایت ندارند مانند قیمت نان و گوجه صرف شود.
گروه سیاسی فرهنگ نیوز: بررسی چرایی عمل نشدن به برخی قوانین
در دولتها، مشخص نموده است که دولتها با توجه به صرفه اجتماعی
-سیاسی و اقتصادی به قوانین مصوب عمل مینماید. کاری که یکی از
اصلیترین دلایل عدم پیشرفت و حرکت صحیح کشور بر طبق برنامه بلند
مدت است.
یکی از مواردی که از زمان مناظرههای انتخاباتی سال 1392 بهعنوان یک
ملاک اقتصادی در انتخاب نامزدهای ریاست جمهوری در بخش اقتصادی
مورد نظر بود، بخش اصلاح تخصیص یارانهها بوده است.
در زمینه چگونگی تخصیص یارانهها سه دیدگاه کلی مطرح است:
1- تخصیص یارانه نقدی مساوی به همه مردم
2- تخصیص یارانه نقدی به همه غیر از اقشار مرفه
3- تخصیص یارانه نقدی فقط به محرومان و مستضعفان
هر یک از طرفداران این سه دسته نظریات و استدلالهای خاصی برای
خود ارائه مینمایند، برخی معتقدند لازم است پول نفت به عنوان سرمایه
و پشتوانه کشور استفاده شود و برخی دیگر معتقدند این مبلغ باید برای
هزینه کرد در اختیار خود مردم قرار گیرد.
عده ای از کارشناسان معتقدند بر اساس قانون میبایست یارانه به
واحدهای تولیدی تخصیص داده شود و در این زمینه به قانون عمل نشده،
همچنین برخی معتقدند قانون مشخص نموده است که یارانه باید به
نیازمندان داده شود و مابقی درآمدهای نفتی باید بهعنوان پشتوانه ملی
و یارانه صنایع مورد استفاده قرار گیرد.
اما اکنون که 16 ماه از فعالیت رسمی دولت یازدهم میگذرد، هنوز موضع
و راهکار دولت تدبیر و امید نسبت به مسئله یارانهها مشخص نشده است.
این مسئله که در آغاز با طرح خود اظهاری توسط مردم شروع شد، عملاً
هیچ توفیقی نیافت چرا که اکثریت قاطع مردم مجدداً نسبت به دریافت
یارانه نقدی ثبتنام نمودند و این رویکرد مردم به دولت نشان داد با
موضوعی سخت و جدی مواجه است و بهآسانی نمیتوان در نظام
پرداخت و تخصیص یارانهها تغییر ایجاد نمود.
اما هنگامی که میزان مطالبه نهادهای قانونی کشور همچون مجلس و
فشار اجتماعی توسط نخبگان اقتصاد و صنایع کشور نسبت به اصلاح نظام
پرداخت یارانه نقدی بیشتر شد، دولت نتوانست راهکار نهایی و مؤثری را
در اجرای «هدفمندی یارانهها» ارائه نماید. در اثر این عدم توفیق چند
واکنش از طرف دولت نشان داده شد تا از بار مطالبات کاسته شود.
اولین رویکرد دولت تدبیر و امید در رابطه با عدم توفیق در هدفمندی
یارانهها، انداختن توپ به زمین دولت پیشین بود. دولت با اعلام اینکه
قانون هدفمندی توسط دولت قبل بد اجراشده و بهسادگی قابل تغییر
نیست، در مرحله نخست سعی نمود مقداری از بار فشار مطالبات
اجتماعی بکاهد و در حقیقت دولت پیشین را مسئول این معضل اقتصادی
معرفی نماید. این رویداد در حالی بود که همواره هنگامی که یک دولت
جدید بر رأس امور اجرایی کشور قرار میگیرد، باید پیش از پذیرفتن
مسئولیت، برای تمامی مسائل اجرایی کشور، راهکار و برنامه تدارک
دیده باشد تا امور کشور در حالت انتظار برای تصمیم درست در بین زمین
و هوا نماند.
رویکرد دوم دولت یازدهم،رویکردی متفاوت است که بازهم ریشه در سلب
مسئولیت از دولت دارد. در این راهکار دولت برای کاستن بار فشار تصمیم
گیری، تصمیم را به مردم واگذار میکند(رفراندم).در حقیقت در یک موضوع
مهم و تخصصی بهجای رجوع به نخبگان و متخصصان، به عوام رجوع
میکند و این چیزی جز فریب افکار عمومی نیست.
البته باید دید نتیجه چنین رویکردی چیست و آیا با تمسک به چنین روشی
دولت واقعاً خواهد توانست از بار فشار مطالبات مردمی بکاهد؟
برای بررسی نتیجه بهتر است نگاهی به سه دسته مورد اشاره در آغاز
یادداشت داشته باشیم و نوع واکنش هریک را بررسی کنیم.
1- دسته نخست که معتقد به دریافت یارانه نقدی توسط همه مردم به یک
میزان هستند، قطعاً در یک رفراندم و نظرخواهی، نظر مثبتی به حذف
یارانه خود نخواهند داشت.
2- دسته دوم نیز که معتقدند فقط مرفهان جامعه نباید یارانه بگیرند، نیز به
حذف یارانه خود رأی نخواهند داد.
3- قشر محروم و مستضعف هم که طبق تأیید همگان باید یارانه دریافت
کنند.
اگر نظر نخبگان را هم بهعنوان درصدی از رفراندم در نظر بگیریم که
معتقدند یارانه باید به معنای واقعی هدفمند شود و این نحوه پرداخت
کنونی اشتباه است، بازهم نتیجه چنین رفراندمی چندان بهتر از طرح خود
اظهاری دریافت یارانه نقدی نخواهد بود.
* رفراندمی که یک بار طعم شکست را چشیده است!
در حقیقت دولت تدبیر و امید یکبار چنین رفراندمی را در قالب طرح خود
اظهاری یارانهها انجام داده است،رفراندمی که با «نه محکم»مردم مواجه
شد. رفراندمی که نه تنها از بار فشار مطالبات اجتماعی نکاست بلکه،
حجتی از طرف مردم بر دولت شد تا اکنون دولت بهآسانی نتواند
«طرح هدفمندی یارانهها» را اصلاح نماید.
پس نتیجتاً دولت باید به این موارد دقت بیشتری نماید و تدبیری کند تا راه
اشتباه پیشین را مجدداً طی نکند و به دنبال طی نمودن مسیر صحیح و
پیدا کردن راهکار تخصصی درست باشد. هرچند که ممکن است اصلاح
اجرای چنین طرحی مانند بسیاری از جراحیهای اقتصادی دیگر جسارت
و جرأت زیادی بطلبد و از نظر سیاسی زیاد به نفع دولت نباشد و در کوتاه
مدت، برخی از عوام جامع از عدم دریافت یارانه نقدی ناخرسند شوند، اما
در طولانیمدت همه عوام و خواص از ارتقاء ارزش پول ملی و آبادانی
کشور راضی و خرسند خواهند بود.
با اجرا کردن طرحهای کوتاهمدتی که فقط به رضایت مقطعی عوام
بیانجامد، دولت محبوبیت و بدنه اجتماعی واقعی کسب نخواهد کرد، هر
چند که طرح چنین رفراندم هایی ممکن است به رضایت سطحی و
مقطعی و توفیق جریان سیاسی حامی دولت در انتخابات مجلس منتج
شود، اما درنهایت قطعاً به ضرر کشور و دولت خواهد بود. چرا که اگر
قرار به اینگونه برگزاری رفراندم باشد باید تمام وقت و توان دستگاههای
اجرایی کشور به برگزاری رفراندم هایی برای مواردی که مردم رضایت
ندارند مانند «قیمت نان و گوجه» صرف شود؛ اینگونه از مسئولان قیمت
گذاری نیز رفع تکلیف خواهد شد!
تاریخ: سهشنبه 16 دی 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah


مقام معظم رهبری:
عمر بابرکت مرحوم آیت الله انصاری با پارسایی و پرهیزگاری سپری شد

حوزه/ حضرت آیت الله خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی
درگذشت عالم ربانی آیت الله انصاری شیرازی را تسلیت گفتند.
به گزارش خبرگزاری «حوزه» به نقل از پایگاه اطلاعرسانی دفتر مقام
معظم رهبری، متن پیام رهبر انقلاب اسلامی به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
رحلت عالم ربانی مرحوم آیة الله آقای حاج شیخ یحیی انصاری شیرازی
(رحمة الله علیه) را به بازماندگان محترم و شاگردان و ارادتمندان این
حکیم و عارف الهی تسلیت عرض میکنم.
عمر با برکت آن مرحوم یکسره با پارسائی و پرهیزگاری سپری شد و در
خدمت علم و ترویج معارف الهی به کار رفت. طهارت قلب و سلامت نفس
او مشهود همهی کسانی بود که وی را از نزدیک میشناختند. از خداوند
متعال رحمت و مغفرتش را برای روح آن مرحوم مسألت میکنم.
سیّد علی خامنهای


ارادت آیت الله انصاری شیرازی به امام موسی صدر؛
اگر آقا موسی به دست ظالمها نیفتاده بود، مرجع تقلید میشد
حوزه/ «آقا موسی صدر صورت نجیبی داشت. اگر به دست ظالمها نیفتاده
بود، مرجع تقلید میشد. درسی در حوزه میگفت که بهترین درسها بود.
وقتی آقاموسی قوانین میگفت درس بقیه تعطیل بود».
تاریخ: سهشنبه 16 دی 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah

مرگ یزیدبن معاویه در چنین روزی
شاید مهمترین اتفاق روز 14 ربیع به درک واصل شدن یزید بن معاویه باشد.
روز 14 ربیع الاول مصادف است با به درک واصل شدن یزید؛ او که شارب
الخمر، قمارباز، میمون باز،ناکح با محارم، صاحب اشعار کفرآمیز و
تارک الصلاة بود.
1- به درک واصل شدن یزید بن معاویه
در سال 64 هجری درشب 14 ربیع الاول یزید بن معاویه بن ابی سفیان در
سن 39 سالگی یا 37 یا 35 سالگی به درکات جحیم شتافت.
مادر یزید میسون دختر بجدل کلبی است. او کسی است که غلام پدر خود
را بر خود متمکن ساخت و به یزید ملعون بارور شد. از همینجاست که
طبق فرمایش ائمه(علیهم السلام) قاتل امام حسین (علیه السلام)،
یزید ملعون ولد الزنا است، که این کلام شامل شمر، عمرسعد، ابن زیاد و
غیر آنها نیز می شود. او شارب الخمر، قمارباز، میمون باز،ناکح با محارم،
صاحب اشعار کفرآمیز و تارک الصلاة بود.
او بود که واقعه جانسوز کربلا را به وجود آورد. او بود که خانه خدا را
خراب کرد و پرده کعبه را سوزانید. همچنین او بود که در واقعه حره در
مدینه کشف ستر زنان مهاجر و
انصار کرد سه روز مال و جان و ناموس مردم را بر سربازان خود حلال
کرد.
در علت مرگ او چند قول است: یکی اینکه به بلای ناگهانی هلاک شده
است. احمد بن حنبل و جماعتی از اهل سنت لعن یزید را تجویز کرده اند
و عده ای از آنان معتقد به کفر یزید هستند.
در این روز زیارت امام حسین(علیه السلام) مناسب است.(1)
2- مرگ موسی خلیفه عباسی
در این روز در سال 170 هجری موسی الهادی فرزند مهدی عباسی به
درکات جحیم شتافت. در همان شب هارون خلیفه شد و مامون نیز به
دنیا آمد. او به قساوت قلب و قلت رحم وخشونت طبع وشرارت مشهور
بود.(2)
پی نوشت:
1- بحارالانوار: ج 98 ص 101.
2- تتمه المنتهی: ص 224- 222.
تاریخ: سهشنبه 16 دی 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah

آیتالله سید علی غیوری نجفآبادی، در سال ۱۳۰۹ شمسی، در نجفآباد
اصفهان متولد شد. وی تحصیلات خود را تا پایان دورهی ابتدایی در زادگاه
خود گذراند و سپس به علت علاقه به علوم دینی به تحصیلات حوزوی روی
آورد. در سال ۱۳۲۵ رهسپار اصفهان شده و در مدرسهی علمیهی
«نیماورد» اصفهان به تحصیل پرداخت و سپس برای تکمیل دانش خویش
رهسپار قم، مرکز علوم دینی شد.
مدرسهی حجتیه مأوای بعدی او بود که پس از مدرسهی ملاصادق انتخاب
کرد و در آنجا بود که توسط آیتالله ابراهیم امینی، معمم شد.
آیتالله غیوری در یکی از سفرهای تبلغیاش به شهر ری در عید غدیر
۱۳۴۰، به دعوت هیئت ملایریها مقدمات بنای مسجدی را فراهم کرد.
شبستان مسجد را در مدتی کوتاه ساخت و با اجازهی امام (ره)در آنجا
ساکن شد.
غیوری پس از پیروزی انقلاب اسلامی شهر ری را ترک نکرده و به رتق و
فتق امور مردم آنجا پرداخت. این سوابق موجب شد که به امامت جمعهی
آن شهر برگزیده شود. در دورهی چهارم انتخابات مجلس نیز در انتخابات
میان دورهای به عنوان نمایندهی مردم تهران به مجلس شورای اسلامی
راه یافت.
همچنین چاپ تفسیر ۱۳ جزء قرآن مجید به زبان ساده توسط وی از دل
مشغولیهای علمی او بود؛ اما از آن جهت که تفسیر نمونه هم به همین
شیوه تدوین شده بود، او از چاپ کتاب تفسیر خود منصرف شد.


ارسال توسط siasateenghelabikermanshah