سیاست انقلابی کرمانشاه
بسم الله الرحمن الرحیم عماریون احساس وظیفه کنند در صحنه حاضر‌شوند

شهيد احمد كشوري در تيرماه 1332 در خانواده اي متوسط به دنيا آمد. 

دوران دبستان و سه سال اول دبيرستان را به ترتيب در (كياكلا) و 

 (سرپل تالار)دو روستا از روستاهاي محروم شمال – و سه سال آخر را  

در دبیرستان(قنه) بابل گذراند.

شهید کشوری دوران تحصيلش را به خاطر استعداد فوق العاده اي كه

داشت, به عنوان شاگردي ممتاز به پايان رساند. وي ضمن تحصيل, علاقه

زيادي به رشته هاي ورزشي و هنري نشان مي داد و در اغلب مسابقات

رشته هاي هنري نيز شركت مي كرد. يكبار هم در رشته طراحي در ايران

مقام اول را به دست آورد.

در رشته كشتي نيز درخششي فراون داشت. در زمان تحصيل, فعاليت

مذهبي زيادي داشت؛ با صداي پرسوزش به مجلس و مراسم مذهبي

شور خاصي مي بخشيد. در ايامي نظير عاشورا با مديريت و جديت بسيار,

همواره مرثيه خواني و اداره بخشي از مراسم را به عهده مي گرفت. در

اين برنامه ها, تمام سعي خود را براي نشان دادن چهره حقيقي اسلام و

بيرون آوردن آن از قالب هايي كه سردمداران زر و زور و اربابان از خدا

بي خبر براي آن درست كرده بودند, به كار مي برد و معتقد بود كه انسان

نبايد يك مسلمان شناسنامه اي باشد. بلكه بايد عامل به احكام اسلام

باشد. و چون در اين فكر بو كه اسلام را از روي تحقيق و مطالعه بپذيرد,

در دوران دبيرستان مطالعاتش را وسعت داد و تا هنگام اخذ ديپلم علاوه

بر كتب مذهبي, كتاب هاي بسياري درباره وضعيت سياسي جهان مطالعه

نمود و در سال آخر دبيرستان با دو تن از همكلاسان خود، دست به

فعاليت هاي سياسي – مذهبي زد.

او با كشيدن طرح ها و نقاشي هاي سياسي بر عليه رژيم وابسته,

ماهيت آن را افشاء مي كرد. بعد از گرفتن ديپلم, آماده ورود به دانشگاه

شد كه با توجه به هزينه هاي سنگين آن و محروميت مالي كه داشت,

از رفتن به دانشگاه منصرف گرديد.

 
ورود به هوانيروز ارتش

احمد در سال 1351 وارد ارتش (هوانيروز) شد. البته هميشه از مسائلي
 
كه در آنجا مي ديد, رنج مي برد, چرا كه رفتارها,مخالف شئونات عقيدتي
 
او بود. در معاشرت با استادان خارجي، به گونه اي رفتار مي كرد كه آنها
 
را تحت تاثير خود قرار مي داد. در اين مورد مي گفتم: من يك مسلمانم و
 
مسلمان نبايد فقط به فكر خود باشد. و مي خواست در آنجا نيز دامنه
 
ارشاد را گسترش دهد.

شب هاي بسيار از مصيبت هاي فقرا سخن مي گفت و اشك مي ريخت و
 
به فکر چاره جویی بود. و با همه خطراتي كه متوجه اش بود، به منزل فقرا
 
 
مي رفت و ضمن كمك به آنان، ظلم هاي شاه ملعون را برايشان روشن
 
مي ساخت.

شهيد كشوري چه پيش از انقلاب و همراه انقلاب و چه بعد از انقلاب, جان
 
 
بر كف و دلير براي اعتلاي اسلام ايستاد و مقاومت كرد. در اكثر تظاهرات
 
شركت كرد و بسياري از شبها را بدون آنكه لحظه اي به خواب برود, با چاپ
 
 
اعلاميه هاي امام به صبح رساند. او چه قبل و چه بعد از پيروزي انقلاب
 
عقيده اش اين بود كه تنها راهبران راستين امت اسلام، روحانيون در
 
خط امام هستند.

در ميان تظاهرات چندين بار كتك خورده بود ولي با شوق عجيبي از آن
 
حادثه ياد مي كرد و مي گفت: (اين باطومي كه من خوردم, چون براي خدا
 
 
بود, شيرين بود. من شادم از اينكه مي توانم قدمي بردارم و اين توفيقي
 
است از سوي پروردگار.)

در زمان بختيار با چند تن از دوستانش طرح كودتايي را براي سرنگوني اين
 
عامل آمريكا ريختند و آن را نزد آيت الله (پسنديده) برادر امام بردند. قرار بر
 
 
اين شد كه طرح به نظر امام خميني(ره) برسد و در صورت موافقت ايشان
 
 
اجرا گردد. اما خوشبختانه با هوشياري امام و بي باكي امت, انقلاب
 
 
اسلامي در 22 بهمن پيروز گرديد و نیازی به اين كار نشد.
 
دوران جنگ

وقتي غائله كردستان شروع شد، شهيد كشوري همچون كسي كه
 
عزيزي را از دست بدهد و يا برادري در بند داشته باشد, از بابت اين ناامني
 
 
ناراحت بود.

سردار شهيد به خون خفته تيمسار (فلاحي) مي گفت: «شبي براي
 
ماموريت سختي در كردستان داوطلب خواستم هنوز سخنانم تمام نشده
 
 
بود كه جواني از صف, بيرون آمد. ديدم كشوري است.»

او از همان آغاز جنگ داخلي چنان از خود كياست و لياقت و شجاعت
 
نشان داد كه وصف ناكردني است. يكبار به شدت زخمي شد و
 
هلي كوپترش سوراخ سوراخ, ولي به فضل الهي و هوشياري تمام,
 
هلي كوپتر را به مقصد رساند.

در زمان جنگ هم دست از ارشاد بر نمي داشت و ثمره تلاش هاي
 
شبانه روزي او را مي توان در پرورش عقيدتي شيرمرداني چون شهيد
 
سهيليان و شهيد شيرودي دانست. و شهيد شيرودي چه متواضعانه
 
مي گفت: احمد, استاد من بود.

زمان كه صدام آمريكايي به ايران يورش آورد,احمد در انتظار آخرين عمل
 
 
جراحي براي بيرون آوردن تركش از سينه اش بود, اما روز بعد از شنيدن
 
خبر تجاوز صدام، عازم سفر شد. به او گفته بودند كه بماند و پس از اتمام
 
جراحي برود, اما جواب داده بود: «وقتي اسلام در خطر باشد, من اين
 
سينه را نمي خواهم.» او به جبهه رفت و چون گذشته, سلحشورانه
 
جنگيد و مزدوران را به درك واصل كرد به طوري كه بيابان هاي غرب كشور
 
 
را به گورستاني از تانك ها و نفرات مزدور دشمن تبديل نمود.

او بدون وقفه و با تمام قدرت و قوا مي كوشيد. پروازهاي سخت و خطرناك
 
 
را از همه زودتر و از همه بيشتر انجام مي داد. حماسه هايي كه در شكار
 
تانك آفريده بود, فراموش نشدني است. شبها ديروقت مي خوابيد و
 
صبح ها خيلي زود بيدار مي شد و نيمه شب ها, نماز مي خواند. و با اشك
 
 
و تضرع و عبادت هاي نيمه شبش، به جهاد اكبر نيز می پرداخت.

او الگوي يك مسلمان كامل و به كمال رسيده بود و چه زيبا گفته است
 
شهيد عزيزمان تيمسار فلاحي كه :«احمد فرشته اي بود در قالب انسان.»

او چنان مبارزه با كفر را با زندگي خود عجين كرده بود كه ديگر هيچ چيز و
 
 
هيچكس برايش كوچكترين مانعي نبود، حتي مريم سه ساله و علي
 
سه ماهه اش. هر بار كه صحبت از فرزندانش و علاقه او به آنها مي شد
 
مي گفت: آنها را به قدري دوست دارم كه جاي خدا را نگيرند. هر كار
 
 
سخت و دشواري را كه انجام مي داد, كار كوچكي مي شمرد و آن را
 
وظيفه مي دانست. از كارهاي ديگران و قشرهاي مختلف در جبهه ها،
 
خصوصا پاسداران قدرداني بسيار مي كرد. به برادران پاسدار علاقه وصف
 
 
ناشدني داشت و مبارزه آنان را از خالصانه ترين مبارزات بعد از صدر اسلام
 
مي دانست. يكبار پوتيني از برادر پاسداري به عنوان هديه گرفته بود و
 
هرگز اين چكمه رزم را از خود دور نمي كرد مي گفت: «من اين را از يكي
 
 
از خالصان درگاه احديت كه روحانيت و جهاد و شهادت از چهره و نگاهش
 
مي بارد, گرفته ام.»

شهيد كشوري همواره براي وحدت هرچه بيشتر دو قشر پاسدار و ارتشي
 
مي كوشيد؛ چنانكه مسئولين هماهنگي، و حفظ غرب كشور را مرهون او
 
 
مي دانستند. او مي گفت: «تا آخرين قطره خون براي اسلام و اطاعت از
 
ولايت فقيه خواهم جنگيد و از اين مزدوران كثيف كه سرهاي مبارك
 
عزيزانم (پاسداران)را نامردانه بريدند، انتقام خواهم گرفت.»

عشق شهيد كشوري به امام, چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب وصف
 
 
ناكردني است. بعد از انقلاب وقتي كه براي امام كسالت قلبي پيش آمده
 
 
بود،او در سفر بود. در راه وقتي كه اين خبر را شنيد، از ناراحتي ماشين را
 
در كنار جاده نگه داشت و در حالي كه مي گريست، گفت: خدايا از عمر ما
 
بكاه و به عمر رهبر بيفزا. وقتي به تهران رسيد، به بيمارستان رفت و
 
آمادگي خود را براي اهدي قلب به رهبرش اعلام كرد. او بر اين عقيده بود
 
 
كه تا در اين دنيا هست و فرصتي وجود دارد, بايد توشه اي براي آخرت
 
بسازد. هرگز لحظه اي از حركت و تلاش باز نايستاد؛ بطوري كه مي گويند
 
 
بارها در هواي ابري و حتي باراني پرواز كرد. او الله را مي ديد و به جهان
 
جاوداني فکر می کرد.

عشق به الله, هر خطري را در نظرش هموار كرده بود و شهادت در راه الله
 
 
براي او از عسل هم شيرين تر بود. آري ....
 
 
شهادت
 
 
بالاخره در روز پانزدهم آذرماه 1359 نيايش هاي شبانه اش به درگاه
 
احديت مورد قبول واقع گرديد و در حالي كه از يك ماموريت بسيار مشكل
 
اما پيروز باز مي گشت، در دره «ميناب» ايلام مورد حمله نابرابر و
 
ناجوانمردانه هواپيماهاي مزدوان بعثي قرار گرفت و در حالي كه
 
هلي كوپترش در اثر اصابت راكت هاي دو ميگ به شدت در آتش
 
مي سوخت آن را تا مواضع خودي رساند و آنگاه در خاك وطن سقوط كرد
 
 
و به مقام شهادت نائل گشت و پيكر پاكش در بهشت زهرا(س) ميعادگاه
 
عاشقان الله در كنار ديگر شهيدان فدايي به آرامشي ابدي دست يافت.

مهم‌ترين كتاب‌هايي كه تاكنون درباره سرگذشت خلبان شهيد
 
احمد كشوري منتشر شده‌، عبارتند از:

ـ صحیفه پرواز (زندگی‌نامه شهدای هوانیروز) / سیدامیر معصومی،
 
عليرضا پوربزرگ وافی / دفتر ادبیات و هنر مقاومت‏ / 1369.

ـ سیمرغ‏ (روایتی از ایمان و سلحشوری شهید کشوری، شهید شیرودی
 
 
و همرزمانشان‏)/ حجت شاه‏محمدی و سیدامیر معصومی/
 
نشر هفت‏/ 1378.

ـ بر بال‌های سیمرغ‏ (خاطرات خلبانان تیزپرواز هوانیروز ارتش،
 
امیرسرتیپ خلبان شهید احمد کشوری، امیر سرتیپ خلبان شهید
 
علی اکبر شیرودی) / عبدالحمید موذن جامی / ارتش جمهوری
 
اسلامی ایران، سازمان عقیدتی سیاسی / 1385.


ـ نرم‌افزار شهيد كشوري / نشر شاهد / 1386.



تاریخ: دوشنبه 22 دی 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah
 
اسب تروآی استکبار در خیابان ها
 

تلاش برای نابودی اسلام در قلب شهر قم! 

وقتی کسانی قرار گذاشته‌اند که چند روز از سال را لاابالی‌گری کنند، به‌
 
راستی دیگر برایشان چه فرقی می‌کند که شیعیان به چه چیزی باور دارند
 
 
یا برای چه چیزی احترام قائل‌اند؟
 
 

روز عیدالزهرا،روز فرحة‌الزهراء،روز رفع‌القلم،روز غدیر دوم،روز عمر کُشان!
 
 
همه‌ی نام‌هایی که برخی افراد بر نهم ربیع‌الاول گذاشته‌اند و چون - بدون
 
 
هیچ شاهد تاریخی و به نادرستی تمام - بر این باورند که خلیفه دوم
 
عمر بن الخطاب در این روز کشته شده است، نه‌تنها مشغول شادمانی و
 
پای‌کوبی می‌شوند بلکه حتی بر پایه‌ی حدیثی با سند بسیار ضعیف  
 
معتقدند که گناهان آن روز در نامه اعمال ثبت نمی‌شود و هرکس می‌تواند
 
 
هرچه خواست بر زبان جاری کند و هر کاری که خواست انجام دهد!
 
 
کسانی که انواع مخفیانه و عموماً خانگی این مراسم را می‌شناسند به‌
 
خوبی می‌دانند که چه میزان از کاربرد الفاظ رکیک، حرکات وقیحانه و غیر
 
اخلاقی، شکستن خطوط قرمز شرعی و در یک‌کلام رفتارهای بیگانه با
 
 
اسلام و تشیع در آن رایج است. در میان علمای اسلام، از حضرت
 
امام خمینی و رهبر معظم انقلاب اسلامی تا شیخ محمدحسین کاشف
 
 
الغطاء و میرزا جواد آقای ملکی تبریزی و حضرات آیات مکارم شیرازی و
 
صافی گلپایگانی نقل‌های روشنی در تقبیح رفتارها و نادرستی
 
تلقی‌های برخی افراد در این روز و در مورد این روز نقل شده است  و
 
حسب ظاهر برگزاری این مراسم ازجمله در ایران و برخی مناطق جهان
 
 
اسلام منع قانونی نیز دارد.
 
 
اما مراسمی همراه با هنجارشکنی‌های واضح دینی، با وجود مخالفت
 
علما و تعارض با قوانین حکومت اسلامی به چه دلیل همچنان برگزار
 
می‌شود؟ گزارش‌ها و تصاویری که از خیابان‌گردی عده‌ای از معتقدین
 
به مراسمات این روز در شهر مقدس قم در جمعه ۱۲ دی‌ماه ۱۳۹۳
 
منتشر شده است از شواهد ادامه برگزاری این دست مراسم در کشور
 
 
است. در نامناسب بودن این نوع رفتارها چه چیز هنوز مبهم است که
 
رخداد آن‌ها متوقف نمی‌شود؟ 
 
 
- پیرامون تأثیر این رفتارها در «دامن زدن به اختلافات مذهبی» و درنهایت
 
 
بهره‌مندی دشمنان اسلام سخن بسیار رفته است. 
-
در تأثیر منفی این‌گونه حرکت‌ها بر همزیستی مسالمت‌آمیز اهالی
 
مذاهب گوناگون و درنتیجه به مخاطره افتادن حاکمیت‌های ملی جامعه
 
اسلامی بسیار سخن گفته شده است.
 
در نقش محرّک این رفتارها و بهانه‌هایی که به دست جانیان شیعه کُش
 
 
می‌دهند بحث‌های فراوان صورت گرفته.
 
بر تأثیر مستقیم این‌گونه اقدامات در کم اثر کردن زحمات فراوان علمای
 
شیعه ازجمله مرحوم علامه امینی (اعلی‌الله‌مقامه) در اثبات نظری
 
مدعاهای شیعه سخنان فراوان به میان آمده.
 
بسیار تأکید شده است که رشد این جریان‌ها به کمرنگ شدن جنبه‌ی
 
استدلالی اختلافات مذاهب می‌انجامد و غلبه‌ی احساسات در میان و
 
درازمدت می‌تواند پذیرش رویکردهای علمی را در جامعه مسلمین دچار
 
 
مخاطره کند.
 

 
اما بااین‌همه، شوربختانه باز شاهد حضور اسب تروآی استکبار جهانی
 
 
آن‌هم در شهر مقدس قم هستیم! عده‌ای که تصاویر،حتی گواه نسبتشان
 
 
با ظواهر دین و دیانت نیز نیست! جمعیتی که فرم و محتوای اجتماعشان
 
آدمی را به یاد منطق‌های فتنه‌گرانه ی «حضور برای حضور» می‌اندازد و
 
حتی شهادت پاره‌ای از عکس‌ها بر حضور کسانی که گویی برای تفریح
 
همراه قافله شده‌اند!
 
فروکاسته شدن دین‌داری شیعیان به «پاره‌ای بروزات هیجانی و نابهنجار
 
 
مبتنی بر حبّ و بغض کور»، به‌خودی‌خود لشکری از آرزوهای استکبار
 
جهانی است که پنهان در این اسب تروآ روانه‌ی خیابان‌های قم می‌شود.
 
این حرکت‌ها، مشخصاً نه بر عقل عملی استوارند که بهره‌شان بخواهد
 
از هزینه زایی‌شان بیشتر باشد، و نه به دنبال فیصله‌ای منطقی بر
 
مسئله و قائله‌ای هستند. چه کسی است که نداند حتی اگر همه‌ی
 
علمای شیعه از همه‌ی استدلال‌های تاریخی‌شان بر رخداد خطاها و
 
اشتباهات واضح در تاریخ اسلام دست‌بردارند، این افراد همچنان مایل
 
خواهند بود این دست لودگی‌ها و بی‌قیدی‌ها را ادامه دهند؟
 
وقتی کسانی قرار گذاشته‌اند که چند روز از سال را لاابالی‌گری کنند، به‌
 
راستی دیگر برایشان چه فرقی می‌کند که شیعیان به چه چیزی باور دارند
 
 
یا برای چه چیزی احترام قائل‌اند؟ چیزی که خصوصاً در هم‌نشینی‌های
 
خانگی این گروه‌ها ملاحظه می‌شود این است که آن‌ها بعضاً میان
 
خودشان هم اخلاق و آداب انسانی را مراعات نمی‌کنند! پس روشن است
 
 
مسئله‌ی کشته شدن خلیفه دوم عمر بن الخطاب بهانه‌ای بیش نمی‌تواند
 
 
باشد. برنامه‌ی اصلی، هنجارشکنی و لاابالی گریست و البته قرار استکبار
 
 
جهانی نیز این است که دین‌داری تدریجاً به این دست رفتارها تقلیل پیدا
 
 
کند.
 
 
 
درنتیجه با کسانی با این مشخصات و رفتارها حرف و بحثی در میان نیست.
 
 
کافی است قانون و نظر علمای بزرگوار شیعه درباره‌ی آن‌ها اجرا گردد. اما
 
 
از این زاویه که شاید در ذهن برخی از مردم اندک حقانیتی برای این عده و
 
 
رفتارهایی که انجام می‌دهند مفروض باشد، خوب است بیش از همه‌چیز
 
به «اخلاق انسانی» رجوع کنیم و ازجمله نشان دهیم که رفتارهای این
 
گروه چگونه منافی با اصول و بدیهیات اخلاقی بشر است. بدین ترتیب، به
 
 
نحوی حتی فرامذهبی و فرادینی روشن خواهد شد که این افراد و این
 
رفتارها نمی‌توانند بهره‌ای از حقانیت داشته باشند.
 
1. عدم توجه به قواعد طلایی و نقره‌ای اخلاق
 
اخلاق دو قاعده‌ی طلایی و نقره‌ای بسیار مشهور دارد که در میان همه‌ی
 
نحله‌ها و گروه‌ها و فرق و ادیان و مذاهب و آیین‌ها و کیش‌ها مهر تائید
 
خورده‌اند. رسول گرامی اسلام (ص) در نصیحتی خطاب به امیرالمؤمنین
 
 
علی (ع) صورت کاملی از قواعد نقره‌ای و طلایی اخلاق را این‌گونه بیان
 
می‌دارند: ای علی! هر چه برای خود نمی‌پسندی برای دیگری مپسند، و
 
 
آنچه برای خود می‌خواهی برای دیگران هم بخواه… 
 
سعدی (علیه‌الرحمه) نیز در یکی از قطعات مشهور خود در شرح قاعده‌ی
 
نقره‌ای اخلاق می‌گوید:
 
یاد دارم ز پیرِ دانشمند
 
تو هم از من به یاد دار این پند
 
هرچه بر نفس خویش نپْسندی
 
نیز بر نفس دیگری مَپَسند
 
به‌راستی توقع و انتظار مراعات نصیحت رسول گرامی اسلام در حق
 
علی (ع) را از چه کسی بیش از شیعیان علی بن ابیطالب (ع) می‌توان
 
داشت؟ آیا ممکن است جمعی مرتکب فحاشی و توهین و هتک حرمت
 
«محترمان جمعِ دیگری از مسلمین» گردند و به این قاعده مهم اخلاقی
 
 
نیز پایبند بوده باشند؟!
 
آیا ممکن است کسانی که دشنام و توهین را به خلیفه دوم عمر بن
 
 
الخطاب روا می‌دارند، راضی باشند که در سوی مقابل نیز عده‌ای همین
 
رفتار را نعوذبالله در حق امیرالمؤمنین (ع) روا بدارند؟ همین‌که این افراد
 
فحاش، چیزی را که «برای خود نمی‌پسندند» به دیگران روا می‌دارند و
 
 
برای آن‌ها می‌پسندند نشان می‌دهد که به قواعد طلایی و نقره‌ای اخلاق
 
 
کاملاً بی‌توجه‌اند و از برکات آن‌ها بی‌بهره.
 
2. عدم تطابق ساحات احساس و گفتار
 
ما انسان‌ها این‌گونه ایم که اگر دشنام و الفاظ رکیک را از شخصی بشنویم
 
 
که در شرایط غلبه‌ی قوه‌ی غضبیه به سر می‌برد و به‌شدت عصبی است
 
و به‌قول‌معروف از کوره دررفته است، می‌توانیم مسامحتاً در ذهنمان
 
سهمی از «طبیعی بودن» را برای آن کنشِ نادرستِ گفتاری قائل شویم و
 
 
همین عدم تسلط لحظه‌ای فرد بر نفس خویش را اسباب بخشش و
 
گذشت او قرار دهیم. اما وقتی استفاده از الفاظ رکیک در حالی رخ
 
 
می‌دهد که استفاده‌کنندگان در حال نامتعادل روحی نیستند و مشخصاً
 
عصبانیت بر آن‌ها غالب نیست و بلکه شاد و نشیط و مسرورند، الفاظ
 
زشتی که به کار می‌روند ناشی از عمق کینه و نفرت یا عدم تعادل روانی
 
 
نیست بلکه ناشی از «لذت بردن گوینده از به‌کارگیری الفاظ زشت» است.
 
اما مسئله صرفاً همین لذت از بی‌قیدی هم نیست. مسئله اصلی اینجاست
 
که در حقیقت در برابر الفاظ زشتی که استفاده می‌شود مابازایی از نفرت
 
و کینه یا اصلاً وجود ندارد یا مقدارش با مقدار هتاکانه بودن آن الفاظ
 
متناسب نیست! اینجا شخص در «حوزه‌ی گفتار» مرتکب کنشی می‌شود
 
که مطابق و متناسب با «حوزه‌ی احساس» او نیست. آن اندازه نفرت در
 
عواطف او وجود ندارد که به استفاده از این‌چنین الفاظی بینجامد. این
 
«عدم تطابق و تناسب میان ساحات گفتار و احساس» بیماری و بلکه
 
بحران واضح و وخیم اخلاقی است.
 
3. عدم توجه به نقش جبر در ضعفِ ضعفا
 
ما آدمیان این‌گونه ایم که هرقدر «وجود یک نقطه‌ی ‌ضعف» در یک فرد
 
«ناشی از جبر» بوده باشد، مهربانی ما نسبت به آن فرد بیشتر جلب
 
می‌شود. کسانی که مرتکب فحاشی می‌شوند، نسبت به نقش جبرهای
 
 
تاریخی و اجتماعی در ضعف‌های موجود کاملاً بی‌توجه‌اند. گناهِ اهل سنّت
 
کنونی چقدر است وقتی‌که از پدر و مادری سنّی زاده می‌شوند و در
 
فضایی مملو از آداب و تعالیم اهل سنّت می‌زیند؟ آن‌ها چقدر در عقیده‌ای
 
 
که دارند راسخ‌اند؟ آیا دچار جبر زمانی و مکانی نبوده‌اند؟ چرا شفقت و
 
 
مهربانی ما نباید شامل حال کسانی شود که نقش جبر در شکل‌دهی
 
وضعیت کنونی‌شان پررنگ بوده است؟ اینکه افراد هتاک از مهربانی کردن
 
 
به «ضعفایی که تا حدود قابل‌توجهی مجبور بوده‌اند» ناتوان‌اند، یکی از
 
نشانه‌های دور بودن آن‌ها از لوازم اخلاق انسانی است.
 
4. وقتی نه اینجایی‌اند، نه اکنونی!
 
«بی‌اطلاعی» یکی دیگر از ریشه‌های رواج خصومت است. کسانی که با
 
اهل سنت زیسته باشند یا تجربه همسایگی با آن‌ها را داشته باشند، یا
 
سفر به کشورهایی که آن‌ها اکثریت‌اند و یا شرکت در آیین‌های مذهبی
 
همراه با آن‌ها را تجربه کرده باشند چندان سراغ ندارند که توده و عامه‌ی
 
 
اهل سنت خدای‌ناکرده توهین یا جسارتی نسبت به اهل‌بیت عصمت و
 
طهارت (ع) روا داشته باشند. بلکه اتفاقاً از ارادت عملی (اگرنه نظری)
 
آن‌ها نسبت به اهل‌بیت یاد شده است، هم در میان علما و در طول تاریخ
 
، هم در میان عامه‌ی اهل سنت و یکی از دلایل تبدیل‌شدن فضای
 
مهربانی به فضای خصومت عبارت است از بی‌اطلاعی. اگر از این
 
جمعیت‌های اندک و هتاک، آزمونی درباره‌ی «وضعیت باورها و کردار
 
عامه‌ی اهل سنت امروزی» گرفته شود بی‌شک قریب به اتفاق آن‌ها
 
مردود می‌شوند و هیچ اطلاع روزآمدی از وضعیت فعلی اهل سنت و نوع
 
برخورد آن‌ها با باورها و محترمات شیعه ندارند.
 
 
 
به نظر می‌رسد کسانی که این رفتارهای نادرست را در پیش گرفته‌اند،
 
بدون اینکه بدانند، نه اینجا زندگی می‌کنند و نه اکنون! نه اقتضائات
 
جغرافیای فکری و اجتماعی کنونی مسلمین را می‌شناسند، نه
 
دغدغه‌هایشان از تاریخِ محض و «عبرت نا گرفته» ای که ۱۴۰۰ سال بر آن
 
 
گذشته است فراتر می‌رود. توگویی مکاناً و زماناً در گذشته زندگی
 
می‌کنند! نگاه خام و غیر عبرت‌اندیشانه به تاریخ و عدم تعلق‌خاطر حقیقی
 
 
به اقتضائات زمان و مکان حاضر از اسباب بداخلاقی‌های کنونی میان
 
مذاهب است.
 
5. نه همدلی، نه همدردی
 
رفتارهای این جماعتِ هتاک نه شامل همدلی است نه همدردی. وقتی
 
خودمان را جای فردی یا گروهی می‌گذاریم مشغول همدلی هستیم.
 
این‌ها اما لحظه‌ای خودشان را جای کسانی که به محترماتشان فحاشی
 
 
می‌کنند نمی‌گذارند. ضمن اینکه همدردی نیز وجود ندارد. یعنی هیچ‌کدام
 
از حاضران در این جمعیت‌ها لحظه‌ای به این فکر نمی‌کنند که اگر همین
 
درد (فحاشی شنیدن نسبت به بزرگان و محترمان) به خود آن‌ها وارد
 
می‌شد و مثلاً نعوذبالله جمعیتی در جهان اسلام راه می‌افتادند و به
 
امام المتقین علی (ع) توهین روا می‌داشتند، آن‌ها در چه وضع و حالی
 
 
قرار می‌گرفتند. بی‌نصیب بودن توأمان از همدلی و همدردی از علائم
 
روشن دور بودن از اخلاق انسانی است.
 
6. فراموش کردن تأثیر خویش
 
اینکه ما برای خروج اهل سنت از «برخی اشتباهات در برداشت‌های
 
 
تاریخی» چه کرده‌ایم پرسشی است که اندیشه پیرامون آن در از میان
 
بردن فضای خصومت کاملاً مؤثر است. چرا از نقش خودمان غافل شویم؟
 
 
آیا ما قادر نبودیم با ساماندهی بهتر در رفتار و کردار و خصوصاً گفتارمان،
 
شیعه از تاریخ اسلام» باورمند کنیم؟ آیا همان‌قدر که برخی علمای ما
 
تلاش کردند تا شواهد تاریخی متقن و خدشه‌ناپذیر حقانیت امام علی (ع)
 
 
را از منابع اهل سنت استخراج کنند، ما هم تلاش کردیم تا سهم خودمان را
-
که همانا جدال احسن بود و حسن خلق و شباهت به رسول‌الله ص در
 
گفتار و کردار - انجام دهیم؟
 
اگر ما به کم‌کاری‌های خودمان در عینیت‌بخشی به سنن و فضایل
 
اهل‌بیت (ع) توجه کنیم، احساس مهربانی و شفقت ما نسبت به برادران
 
 
اهل سنت بیشتر می‌شود چون بخشی از ناآگاهی آن‌ها و کمبود ارادت و
 
 
اعتقاد احتمالی‌شان را به خودمان برمی‌گردانیم و همه را از چشم آن‌ها
 
نمی‌بینیم. کسانی که مرتکب فحاشی می‌شوند، از مزایای اخلاقی
 
«فراموش نکردن قصور و تقصیر خویش» بی‌بهره‌اند.
 
7. بی‌توجهی به واقعیت مهم «اقلیت بودن»
 
از نظر جمعیتی، تقریباً همان وضعیتی که ما «شیعیان» در «جهانِ اسلام»
 
 
داریم - که حدود 10 درصد مسلمانان شیعه‌اند،را «مسلمانان» در «جهان»
 
دارند و نزدیک به 20 درصد جمعیت جهان مسلمان‌اند. همان‌طور که
 
شیعیان در جهانِ اسلام اقلیت هستند، مسلمانان نیز در دنیای کنونی
 
اقلیت‌اند و 80 درصد جمعیت جهان یا دین ندارند یا دین‌هایی غیر از اسلام
 
دارند. ما شیعیان ضمناً باید بهتر از اهل سنت «آداب اقلیت بودن» را
 
بشناسیم چون ما «همواره» اقلیت بوده‌ایم. اما وضعیت مخصوص «شیعه
 
 
در ایران» به وضعیت «شیعه در جهان اسلام» و وضعیت «اسلام در کل
 
جهان» شباهتی ندارد و شاید یکی از علل رخداد این اشتباهات رفتاری،
 
 
«توهم اکثریت بودن» و محصور دیدن جهان در ایران شیعی است.
 
باید قدری تأمل کنیم که آیا خارج از مرزهای ایران نیز شیعه اکثریت را
 
تشکیل می‌دهد؟ اگرنه شیعه در جهان اسلام اکثریت است، و نه اکثریت
 
 
انسان‌ها پیروان اسلام‌اند، چرا با هم مهربان‌تر نباشیم؟ این از آداب بدیهی
 
 
و عقلی «اقلیت بودن» است. در میان اقلیت‌ها همه‌ی عناصر مثبت
 
اخلاقی بیشتر به چشم می‌خورد. «دیگر خواهی» مصادیق بیشتری
 
میابد. «ایثار» و «انصاف» جلوه‌های باشکوه‌تری پیدا می‌کنند. اقلیت‌ها
 
از منظر «بیا سوته‌دلان باهم بنالیم...» هم که شده معمولاً متجمّع‌تر و
 
متحدترند.
 
«درد مشترکی» که همیشه اقلیت‌ها را به هم پیوند داده و روح تعاون و
 
 
همیاری را در میانشان گسترده کرده در اکثریت‌ها لزوماً یافت نمی‌شود.
 
 
چرا نگاهمان را به «اقلیت بودن شیعه» در جهان اسلام و «اقلیت بودن
 
مسلمین» در جهان بشری معطوف نکنیم تا قدری مهربانی میانمان
 
افزایش یابد؟ ما مسلمانان بدون یکدیگر چه کسی را داریم؟ بدون کمک
 
 
یکدیگر چطور می‌توانیم در معادلات و مناسبات ظالمانه‌ی جهانی به حق
 
 
و سهم خودمان برسیم؟
 
کسانی که بی‌انصافانه به همدینان و هم‌کیشان خود هتاکی می‌کنند از
 
بهره‌های اخلاقی که «تصور اقلیت بودن» به بار می‌آورد نیز بی‌بهره‌اند
 
و در توهم اکثریت بودن به سر می‌برند.
 
با اوصافی که ذکر شد،مرتکبین این دست اعمال وحدت‌شکنانه دست کم
 
 
از 7 تعلیم و انگاره‌ی اخلاق انسانی بی‌بهره‌اند و ازاین‌رو به پایمال کردن
 
 
حیثیت و حقوق انسان‌ها مشغول شده‌اند و ظاهراً احساس بدی نیز
 
نسبت به رفتارهایشان ندارند! بر مجریان قانون است که پیش از پیاده
 
شدن لشکر آرزوهای استکبار جهانی از اسب تروآی «بی‌اخلاقی در نقاب
 
 
علاقه به مذهب»، به شکلی ماندگار جلوی نقض حقوق بشر توسط این
 
 
لاابالی گران را بگیرند و برابر وظیفه از حریم اخلاق و فضیلت‌های
 
انسانی محافظت نمایند.
 



تاریخ: یکشنبه 21 دی 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah

 با اوج گیری نهضت اسلامی در سال 1357، اندیشه شکل گیری "شورای

انقلاب" در میان روحانیون معتمد امام پدید آمد که در سفر شهید مطهری

به پاریس، این طرح با امام در میان گذاشته شد. امام در 22 دی 1357،

فرمان تشکیل شورای انقلاب را صادر کردند. در بخشی از این فرمان آمده

است: "به موجب حق شرعی و بر اساس رای اعتماد اکثریت قاطع مردم

ایران که نسبت به اینجانب ابراز شده است، در جهت تحقق اهداف

اسلامی ملت، شورایی به نام شورای انقلاب اسلامی، مرکب از افراد با

صلاحیت و مسلمان و متعهد و مورد وثوق، موقتا تعیین شده و شروع به

کار خواهند کرد ... این شورا موظف به انجام امور معین و مشخصی شده

است، از آن جمله ماموریت دارد تا شرایط تاسیس دولت انتقالی را مورد

بررسی و مطالعه قرار داده و مقدمات اولیه آن را فراهم سازد." اعضای

اولیه این شورا، شهید مطهری، شهید بهشتی، آیت الله موسوی اردبیلی،

شهید باهنر، آیت الله هاشمی رفسنجانی، آیت الله طالقانی، آیت الله

خامنه ای، آیت الله مهدوی کنی، احمد صدر حاج سید جوادی، مهندس

بازرگان، دکتر یدالله سحابی، مهندس کتیرایی، سرلشکر ولی ا... قرنی و

سرتیپ علی اصغر مسعودی بودند که پس از پیروزی انقلاب و تشکیل

دولت موقت، دکتر حسن حبیبی، مهندس عزت الله سحابی، دکتر عباس

شیبانی، ابوالحسن بنی صدر، صادق قطب زاده، مهندس میرحسین

موسوی، احمد جلالی و دکتر حبیب الله پیمان از اعضای بعدی شورای

انقلاب بودند. از مهمترین فعالیتهای این شورا، پیشنهاد مهندس بازرگان

بعنوان نخست وزیر دولت موقت، تصویب اساسنامه سپاه پاسداران

انقلاب اسلامی، ملی شدن بانک ها، سامان بخشیدن به دادگاه های

انقلاب، برگزاری همه پرسی درباره نظام جمهوری اسلامی، بررسی

پیش نویس قانون اساسی، تصویب قانون شوراهای محلی، ملی شدن

صنایع بزرگ، تصویب آیین نامه مجلس خبرگان و برگزاری انتخابات

ریاست جمهوری و مجلس بود. به دنبال تسخیر لانه جاسوسی و

استعفای دولت موقت، با ادغام دولت در شورای انقلاب، در اداره

مملکت، اینگونه بین اعضای شورا تقسیم کار شد: آیت الله خامنه ای ـ

دفاع و پاسداران، هاشمی رفسنجانی - وزارت کشور، شهید باهنر ـ

آموزش و پرورش، مهدوی کنی ـ کمیته و دادگستری، شهید بهشتی ـ

جهاد سازندگی، بنی صدر ـ وزارت خارجه، معین فر ـ نفت، حبیبی ـ

آموزش عالی، عزت الله سحابی ـ برنامه و بودجه، میناچی ـ ارشاد

ملی، شهید قدوسی ـ دادگاه انقلاب. با تصویب قانون اساسی و

برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و مجلس، آخرین جلسه شورای

انقلاب در 26 تیر 1359 برگزار شد و این شورا منحل شد.




تاریخ: یکشنبه 21 دی 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah

مراسم یادواره شهدای فتح میمک در ایلام برگزار شد.





تاریخ: یکشنبه 21 دی 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah

یادواره 90 شهید شیمیایی گردان فجر بهبهان برگزار می‌شود

به یاد شهدای شیمیایی گردان فجر بهبهان/ سید هادی کسایی زاده

برای آنهایی که شهدای شیمیایی گردان فجر بهبهان را فراموش کرده اند

۲۰ دیماه در حالی بیست و هفتمین سالگرد شهدای شیمیایی گردان فجر

بهبهان آغاز می شود که در سالهای اخیر کمتر رد پای مسئولان بر جاده

شهید صفوی دیده شده است.

به گزارش پایگاه تحلیلی خبری روشنایی و به نقل از وبلاگ جانبازان

شیمیایی ایران- ۲۰دیماه سال ۶۵ گردان فجر از لشکر هفت ولیعصر(عج)

برای عملیات کربلای پنج به شلمچه اعزام شد اما خبر رسید که باید شب

را در جاده صفوی بمانند و فردا نیمه های شب برای عملیات اعزام شوند.

ساعت هشت صبح بود که رزمندگان گردان با صدای هواپیماهای عراق از

خواب بیدار شدند.

هواپیماها چند باری دور بچه های گردان چرخ زدند و پس از چند لحظه

راکدهای حاوی مواد شیمیایی را به سمت رزمندگان ایرانی شلیک کردند.

بازماندگان آن فاجعه انسانی می گویند: شهید داود دانایی جانشین

فرمانده گردان به علت نزدیک بودن به محل اثابت موشک موهای سر و

صورتش ریخته بود ولی ماسک نزده بود و می دوید تا بچه ها

ماسکهایشان را بزنند. فاجعه عظیمی بود بچه ها همچون گلهای نرگس

روی زمین افتاده بودند و ناله می کردند.

یکی از بچه ها به نام “ایوب جعفری” بیشتر بدنش تاول زده و دچار ضایعه

تنفسی شده و پشت بدنش یک تاول بزرگ زده بود که نمی توانست

بخوابد و روی شکمش هم پر از تاول بود و فقط ناله می کرد و یا زهرا(س)

و یا حسین(ع) می گفت.به راستی دیدن این بچه ها در بیمارستان سخت

بود.

هر روز چند نفر از بچه ها شهید می شدند تا اینکه در کمتر از دو یا سه روز

۹۰ نفر به شهادت رسیدند.

 

اما امروز ۲۷ سال است که همرزمان و جانبازان باقی مانده از گردان فجر

ستادی تشکیل داده اند و اواخر دیماه همزمان با سالروز شهادت این

عزیزان خانواده شهدا را برای برگزاری یادواره شهدا همراهی می کنند.

جاده ای که در مسیر اهواز- خرمشهر واقع شده و انتهای آن به شلمچه

می رسد. این جاده را بچه های کربلای پنج خیلی خوب می شناسند.

در آن روزگار این جاده را جاده آنتنی می نامیدند؛ جاده ای که عمود بر

مرز ایران و عراق است اما پس از آن که شهید سیدمحسن صفوی،

فرمانده مهندسی جنگ، در این جاده به شهادت رسید جاده آنتنی را جاده

شهید صفوی نامیدند.

آنهایی که هر سال پا به جاده صفوی می گذارند کفشها را در آورده و با

وضوی عشق وارد جاده می شوند. جاده شهید صفوی دیگر رد پای

میهمانان خود را می شناسد. زن، مرد، پیر، جوان و کودک همه می آیند

انگار گردان فجر همین دیروز به شهادت رسیده اند. ولی افسوس

نمی توان جای پای مسئولان را در میان گل و لای جاده دید. همه آنها

سالهاست شهدا را فرموش کرده اند

محل قتلگاه گردان فجر بهبهان- شلمچه

بازهم ۲۰دیماه و یادواره شهدای گردان فجر بهبهان، بازهم راننده های

اتوبوسهایی که در میدان شهربهبهان فریاد می زنند “جاده شهید صفوی

نبود…” آری نبود. هیچکس نبود جز خانواده های شهدا و هر سال

نبودند و نیستند جز خانواده های شهدا. انگار نه گردانی بوده و نه جاده ای

و قربانیان سلاحهای شیمیایی…

خانواده ای شهدا هر سال پیرتر می شوند و بیماری مانع از حضورشان

در این یادواره می شود ولی با هر زحمتی است خود را می رسانند.

ولی امسال با سالهای دیگر یک فرق دارد و آن این است که دیگر

نفسهای بهشتی معلم بهبهانی سید عنایت الله ناصری را حس نمی کنیم.

سید شهید با تحمل سالها مصدومیت شیمیایی به خیل شهدای گردان

فجر پیوست.

پایان سال ۸۷ بود وقتی که برای مصاحبه با شهید ناصری به بیمارستان

بقیه الله تهران رفتم. شب عید نوروز و شهید ناصری یکسال از

بیمارستان خارج نشده بود. اگر ماسک اکسیژن از او جدا می شد

نفسی برای زندگی نداشت از او پرسیدم چه آرزویی داری گفت: شهادت

که مانند عسل برایم شیرین است. گفتم: آقا معلم بچه های مدرسه

در بهبهان سلام رساندند… و او در جواب چشمهایش بارانی شد و گفت:

دلم برای کلاس تنگ شده… لعنت بر تو صدام




تاریخ: یکشنبه 21 دی 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah

"در کردستان هیچ‌گاه درگیری مذهبی روی نداده است"

ماموستا خدایی: خدمت مقام معظم رهبری به وحدت شیعه و

سنی، در جهان بی‌بدیل است

خبرگزاری تسنیم: امام جمعه سنندج به نقش مقام معظم رهبری

در وحدت شیعه و سنی در کشور و جهان اسلام اشاره کرد و گفت

خدمت مقام معظم رهبری به وحدت شیعه و سنی در جهان

بی‌نظیر است و در این امر هیچ تردیدی وجود ندارد.

ماموستا عبدالرحمن خدایی در گفت‌وگو با خبرنگار تسنیم در سنندج، با

تبریک سالروز ولادت پیامبر اسلام(ص) و هفته وحدت به همه مسلمانان

جهان با اشاره به برکات وجودی آخرین فرستاده الهی اظهار داشت: پیام

حضرت محمد(ص) برای بشریت پیام مهر، محبت، صلح و دوستی بود.

وی گفت: آنچه پیامبر اسلام(ص) بشریت را به آن دعوت کرد اتحاد و

برادری بود و پیام رسول‌الله(ص) آنچنان محکم و گیرا بود که در دل اعراب

عصر جاهلیت اثر گذاشت و چندی نگذشت که تمام جزیره‌العرب به سان

برادر شده و کینه‌ها و کدورت‌های چندین ساله مردم، از سرزمین وحی

رخت بربست.

امام جمعه سنندج خاطرنشان کرد: پیامبر خدا(ص) همواره وحدت را راه

نجات امت اسلام از گزند دشمنان معرفی کرد و پیروان راستین حضرت

محمد(ص) قرن‌ها پس از رحلت آن اسوه اخلاق همچنان به آموزه‌های

اسلام پایبند هستند.

وی با اشاره به اینکه پیامبر اسلام هدف از بعثت خود را به کمال رساندن

مکارم اخلاق عنوان فرموده گفت: اخلاق نزد رسول خدا(ص) اهمیت

ویژه‌ای داشت و توصیه‌های اخلاقی بخش بزرگی از معارف دین مبین

اسلام را تشکیل می‌دهد.

قتل و کشتار در تضاد آشکار با توصیه‌های نبی مکرم اسلام(ص) است

ماموستا خدایی به فاصله گرفتن برخی کسانی که خود را پیرو اسلام

معرفی می‌کنند از اخلاق اشاره کرد و افزود: آنچه امروز از قتل و کشتار

در جهان به نام اسلام انجام می‌شود در تضاد آشکار با توصیه‌های نبی

مکرم اسلام(ص) است.

وی به توطئه‌های دشمنان اسلام از آغاز دعوت پیامبر(ص) علیه این دین

الهی تاکنون اشاره کرد و گفت: جذابیت آموزه‌های اسلام سبب شده هر

روز بر پیروان این آئین نجات بخش در سراسر پهنه عالم افزوده شود و

دشمنان اسلام وحشت‌زده از این قدرت روز افزون که بدون تردید اراده

خداوند است به دنبال جلوگیری از گسترش اسلام به هر وسیله و

ترفندی هستند.

نماینده مردم کردستان در مجلس خبرگان رهبری افزود: دشمنان اسلام از

این امر غافل هستند که ایستادگی در برابر اراده الهی کاری عبث و

بیهوده بوده و چیزی جز خفت و شرمساری در این راه برای آنان باقی

نمی‌ماند.

"دشمن‌شناسی" ویژگی پیروان اسلام ناب محمدی است

وی به توطئه تفرقه در میان امت اسلام اشاره کرد و گفت: تفرقه‌افکنی

میان مسلمانان مختص به عصر حاضر نیست و تا حاکم‌شدن کامل اسلام

بر عالم هستی هم تداوم خواهد یافت ولی پیروان اسلام ناب محمدی

همواره نشان داده‌اند که دشمن‌شناس بوده و توطئه‌های دشمنان را

یکی پس از دیگری خنثی می‌کنند.

ماموستا خدایی وحدت را کارسازترین ابزار مسلمان برای مقابله با دشمنان

عنوان کرد و گفت: اگر زمانی عده‌ای با شمشیر علیه اسلام وارد کارساز

می‌شدند و بعد هم عده‌ای با تجهیزات نظامی پیشرفته‌تر علیه مسلمانان

وارد عمل شدند امروز دشمنانی به صحنه کارساز آمده‌اند که ابزار آن‌ها

برای شکست مسلمانان دیگر تجهیزات و ادوات نظامی نیست و بنا دارند

از درون به اسلام و مسلمانان ضربه بزنند.

‌برادر کشی در برخی کشورهای اسلامی،

نتیجه "تفرقه میان مسلمانان" است

وی افزود: ابزار این افراد چیزی جز پاشیدن بذر تفرقه نیست و متأسفانه

در این راه به توفیقاتی هم دست یافته‌اند اما به یاری خداوند و در سایه

بصیرت امت اسلام پیروزی نهایی با مسلمانان است و در این امر هیچ

تردید وجود ندارد.

امام جمعه سنندج "تفرقه‌افکنی" بین پیروان مذاهب مختلف اسلامی را

یکی از ابزار دشمنان اسلام برای ضربه‌زدن به این دین الهی عنوان کرد

و گفت: روشن‌کردن آتش اختلافات مذهبی حربه خطرناکی است که چند

سالی است با جدیت بیشتری از سوی دشمنان اسلام دنبال می‌شود و

آنچه از برادرکشی در برخی کشورهای اسلامی شاهد هستیم نتیجه

این توطئه مشمئز کننده است.

اتحاد شیعه و سنی رمز شکست دشمنان اسلام است

وی وحدت شیعه و سنی را لازمه ایستادگی مسلمانان در برابر مستکبران

دانست و گفت: اتحاد شیعه و سنی رمز شکست دشمنان اسلام است و

علمای اسلام در مستحکم کردن این وحدت نقشی اساسی دارند.

ماموستا خدایی افزود: وحدت شیعه و سنی در ایران اسلامی باید

سرمشق همه مسلمانان در سراسر جهان اسلام باشد چرا که این

وحدت یکی از عوامل عزت ملت ایران در جهان است.

وی تأکید کرد: قبل از پیروزی انقلاب وحدت شیعه و سنی در کشور چنان

که باید، نبود ولی به برکت پیروزی انقلاب و همدلی و همراهی مردم در

شکل گرفتن این پیروزی، وحدت شکل تازه‌ای به خود گرفت و پس از

پیروزی انقلاب هم حضرت امام(ره) در تقویت وحدت شیعه و سنی در

کشور نقشی اثرگذار داشت و نمونه‌ای از دوراندیشی‌های امام راحل

نام‌گذاری هفته‌ای به نام هفته وحدت برای نزدیکی بیشتر مسلمانان

شیعه و سنی به همدیگر بود.

خدمت مقام معظم رهبری به وحدت شیعه و سنی در جهان بی‌بدیل است

نماینده مردم کردستان در مجلس خبرگان رهبری به نقش مقام معظم

رهبری در وحدت شیعه و سنی در کشور و جهان اسلام اشاره کرد و

گفت: خدمت مقام معظم رهبری به وحدت شیعه و سنی در جهان

بی‌‌بدیل است و در این امر هیچ تردیدی وجود ندارد.

وی به سفر پرخیر و برکت مقام معظم رهبری به استان کردستان در

اردیبهشت معطر 88 اشاره کرد و افزود: فتوای تاریخی معظم‌له در سفر

به کردستان مبنی بر اینکه توهین به مقدسات اهل سنت حرام است،

آن‌چنان تأثیری در وحدت شیعه و سنی در جهان برجای گذاشت که

نمونه آن در تاریخ یافت نمی‌شود.

در کردستان هیچ‌گاه «درگیری مذهبی» روی نداده است

ماموستا خدایی به وحدت شیعه و سنی در استان کردستان با وجود

مسائل بسیاری که در این استان وجود داشته، اشاره کرد و گفت:

کردستان از همان روزهای اول پیروزی انقلاب همواره آبستن حوادثی

مختلف بود ولی هیچ‌گاه در این استان درگیری مذهبی روی نداده و

اتفاقی پنداشتن این امر کودکانه به نظر می‌رسد.

وی نقش علمای اهل سنت و اهل تشیع و بصیرت مردم را در اتحاد

مذهبی کردستان بی‌بدیل دانست و گفت: حضور به هنگام علما در

صحنه و ذکاوت و هوشیاری مردم در شناخت دوست و دشمن سبب

شده هیچ‌گاه در این استان درگیری مذهبی بروز نکند و این امر هیچ گاه

اتفاق نخواهد افتاد و دشمنان هم به این امر به خوبی پی برده‌اند.

امام جمعه سنندج گفت: راه‌حل مصائب امروز دنیای اسلام بازگشت به

آموزه‌های و سیره رسول‌الله(ص) است و پیروان همه مذاهب اسلامی

باید بدانند تنها در صورتی می‌توانند بر دشمنان مشترک خود پیروز شوند

که اتحاد آنها خدشه‌ناپذیر باشد.




تاریخ: شنبه 20 دی 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah


امام حسین (علیه السلام)

 امیرکبیر و خواب آیت الله العظمی اراکی (ره)

آیت الله العظمی اراکی فرمود:

شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت

پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟

با لبخند گفت…

خیر

سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟

گفت
نه

با تعجب پرسیدم

پس راز این مقام چیست؟

جواب داد

هدیه مولایم حسین است!

گفتم چطور؟

با اشک گفت

آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم

می رفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛

ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان! ۲ تا رگ بریدند این همه تشنگی!

پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه

و تیر بود! از عطش حسین حیا کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و

اشک در دیدگانم جمع شد

آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و گفت:

به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در

برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم

منبع : کتاب آخرین گفتارها





تاریخ: شنبه 20 دی 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah

شهادت ميرزا تقي خان اميركبير

جمعه بيستم دي ماه 1230

اميركبير مردي با آرمانهاي بلند، پيشقراول مبارزه با استعمار
 
بيستم دي ماه مصادف است با شهادت ميرزا تقي خان اميركبير، ستاره
 
بي نظير تاريخ ايران زمين كه صد و پنجاه و اندي سال پيش به عنوان
 
صدراعظم ايران درخشيد و در كمتر از سه سال و دو ماه بعد از شروع
 
صدارتش خاموش شد. آشپززاده اي كه به دليل استعدادش مورد توجه
 
قرار گرفت و توسط قائم مقام، والامقامي آگاه و وطن پرست شد.
 
ميرزا تقي ‌خان فراهاني از نوادر تاريخ كشور ماست. روحيه اصلاح طلب
 
و عشق عميق وي به استقلال و آزادي و اقتدار ملت مسلمان ايران،
 
زماني به فرياد دادخواهي ملت مظلوم لبيك گفت، كه مي‌رفت تمامي
 
ثروت و عزت كشور براي هميشه در كام جهنمي استعمار و استكبار
 
جهاني بلعيده شود. زمانيكه دربار فاسد پادشاهي و رجال سياسي
 
سر سپرده، مزدورانه و مزورانه علناً سنگ بندگي طاغوت‌هاي شرق و
 
غرب را به سينه مي‌زدند و بي‌شرمي و گستاخيشان به حدي رسيده بود
 
 
كه حتي كوششي در اختفاي بندهاي اسارت و يوغ بندگي و بردگي
 
خويش نمي ‌نمودند. اميركبير در برابر دشمنان دين و مجريان سياست
 
استعماري، يك تنه قيام كرد و پوزه استكبار و عمّال داخليش را به خاك
 
 
ماليد.
 
طي حدود يك قرن و نيم كه از شهادت امير به دستجيره‌خواران و سر
 
سپردگان طاغوت مي‌گذرد، دوست و دشمن در ستايش از اين روح آزاده و
 
شخصيت مقتدر سخن گفته‌اند. همه متفق ‌القول اعتراف كرده‌اند كه
 
”مصلحي“ چنين تشنه اصلاح، ”سياستمداري“ چنان شيفته استقلال و
 
 
”زمامداري“ چنين خيرخواه ملت، نه تنها در تاريخ دو هزار و چند ساله ايران
 
بلكه در تاريخ جهان، كم نظير و كمياب مي‌باشد. اصلاحات داخلي در زمينه
 
 
اعتلاي فرهنگ، تنظيم اقتصاد و تطهير عرصه سياست كشور، اقدامات در
 
جهت احياي دين و بسط عدالت در سطح جامعه، مبارزاتش در جهت قطع
 
نفوذ اجانب و استعمارگران، و حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور كه
 
طي سه سال و اندي صدارت ميرزا تقي‌خان امير كبير انجام گرفت،
 
 
تماماً شايسته تحسين است.

سرگذشت اميركبير و اهداف اصلاحي و ضد استكباري اين مرد سياسي

لايق، اين مسلمان متديّن و وظيفه شناس و ... و مصلح بزرگ ديني و

اجتماعي و نقش استكبار جهاني در سركوبي، عزل، تبعيد و سرانجام

شهادت وي از آن رو شايسته مطالعه و بررسي است كه پرده از خيانت‌ها

و جنايت‌هاي استعمارگران شرق و غرب در كشورهاي عقب نگاه داشته

شده برداشته و ما را وامي‌دارد كه هر چه مصمم‌تر و با آگاهي هرچه

بيشتر به دسيسه‌هاي استكبار جهاني پي‌ ببريم.

ميرزا تقي خان اميركبير يا ميرزا محمدتقي خان اميركبير، پسر مشهدي

قربان هزاوه‌يي فراهاني نوه تهماسب بيك است. (مشهدي قربان طباخ

اشراف آن زمان كه بعدها به طور اختصاصي طباخ آشپزخانه ميرزا عيسي

معروف به ميرزا بزرگ قائم مقام فراهاني شد). ميرزا تقي خان اميركبير

در خانواده‌اي از طبقات پاييني ملت ايران در روستاي هزاوه به دنيا آمد و

با حفظ اين امتياز در دامان يكي از بهترين‌ و اصيل‌ترين خاندان‌هاي آن روز

ايران تربيت يافت و رشد نمود.

هزاوه در دو فرسخي شمال غربي شهرستان اراك و در مجاورت فراهان

زادگاه خانواده بزرگ قائم مقام قرار داشت. كربلايي محمد قربان در سلك

نوكران ميرزا عيسي قائم مقام بزرگ درآمد و به مقام آشپزي رسيد و در

زمان ميرزا ابوالقاسم قائم مقام دوم و صدر اعظم محمدشاه مقام نظارت

در آشپزخانه را احراز كرد و در اواخر عمر ”قاپوچي“ قائم مقام شد. حشر

و نشر ميرزا تقي خان با فرزندان خانواده قائم مقام از سويي و استعداد

و دقت نظر اميركبير از سوي ديگر از او شخصيتي مي‌سازد كه نظير آن

در عصر قاجار كمتر ديده مي‌شود. راه يافتن امير كبير به كلاس درس

فرزندان قائم مقام در حالي كه امثال او حق تعليم و تعلم نداشته‌اند و

تعبيراتي كه قائم مقام در خصوص او به كار مي‌برد، عظمت شخصيت

اميركبير را در همان دوران طفوليت نشان مي‌دهد. او از هوش سرشاري

برخوردار بود. گويند: امير در کودکي هنگامي که ناهار فرزندان قائم مقام

را مي آورد، براي باز پس بردن ظروف در حجره مي ايستاد و آنچه معلم به

ايشان مي آموخت ، فرا مي گرفت. روزي قائم مقام به آزمايش پسرانش

آمد و هر چه از آنان پرسيد، ندانستند. اما امير جواب داد. قائم مقام پرسيد:

تقي تو کجا درس خوانده اي؟ عرض کرد: روزها که غذاي آقازاده ها را

مي آوردم ، ايستاده مي شنودم ، قائم مقام انعامي به او داد، نگرفت و

گريه کرد . به او گفت چه مي خواهي؟ امير عرض کرد: به معلم امر

فرماييد درسي را که به آقازاده ها مي دهد به من هم بياموزد .

قائم مقام پذيرفت و معلم را فرمود تا به او نيز بياموزد.

ويژگيهاي شخصيت اميرکبير

امير، درشت و تنومند، خوش قيافه و با سيماي گشاده و هوشمند بود.

گويند در جواني به کشتي علاقه داشت ، به زورخانه مي رفت و منش

پهلوانان را دارا بود. راست گفتار و درست کردار بود. پيگيري امور کشور

برايش از هر کارديگري ، حتي سلامتي خود ، مهم تر مي نمود. چشمان

نافذي داشت . اعصابي قوي داشت و به گاه بروز سختي ها بسيار

خونسرد بود. حق شناس بود و هرگز بر مقامي که دست يافته بود، غره

نشد. بي جهت کسي را عزيز نمي داشت و کوچکترين خدمتي درنظر او

جلوه مي کرد. چون از سلامت نفس برخورداربود ، در برابر سفراي

خارجي بسيار با غرور برخورد مي کرد و تلاش سفراي روس و انگليس در

از بين بردن او، از همين برخوردها منشأ مي گرفت . لباس او ساده بود ،

جبه بر تن مي کرد و کلاه مستوفي گري را قدري بلند تر نموده ، بر سر

مي نهاد . او پابند مسائل شرعي بود و نماز وروزه را به جا مي آورد ، دعا

و زيارت عاشورا مي خواند . عادت به قليان کشيدن داشت، اما تا آخرعمر

از سلامت کامل بدني برخوردار بود. امير به خانواده خود علاقمند بود و

نسبت به مادرش همواره مهري سرشار داشت.

امير چون به سن رشد رسيد در دستگاه قائم مقام و دستگاه محمدخان

زنگنه امير نظام، وارد خدمات دولتي گرديد. تحرير و نويسندگي در محضر

اين دو شخصيت، آغاز كار اميركبير است. بعد از مدتي لشكر نويسي در

سال 1251 هجري قمري به شغل و لقب مستوفي نظام در لشكر

آذربايجان منسوب و ملقب گرديد. بعد از سمت استيفا به وزير نظامي

فرمانده كل قوا مي‌رسد و بعد از مدتي با جلوس ناصرالدين شاه بر تخت،

محمدتقي خان، به لقب اميركبيري، اتابكي و نائبي درآمد. در حالي كه

منصب صدارت و امير نظامي را داشت. حسادت امثال ميرزا آقاخان نوري

و دسايس او همراه با مهدعليا در اين هنگام عليه اميركبير در شاه اثري

نكرد و ازدواج امير كبير با خواهر تني ناصرالدين شاه يعني عزت الدوله

اوضاع را كمي به نفع اميركبير آرام كرد. اميركبير سرگرم اصلاحات كلي

شد در حالي كه مملكت سخت گرفتار طغيان ناشي از هرج و مرج اواخر

دوران محمدشاه بود.

اقدامات امير کبير در زمان صدارت

يکي از اقدامات وي ايجاد نظم در جامعه بود ؛ در پي نظمي که او در

جامعه برقرار کرد کمتر ظالمي قادر بود بر بيچارگان فقير تعدي کند، دزدي

و هرزگي و شرارت را درجامعه به حداقل رسانيد . در شراب اثر مستي

نماند، جماعت اوباش که سابق به يک جرعه شراب ، چند نفر را زخم

مي زدند، تا حدي بر چيده شدند.

امير رسم رشوه و بست را برانداخت و کمتر کسن جرأت داشت رشوه

دريافت کند ، يا آن که گناهکاري به بست برود.

رسم قمه کشي را برانداخت . در تهران رسم بود که جوانان قمه

مي بستند. وي گفت: هر که مي خواهد قمه ببندد، اما آن کس که تيغ

ازغلاف بيرون آورد، چه کسي خواهدبود؟

به دنبال اين سخن هر چه در شهر نزاع مي شد کسي جرات تيغ

کشيدن از نيام را نداشت و چون مردم پس از يک ماه چنين ديدند، قمه

بستن را ترک کردند.

امير براي تميشت امور به خزانه خالي مملکت، سروسامان داد و

حقوق بسياري از درباريان و وابستگان آنها راقطع کرد و همچون

قائم مقام، براي شاه نيز" پول توجيبي" مقرر نمود.



از ديگر اقدامات مهم اميرکبير، تأسيس اداره آگاهي بود . او براي آن که از

روابط کارگزاران و مأموران دولت با مردم مطلع باشد اداره اي مخصوص و

سرّي تشکيل داد که مشخصات کارکنان آن کاملاً مخفي بود . مأموران اين

اداره در لباس چوپان، گدا، فروشنده دوره گرد، راهزن و ... همه جا نفوذ

داشتند و هر جا کار خلافي از کسي سر مي زد، بي درنگ امير را با خبر

مي کردند. در واقع امير به جاي دو چشم و دو گوش ، هزاران چشم و

گوش داشت.

وي جهت بسط عدالت، محاکم شرع را به علماي صالح سپرد ، رسم

شکنجه را برانداخت و با نوآوري در عرصه سياست ، سعي کرد مردم را

با علوم جديد آشنا سازد.

او مايه کوبي آبله را اجباري ساخت و هر کس از بيماري آبله مي مرد،

بستگان او را پنج تومان جريمه مي کرد.

ايجاد چاپارخانه براي مرسولات پستي از ديگر اقدامات امير بود. ايجاد

ميدان توپخانه و عمارت آن و همچنين سبزه ميدان تهران، که قبلاً محل

اعدام افراد خاص بود نيز، از ديگر کارهاي عمراني وي به شمار مي آيد.

نکته جالب توجه در تيزبيني امير، ساختن خانه براي مردم بود ، او دويست

خانه در بيرون شهر بنا کرد.


تاسيس مدرسه دارالفنون و راه اندازي نخستين روزنامه در ايران به نام

وقايع اتفاقيه ، دو گام بزرگ ديگر امير بود ، ايجاد کارخانه هاي پارچه بافي ،

شکر ريزي ، چيني و بلورسازي، کاغذ سازي ، چدن ريزي و فلزي از ديگر

کارهاي مثبت امير بود.



امير کبير اين مرد نامدار در دوران صدارت خويش اقدامات بسياري را براي

ملت و کشور خويش انجام داد.

آنچه همواره نام امير كبير را در نهضت علم و دانش ماندگار خواهد كرد،

همانا تأسيس مدرسه دارالفنون به سبك جديد و استخدام معلمين و

استادان خارجي است كه در كنار آنها اساتيد برجسته ايران هم بودند و

تدريس مي‌كردند. گرچه بعد از تأسيس اين مدرسه آنچه اميركبير در زمان

حياتش در نظر داشت متحقق نشد و حسودان اميركبير چون ميرزا آقاخان

نوري سلطه و نفوذ يافتند و اغراض و اميالشان را در اين امر مهم دخالت

دادند، از جمله بردن صد نفر شاگرد از شاهزادگان به نزد ناصرالدين شاه

تا در اين مدرسه تعليم يابند. افسوس كه يك روز پس از عزل اميركبير،

معلمان فرنگي وارد تهران مي‌شوند و گويي او را در حال توقيف ملاقات

مي‌كنند. ميرزا آقاخان نوري با وجود آمدن معلمان از فرنگ، هنوز سعي

در تعطيلي دارالفنون دارد كه ناصرالدين شاه مخالفت مي‌كند.

سرانجام دشمني امثال آقاخان نوري و مهدعليا و... و ناداني ناصرالدين

شاه باعث شد تا در 20 محرم 1268 هجري قمري، اميركبير از صدارت

معزول شود و در 25 محرم از امارت نظام و از تمام مشاغل دولتي بركنار

گردد و چند روز بعد به كاشان تبعيد شود. سرانجام به فرمان نامرد

روزگار ناصرالدين شاه به دست نالايقي چون حاج عليخان مراغه‌يي

معروف به حاجب‌الدوله به طرز فيجعي در حمام فين كاشان به لقاء

حق برسد.

بارالها! او را که در راه اعتلاي دين تو ، براي رفاه و آسايش ملت و در

جهت بالندگي کشور خويش گام برداشت ، قرين رحمت خود فرما

 

منبع: پايگاه تبيان و صدا و سيمای جمهوری اسلامی ايران




تاریخ: شنبه 20 دی 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah
 
دکتر سید محمود نبویان:

چرا اقتصاد ایران در 100 روز درست نشد؟

 هدف فتنه اسلام و ولایت فقیه بود

مردم چپ و راست نمی شناسند بلکه درد مردم اقتصاد بود و آنان 
 
هم به حرف اینکه ما در 100 روز مشکل اقتصادی را حل می کنیم 
 
رای دادند با این حال همگان دیدند که حرفشان عملی نشد.
 

به گزارش گروه سیاسی فرهنگ نیوزنماینده مردم تهران در مجلس

شورای اسلامی با اشاره به اینکه چرا رییس جمهوری با الفاظی چون

بی سواد و...  به منتقدان فحاشی می کند، گفت: هر پست شأن خاص

خود را دارد لذا از رییس جمهور می خواهم حاشیه سازی نکند چرا که

مردم مشکل دارند، گفتند 100 روزه مشکل اقتصادی را حل می کنیم پس

چرا مردم این موضوع را درک نمی کنند.

حجت الاسلام سیدمحمود نبویان بعد از ظهر 15 دی ماه در همایش

عاشقان ولایت بابل که در دانشگاه علوم پزشکی این شهر برگزار شد،

با اشاره به اینکه توجه داشتن به بحث فتنه ها مهم بوده و اگر رکود ،

بی کاری، تورم و تحریم در کشور حاکم شد به خاطر فتنه گران است، گفت:

در باب فتنه دو بحث داریم اول 9 دی را مورد بررسی قرار دهیم و تاثیرات

حضور مردم علیه فتنه گران را بیان کرد، در بحث دوم بیان اینکه فتنه گران

چه چیزی را مورد هدف قرار دادند.

وی با بیان اینکه 30 سال پیش مردم ایران شاه را از کشور بیرون کردند و

آمریکایی که در آن سر دنیا است آن را پناه داد و بعد از آن 20 میلیارد دلار

از سرمایه کشور را بلوکه کرد، افزود:در گام سوم تسلیحات خریداری شده

در دوران شاه را بلوکه کرده و خواستار حق انبارداری است؛ در گام چهارم

گروه های مختلفی چون کومله، منافقین و ... را به جان مردم انداخت؛ در

گام بعدی کودتای های مختلف را انجام داد، در گام های بعدی طی 8 سال

جنک تحمیلی بهترین جوانان ما را از ما گرفت، مگر این ملت چه گناهی

کرده بود و جرم مردم چه بود.

نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه در گام بعد

انواع فتنه ها را به راه انداختند، تصریح کرد: رهبری در این خصوص گفتند:

بعد از سال 68 دشمن دو  برنامه 10 ساله داشت. اول در سال 78 که

تاج زاده نقش اصلی را داشت و در سال 88 نیز معلوم است که چه افرادی

دخیل این موضوعات بودند.

 

عضو جبهه پایداری با بیان اینکه از سروش تا گوگوش حامی فتنه بودند،

اظهارکرد: آمریکا در یک قلم 400 میلیون دلار برای فتنه 88 هزینه کرد و بعد

از آن روز به روز بر تحریم ها می افزاید با این حال چرا هر وقت دولت دست

اصلاح طلبان می‌ افتند، نفت،ارزان می شود در زمان احمدی نژاد در بدترین

وضعیت نفت 110 دلار بود.

وی با بیان اینکه آمریکایی ها می گویند که در طول تاریخ هیچ کشوری را

به اندازه ایران تحریم نکردیم، ادامه داد: آنان می دانند که ما انرژی

هسته ای داریم ولی بمب نداریم با این حال بر ما هجمه های زیادی روا

می دارند ولی در کنار ما پاکستان انرژی هسته ای و بمب دارد ولی با آن

کار ندارد پس مشکل آنان انرژی هسته ای نیست، مشکل اینجاست که

ایران در 400 سال اخیر نظام دینی و آنچه که آنان می خواهند را در هم

شکسته و پیشتاز همه کشورهای اسلامی است؛ مشکل آنان اسلام

است.

نبویان با بیان اینکه علوم انسانی موجود ارایه شده در دانشگاه برای

کشور مضر است، اذعان کرد: در حوزه علوم سیاسی ایران تئوری

ولایت فقیه را مطرح کرد و این امر خط بطلان بر تمامی نظریات آنان

کشید؛ به دور از همه تعصبات تنها تئوری که برهان دارد،

تئوری ولایت فقیه است.

وی با بیان اینکه جمعیت ایران اول انقلاب 35 میلیون بوده و تعداد

دانشجویان 170 هزار نفر بود ولی در حال حاضر 75 میلیون نفر هستیم

و چند میلیون نفر دانشجو در حال تحصیل در دانشگاه های کشور هستند،

گفت: در حال حاضر در علوم مختلف در خاورمیانه و جهان پیشتاز هستیم،

در نانو، علوم فضایی و امور مختلف به برکت ولایت فقیه پیشگام و پیشتاز

هستیم.

نماینده مردم تهران در مجلس شواری اسلامی با بیان اینکه در تولید علم

در مقام 16 دنیا هستیم، عنوان کرد: متاسفانه وزارت علوم ما سیاسست

زده شده؛ در سال 2013 بالغ بر 29 هزار مقاله در مجامع علمی داشتیم

ولی در سال 2014 این تعداد به 26 هزار مقاله تنزل کرد؛ به گفته خودشان

اگر آن شرایطی که تا قبل از سال 2014 در حال کار بود، ادامه می داشت

در سال 2018 تعداد مقالاتی که از ایران در مجامع بین المللی ارایه

می شد، بالغ بر 30 هزار مقاله بود.

وی افزود: به برکت اسلام و ولایت فقیه ما در خاورمیانه و دنیا سر بلند

هستیم و در حال حاضر مردم ایران و ایران اسلامی در منطقه کدخدایی

می کنند و همواره در انواع نبردهای گوناگون پیروزند، نمونه های آن نیز در

بغداد، بیروت و دمشق نمایان است.

 

عضو شورای مرکزی فراکسیون اصول‌ گرایان مجلس شورای اسلامی

ضمن بیان اینکه نظم جدیدی در منطقه ایجاد شده و نخبگان باید این موارد

را برای مردم بیان کنند، خاطرنشان کرد: رهبری فرمودند خاتمی باغی بر

انقلاب است در این حالت عکس خاتمی در آموزش و پرورش چاپ

می شود و وزارت بهداشت و علوم باید پاسخ دهند چرا عکس خاتمی در

دانشگاه ها چاپ و نصب می گردد. چرا کابینه دولت حامی فتنه گران و

خائنین است.

وی با بیان اینکه از زمان اصلاحات هدف قرار دادن اسلام شروع شد، افزود:

در دوران اصلاحات بیان کردند، اثبات حق حاکمیت به معنای حق حاکمیت

برای خداوند اشکال دارد، این امر بیانگر چیست؟ در همان زمان گفتند اگر

مجوز راهپیمایی به گروهی برای چیزی داده شود اشکال ندارد حتی بر

علیه خدا؛ این موضوع نیز چه چیزی را بیانی می کند آیا مشکل انتخابات

بود نه اینها اصل اسلام را می خواهند هدف قرار دهند.

عضو جبهه پایداری با بیان اینکه در سال 78 می گفتند: «آدم و حتی

معصومین(علیهم السلام) خود به خود و بدون نظرات مردم در معرض انحراف

هستند»، این موضوع یعنی اعتقاد به عصمت انبیا(ص) و معصومین(ع) از

بن نادرست است، اینان مشکل انتخابات داشتند، هر اصلاح طلبی که

چیزی را مطرح کرد، بعدا سر از کشورهایی چون آمریکا و کانادا در آورد

یعنی به سمت اصل خود رفته است، تصریح کرد: محمدرضا خاتمی نیز در

سال 84 بیان کرد یکی از بزرگترین دستاورد های این دوره 8 ساله آن

است که حکومت از جایگاه آسمانی و ملکوتی اش به زمین نشست ،

حتی اگر امام غائب و معصوم در راس حکومت فرار بگیرد باید بتوان از او

انتقاد کرد و از عملکردش ایراد گرفت و در ملا عام استیضاحش کرد.

وی با بیان اینکه در سال 88 فتنه گران می گفتند: نه شرقی و نه غربی،

جمهوری ایرانی این شعار یعنی آنان می خواستند اسلام را از بین ببرند،

افزود: در سال 88 فتنه گران قانون اساسی نوشتند این یعنی براندازی،

کجای دنیا یک برانداز به دنبال وزیر شدن است، در این قانون اساسی هر

 

جا اسم اسلام بود، حذف شد و در اصل اول آن نیز آمده که نوع حکومت

ایران جمهوری است و در اصل دوم نیز معاد، توحید و ... را حذف کردند.

نبویان با بیان اینکه در اصل 17 قانون اساسی مبدا هجری شمسی و

هجری قمری برای تقویم سالیانه مورد تایید است ولی آنان در قانون

اساسی خود بیان کردند که تقویم کشور ایرانی بوده و تقویم شاهنشاهی

نیز هیچ ایرادی ندارد، عنوان کرد: از سال 76 تئورسین آنان حجاریان به

میدان آمد، بیان کرد سنگر به سنگر را باید گرفت و در این مسیر همه جا را

باید گرفت، در اولین قدم قوه مجریه را با خاتمی و در گام بعد مجلس را با

کروبی گرفتند و در برنامه ریزی بعد بیان کردند مجلس خبرگان، رهبر ساز

است این یعنی رهبری را می خواستند لذا برنامه ریزی کردند که اطلاعات

را از ذیل مجموعه رهبری خارج کنند و کردند، دری نجف آبادی را برداشتند

و یونسی که خود سر فتنه در سال 88 است را جایگزین کردند.

وی افزود: در این فضا آن قدر بر رهبری فشار می آورند و در سال 88 نیز

اصل حرف خود را می زنند و آن هم مرگ بر اصل ولایت فقیه؛ پس باید

توجه کرد، فتنه اول اصل اسلام و دوم اصل ولایت فقیه را هدف گرفته بود.

عضو جبهه پایداری با بیان اینکه اوباما در فروردین و خرداد 88 دو نامه به

رهبری معظم انقلاب اسلامی می دهد و در آن می خواهد که ایران از

قدرت منطقه ای خود به آنان کمک کند؛ حال چه شد، انتخابات چه کرد، در

سالگرد فتنه 88 در سال 89 کشور را تحریم کردند، عنوان کرد: کسانی را

که در عاشورا کف و سوت می زدند امت خدا جوی خطاب کردند،

در برهه های زمانی کوتاهی بیانیه می دادند و مردم را به خیابان ها

می آوردند این ها به چی معنی است.

وی ادامه داد: شورای امنیت ملی بر اساس قانون دستور حصر داد آیا این

موضوع قانونی نبود، آنان در چه جایی حصر شدند و مکان حصر آنان چگونه

است، گفتند این حصر مبنای قانونی ندارد، مگر در اول انقلاب امام دستور

حصر شریعتمداری ها و امثال وی را نداد؟ در اسلام و قرآن نیز حصر بیان

شده است و نمونه آن جنگ تبوک و رفتار پیامبر(ص) با کسانی بود که در

جنگ شرکت نکردند؛ پیامبر(ص) دستور حصر اجتماعی آنان را صادر کرد و

چه سختی های عجیبی بر آنان روا داشته شد.

 

نبویان با اشاره به اینکه مردم ایران معتقدند حکم این افرادی که در حصر

هستند، مشخص است، حال اگر دادگاه شروع به محاکمه کند اینان این

حکم را می پذیرند؟ این امر فتنه ای دیگر است لذا باید بیدار بوده و هدف

فتنه را دریافت، خاطرنشان کرد: در انتخابات 92 مردم به اصلاح طلبان رای

ندادند گواه آن هم در همان انتخابات نمایان است چرا که مردم در انتخابات

شوراها به اصوالگرایان رای دادند و در ریاست جمهوری به اصلاح طلبان

این امر بیانگر این است که مردم چپ و راست نمی شناسند بلکه درد

مردم اقتصاد بود و آنان هم به حرف اینکه ما در 100 روز مشکل اقتصادی

را حل می کنیم رای دادند با این حال همگان دیدند که حرفشان عملی

نشد.

وی با اشاره به اینکه احمدی نژاد هم تا وقتی در خط رهبری بود، مورد

حمایت ما قرار داشت، افزود: چرا رییس جمهوری با الفاظی چون

بی سواد و ..  به منتقدان فحش می دهد، هر پست شأن خاص خود را

دارد از رییس جمهور می خواهم حاشیه سازی نکند چرا که مردم مشکل

دارند، گفتند 100 روزه مشکل اقتصادی را حل می کنیم، با این حال تند و

تند آمار می دهند که تورم از 40 درصد به 14 درصد رسید، اگر رسیده پس

چرا مردم این موضوع را درک نمی کنند.

عضو شورای مرکزی فراکسیون اصول‌گرایان مجلس شورای اسلامی با

بیان اینکه آقای ظریف بیان کردند که هرگونه توافقی بهتر از عدم توافق

است، اذعان کرد: حاصل این همه نشست و برخواست با آمریکا چه شد،

نفت ما در چه وضعیتی است؟ وضعیت سانتریوفیوژ و غنی سازی ما چه

شد؟ مذاکره شکست خورد، آمدند گفتند که عامل شکست مذاکره ها

نماینده ها بودند، نگفتند که آمریکا زیاده خواهی کرده بودند؛ وضعیت

موشکی ما چه شد؟ اعلام کردند که موشک اقتدار نمی آورد،

چرا اسرائیل به ما حمله نمی کند؟ شما اقتصاد کشور را در 100 روزی

که گفتید، درست کنید.

لازم به ذکر است علیرغم موافقت قبلی مسولین دانشگاه با برگزاری این

مراسم در مسجد امام علی(ع) دانشگاه علوم پزشکی بابل،دو روز قبل از

برگزاری مراسم، به دستور مستقیم رییس دانشگاه تمامی بنرهای

همایش مذکور از سطح دانشگاه جمع آوری شد و اجازه هیچگونه اطلاع

رسانی به بسیج دانشگاه داده نشد و با ایجاد فضای امنیتی، سعی در

ایجاد موانع برای حضور کارکنان دانشگاه در این همایش صورت گرفت.

اما در نهایت آنچه حاصل شد جمعیت عظیمی بود که مسجد

امام علی(ع) دانشگاه علوم پزشکی بابل تا کنون به خود ندیده بود. 




تاریخ: چهارشنبه 17 دی 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah
معضل اجتماعی؛
 
 
 
پسرانی که دیگر نمی‌خواهند «پسر» باشند! 
 
یکی از دلایل جذابیت و زیبایی مردان، داشتن هیبت و جذبه مردانه است
 
نه داشتن یک صورت زنانه و حتی دختران و زنان از پسرانی که خودشان
 
 
را شبیه زنان می کنند بدشان می آید.

به گزارش سرویس فرهنگی جام نیوز، افزایش مد و مدگرائی و به ویژه

پسرانی که خودشون رو دوست دارن شبیه دختران کنند، تبدیل به یک

ناهنجاری اجتماعی برای خانواده ها و جامعه شده که باعث بروز برخی

تنش ها و چالش های تربیتی شده است.

چند وقتی هست که پیرایشگاه های مردانه در حال تبدیل شدن به

آرایشگاه هست. یعنی آقایون دیگر به کاستن مو و اصلاح رضایت

نمی دهند و می خواهند با اضافه کردن اقلام آرایشی زیبا شوند.

پیرایش به معنی کاستن و آقایون با کاستن (کوتاه کردن مو ، اصلاح و….)

زیبا می شوند و آرایش به معنی اضافه کردن البته ناگفته نماند که خانم ها

همینجوریش زیبا هستن و اون آرایش برای زیبایی بیشتر است .

همچنین برخی از آقایان این روزها برای پوشاندن اثرات پیری از روی

موهای صورت و ابرو، از انواع رنگ موها استفاده می‌کنند که یا در منزل

این کار را انجام می‌دهند.

زمانی پسران به کوتاه کردن مو به فرم های ساده رضایت می دادن و بعد

از مدتی مدل های مختلف مو آمد و یک مرتبه سیر صعودی به خود گرفت.

تا بحدی که امروزه مدل های مو “فشن” محبوبیت فراوانی در نسل جوانان

پیدا کرده است.

اما امروزه چیزی که شاهد هستیم دیگر به این مدل مو ها رضایت

نمی دهند و علاوه بر آن با برداشتن ابرو و استفاده از لوازم  آرایشی در

صدد زیباتر شدن هستند.

در خیابان با جوانانی برخورد می کنیم که با صورتی کاملا آرایش کرده دارن

روزگار می گذرانند!

اگر سری به برخی از  پیرایشگاه های شهرتان بروید می بینید که یک محل

جداگانه با عنوان« اتاق گریم» طراحی کردند که پسران برای انجام این

کارها به آنجا مراجعه می کنند.

و اکثر این مدل های آرایشی برگرفته از فرهنگ اروپائی و غربی است.

علل گرایش جوانان به آرایش کردن چیست؟

می توان دلائل را در این موارد خلاصه کرد عواملی همچنون: تنوع طلبی،

کنجکاوی، ابراز وجود در مقابل جنس مخالف، عدم آشنائی با فرهنگ

جامعه خود، ضعف اعتقادی و دینی، ضعف شخصیتی و هویتی و گاهی

هم چشم همچشمی باعث بروز این نوع رفتار از سوی جوانان می شود.

و در این جا نقش  رسانه ها و  به خصوص ماهواره نیز تاثیر بسزائی دارد،

جوانی که در خانه به تماشای ماهواره می نشیند با الگو برداری از

بازیگران، مجریان، فوتبالیست ها و سایر  ورزشکاران با فرهنگ بیگانگان

خو می گیرد و در صدد براورد خواسته های خود در این زمینه هستند.

یکی از دلایل جذابیت و زیبایی مردان، داشتن هیبت و جذبه مردانه است

نه داشتن یک صورت زنانه و حتی دختران و زنان از پسرانی که خودشان

را شبیه زنان می کنند بدشان می آید.

بعضی از روانشناسان بنام معتقدند: «مرد فقط زنی را دوست دارد که از

او ضعیفتر باشد و زن فقط مردی را دوست دارد که از او قویتر باشد.»

(لذات فلسفه، ویل دو رانت، ص۱۸۷)

موسسه آماری«تی ام بی ای» اروپا با بیان اینکه ۳۰ درصد مواد آرایشی

منطقه خاورمیانه در ایران مصرف می‌شود؛ اعلام کرد که ایران هفتمین

کشور پر مصرف مواد آرایشی در جهان است. که ۱۲ درصد از لوازم

آرایشی موجود در کشور از سوی مرد‌ها مصرف می شود. بر اساس آمار

۷ درصد از مردان کشور از لوازم آرایشی استفاده می‌کنند که این آمار از

اوضاع نامطلوب در ایران حکایت دارد.

مهدی مرادی کارشناس ارشد روانشناسی تربیتی گفت: تغییرات مد و

لباس در گذر نسلها امری کاملا طبیعی است. مد و نوع پوشش ما نیز با

نسلهای قبلی متفاوت بود. اما وقتی این تغییر باهدایت و الگودهی

فرهنگی و رسانه ای غربی هدایت می شود عده ای ازنوجوانان

هستندکه سریعتر جذب این الگوهای نامتعارف می شوند و علت این

مساله را باید در عوامل زمینه ساز جستجو نمود.

وی افزود: سبک تربیتی والدین بستر مهم تمام گرایشها و ویژگیهای

شخصیتی ماست. پدر و جایگاه وی در خانواده عامل بسیار مهم الگویی

برای یک نوجوان پسر محسوب می شود.

مرادی افزود: درسن نوجوانی هرچند گرایش به سمت گروههای

همسالان بیشتر است اما ثبات شخصیتی پدر ومادر برای هویت پذیری

یک نوجوان به منزله یک تکیه گاه مهم به شمار می رودکه نوجوان

چنانچه از روی کنجکاوی ها و غرور نوجوانی هم به بیراهه برود دوباره

به همان روش والدینش برخواهدگشت و متاسفانه بسیاری از فرزندان

طلاق وخانواده های آشفته در این راه قربانی می شوند.

وی تاکید کرد: مدهای نامتعارف ازلحاظ فرهنگی در ایران بدلیل عدم

پذیرش اجتماعی خیلی دوام نمی آورند همانطورکه مدهای شیطان

پرستی به سرعت جایگاه خود در بین جوانان را از دست داد.

آراستگی ظاهر مردان از نظر اسلام:

امام صادق (ع ) می فرمودند: اِنَّ اللّهَ یـُحـِبُّ الْجـَمـالَ وَالتَّجَمُّلَ، وَ یَکْرَهُ

الْبُؤْسَ وَالتَّباؤُسَ، فَاِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ اِذا اَنْعَمَ عـَلی عـَبـْدٍ نـِعـْمـهً اَحـَبَّ اَنْ

یـَری عـَلَیـْهِ اَثـَرَها. قیلَ: وَ کَیْفَ ذلِکَ؟ قالَ: یُنَظِّفُ ثَوْبَهُ، وَ یُطَیِّبُ ریحَهُ،

وَ یُحَسِّنُ دارَهُ، وَ یُکَفِّرُ اَفْنِیَتَهُ… .

هـمـانـا خـداونـد زیـبـایی و آراستگی را دوست دارد و زندگی نکبت بار و

سخت و فروتنی فـقـیـرانه را دشمن می دارد؛ زیرا خداوند بزرگ وقتی

نعمتی به کسی می دهد، دوست دارد کـه اثـر آن را در زنـدگـی او

بـبـیـنـد. پـرسـیـدنـد: و آن (تجمّل ) چگونه است ؟ فرمود:(بدین گونه که)

خویشتن را خوشبو، لباس را پاکیزه و خانه اش را زیبا سازد و صحن و

سرایش را جارو کند.(بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۳۳۵)

و پاکیزگی را جزو اخلاق و سیره انبیاء معرفی می کردند: مِنْ اَخْلاقِ الاَْنْبِیاءِ

التَّنَظُّفُ. پاکیزگی از اخلاق پیامبران است .

در آراسـتـگـی تـشـبـّه مـردان به زنان و عکس آن روا نیست .

امام علی(ع) شخصی را که با شـکـل و شـمـایـل زنـانـه بـه مـسـجـد

پـیـامـبـر(ص ) آمـده بـود، بـیـرون رانـد و فرمود: از رسول خدا(ص ) شنیدم

که می فرمود: لَعَنَ اللّهُ الْمُتَشَبِّهینَ مِنَ الرِّجالِ بِالنِّساءِ وَالْمُتَشَبِّهاتِ مِنَ

النِّساءِ بِالرِّجالِ.(بحارالانوار ج ۱۷، ص ۲۸۵)

خداوند مردانی را که خود را به شکل زنان و زنانی را که خود را شبیه

مردان درمی آورند از رحمت خویش دور کرده است

بخشی از آراستگی ظاهری هر مردی ، به تمیزی و آراستگی موی سر او

مربوط می شود.

آراستگی موی سر به نظافت و بهداشت آن ، اصلاح و کوتاه کردن ، مرتب

کردن و شانه زدن ، خضاب و رنگ کردن آن محقق می شود.

رسول خدا(ص ) در این باره می فرماید: مَنِ اتَّخَذَ شَعْراً فَلْیُحْسِنْ وِلایَتَهُ

 اَوْ لِیَجُزَّهُ.هر کس مو بگذارد باید خوب به آن برسد، یا کوتاهش کند.

و امام کاظم (ع ) به اصلاح و تمیزی آن سفارش می فرمایند: اِنَّ الشَّعـْرَ

عـَلَی الرَّاءْسِ اِذا طـال اَضـْعـَفَ الْبـَصـَرَ وَ ذَهـَبَ بـِضـَوْءِ نُورِهِ، وَ طَمُّ الشَّعرِ

یَجْلِی الْبَصَرَ، وَ یَزیدُ فی ضَوْءِ نُورِهِ.

همانا موی سر چون دراز شود بینایی را ضعیف کرده ، نور چشم را می برد

و کوتاهی موی سر موجب جلای دیده و فزونی نور آن می گردد.

کلام آخر:

مسلما آراستگی ظاهری برای مردان امری بدیهی و لازم است اما تاثیر

پذیری از فرهنگ های اروپائی و غربی که  مغایر با دیدگاه اسلام است برای

فردی که مسلمان است امری نامناسب محسوب می شود.

اگر جوانان ما با رویکرد اسلامی به مسئله آراستگی نگاه کنند و با توجه به

فرهنگ جامعه محیط خود رفتار کنند دیگر شاهد ناهنجاری هایی در این

زمینه نخواهیم بود.

در این راستا خانواده ها نقش کلیدی در جهت دهی فرزندان خود دارند و 

در کنار آن دستگاه های آموزشی و رسانه ملی در خصوص آگاه سازی

وظیفه ی قابل توجهی خواهند داشت.

اما این همه جوانان به زیبائی ظاهری خود توجه می کنند به زیبائی باطن

خود نیز توجه می کنند؟

زیبائی ظاهری با گذر زمان و پیری از بین خواهد رفت اما سیرت زیبا

داشتن آیا از بین می رود؟

و چه زیبا گفت سعدی: پس بگردید و بگردد روزگار/دل به دنیا درنبندد

هوشیار، صورت زیبای ظاهر هیچ نیست /ای برادر سیرت زیبا بیار.

حضرت امام حسن عسکری (ع) هم فرموده اند : زیبایی صورت ، جمال

ظاهری انسان است و زیبایی عقل و فکر ، جمال باطنی او است.

پس همچنان که به زیبائی ظاهری خود اهمیت می دهیم به زیبائی

سیرت نیز توجه کنیم.


 

منبع:(شهدای ایران)




تاریخ: چهارشنبه 17 دی 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران