شأن نزول سوره هل اتي
«وَ یُطعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مُسکیناً وَ یَتیماً وَ اَسیراً اِنَّما نُطعِمُکُم
لِوَجهِ اللهِ لا نُریدُ مِنکُم جَزاءً وَ لا شُکُورًا» و طعام را در حالی که خود
دوستش دارند به مسکین، یتیم و اسیر می خورانند جز این نیست که
شما را برای خدا اطعام می کنیم و از شما نه پاداشی می خواهیم نه
سپاسی.»
انفاق، ایثار، سخاوت و جود علی(ع) زبان زد خاص و عام و حتی دشمنان
آن حضرت است. آیات قرآن کریم هم چون آیة ولایت و نیز سورة مبارکة
"هل اتی" گواه انفاق، ایثار، سخاوت و جود علی(ع) و خانواده بزرگوارش
است. و گوهر انفاق و ایثار آنان عشق آنان به خدای متعال است .
امام حسن و حسین علیهما السلام در کودکی بیمار شدند. رسول خدا
(صلی الله علیه و آله) همراه دو نفر از اصحاب از آنها عیادت کرد. یکی از
اصحاب به علی علیه السلام عرض کرد: « چه خوب بود برای شفای دو
فرزندت نذری برای خدا می کردی.»
حضرت علی علیه السلام فرمود: « نذر میکنم اگر خوب شدند سه روز
را روزه بگیرم.»
فاطمه نیز چنین گفت.
امام حسن و حسین علیهما السلام هم گفتند: « ما نیز سه روز روزه
می گیریم.»
فضه، کنیز آنان، نیز همین نذر را کرد.
چندی نگذشت که حسن و حسین علیهما السلام شفا یافتند.
همه به نذر خود وفا کردند و روزه گرفتند، اما برای افطار چیزی در خانه
نبود.
علی علیه السلام نزد یکی از همسایگان یهودی اش که پشمباف بود و
شمعون نام داشت رفت و گفت: « آیا حاضری دختر محمد مقداری پشم
برای تو بریسد و تو در برابرش کمی جو بدهی؟»
شمعون گفت: « بله.» و به او کمی پشم داد.
فاطمه علیهاسلام یکسوم آن پشم را ریسید و یک صاع جو از شمعون
گرفت. آن را آرد کرد و با آن پنج قرص نان پخت؛ برای هر نفر یک قرص نان.
علی علیه السلام نماز مغرب را با پیامبر خدا گزارد و به منزل آمد. سفره را
گستردند و هر پنج نفر سر سفره نشستند. هنگامی که امیرالمومنین(ع)
اولین تکه را کند، ناگاه مسکینی در خانه را زد و گفت: « السلام علیکم یا
اهل بیت محمد. من مسلمان مسکینی هستم. از آنچه میخورید به من
بخورانید. خداوند از نعمتهای بهشت به شما بدهد!»
همه اهل خانه هر پنج قرص نان را به مسکین دادند، شب را گرسنه
خوابیدند و چیزی جز آب نخوردند.
فردای آن روز را نیز روزه گرفتند. فاطمه سلام الله علیها یک سوم دیگر از
پشم را ریسید و یک صاع دیگر از جو را آرد کرد و پنج قرص نان پخت.
بعد از نماز مغرب، همین که سر سفره نشستند، یتیمی به در خانه آمد و
گفت: « السلام علیکم اهل بیت محمد. من یتیمی مسلمان هستم. از آنچه
میخورید به من نیز بدهید. خداوند شما را از نعمت های بهشتی اطعام
کند.»
همه اهل خانه، آن شب را نیز گرسنه سپری کردند و چیزی جز آب نخوردند.
فردا نیز همین اتفاق تکرار شد و این بار اسیری از مشرکین به در خانه آمد
و گفت:« السلام علیکم یا اهل بیت محمد ما را اسیر می کنید و به بند
می کشید، اما به ما غذا نمیدهید؟»
آن شب نیز همه نانهای خود را به اسیر دادند و با آب افطار کردند و
گرسنه خوابیدند.
فردای آن روز علی، حسن و حسین را نزد رسول خدا برد. آنها از فرط
گرسنگی مانند جوجه به خود می لرزیدند. پیامبر با دیدن آنان فرمود:
« ای اباالحسن، حالت شما مرا سخت ناراحت می کند. نزد دخترم
فاطمه برویم.»
نزد فاطمه رفتند و دیدند او در محراب خود، از گرسنگی دچار ضعف
شدیدی شده و چشمانش گود افتاده است.
پیامبر او را به سینه چسباند و گفت: « به خدا پناه میبرم. شما سه
روز است که گرسنهاید!»
جبرئیل نازل شد و گفت: « ای محمد، آنچه را خداوند برای تو در باره
اهل بیت مهیا ساخته است، بگیر.»
پیامبر فرمود:« چیست؟ »
جبرئیل آیات آغازین سورهی « هل اتی » را قرائت کرد تا رسید به آیه
« انّ هذا کان لکم جزاء و کان سعیکم مشکورا.»
در روایتی دیگر از امام باقر علیه السلام آمده است که جبرئیل در روز
چهارم با ظرفی پر از گوشت فرود آمد. اهل بیت از آن خوردند تا سیر
شدند ، ولی چیزی از غذا کاسته نشد. حسین علیه السلام با مقداری
از آن غذا از خانه خارج شد. زنی یهودی به او گفت: « شما که همیشه
در گرسنگی به سر می برید این غذا از کجاست؟ مقداری از آن به من
بده.»
حسین علیه السلام دست خود را دراز کرد که غذا را به او بدهد اما
جبرئیل فرود آمد و غذا را از دست حسین گرفت و به سوی آسمان برد.
پیامبر خدا فرمود: « اگر حسین نخواسته بود از این غذا به آن زن بدهد،
این ظرف غذا تا روز قیامت نزد اهل بیتم باقی بود؛ از آن میخوردند و
هیچگاه چیزی از آن کم نمی شد.»
ادامه مطلب...


روز مباهله چه روزی است؟
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز 24 ذی الحجه سال دهم هجری طی
نامه ای ساکنان مسیحی نجران را به آیین اسلام دعوت کرد و مردم نجران
که حاضر به پذیرفتن اسلام نبودند نمایندگان خود را به مدینه فرستادند و
پیامبر آنان را به امر خدا به مباهله دعوت کرد . ...

مباهله در اصل از «بَهل» به معنی رها کردن و برداشتن قید و بند از
چیزی است. اما مباهله به معنای لعنت کردن یکدیگر و نفرین کردن است.
کیفیت مباهله به این گونه است که افرادی که درباره مسئله مذهبی
مهمی گفتگو دارند در یک جا جمع شوند و به درگاه خدا تضرّع کنند و از
او بخواهند که دروغ گو را رسوا سازد و مجازات کند.
شرح مختصر واقعه مباهله
مباهله پیامبر با (صلی الله علیه و آله و سلم) مسیحیان نجران، در روز
بیست وچهارم ذی الحجّه سال دهم هجری اتفاق افتاد.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)طی نامه ای ساکنان مسیحی نجران
را به آیین اسلام دعوت کرد. مردم نجران که حاضر به پذیرفتن اسلام نبودند
نمایندگان خود را به مدینه فرستادند و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)آنان
را به امر خدا به مباهله دعوت کرد.
وقتی هیئت نمایندگان نجران، وارستگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را
مشاهده کردند، از مباهله خودداری کردند. ایشان خواستند تا
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اجازه دهد تحت حکومت اسلامی در آیین
خود باقی بمانند.
موقعیت جغرافیایی
بخش با صفای نجران، با هفتاد دهکده تابع خود، در نقطه مرزی حجاز
و یمن قرار گرفته است. در آغاز طلوع اسلام این نقطه، تنها نقطه
مسیحی نشین حجاز بود که مردم آن به عللی از بت پرستی دست
کشیده و به آیین مسیح (علیه السلام)گرویده بودند.
دعوت به اسلام
پیامبر اکرم، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلمبرای گزاردن
رسالت خویش و ابلاغ پیام الهی، به بسیاری از ممالک و کشورها نامه
نوشت یا نماینده فرستاد تا ندای حق پرستی و یکتاپرستی را به گوش
جهانیان برساند. هم چنین نامه ای به اسقف نجران، «ابوحارثه»، نوشت
و طی آن نامه ساکنان نجران را به آیین اسلام دعوت فرمود.
نامه حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلمبه اسقف نجران
مشروح نامه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلمبه اسقف نجران چنین بود:
«به نام خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب ((علیهم السلام)). [این نامه ایست]
از محمد ((صلی الله علیه و آله وسلم))، پیامبر خدا، به اسقف نجران. خدای ابراهیم
و اسحاق و یعقوب ((علیهم السلام)) را ستایش می کنم و شما را از پرستش
بندگان به پرستش خدا فرا می خوانم. شما را دعوت می کنم که از ولایت
بندگان خدا خارج شوید و در ولایت خداوند درآیید و اگر دعوت مرا نپذیرفتید
باید به حکومت اسلامی مالیات (جزیه) بپردازید تا در برابر این مبلغ، از جان
و مال شما دفاع کند] و در غیر این صورت به شما اعلام خطر می شود».
عکس العمل نجرانی ها
نمایندگان پیامبر صلی الله علیه و آله و که حامل نامه دعوت به اسلام از
جانب پیامبرصلی الله علیه و آله و سلمبودند، وارد نجران شدند و نامه را به
اسقف نجران دادند. او نیز شورایی تشکیل داد و با آنان به مشورت پرداخت.
یکی از آنان که به عقل و درایت مشهور بود گفت: «ما بارها ازپیشوایان
خود شنیده ایم که روزی منصب نبوت ازنسل اسحاق (علیه السلام)به
فرزندان اسماعیلعلیه السلام انتقال خواهد یافت و هیچ بعید نیست که
محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) که از اولاد اسماعیلعلیه السلام
است ـ همان پیامبر موعود باشد». بنابراین شورا نظر داد که گروهی
به عنوان هیئت نمایندگان نجران به مدینه بروند تا از نزدیک با
محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)تماس گرفته، دلایل نبوت او را بررسی
کنند.




گفتگوی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلمبا هیئت نجرانی
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلمدر مذاکره ای که با هیئت نجرانی در
مدینه به انجام رسانید آنان را به پرستش خدای واحد دعوت کرد. امّا آنان
بر ادعای خود اصرار داشتند و دلیل الوهیت مسیح را، تولد عیسی
(علیه السلام)بدون واسطه پدر می دانستند.
در این هنگام فرشته وحی نازل شد و این سخن خدا را بر قلب
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جاری ساخت: «به درستی که مَثَل عیسی
نزدخداوند مانند آدم است که خدا او را از خاک آفرید». در این آیه، خداوند،
با بیان شباهت تولد حضرت عیسی علیه السلام و حضرت آدم (علیه السلام)
یاد آوری می کند که آدم((علیه السلام)) را با قدرت بی پایان خود، بدون
این که دارای پدر و مادری باشد، از خاک آفرید و اگر نداشتن پدر گواه این
باشد که مسیح(علیه السلام) فرزند خداست، پس حضرت آدم(علیه السلام)
برای این منصب شایسته تر است؛ زیرا او نه پدر داشت و نه مادر.
اما با وجود گفتن این دلیل، آنان قانع نشدند و خداوند به پیامبر خود،
دستور مباهله داد تا حقیقت آشکار و دروغ گو رسوا شود.

مباهله، آخرین حربه
خداوند پیش از نازل کردن آیه مباهله، در آیاتی چند به چگونگی تولد
عیسی (علیه السلام) می پردازد و مسیحیان را با منطق عقل و استدلال
روبرو می کند و از آنان می خواهد که عاقلانه به موضوع بنگرند.
بنابراین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، در ابتدا سعی کرد با دلایل
روشن و قاطع آنان را آگاه کند، اما چون استدلال موجب تنبّه آنان نشد
و با لجاجت و ستیز آنان مواجه گشت، به امر الهی به مباهله پرداخت.
خداوند در آیه 61 سوره آل عمران می فرماید: «هرگاه بعد از دانشی که به
تو رسیده، کسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو بیایید
فرزندانمان و فرزندانتان و زنانمان و زنانتان، و ما خویشان نزدیک و شما
خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم؛ سپس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر
دروغ گویان قرار دهیم».

دیدگاه بزرگان نجران درباره مباهله
در روایات اسلامی آمده است که چون موضوع مباهله مطرح شد،
نمایندگان مسیحی نجران از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مهلت خواستند
تا در این کار بیندیشند و با بزرگان خود به شور بپردازند.
نتیجه مشاوره آنان که از ملاحظه ای روان شناسانه سرچشمه می گرفت
این بود که به افراد خود دستور دادند اگر مشاهده کردید
محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)با سر و صدا و جمعیت و جار و جنجال به
مباهله آمد با او مباهله کنید و نترسید؛ زیرا در آن صورت حقیقتی در کار
او نیست که متوسل به جاروجنجال شده است و اگر با نفرات بسیار
محدودی از نزدیکان و فرزندان خردسالش به میعادگاه آمد، بدانید که او
پیامبر خداست و از مباهله با او بپرهیزید که خطرناک است.


در میعادگاه چه گذشت؟
طبق توافق قبلی، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و نمایندگان نجران برای
مباهله به محل قرار رفتند. ناگاه نمایندگان نجران دیدند که پیامبر
(صلی الله علیه و آله) و سلمفرزندش حسین (علیه السلام)را در آغوش دارد،
دست حسن (علیه السلام) را در دست گرفته و علی و زهرا (علیهما السلام)
همراه اویند و به آنها سفارش می کند هرگاه من دعا کردم شما آمین بگویید
مسیحیان، هنگامی که این صحنه را مشاهد کردند، سخت به وحشت
افتادند و از این که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، عزیزترین و نزدیک ترین
کسانِ خود را به میدان مباهله آورده بود، دریافتند که او نسبت به ادعای
خود ایمان راسخ دارد؛ زیرا در غیر این صورت، عزیزان خود را در معرض
خطر آسمانی و الهی قرار نمی داد.
بنابراین از اقدام به مباهله خودداری کردند و حاضر به مصالحه شدند.

سخنان ابوحارثه درباره مصالحه
هنگامی که هیئت نجرانی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)را در اجرای مباهله
مصمّم دیدند، سخت به وحشت افتادند. ابوحارثه که بزرگ ترین و داناترین
آنان و اسقف اعظم نجران بود گفت: «اگر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)
بر حق نمی بود چنین بر مباهله جرئت نمی کرد.
اگر با ما مباهله کند، پیش از آن که سال بر ما بگذرد یک نصرانی بر روی
زمین باقی نخواهد ماند». و به روایت دیگر گفت: «من چهره هایی را
می بینم که اگر از خدا درخواست کنند که کوه ها را از جای خود بکند،
هر آینه خواهد کَند. پس مباهله نکنید که در آن صورت هلاک می شوید
و یک نصرانی بر روی زمین نخواهد ماند».

سرانجام مباهله
ابوحارثه، بزرگ گروه، به خدمت حضرت آمد و گفت: «ای ابوالقاسم
(صلی الله علیه و آله و سلم)، از مباهله با ما درگذر و با ما مصالحه کن بر چیزی
که قدرت بر ادای آن داشته باشیم».
پس حضرت با ایشان مصالحه نمود که هرسال دوهزار حُلّه بدهند که قیمت
هر حلّه چهل درهم باشد و بر آنان که اگر جنگی روی دهد، سی زره و سی
نیزه و سی اسب به عاریه بدهند.
مباهله پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با نصرانیان نجران، از دو جنبه
نشان درستی و صداقت اوست. اوّلاً، محض پیشنهاد مباهله از جانب
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)خود گواه این مدعاست؛ زیرا تا کسی
به صداقت و حقانیّت خود ایمان راسخ نداشته باشد پا در این ره نمی نهد.
نتیجه مباهله، بسیار سخت و هولناک است و چه بسا به از بین رفتن و
نابودی دروغ گو بینجامد. از طرف دیگر، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)
کسانی را با خود به میدان مباهله آورد که عزیزترین افراد و جگرگوشه های
او بودند. این خود، نشان عمق ایمان و اعتقاد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)
به درستی دعوتش می باشد که با جرأت تمام، نه تنها خود، بلکه
خانواده اش را در معرض خطر قرار می دهد.

مباهله، سند عظمت اهل بیت((علیهم السلام))
مفسران و محدثان شیعه و اهل تسنّن تصریح کرده اند که آیه مباهله در
حق اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) نازل شده است و پیامبر
(صلی الله علیه و آله و سلم) تنها کسانی را که همراه خود به میعادگاه برد
فرزندانش حسن و حسین و دخترش فاطمه و دامادش علی (علیهم السلام)
بودند. بنابراین منظور از «اَبْنائَنا» در آیه منحصرا حسن و حسین
(علیهم السلام)هستند، همان طور که منظور از «نِساءَنا» فاطمه
(علیها السلام) و منظور از «اَنْفُسَنا» تنها علی ((علیه السلام)) بوده است.
این آیه هم چنین به این نکته لطیف اشاره داردکه علی((علیه السلام))
در منزلت جان و نفس پیامبر است.

نزول آیه تطهیر در روز مباهله
روزی که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) قصد مباهله کرد، قبل از آن عبا
بر دوش مبارک انداخت و حضرت امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین
((علیهم السلام))را در زیر عبای مبارک جمع کرد و گفت: «پروردگارا، هر
پیغمبری را اهل بیتی بوده است که مخصوص ترینِ خلق به او بوده اند.
خداوندا، اینها اهل بیت منند. پس شک و گناه را از ایشان برطرف کن و
ایشان را پاکِ پاک کن.»
در این هنگام جبرئیل نازل شد و آیه تطهیر را در شأن ایشان فرود آورد:
«همانا خداوند اراده فرمود از شما اهل بیت پلیدی را برطرف فرماید و
شما را پاکِ پاک کند.

اعمال روز مباهله
روز بیست و چهارم ذی الحجّه، روزمباهله پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)
با مسیحیان نجران است که در نزد مسلمانان، اهمیت خاصّی دارد؛ چرا که
گواه حقانیت و درستی دعوت پیامبر و عظمت شأن اهل بیت مکرّم اوست.
در کتاب شریف مفاتیح الجنان، اعمال مخصوصی بدین شرح برای این روز
ذکر شده است:
اول: غسل، که نشان پالایش ظاهر از هر آلودگی و آمادگی برای آرایش
جان و صفای باطن است؛
دوم: روزه، که سبب شادابی درون است؛
سوم: دو رکعت نماز؛
چهارم: دعای مخصوص این روز که به دعای مباهله معروف است و شبیه
دعای سحر ماه رمضان می باشد.
هم چنین در این روز خواندن زیارت امیرالمؤمنین((علیه السلام)) به ویژه
زیارت جامعه روایت شده است. احسان به فقرا و محرومان به تأسّی از
مولی الموحدین علی((علیه السلام)) که در رکوع نمازش به نیازمند احسان
فرمود، سفارش شده است.






در نخستین دیدار میثم تمار و امیرالمؤمنین(ع)، حضرت از او نامش را
میپرسد که پاسخ میشنود: سالم! حضرت میفرماید:
اما پیامبر خدا(ص) به من فرمود پدرت اسم تو را در ایران و در سرزمین
خودت «میثم» گذاشته است.

روزى، میثم در مجلس «بنى اسد» با حبیب بن مظاهر ملاقات کرد.
مدتى باهم گفتگو کردند. در پایان این دیدار، حبیب بن مظاهر گفت:
گویا پیر مرد خربزه فروشى (۱) را می بینم که در راه دوستى فرزندان و
خاندان پیامبر،او را به دار مى آویزند و بر چوبه دار،شکمش را می درند.
(اشاره به شهادت میثم در کوفه)
میثم هم در پاسخ گفت: من هم گویا مردم سرخ رویى را می بینم و
می شناسم، با دو دسته موى بر سر که براى یارى فرزند دختر پیامبرش
قیام می کند وکشته مى شود و سرش در کوفه گردانده مىشود.
(اشاره به شهادت حبیب در کربلا) پس از این گفتگو از هم جدا شدند و
رفتند.

اهل آن مجلس، که آن دو را به دروغ متهم میکردند، هنوز متفرق نشده بودند
که «رشید هجرى» یکى از یاران على«ع» فرا رسید و سراغ میثم و حبیب
را از آنان گرفت.گفتند: این جا بودند و شنیدیم که چنین و چنان گفتند. گفت:
خدا میثم را رحمت کند! فراموش کرد این را هم به گفتهاش بیفزاید که:
«به آن کس که سربریده حبیب را به کوفه مى آورد، صد درهم بیشتر داده
می شود.» و... رفت. آنان گفتند: این دیگر از آن دو هم دروغگوتر است!
ولى چند روزى نگذشت که میثم را بردار آویخته دیدیم و سر حبیب را هم
پس از کشتنش آوردند و هرچه را که آن دو گفته بودند
به همان صورت اتفاق افتاد.(۲)

اینک مزار شهید یک مشهد است و به شهادت ایستاده است. گواه پیروزى
حق و شاهد رسوایى و نابودى باطل است. در سرزمین عراق در محلى
میان نجف اشرف و کوفه، بارگاهى است که مدفن «میثم تمار» است.
بر سنگ مزارش نام میثم به عنوان یار و مصاحب على (علیه السلام)
نوشته شده است

از سربازان ولایت جز ولایت پذیری انتظاری نیست؛ اما از سرداران ولایت
تنها ولایت پذیری کافی نیست؛ بلکه میبایست ولایتمدار هم باشند.
معنایش این است که کسی با شناخت کامل از منظومه فکری و خط مشی
سیاسی و اجرایی ولایت، حتی قبل از اینکه دستوری برسد، بتواند در انجام
به تکالیف خود، دقیقا بر اساس خواست و روش مورد پذیرش ولی حرکت
کند. به عبارت دیگر پیش از اقدام به یک کار یا اتخاذ یک موضع، بررسی کند
که آیا این موضع و عمل او مورد رضایت ولی زمان هست یا نه و طبیعتا اگر
زمانی هم دستور و حتی اشارهای برسد، با جان و دل میپذیرد و عمل
میکند.
این کار به معنای جلوتر از ولایت حرکت کردن نیست؛ بلکه به معنای عمل
به هنگام در زمان لازم بر اساس تکلیف و با شناخت از مسیر ترسیمی
عقلانی و شرعی ولایت است. چنین کسی برای تمام اقدامات خود منتظر
دستور و کسب تکلیف نمیماند و البته اگر عمل و اقدامی محل شبهه شد
و نتوانست بر اساس خط مشی ترسیمی ولایت حرکت کند، سعی میکند
چاز کانال مطمئن کسب تکلیف کرده و عمل نماید.
میثم تمار که بود؟
میثم فرزند یحیى ابتدا غلام زنى از طایفه بنى اسد بود. حضرت على(ع) او
را خرید و آزاد کرد. وى در زمان پیامبر(ص) نیز مىزیست؛ هر چند در حوادث
زمان آن حضرت یادى از او نشده، اما او را از اصحاب پیامبر(ص) به شمار
آوردهاند. میثم تمّار در طول هم نشینیاش با حضرت علی(ع) اخبار غیبی
فراوانی از حضرت شنید و در موارد متعددی آن را بازگو کرد. افشاگریها
و موضع گیریهای ستودنی میثم تمّار در مقابل دستگاه حاکم جور،
زمامداران وقت را بر آشفت و در صدد دستگیری او بر آمدند تا از رسوایی
بیشتر بنی امیه جلوگیری کنند.
لقب تمار(خرما فروش) را هم از آن جهت به او میگفتند که در کوفه
خرما فروش بود.
منطقهای که جناب میثم پیش از اسلام ساکن آنجا بوده و در آن متولد شده
بود، منطقهای به نام ران است که در آذربایجان قرار داشت. البته موارد
دیگری هم در مورد شهر محل تولد و اقامت میثم ذکر شده است؛
شهرهایی از جمله کرمان و فارس گفته شده، اما در ظاهر، نقل قویتر این
است که زادگاه جناب میثم منطقه آذربایجان بوده است.
جناب میثم نیز مانند بقیه موالیان که پس از اسلام برای نزدیکی بیشتر به
خاندان طهارت به مناطق عرب نشین آمده بودند، به کوفه آمد. ایشان اولین
بار امیرمؤمنان(ع) را در کوفه دیدار میکند و در آن زمان جناب میثم غلام
یک زن عرب بوده و چون موالی بوده، خدمتگزاری این خانواده را در کوفه
انجام میداده است.
امیرمؤمنان(ع) میثم را که غلام و برده آن زن عرب بوده، میخرد و آزاد
میکند و میثم آزاد شده امیرالمؤمنین(ع) است. در دیدار اولی که بین
میثم و امیرمؤمنان(ع) اتفاق میافتد، حضرت از ایشان میپرسد که اسم
تو چیست؟ و ایشان در پاسخ میگوید: «سالم». حضرت میفرمایند:
اما پیامبر خدا(ص) به من فرمود که پدرت اسم تو را در ایران و در سرزمین
خودت، میثم گذاشته است. میثم بسیار متعجب میشود که رسول
خدا(ص) و جانشین او امیرالمؤمنین(ع) درست میگویند و اسمش قبلا
میثم بوده است. اما در این منطقه و کوفه هیچ کس این را نمیداند و
کسی از این موضوع با خبر نیست. حضرت به میثم میفرماید: از امروز
نامت همان میثم باشد و همان نامی که پدرت بر تو گذاشت و همان
نامی که رسول خدا(ص) مرا از آن نام با خبر کرد.
پیشگویی کیفیت شهادت میثم تمار توسط امام علی(ع)
میثم صبحی خدمت امیرمؤمنان(ع) میرسد و به منزل حضرت میرود.
حضرت در چشمان میثم خیره میشود و میفرماید: به خدا قسم روزی را
میبینم که به خاطر دوستی تو با من، دست و زبانت را میبرند و تو را از
نخل آویزان میکنند!
میثم بسیار تعجب میکند و میثم میپرسد: آیا واقعا این اتفاق میافتد؟
حضرت میفرمایند: آری به خدای کعبه قسم که این اتفاق میافتد و این
رازی است که پیامبر(ص) به من گفته است. میثم در پاسخ به
امیرمؤمنان(ع) میگوید: هرگز پیامبر اکرم(ص) دروغ نمیگوید و من ایمان
دارم همان چیزی که شما فرمودید، اتفاق میافتد. میثم از این خبر که با
محبت امیرمؤمنان(ع) و به واسطه همین محبت، شهید میشود،
بسیار خوشحال شد.

مزارمیثم تمار

به دنبال «حسین»(ع)
میثم، خبر حرکت امام حسین(ع) را به طرف مکه شنید. در همان سال،
تصمیم گرفت که به قصد حج عمره روى به مکه بنهد. در مکه به دیدار
امام حسین(ع) موفق نشد. پس از حج به مدینه رفت. در دیدارى که با
«ام سلمه»همسر پیامبر(ص) داشت خود را معرفى کرد.ام سلمه گفت:
پیامبر،بارها تو را یاد میکرد و در دل شبها،سفارش تو را به على(ع) مىینمود.
میثم از ام سلمه،حسین على(ع) را پرسید.ام سلمه گفت: به اطراف مدینه
رفته است، او نیز همواره تو را یاد مىکرد. میثم گفت: من نیز همواره به یاد
آن بزرگوار هستم. امروز موفق به دیدار او نشدم. به او بگو که دوست
داشتم بر او سلام بگویم. من بر می گردم و به خواست خدا یکدیگر را نزد
پروردگار،دیدار خواهیم کرد. (اشاره به شهادت قریب الوقوع امام حسین(ع)
بود،زیرا بیست روز پس از این سخن بود که امام حسین(ع) به شهادت
رسید. آن گاه ام سلمه با عطرى محاسن میثم را معطر ساخت.
میثم گفت:به زودی ریشم با خون، رنگین خواهد شد. ام سلمه:
چه کسى این خبر را به تو داده است؟
میثم: مولا و سرور من!
ام سلمه، در حالى که از اندوه، بغض گلویش را گرفته بود، گریست و گفت:
على(ع) فقط مولاى تو نیست، بلکه سرور من و سالار همه مسلمانان
است. آن گاه ام سلمه از او خداحافظى کرد. (۳)

دستگیر شدن میثم
میثم در کوفه، مورد احترام بود و شخصیت اجتماعى اش موقعیت او را از
هرجهت، حساس کرده بود. از سفر حج به سوى کوفه برمی گشت که
«ابن زیاد» دستور دستگیرى او را قبل از رسیدن به شهر، صادر کرد. این
درحالى بود که مسلم بن عقیل در کوفه به شهادت رسیده و تشنج و
اضطراب کوفه را فراگرفته و شیعیان سرشناس و چهره هاى برجسته
هوادار اهلبیت(علیهم السلام) تحت تعقیب یا در زندان بودند و زمینه براى
اعتراض ها و شورشها فراهم«عریف» به همراه صد نفر از ماموران،
برنامه دستگیری میثم را قبل از ورودش به کوفه، تدارک دیدند. ابن زیاد او
را تهدید کرده بود که اگرمیثم را دستگیر نکند، خودش به قتل خواهد رسید.
عریف به «حیره» آمد و همراهانش در انتظار رسیدن میثم بود. میثم را در
همان جا،پیش از آن که پایش به خانه برسد گرفتند. میثم به ماموران
حوادث آینده وچگونگی شهادت خویش را بازگو کرد.
میثم گرچه در آن روز، پیرمردى سالخورده بود که بر استخوانهایش جز
پوستی باقى نمانده بود (۴) و از نظر جسمى، تحلیل رفته بود، لیکن از
نظر شهامت و قوت قلب و قدرت روحى و اراده استوار و زبان گویا و فصیح
و ایمان راسخ در حدى بود که ابن زیاد را، با آن همه قدرت و مامور به
وحشت افکنده بود.به همین جهت هم براى بازداشت این پیرمرد جواندل
و توانمند،صد مامور را گسیل ساخته بود.
ماموران، میثم را به کوفه وارد کردند. به عبیدالله بن زیاد خبر دادند که میثم
اسیر و گرفتار شده است. در معرفی میثم به ابن زیاد گفتند که:
او از نزدیکترین و برگزیده ترین یاران ابوتراب، على(ع) است.
ابن زیاد گفت: واى بر شما! کار این مرد عجمى به این جا رسیده است؟!
بیاوریدش…! میثم را از بازداشتگاه به حضور والى کوفه آوردند.
«میثم» یکپارچه تلاش و اشتیاق بود. در راه تثبیت حق و روشن نگاهداشتن
مشعل حق و ارزشهاى اصیلى که به خاموشى مىگرایید، جان بر کف و
شهادت طلب بود.
ابن زیاد، براى آزمودن روحیه میثم و گفتگو با او پرسید:
پروردگارت در کجاست؟
- در کمین ستمگران … که تو یکى از آنانى.
با این که عجم هستى با من این گونه سخن می گویى؟! به من خبر
داده اند که تو با «ابوتراب» بسیار نزدیک بوده اى!
- آرى، درست گفته اند.
- باید از على تبرى بجویى و با ابراز تنفر از او، او را به زشتى یاد کنى وگرنه
دستها و پاهایت را بریده و بر دار مى آویزمت.
میثم در مقابل این تهدید گفت: على(ع) به من خبر داده است که مرا به
دار می آویزى.
ابن زیاد براى جبران این وضع نامطلوب که پیش آمده بود، گفت: واى بر تو!
با سخنان على درخواهم افتاد. (عمل بر خلاف آن پیشگویى).
میثم گفت: چگونه؟ در حالى که این خبر را على -علیه السلام از پیامبر و او
از جبرئیل و جبرئیل هم از طرف خدا بیان کرده است. به خدا سوگند!
از مکانى هم که در آن به دار آویخته می شوم به خوبى آگاهم که در کجاى
کوفه است و من نخستین مسلمانى هستم که در راه اسلام بر دهانم
لجام زده خواهد شد.
ابن زیاد با شنیدن این سخن، بیشتر برآشفت و گفت: به خدا قسم!
دست و پایت را قطع کرده و زبانت را رها می گذارم تا دروغ مولایت و دروغ
تو آشکار شود. و همان دم دستور داد که دست و پایش را قطع کنند و بر
دارش آویزند. (۵)
و آن چنان که خواهیم دید، ابن زیاد نتوانست زبان میثم را رها و گویا ببیند،
و به قطع آن هم دستور داد.

بر فراز دار
براى مردان خدا فراز دار، سکوى رفیع و افراشتهاى براى معراج است.
به دار آویختن فرزانگان و غیورمردان به همان اندازه که براى قدرتهاى
خودکامه باطل، دلیل ضعف و هراس از آشکار شدن حق و تابش نور
فضیلت و راستى است; براى شهیدان مصلوب، سرمایه عزت و سند
افتخار است.میثم را به جرم حقگویى و حمایت از خط راستین علوى و
سازش نکردن با سلطه جبارانه یزیدى به طرف چوبه دار بردند.
میثم را به دار آویختند. میثم مرگ را به چیزى نمی گرفت و چنان عادى و
بى اعتنا، آن را تلقى می کرد که بر خشم دشمن می افزود.
میثم تمار بر فراز دار با صدایى رسا مردم را براى شنیدن حقایق اسلام و
احادیث سرى على (ع) فرامی خواند. (۶)
میثم می گفت: هرکس می خواهد حدیث مکنون و ارزشمند على(ع) را
بشنود، پیش از آن که کشته شوم بیاید. من شما را از حوادث آینده تا پایان
جهان، خبر مىدهم. مردم مشتاق، پیرامون او جمع می شدند. میثم از فراز
منبر «دار» براى انبوه جمعیت، سخن مىگفت. فضایل و شایستگی هاى
اهلبیت پیامبر و دودمان على(ع) را بازگو مىکرد و خیانتها و فسادهاى
بنی امیه را فاش می ساخت.
بیان حقایق و افشاگریهاى میثم، در آن آخرین لحظه هاى حیات و از بالاى
دار، چنان مؤثر و تکاندهنده بود که به «ابن زیاد» خبر دادند: این بنده،
شما را رسوا کرد. گفت: به دهانش لجام بزنید. و میثم، اولین کسى بود
که در راه اسلام بر دهانش لجام زده شد. (۷)
او با وارستگى و ایمانى استوار و جهادى پایدار، رهروى راستین در مسیر
حق بود; مجاهدى سرشار از اخلاص و تجسمى والا از عقیده و جهاد بود
پس از آن، زبان حقگوى او را، که به صراحت روز و به برندگى شمشیر بود،
بریدند. آن کس که مامور بریدن زبانش بود، به میثم گفت:
هرچه می خواهى بگو! امیر فرمان داده است که زبانت را قطع کنم. میثم
گفت: فرزند زن تبهکار -عبیدالله بن زیاد – خیال کرده است که می تواند من
و مولایم را دروغگو معرفى کند! این است زبان من.
و آن مزدور، زبان میثم را از کامش برآورد…. (۸)
میثم به همان حالت بود، تا این که فردایش، از بینى و دهان او خون غلیظ
می آمد و بدین صورت، طبق آن پیشگویى، موى سفید صورتش با خون
سرخ، رنگین شد.
روز سوم، مردى نزدیک میثم آمد و با نیزه به او اشاره کرد و گفت:به خدا
قسم می دانم که اهل عبادت بودى و شبها را به مناجات به سرمی بردى
. آن گاه با نیزه، چنان ضربتى بر پهلو یا شکم میثم فرود آورد که پیکرش
دریده شد و جان پاک آن اسوه صبر و مقاومت و رشادت به افلاک شتافت
و میثم با روح بلندش معراجى والاتر را آغاز کرد; که هم اکنون هم، آن
طیران معنوى ادامه دارد و با هر درودى که از سوى خداجویان پاکدل
و وارسته، نثار آن شهید راه فضیلت مى گردد، مقام و رتبه اش در
فردوس اعلا و نزد پروردگار، بالاتر می رود.
مزار شهید
مدتى پیکر پاک و مطهر میثم پس از شهادتش بر سر داربود. ابن زیاد براى
اهانت بیشتر به میثم اجازه نداد که بدن مقدس او را فرود آورده و به خاک
بسپارند; به علاوه می خواست با استمرار این صحنه، زهر چشم بیشترى
از مردم بگیرد و به آنان بفهماند که سزاى مدافعان و پیروان على(ع) چنین
است، ولى غافل از آن بود که شهید، حتى پس از شهادتش هم، راه نشان
می دهد، الهام می بخشد، امید می آفریند و مایه ترس و تزلزل حکومتهاى
جور و ستم است.
هفت تن از مسلمانان غیور و متعهد که از همکاران او و خرمافروش بودند،
این صحنه را نتوانستند تحمل کنند که میثم شهید، همچنان بالاى دار بماند;
با هم، هم پیمان شدند تا پیکر شهید را برداشته و به خاک بسپارند.
براى غافل ساختن مامورانى که به مراقبت از جسد و دار مشغول بودند،
تدبیرى اندیشیدند و نقشه را به این صورت عملى ساختند که:
شبانه در نزدیکیهاى آن محل، آتشى افروختند و تعدادى از آنان بر سر آن
آتش ایستادند.
نگهبانان، براى گرم شدن به طرف آتش آمدند، در حالى که چند نفر دیگر از
دوستان شهید، براى نجات پیکر مقدس «میثم» از آتش دور شده بودند.
طبیعتا، ماموران که در روشنایى آتش ایستاده بودند، چشمشان صحنه
تاریک محل دار را نمی دید. آن چند نفر، خود را به جسد رسانده و آن را از
چوبه دار باز کردند و آن طرفتر در محل برکه آبى که خشک شده بود
دفن نمودند.
سزاوار است که جویندگان حق و پویندگان راه پاکى که میثم به انجام
رسانید، به آن یگانه اقتدا کنند و در اندیشه و کردار و در فکر و عمل، گام،
جاى گام او بگذارند.که او «اسوه» بود
صبح شد. ماموران جنازه را بر دار ندیدند; خبر به «ابن زیاد» رسید.
ابن زیاد مىدانست که مدفن او مزار هواداران على(ع) خواهد شد.
از این رو جمع انبوهى را براى یافتن جنازه میثم، مامور تفتیش و
جستجوى وسیع منطقه ساخت، ولى آنان هرچه گشتند، اثرى از جنازه
نیافتند و مایوس گشتند. (۹)


اینک مزار شهید یک مشهد است و به شهادت ایستاده است.
گواه پیروزى حق و شاهد رسوایى و نابودى باطل است. در سرزمین
عراق در محلى میان نجف اشرف و کوفه، بارگاهى است که مدفن
«میثم تمار» است. بر سنگ مزارش نام میثم به عنوان یار و مصاحب
على (علیه السلام) نوشته شده است.
«میثم» یکپارچه تلاش و اشتیاق بود. در راه تثبیت حق و روشن
نگاه داشتن مشعل حق و ارزشهاى اصیلى که به خاموشى می گرایید،
جان بر کف و شهادت طلب بود. او با وارستگى و ایمانى استوار و جهادى
پایدار، رهروی راستین در مسیر حق بود; مجاهدى سرشار از اخلاص و
تجسمی والاتر از عقیده و جهاد بود.
سزاوار است که جویندگان حق و پویندگان راه پاکى که میثم به انجام
رسانید، به آن یگانه اقتدا کنند و در اندیشه و کردار و در فکر و عمل، گام،
جاى گام او بگذارند.که او «اسوه» بود. و پیروى از اسوه هاى کمال،
وظیفه کمال جویان است. شهیدان، اینگونه در تداوم راهشان توسط
پیروان وفادار، به حیات جاوید می رسند.
سلام خدا و فرشتگان و پاکان بر «میثم تمار»، که هنوز هم چراغى
روشن بر سر راه انسانیت است، نور مىدهد و «راه» می نماید.
به گزارش “خانه خشتی”، 24 مهرماه سال 57 به عنوان نقطه ای سیاه در
کارنامه رژیم شاهنشاهی است که در مقابل یکی از صدها برگ زرینِ
مقاومت و ایستادگی مردم ایران و کرمان قرار دارد.





ادامه مطلب...
شیخ نمر النمر،آیت الله رزمنده +تصاویر
نيروهاي امنيتي رژيم آلسعود، در پي سخنراني آتشين آيتالله شيخ "نمر
النمر" در نماز جمعه "العواميه" عربستان، وي را ترور کرده و با مجروحکردن
او، پيکر نيمهجانش را به مکان نامعلومي منتقل کردند؛ اقدامی که به
شعلهور شدن آتش قیام مردم انقلابی "الشرقية" و شهادت و جراحت
بسیاري از آنان انجامید و به بحرين نيز کشيده شد. دادگاه عربستان، امروز
برای او که مدتهاست دربند است، حکم اعدام صادر کرد.
گروه بين الملل مشرق- شيخ "نمر باقر النمر" روحاني شيعي برجسته
عربستاني، در سال 1379 هجري قمري مصادف با 1968 ميلادي، در شهر
"العواميه" در استان القطيف در شرق عربستان در خانوادهاي اهل علم و
دين، به دنيا آمد که از آن علمايي چون "آيتالله شيخ محمد بن ناصر
آل نمر" (قدس سره) و خطباي حسيني چون جدش حاج "علي بن ناصر
آل نمر" سر بر آورده بودند.

تحصيلات مقدماتي و هجرت براي تحصيل علوم ديني
تحصيلات مقدماتي خود را در همان شهر العواميه به پايان رساند و در
سال 1400 هجري قمری مصادف با 1989 ميلادي، براي آشنايي نزديکتر
با انقلاب اسلامي ايران و تحصيلات حوزوي ابتدا به ايران مهاجرت کرد تا
در تهران در حوزه علميه حضرت قائم(عج) حضور پيدا کند که در همان
سال توسط آيتالله سيد محمدتقي مدرسي در تهران تأسيس شده بود.
شيخ نمر پس از 10 سال تحصيل در حوزه علميه حضرت قائم(عج)،
عازم سوريه شد و در حوزه علميه حضرت زينب(ع) براي ادامه تحصيلات
حوزوي و علوم ديني نام نوشت و در حضور اساتيد اين حوزه به تحصيل
پرداخت.



خصوصيات اخلاقي آيتالله
.jpg)


نخستين بازداشت شيخ نمر به مي 2006 ميلادي بازميگردد، هنگامي
اتهام شيخ اين بود که در اين همايش، در عريضهاي، از رژيم سعودي
اما بازداشت مجدد شيخ نمر، به 23 آگوست 2008 ميلادي بازميگردد
رژيم سعودي از بيم قيام مردمي و خشم و غضب شيعيان مناطق

وي همواره و بارها تأکيد داشته که از گفتن کلام حق، بيم و

شيخ نمر توهين به کرامت شهروندان عربستاني بهويژه شهروندان
وي بارها در اين ارتباط تأکيد کرده است که در خط اول رويارويي با
شيخ نمر در اينباره در سخنان خود با استناد به خطبه "جهاد"
وي در خطبههاي نماز جمعه خود نيز بارها گفته است که شيعيان
وي تصريح ميکند که مفتيهاي وهابي، ساخته و پرداخته آلسعود

شيخ نمر النمر در يکي از خطبههايش به خاطر مواضع و ديدگاههاي
وي در قبال سرکوبگري هاي رژيم سعودي و مخالفت اين رژيم با برگزاري
اين روحاني عربستاني را بايد از جمله دشمنان سرسخت "نايف بن
وي در يکي از خطابههايش شاهزاده نايف بن عبدالعزيز را به علت
وي همواره در خطبههاي نمازجمعه و خطابه هايش نه تنها از آل سعود



آیت الله خاتمی:
آقایان انگار دولت را از حکومت پهلوی تحویل گرفتهاند
آیتالله سیداحمد خاتمی گفت: اینکه کسانی بگویند ۸ سال کشور خرابه
شده؛ کشوری که ۸ سال خرابه شده را میشود یک سال اداره کرد؟
آقایان انگار دولت را از حکومت پهلوی تحویل گرفتهاند.این چه ادبیاتی است.
آیتالله سیداحمد خاتمی روز دوشنبه در دیدار حجتالاسلام والمسلمین
داود نمازی مشاور وزیر کشور در امور روحانیت و ائمه جمعه و جماعات
اظهار کرد: نظام اسلامی یک مجموعه است که در رأس آن ولایت فقیه
قرار دارد و ما هم شرعاً و هم قانونا موظف به تقویت ولایت فقیه و اجرای
رهنمودهای ایشان هستیم.

به گزارش دفتر مشاور وزیر کشور در امور روحانیت، وی گفت:
سه قوه هم طبق اصل ۵۷ قانون اساسی زیر نظر ولایت مطلقه فقیه عمل
میکنند و سیره امام و رهبری هم این بوده که از دولتهای بعد از انقلاب
حمایت کنند. برهان و دلیلش هم روشن است که اگر این حمایت نباشد
نمیشود کشور را اداره کرد.
عضو هیئت رئیسه مجلس خبرگان رهبری تاکید کرد:
اداره این کشور بزرگ نیاز به حمایت از خدمتگزاران دارد که مقام معظم
رهبری به این حمایت تصریح کردند و قهرا سیاستمداران هم به این
رهنمودهای مقام معظم رهبری پایبند هستند،اما آنچه مهم است این است
که مردم باید از دولت حمایت کنند؛ دولت هم باید از خودش حمایت کند.
آیتالله خاتمی بیان کرد: حمایت دولت از خودش آن است که اولاً دولت به
شعار اعتدال که شعار خوبی است پایبند باشد.
وی با بیان اینکه فتنه گران افراطی هستند و نمیتوانند در چارچوب دولت
اعتدال بگنجند، اظهار کرد: این اعتقاد بنده از روز اول دولت روحانی وجود
داشته و مقام معظم رهبری هم تصریح کردند که خط قرمز ما فتنه است،
بنابراین وزرا باید به آنچه در مجلس شورای اسلامی قول دادهاند پایبند
باشند.
استاد درس خارج حوزه علمیه تاکید کرد: حمایت دولت از خودش این است
که این عناصر در دولت نباشند چراکه فتنه گران به امام رحم نکردند و به
دولت اعتدال هم رحم نمیکنند.
آیتالله خاتمی گفت: اینکه میگوییم فتنهگران نباید در دولت باشند،
ممکن است برخیها بگویند این سخن تند است ولی شاخص ما
ولایت فقیه است و ما بر این حرف ولایت که فرمودند خط قرمز ما فتنه
است، معتقدیم این حمایت از دولت است.
وی ادامه داد: یک نفر وقتی بگوید کسانی که در دولت سابق بودهاند
اگر بخواهند در این دولت خدمت کنند باید شناسنامه جدید بگیرند،
درست نیست. بنده همان روز به سخنگوی دولت گفتم اگر موضع گرفته
نشود، این مسئله را در خطبههای نماز جمعه میگویند که سخنگوی
دولت گفته اقدام میشود.
آیتالله خاتمی اظهار کرد: حمایت از دولت فقط به این نیست که از دولت
تعریف بشود. این گونه اظهارنظرها ضربه به دولت است.
وی گفت: در دولت دوم بود که معاون اولی مشایی و خانه نشینی ۱۱
روزه احمدینژاد مطرح شد که ما در خطبهها نقد کردیم، اما این همه
تخریب دولت سابق به زیان همین دولت و کل نظام است.
عضو خبرگان رهبری بیان کرد: دولت اجازه ندهد برخی منصوبین،
قومیتها را تحریک کنند و چیزی که امام گفته شمشیر و خورشید
منحوس را بردارید، آن وقت یک وابسته دولت بگوید شیر و شمشیر
بد نیست. این مقابله با رهنمود امام است.

وی تخریب دولت را کاری نادرست خواند و تاکید کرد: به بهانه تخریب
نخست وزیر انگلیس حق نداریم رئیس جمهور را بکوبیم.
دیدار رئیس جمهور با نخست وزیر انگلیس به درخواست دیوید کامرون
بوده و در آن دیدار حرفهای محکمی زده شده. ما حق نداریم به بهانه
اینکه نخست وزیر انگلیس حرف نامربوط زده، رئیس جمهور کشورمان
را بکوبیم؛ این درست نیست.
ادامه مطلب...


نخستین کسی که با امام علی(ع) بیعت کرد، که بود؟
امام صادق(ع) فرمود: وقتی خطبه غدیر به پایان رسید، در میان
جماعت مردی خوش سیما ظاهر شد و گفت: به خدا سوگند هیچ
وقت محمد را مانند امروز ندیده بودم که تا این اندازه در معرفی
پسر عمویش علی و برای تثبیت وصایت و ولایت او پافشاری کند.

سال دهم هجرت است و پیامبر اکرم(ص) پس از ا نجام مناسک
حج در حال بازگشته به مدینه است، کاروانها در نزدیکی جحفه
همان مکانی که مسیر کاروانها از هم جدا میشود، ناگهان پیک
حق از راه رسید و فرمان مهمی را برای پیامبر خاتم(ص) ابلاغ
کرد و به نا گاه رسول اکرم دستور توقف کاروانها در این مکان و
در آن هوای گرم غدیرخم صادر کردند و همگان منتظر این بودند تا
بشنوند چرا پیامبر(ص) دستور توقف را صادر کردند، هنگامی که
جمعیت ۱۲۰ هزار نفری جمع شدند و سکویی از جهاز شتران
آماده شد، نبی اکرم(ص) شروع به ایراد خطبه مهم غدیر کردند
که بند بند این خطبه دارای نکاتی متعالی است،
*نخستین کسی که با امام علی(علیه السلام) بیعت کرد
در فراز یازدهم پیامبر(ص) به صورت کلی اتمام و اکمال دین اشاره
میکند و خدا را شکر میکنند که دین کامل و نعمت تمام شد و
اینجا پیامبر(ص) از منبر پایین آمدند، اولین کسی که بیعت میکند
جبرئیل امین است، از امام صادق(ع) روایت است که فرمود:
«وقتی پیامبر خطبه غدیر را به پایان رسانید، در میان جماعت،
مردی خوش سیما و معطر ظاهر شده و گفت: به خدا سوگند
هیچ وقت محمد را مانند امروز ندیده بودم که تا این اندازه در
معرفی پسر عمویش علی بن ابیطالب و برای تثبیت وصایت
و ولایت او اصرار، تأکید و پافشاری کند و به راستی جز کافر
به خدای عظیم و پیامبرش، هیچ کس قادر به مخالفت با آن
قرارداد نیست، غم و اندوه طولانی و دراز بر کسی که پیمانش
بگسلد»!
امام صادق(ع) فرمود: «عمر بن خطاب از هیئت و طرز سخن آن
شخص، شگفتزده شد و رو به رسول خدا(ص) کرده، گفت:
آیا شنیدی آن مرد چه گفت؟ چنین و چنان گفت، پیامبر(ص) فرمود:
«ای عمر! آیا فهمیدی او که بود؟» گفت: خیر، فرمود:
«او روحالامین جبرئیل بود، پس مبادا ولایت علی را نقض کنی که
در این صورت، خداوند، پیامبر، فرشتگان خدا و همه مؤمنان از تو
بیزار شوند»! بعد پیامبر(ص) وارد خیمه شدند، خیمه امام علی(ع)
هم جدا بود، مردم میآمدند حتی با پیامبر اکرم(ص) هم مصاحفه
و بیعت میکردند، برای زنان، هم پیامبر پردهای قرار داده بود و
تشت آبی که نصف آن، ان طرف پرده و نصف دیگر آن سوی پرده،
امیرمؤمنان(ع) دستشان را داخل آبی قرار دادند و بیعت میکردند.
سه روز پیامبر(ص) در غدیر خم ماند و این خودش مسأله مهمی
است که نشان میدهد، مسأله دوستی نبوده است، در آن هوای
گرم و آن هم مدت سه روز، پیامبری که مدت ۲۳ سال تبلیغ میکند
و مردم میدانند امام علی (ع) دوست پیامبر است پس نیازی به
این همه نبود، کسی را به خاطر عدم دوستی، لعن کند، بلکه همه
اینها را پیامبر اکرم(ص) و خدای تعالی واقع میکند تا امر مبهمی
باقی نماند.
*اولین مخالف واقعه غدیر
یکی از مسائلی که در واقعه غدیر کمرنگ جلوه داده شده و در
منابع اهل سنت هم هست، قضیه حارثه بن نعمان فهری است:
در کتب تفسیر و حدیث وارد شده که وقتی رسول خدا(ص) در
غدیر خم، امام علی(ع) را به ولایت منصوب کرد، خبر آن در اطراف
پراکنده شد تا به گوش حارث بن نعمان فهرى رسید، حارث
بى درنگ شتر خود را سوار شد و شرفیاب حضور رسول اللَّه(ص)
شد، حضرت(ص) آن موقع در ابطح بود، حارث از شتر خود فرود
آمد، بعد رو به پیامبر کرد، در حالى که حضرت(ص) میان جمعى از
اصحابش بود، گفت: از ناحیه پروردگارت به ما دستور دادى که به
وحدانیت خداوند و رسالت تو شهادت دهیم، ما نیز پذیرفتیم، آنگاه
به ما گفتى چه و چه (و همه احکام را ذکر کرد) و ما قبول کردیم
و این همه اطاعت از ما تو را کفایت نکرد تا دو بازوى پسر عمت را
کشیده و او را بر همه ما سرورى دادى، و گفتى: هر که من مولاى
اویم، على مولاى او است! اینک آمدهام از تو بپرسم، داستان
سرورى پسر عمت از ناحیه خود تو است یا از ناحیه خداست؟
پیامبر اکرم(ص) فرمود: سوگند به خدایى که جز او معبودى
نیست! آن نیز مانند همه دستوراتم از ناحیه خداست.
حارث به سوى شتر خود برگشت و در حالى که مىگفت: بار الها!
اگر این مطلب حق است و از ناحیه تو است، سنگى از آسمان بر
ما بباران و یا عذابى دردناک بر ما نازل کن!
هنوز به شتر خود نرسیده بود که خدا او را هدف سنگ ریزهاى
قرار داد، به طورى که از فرق سرش فرو رفت و از پائین تنش
بیرون آمد و مرد، درباره همین واقعه در سوره معارج این دو آیه
«سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ. لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ» نازل شد.
*لقبی که پیامبر(ص) به امام علی(ع) داد
پیامبر (ص) بعد از این واقعه امام علی را به عنوان امیرمؤمنان
خطاب کردند، یعنی از این به بعد بود که «اشهد ان علیا ولی الله»
در اذان مطرح شد، حتی سلمان فارسی در اذان نمازش،
اشهد ان علیا ولیالله میگفت، البته تا آن زمان گفته نمیشد،
در روایت است که سلمان فارسی و ابوذر غفاری اولین کسانی
بودند که در اذانشان «اشهد ان علیا ولیالله» میگفتند، اصحاب
تعجب کردند این دو نفر این عبارت را به اذان اضافه کردند،
پیامبر اکرم(ص) فرمود: آیا فراموش کردید، مگر در غدیر خم نبودید،
امیرمؤمنان بر فراز دستهای من معرفی شد، بعد گفتند، سلمان
در اذان میگوید: «اشهد ان علیاً ولی الله»، پیامبر(ص) فرمود:
احسنت! سلمان حرف اشتباهی نزده، همانی است که در روز
غدیر خم بیان کردم.
از آنجا شعار شیعه «اشهد ان علیاً ولیالله» شد،البته جزو اذان
نیست، ولی جزو شعائر شیعه است، حتی آیتالله حکیم(ره)
می فرماید: واجب است جزو شعار شیعه گفته شود.
در پایان پیشنهاد میکنیم که سادات محترم متن خطبه غدیر را
به عنوان عیدی اهدا کنند، زیرا حیف است که بچه شیعهای در
مکتب اهل بیت رشد کند و نسبت به معارف بلند که در خطبه
غدیرآمده و این چنین امیرمؤمنان را معرفی کرده است، بیاطلاع
باشد، در حالی که خود خطبه غدیر به تنهایی بزرگترین پاسخ
نسبت به شبهات است.
ادامه مطلب...

آیت الله عطاء الله اشرفی اصفهانی، چهارمین شهید محراب، در روز 23
مهرماه سال 1361 هنگامی که در مسجد جامع باختران (کرمانشاه)
مشغول استماع سخنان سخنران قبل از نماز بود، توسط منافقین به
شهادت رسید.یکی از منافقان در حالیکه مسلح به نارنجک دستی بود به
ایشان نزدیک شدو اقدام به ترور ایشان کرد. پیش از وی نیز آیت الله مدنی
امام جمعه تبریز،آیت الله دستغیب امام جمعه شیراز و آیت الله صدوقی
امام جمعه یزد به همین صورت توسط مناقین به شهادت رسیده بودند.





آیت الله اشرفی اصفهانی در سال 1281 در خمینی شهر متولد شد و در
حوزه های علمیه قم و نجف از محضر اساتید بزرگی کسب فیض کرد و پس
از انقلاب اسلامی حوزه علمیه امام خمینی باختران را تاسیس کرد. وی به
مدت سی سال در باختران به تدریس علوم دینی مشغول بود و در هنگام
شهادت منسب نماینده امام خمینی و امام جمعه باختران را به عهده داشت.
امام خمینی در همین روز، در پیامی خطاب به ملت ایران، با تسلیت شهادت
آقاى اشرفى اصفهانى، ضمن محکومیت اقدام منافقین، به تجلیل از
شخصیت ایشان پرداختند. متن پیام حضرت امام به شرح زیر است:
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
إنا للَّه و إنا إلیه راجعون
چه سعادتمندند آنان که عمرى را در خدمت به اسلام و مسلمین بگذرانند،
و در آخر عمر فانى به فیض عظیمى که دلباختگان به لقاء اللَّه آرزو مىکنند
نایل آیند. چه سعادتمند و بلند اخترند آنان که در طول زندگانى خود کمر
همت به تهذیب نفس و جهاد اکبر بسته، و پایان زندگانى خویش را در راه
هدف الهى با سرافرازى به خیل شهداى در راه حق پیوستند.
چه سعادتمند و پیروزند آنان که در نشیب و فرازها و پست و بلندیهاى
حیات خویش به دامهاى شیطانى و وسوسه هاى نفسانى نیفتاده،
و آخرین حجاب بین محبوب و خود را با محاسن غرق به خون خرق نموده
و به قرارگاه مجاهدین فى سبیل اللَّه راه یافتند. چه سعادتمند و
خوشبختاند آنان که به دنیا و زخارف آن پشت پا زده و عمرى را به
زهد و تقوا گذرانده و آخرین درجات سعادت را در محراب عبادت و در
اقامه جمعه با دست یکى از منافقین و منحرفین شقى، فائز و به
والاترین شهید محراب که به دست خیانتکار اشقى الاشقیا به ملأ
اعلا شتافت، ملحق شدند.
و شهید عزیز محراب این جمعه ما از آن شخصیتهایى بود که این
جانب یکى از ارادتمندان این شخص والا مقام بوده و هستم. این وجود
پر برکت متعهد را قریب شصت سال است می شناختم. مرحوم شهید
بزرگوارحضرت حجت الاسلام و المسلمین حاج آقا عطاء اللَّه اشرفى را در
این مدت طولانى به صفاى نفس و آرامش روح و اطمینان قلب و خالى از
هواهاى نفسانى و تارک هوى و مطیع امر مولا و جامع علم مفید و عمل
صالح مىشناسم، و در عین حال مجاهد و متعهد و قوى النفس بود. او در
جبهه دفاع از حق از جمله اشخاصى بود که مایه دلگرمى جوانان
مجاهد بود و از مصادیق بارز رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْه بود. و رفتن
او ثلمه بر اسلام وارد کرد و جامعه روحانیت را سوگوار نمود. خداوند او را
در زمره شهداى کربلا قرار دهد و لعنت و نفرین خود را بر قاتلان چنین
مردانى نثار فرماید. ننگ ابدى بر آنان که یک چنین شخص صالحى را که
آزارش به مورى نرسیده بود از ملت ما گرفتند و خود را در پیشگاه خداوند
متعال و در نزد ملت فداکار، منفورتر و جنایتکارتر از قبل معرفى کردند.
این بزرگوار مثل سایر شهداى عزیز ما به جوار رحمت حق پیوست، و ملت
مجاهد و قواى مسلح سلحشور ما با عزمى راسختر به پیشبرد انقلاب
ادامه مىدهند. و آنان که به ادعاى واهى خود کوس طرفدارى از خلق را
مىزنند و با خلق خدا آن مىکنند که همه مىدانند، در این جنایت عظیم چه
توجیهى دارند؟ و با به شهادت رساندن عالمى خدمتگزار و پیرمرد بزرگوار
هشتاد ساله چه قدرتى کسب مىکنند و چه طرفى مىبندند؟ و آنان که در
سوگ این جنایتکاران اشک تمساح مىریزند و از جریان حکم خدا درباره آنان
شکایت دارند، چه انگیزهاى دارند؟ آیا انتقام از جمهورى اسلامى به
شهادت رساندن یک عالم پارساست، و به آتش کشیدن یک عده کودک
و زن و مرد و تودههاى رنجکش است؟! آیا راه به حکومت رسیدن و قدرت
را به دست آوردن، این نحوه جنایات است؟!
بارالها، ملت مجاهد ما در این برهه زمان با چه حوادثى و با چه
چهره هایى مواجه است. عصرى که حکومتهاى مسلمین آن چنانند،
و رسانههاى گروهى آن چنان، و ابرقدرتها این چنین. عصرى که باطل
را به صورت حق به خورد مردم مىدهند و جنایات را به صورت صلح طلبى.
عصرى که دشمنان اسلام و مسلمین با ملتهاى مستضعف، آن می کنند
که چنگیز نکرد، و اکثر حکومتهاى مسلمانان در جنایاتى که بر ملتهاى خود
مىرود از جانیان طرفدارى مىکنند. عصرى که در خانه امن خدا از دشمنان
اسلام و جنایتکاران به مسلمین نمىشود شکایت کرد. عصرى که فریاد
مرگ بر اسرائیل و امریکا بر خلاف اسلام تلقى میشود. و عصرى که براى
استقرار حکومت اسلامى و پیاده کردن احکام اسلام در یک کشور،
مدعیان اسلام به ستیز نظامى و تبلیغاتى با آن برمى خیزند و با اسلام عزیز
عزیز به اسم اسلام مىیجنگند.
بارالها، ملت مجاهد ایران در این عصر جاهلیت و تاریک مظلومند، و بجز
اتکال به درگاه تو و اعتماد به عنایات تو پناهى ندارند، و از پیشگاه مبارک
تو استمداد میکنند. و در راه حق به راه خود ادامه مىدهند، و از این
وحشیگرى هراسى به خود راه نمىدهند. و عزتى که براى تو و رسول تو
و مؤمنین است، براى زندگى عاریت چند روزه از دست نمىدهند.
بارالها، از تو رحمت براى شهداى عزیز و بویژه شهید محراب این هفته،
و سلامت و سعادت و صبر براى ملت بویژه بازماندگان شهدا و اهالى
محترم باختران، و شفاى عاجل براى آسیب دیدگان و انتقام از دشمنان
اسلام را خواستارم. درود به روان پاک عزیزان شهید. درود بر بازماندگان
شهدا. سلام بر آسیب دیدگان و صلوات و سلام خداوند و مقربان
درگاهش بر حضرت بقیة اللَّه- ارواحنا لمقدمه الفداء-
و السلام على عباد اللَّه الصالحین
روح اللَّه الموسوی الخمینى
منبع: صحیفه امام، ج17، ص: 49-51

رئیس دستگاه قضا خاطرنشان کرد: نماینده نیز نباید در پرونده های قضایی
آیت الله آملی لاریجانی خاطرنشان کرد: در پرونده ها نباید زودهنگام اطلاع
برمی گردد.از سوی دیگر، بر اساس رصد روزانه رسانههای زنجیرهای -
روزنامههای اصلاحطلب حامی دولت، در سه شنبه هفته گذشته با
مسوولان از فسادهای اتفاق افتاده دفاع هم می کنند.











.jpg)
.jpg)
.jpg)


