سیاست انقلابی کرمانشاه
بسم الله الرحمن الرحیم عماریون احساس وظیفه کنند در صحنه حاضر‌شوند

ستاره ناشناخته

فقيه مجاهد، آيت اللّه سيّدمصطفي خميني شخصيتي بود که به‏رغم آوازه
 
 
بلندش در تاريخ انقلاب اسلامي هنوز ناشناخته است؛ بزرگ‏مردي که فقه و
 
 
اجتهاد را در ميدان جهاد و هجرت محک زده بود و به حقّ پيش‏قراوليِ
 
 
شهيدان انقلاب زيبنده نام اوست.او مصطفاي امام و انقلاب اسلامي است.
 
 
 
حاج آقا مصطفي با کوله‏ باري از علوم و معارف نابي که در مکتب پدر و ديگر
 
 
بزرگان حوزه آموخته بود،مسير دشوار مبارزه را پا به پاي امام طي کرده
 
 
 
بود. شهادتش تندر خروش و فرياد و قيام را در سال 56 در سرتاسر ايران،
 
 
و بلکه جهان اسلام، به جنبش درآورد
 

تولّد

آيت‏ اللّه سيّد مصطفي خميني در سال 1309 ش در شهر مقدس قم
 
 
چشم به جهان گشود. نامش را به مناسبت نام جدّش مصطفي گذاشتند.
 
 
کودکي خود را در فضايي ملکوتي و در دامن خورشيد فروزنده اسلام و
 
پدري بزرگوار و مادري پاک‏سرشت و در محيطي پر از معنويّت و صفا و
 
صميميّت سپري نمود.

تحصيلات

آيت ‏اللّه سيّد مصطفي خميني تحصيلات ابتدايي را در مدرسه هاي باقريّه
 
و سنايي قم به پايان رساند. علاقه فراوان وي به علوم اسلامي و روحانيّت
 
وهمچنین راهنمايي‏هاي پدر بزرگوار و دوستان دل‏سوزش موجب گرديد که
 
 
بعد از اتمام دوران ابتدايي به صف طلاّب حوزه علميّه بپيوندد. وي در راه
 
فراگيري علومِ اهل‏بيت تلاش فوق‏العاده‏اي داشت و همين امر با عث شد
 
 
که در اندک‏زماني به مراتب علمي و فرهنگي چشم‏گيري دست يابد و در
 
کم‏تر از شش سال دروس سطح حوزه را نزد استاداني همچون آيات
 
بزرگوار شيخ مرتضي‏ حائري، شهيد صدوقي، سلطاني و شيخ عبدالجواد
 
 
اصفهاني به پايان رسانَد.

وي بعد از شش سال تحصيل دروس سطحِ حوزه، در 22 سالگي به دوره

تخصّصي خارج اصول و فقه وارد شد و از محضر استادان بزرگواري

همچون آيات عظام حجّت، بروجردي، محقّق داماد، امام خميني،

شاهرودي، خوئي، محمد باقر زنجاني و محسن حکيم بهره برد و در 27

سالگي به درجه اجتهاد نائل گرديد.

آيت‏ اللّه سيّد مصطفي خميني در سال 1309 ش در شهر مقدس قم
 
چشم به جهان گشود. نامش را به مناسبت نام جدّش مصطفي گذاشتند.

 

استعداد و نبوغ حاج آقا مصطفي خميني از جمله بهترين شاگردان حضرت
 
 
امام بود. وی از چنان هوش سرشاري برخوردار بود که علاوه بر فقه و 
 
اصول، در علوم معقول و فلسفه و کلام نيز در اندک‏زماني به مراتب بالاي 
 
 
علمی دست يافت. او منظومه حکمت را نزد يکي از استادان فلسفه 
 
 
آموخت وبلافاصله به تدريس آن پرداخت و طولي نکشيد از استادان 
 
 
برجسته حکمت شناخته شد. او اسفار را از علاّمه مرحوم سيّد ابوالحسن 
 
 
رفیعی قزوینی وعلاّمه عالي‏قدر سيّد محمّدحسين طباطبايي فرا گرفت. به 
 
برکت هوش سرشار واستعداد فوق‏العاده‏اي که داشت هنوز به سي 
 
سالگی نرسیده بود که در دانش‏هاي معقول و منقول از جمله افراد 

 

صاحب نظر حوزه شد تالیفات سيّد مصطفي خميني از نوابغ و برجستگان 
 
 
حوزه های علمیه بود که درزمان کوتاهي در عرصه علم و عمل به مدارج
 
عالی نائل شد. وی در کنارتحصيل و تدريس علوم اسلامي در فرصت‏هايي 
 
که پیش می آمد به تالیف ونگارش مي‏پرداخت هرچند به قول برادر 
 
 
بزرگوارشان مرحوم حاج سید احمد آقاخميني، «متأسفانه سيّد مصطفي 
 
 
و پش از اتمام مراحل لازم  وآغاز تقریر و بيان نظريات علمي و اجتهادي 
 
خود به شهادت رسید»اما در زمینه های مختلف کتاب‏هاي ارزنده ‏اي را
 
به یادگار نهاده است که ازجمله آنهاست:
 
1. تفسير قرآن در چهار جلد (ناتمام)؛ 2. تحريرات في الاصول (3 جلد)؛
 
3. قواعد الحکميه: حاشيه و تعليقه بر اسفار ملاصدرا؛ 4. حاشيه بر هدايه
 
 
ملاصدرا؛ 5. حاشيه بر طبيعيات اسفار ملاصدرا؛ 6. حاشيه بر مبدأ و معاد
 
ملاصدرا؛ 7. حاشيه بر بخش‏هايي از عروة الوثقي؛ 8. القواعد الرجاليه؛
 
9. حاشيه بر خاتمه مستدرک الوسائل.

طبق آنچه در ويژه‏نامه شماره 81 و 82 مجله حوزه آمده است، شماره آثار

مرحوم آيت‏ اللّه شهيد مصطفي خميني به بيش از چهل عنوان کتاب

مي‏ رسد.

مبارزات سياسي

حاج آقا مصطفي خميني در دامن مکتبي بزرگ شده بود که سياست در آن
 
 
عين ديانت به حساب مي‏آيد. لذا از همان روزهاي اول دوره جواني به دنبال
 
 
پدر بزرگوارش در اين مسير قدم نهاد و با کمال جديّت و تلاش مشغول
 
 
فعّاليّت شد. وي از سويي تحت تأثير شخصيّت نستوه پدر بزرگوارش حضرت
 
 
امام خميني رحمه‏الله قرار داشت و از سويي ديگر به سبب شناخت عميق
 
 
و متفکّرانه‏اي که نسبت به مسائل سياسي و فرهنگي روز کشور و جهان
 
 
داشت، از همان سال‏هاي نوجواني و جواني به سوي مبارزات سياسي
 
 
کشيده شد و توانست در روند حرکت پيروزمندانه انقلاب اسلامي ايران
 
نقش مهمّي را ايفا نمايد. او کوشيد تا در تمامي سال‏هاي زندگي دست از
 
 
جهاد و مبارزه برنداشته و همواره در مسير حمايت از دين و احکام الهي
 
 
گام بردارد. ايشان در آغاز جواني با فداييان اسلام آشنا شد و با بنيان‏گذاران
 
 
آن رابطه‏اي صميمي داشت.

وي بعد از دستگيري حضرت امام رحمه‏الله در 15 خرداد سال 42، نقش

بسزايي در به حرکت درآوردن نيروهاي مردمي داشت و قيام غرورانگيز

مردم قم را رهبري کرد و با اين فرياد که «مردم، خميني را گرفتند» همه

را بر ضدّ حکومت پهلوي بسيج نمود. او در تبعيدگاه ترکيه افزون بر ياري

امام، پيام‏رسان نهضت اسلامي بود و از هر فرصتي که به‏دست مي‏ آمد،

براي هدايت و مبارزه و افشاگري استفاده مي‏کرد.

مبارزه در زمان تبعيد

مرحوم حاج آقا مصطفي خميني رحمه‏الله حتي در روزگاري که در عراق و
 
نجف اشرف دوره تبعيد را مي‏گذراند در مقابل جنايت‏هاي استکبار جهاني به
 
 
رهبري آمريکاي جهان‏خوار و صهيونيست‏ها و دستگاه جبّار شاه و دولت بعث
 
عراق سکوت نکرد و افزون بر مبارزه با نظام شاه از مبارزه با نظام بعث
 
 
عراق نيز غافل نشد. فعّاليت‏هاي ايشان به حدّي بود که سبب شد در 21
 
خرداد سال 48 از طرف حزب بعث دستگير شده، به بغداد برده مي‏شود و
 
رئيس جمهور عراق، حسن البکر، به او هشدار مي‏دهد که در صورت ادامه
 
 
مخالفت، نظام عراق ناچار به تصميمي خواهد شد که موجب ناراحتي پدر
 
بزرگوار او شود.

سير و سلوک

فقيه ربّاني سيّد مصطفي خميني مبارزه با شيطان دروني را لازم مي ‏ديد
 
 
و تقوا و پرهيز از تبعيّت هواي نفس را بزرگ‏ترين جهاد مي‏شمرد. او علاوه بر
 
 
تحصيل دانش، رسيدن به قرب الهي را در توسّل به اهل بيت، عليهم‏السلام
 
 
، مي‏ديد و حلّ همه مشکلات را در توسّل به ائمه مي‏دانست. و در اين راه همه
 
مشکلات را به جان مي‏خريد. از جمله براي زيارت امام حسين عليه‏السلام
 
سالانه چندبار مسافت قريب به صد کيلومتر فاصله نجف و کربلا را پياده
 
مي‏ پيمود.
 
آيت‏ اللّه سيّد مصطفي خميني تحصيلات ابتدايي را در مدرسه‏هاي باقريّه و
 
 
سنايي قم به پايان رساند. علاقه فراوان وي به علوم اسلامي و روحانيّت
 
 
و هم‏چنين راهنمايي‏هاي پدر بزرگوار و دوستان دل‏سوزش موجب گرديد که
 
بعد از اتمام دوران ابتدايي به صف طلاّب حوزه علميّه بپيوندد.
 
 
 
مراسم تشییع آیت الله سید مصطفی خمینی(ره)

شهادت مظلومانه

وقتي حکومت‏هاي ايران و عراق نتوانستند فعاليّت‏هاي سياسي حاج آقا
 
 
مصطفي را متوقّف کنند و وجودش را خطري جدّي براي حکومت‏هايشان
 
تشخيص دادند، به فکر عملي کردن تهديدهاي خود افتادند و سرانجام در
 
روز يکشنبه اوّل آبان 1356 ش، در حالي که بيش از 47 بهار از عمر او
 
نمي ‏گذشت، به طرز مشکوکي او را مسموم کردند و به شهادت رساندند.
 
مرحوم حاج سيّد احمد خميني در اين‏باره مي‏فرمايند: «آنچه مي‏توانم بگويم و
 
 
شکي در آن ندارم اين‏که ايشان را شهيد کردند؛ زيرا علامتي که در زير
 
پوست بدن ايشان روي سينه، روي سر و دست و پا و صورت ايشان بود،
 
 
حکايت از مسموميّت شديد مي‏کرد و من شکي ندارم که او را مسموم
 
 
کردند. اما چگونه اين کار صورت گرفته، نمي‏د انم. ولي همين‏قدر بگويم که
 
 
ايشان چند سا عت قبل از شهادت در مجلس فاتحه‏اي شرکت کردند که
 
در آن‏جا بعضي از ايادي رژيم پهلوي دست‏اندرکار دادن چاي و قهوه بوده ‏اند»

آيت اللّه مصطفي خميني در نگاه امام

حضرت امام خميني رحمه‏الله در توصيف حاج آقا مصطفي فرمودند:

«من اميد داشتم که اين مرحوم (حاج آقا مصطفي) شخص خدمت‏گزار و

چسودمند براي اسلام و مسلمين باشد، ولي «لا رادَّ لَقضائِهِ وَ اِنَّ اللّهَ

لَغَنيٌ عَنِ العالمين»؛ [تقدير الهي چيز ديگري بود و هيچ امري نمي‏تواند

قضا الهي را مانع گردد]».

علاّمه سيّدمصطفي از نگاه بزرگان

حضرت آيت اللّه بهاءالديني رحمه‏ الله

آيت‏اللّه بهاءالديني رحمه‏ الله درباره حاج آقا مصطفي خميني مي‏فرمودند:

«آيت اللّه حاج آقا مصطفي خميني دانش‏هاي عقلي و نقلي و سياست

اسلامي و ديني را در جواني ياد گرفته و به جايي رسيده بود که از نخبگان

زمان ما، بلکه عصرها و زمان‏ها، بود. درست‏ گفتار و نيک سيرت بود. با کمال

زيرکي و هوشياري به نفوس آگاهي داشت. در انقلاب اسلامي و حوادث

آن نقش بسيار ارزنده‏اي داشت».

مقام معظّم رهبري حضرت آيت ‏اللّه خامنه ‏اي

مقام معظم رهبري در تجليل از شخصيّت حاج آقا مصطفي مي‏فرمايند:

«سيّد مصطفي خميني يکي از شخصيت‏هاي بالقوّه و بالفعل اسلام بود.

او شخصيّتي همه‏جانبه داشت و چنين به نظر مي‏رسيد که همه خصوصيّات

مثبت در وجود ايشان در حال رشد و ترقّي است. بنده ايشان را به عنوان

يک چهره برجسته حوزه علميه قم از سال‏هاي قبل مي‏شناختم و تجليل از

مقام [و] منزلت وي در واقع احترام به حضرت امام رحمه‏الله و تجليل از  

ارزش‏هاي اسلامي و انقلابي محسوب مي‏شود».

لطف خفّي

سيّد مصطفي خميني پروانه ناآرام خورشيد انقلاب بود. همه‏جا و در همه
 
حال يار و فدايي پدر بود. سيّد مصطفي در کنار امام هم جان مي‏گرفت و
 
 
هم نور مي‏يافت و هم هستي‏اش را در پيکره به‏ضعف نشسته انقلاب پانزده
 
 
خرداد تزريق مي‏نمود. لذا خون سيّد مصطفي جان انقلاب مي‏شود و
 
 
شهادتش الطاف خفيه الهي را بر اين ملّت فرو مي‏بارد و در يک کلام شهادت
    
                     اين اميد آينده اسلام، خود، عامل حيات دوباره انقلاب اسلامي مي‏ شود.

 

تهيه و تنظيم براي تبيان: گروه دين و انديشه

 

 




تاریخ: پنج‌شنبه 01 آبان 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah

مروت «حر» کجا

و رذالت حرمت‌شکنان عاشورا کجا؟!

رئیس‌جمهور چگونه بحران فتنه را با جناب حرمقایسه می‌کند

در حالی که میان این دو تفاوت از زمین تا آسمان است.


 

دکتر نادران خطاب به رئیس جمهور

صحن علنی مجلس

درجمع مردم عاشورایی زنجان

روحانی:درس کربلا

تعامل سازنده و مذکرات با دشمن است! 

به اعتقاد من طلبه، در حدی که از آموزه‌های اسلام می‌فهمم،

منکری بالاتر از بیکاری و فقر نیست، 



 
دکتر رجبی دوانی در گفتگو با فرهنگ نیوز:

مقایسه حر با سران فتنه مغالطه است

 دلیل مقایسه حر با سران فتنه ، بی سوادی است

خیانتی که سران فتنه کرده اند با عملکرد حر به هیچ وجه قابل قیاس

نیست. حر از حکومت یزیدی برید و به جبهه حق پیوست اما اینها خود از

درون نظام ولایی و جمهوری اسلامی بوده اند.


 

 

شریعتمداری: آیا امام‌حسین (علیه‌السلام)

در پی معامله با عمرسعد و ابن‌زیاد و یزید

بود؟!

آقای روحانی از شمابعید بود! (یادداشت روز)  

دیروز آقای دکتر روحانی در اجتماع مردم زنجان به تشریح نظرات خویش
 
 
درباره فریضه امر به معروف و نهی از منکر پرداخت که باعرض پوزش باید
 
 
گفت؛ اظهارات ایشان اولا؛ در بیان موضوع «دو پهلو»!، ثانیا؛ با توجه به
 
مختصات زمانی- یعنی ماجرای اسیدپاشی ضدانقلاب داخلی و توهم‌
 
پراکنی دشمنان بیرونی درباره آن- «حساب‌نشده»! و ثالثا؛ در برخی از
 
 
موارد با واقعیات جاری انطباق نداشت! که پرداختن به آن، اگرچه ضروری
 
است ولی فرصت دیگری می‌طلبد.
 
اما، رئیس‌جمهور محترم کشورمان در همین اجتماع به یکی از «درس»ها
 
 
و «عبرت‌»های عاشورا نیز اشاره کرده و گفت: «یک درس کربلا هم درس
 
 
تعامل سازنده و مذاکره در چارچوب منطق و موازین می‌باشد.»
 
آقای دکتر روحانی یک عالم دینی، حقوقدان و اهل سیاست هستند
 
 
بنابراین به خوبی می‌دانند که همیشه «اشتراک لفظی» به معنای
 
 
«اشتراک‌در مفهوم» نیست و برخی از کلمات در بستر حقوقی، سیاسی
 
 
و یا فنی و... به واژه‌ای تبدیل شده‌اند که با معنای لغوی آنها فاصله دارد و
 
«مذاکره» یکی از همین نمونه‌هاست. مذاکره اگرچه به معنای گفت‌وگو و
 
 
سخن گفتن با یکدیگر است ولی امروزه «مذاکره» در فرهنگ سیاسی
 
مفهوم و معنای ویژه‌ای دارد که با معنای لغوی آن متفاوت است و به
 
نشست طرفین دعوا برای حل اختلافات فیمابین گفته می‌شود و ماهیت
 
 
آن «دادن‌و ستاندن» است. با این توضیح که دو طرف برای حل اختلافات
 
فیمابین با یکدیگر به مذاکره می‌نشینند و امتیاز یا امتیازاتی می‌دهند تا
 
در مقابل آن امتیاز یا امتیازاتی بگیرند. مانند مذاکرات هسته‌ای که جناب
 
روحانی از آن با عنوان «برد-برد» یاد می‌کنند و در توضیح آن می‌گویند
 
 
« مذاکرات باید هم به نفع ما باشد  و هم به نفع طرف مقابل» و تاکید
 
می‌فرمایند که «امتیازی می‌دهیم و امتیازی می‌گیریم». 
 
خب! با این حساب باید از جناب آقای روحانی پرسید که  آیا گفت‌وگوی
 
 
حضرت امام حسین (علیه‌السلام) با دشمن از این نوع بود؟ و حضرت
 
می‌خواستند امتیازی به عمرسعد بدهند! و در مقابل از او امتیازی
 
بگیرند؟! چه کسی می‌تواند انکار کند که گفت‌وگوی سیدالشهداء
 
 
(علیه‌السلام) با سران شرک و نفاق از نوع نصیحت و دعوت آنان به
 
 
صراط‌ مستقیم الهی و دست کشیدن از کفر و پلیدی بود، نه آن که
 
حضرت با اهدای امتیاز به آنان در پی کسب امتیاز از آنها باشد، یعنی
 
آنچه در تعریف سیاسی واژه «مذاکره» به مفهوم رایج امروزی آن
 
آمده است!
 
ممکن است جناب روحانی بفرمایند که منظور ایشان نیز مفهوم مذاکره
 
 
به معنای لغوی آن- یعنی گفت‌وگو با دشمن برای نصیحت آنها و نه امتیاز
 
 
دادن به آنان- بوده است. که متأسفانه این عذر نمی‌تواند پذیرفتنی باشد،
 
 
چرا که ایشان می‌فرمایند؛ یکی از درس‌های کربلا هم درس «تعامل
 
سازنده»! و «مذاکره»! است  و «تعامل» چه در فرهنگ سیاسی و چه در
 
 
فرهنگ لغت به مفهوم معامله کردن است یعنی «بده‌وبستان» و در فرهنگ
 
 
سیاسی ترجمان دیگری از همان «مذاکره» است! و باید پرسید؛ آیا
 
 
امام‌حسین(علیه‌السلام) در پی معامله با عمرسعد  و ابن‌زیاد  و یزید بود؟!
 
رئیس‌جمهور محترم بلافاصله بعد از بیان فوق به مذاکرات هسته‌ای جاری
 
میان ایران و 5+1 می‌پردازند و از آنچه  به امام حسین(ع) تحت‌عنوان
 
«مذاکره و تعامل سازنده» با دشمن نسبت داده‌اند، برای توجیه بینش و
 
 
منش دولت محترم در مذاکرات - بینش و منش دولت در مذاکره و نه اصل
 
مذاکرات- استفاده می‌کنند! و این نیز نشانه دیگری است از آن که منظور
 
 
آقای روحانی از «مذاکره و تعامل سازنده»! در کربلا همان مفهوم سیاسی
 
 
رایج آن، یعنی «بده و بستان» می‌باشد که نه فقط به شهادت تمامی
 
 
اسناد تاریخی، بلکه به گواهی آنچه حضرت اباعبدالله‌الحسین(ع) درباره
 
 
قیام خویش فرموده‌اند، این بده و بستان! از ساحت مقدس کربلا و عاشورا
 
به دور است و تعجب‌آور است که رئیس‌جمهور حقوقدان که یک روحانی و
 
سیاستمدار نیز هستند، به این نکته بسیار بدیهی توجه نکرده‌اند!
 
انتظار آن بود- و هنوز هم هست- که رئیس‌جمهور محترم بر این واقعیت
 
تأکید ورزند که بزرگترین و با اهمیت‌ترین درس عاشورا، ایستادگی و
 
مقاومت در برابر دشمنان قدار و ستمکار است، حتی اگر بهای آن ایثار جان
 
 
در راه خدا باشد.
 
مگر این کلام از سید‌الشهداء( علیه‌السلام) نیست که«انّی لا اری‌الموت الّا
 
سعاده و الحیاهًْ مع‌الظالمین الّا برما- من مرگ (در راه خدا) را جز سعادت
 
نمی‌بینم و زندگی با ستمگران (سازش با آنها) را جز خواری نمی‌دانم».
 
آقای رئیس‌جمهور در بخش دیگری از سخنان خود درباره درس‌های کربلا
 
 
و عاشورا به «قبول توبه» اشاره کرده و می‌فرمایند؛ «ما تابع همان
 
حسینی(ع) هستیم که توبه حر را هم قبول کرد... من در جامعه کسی
 
 
را نمی‌شناسم که گناهی بالاتر از گناه حر مرتکب شده باشد و (هیچ)
 
عظیم‌الشأنی را در تاریخ بعد از پیامبر(ص) و امام علی(ع) جز
 
 
اباعبدالله‌الحسین(ع) نمی‌شناسم که در برابر سری که حر برایش خم کرد،
 
گذشت کرده و او را در آغوش کشیده باشد».
 
این بخش از اظهارات آقای روحانی «سخن حق» و صدالبته قابل قبولی
 
است اما، اگر خدای نخواسته منظور آقای رئیس‌جمهور از اشاره به این
 
فراز از تاریخ کربلا، مقایسه آن با سران فتنه آمریکایی اسرائیلی 88 باشد
 
 
که متأسفانه شواهدی از این فرض حکایت دارد، باید گفت نظر یاد شده از
 
 
نوع «قیاس مع‌الفارق» است و نه فقط کمترین مشابهتی میان جناب «حر»
 
 
با سران فتنه وجود ندارد، بلکه این دو ماجرا با یکدیگر تفاوتی در حد تضاد و
 
 
فاصله‌ای به اندازه زمین و آسمان دارند.
 
اول آن که، جناب حر، کمترین اهانتی به ساحت مقدس حضرت اباعبدالله
 
الحسین(ع) روا نداشت بلکه در مقابل اعتراض حضرت خطاب به وی که
 
 
مادرت به عزایت بنشیند- ثکلتک امک- در کمال ادب و خضوع عرض کرد؛
 
 
هیچکس در میان عرب چنین سخنی به من نمی‌گوید مگر آن که پاسخ
 
می‌شنود اما، چه کنم که مادر شما، حضرت فاطمه زهرا‌(سلام‌الله‌علیها)
 
است و من خود را خاکسار حضرتش می‌دانم.
 
دوم آن که تنها جرم جناب حر، بستن راه بر کاروان حسینی(ع) بود، که
 
 
این گناه خود را روز عاشورا با توبه و ایثار جان خویش جبران کرد.
 
اکنون باید از آقای روحانی پرسید؛کدامیک از عوامل و سران فتنه آمریکایی
 
 
اسرائیلی 88 کمترین شباهتی با جناب حر دارند که این «پاکدامنی و ایثار»
 
 
حر را با «فساد و تباهی» سران فتنه مقایسه فرموده‌اید؟! و چنانچه
 
منظورتان از پیش کشیدن ماجرای توبه حر و پذیرش آن از سوی
 
امام حسین (علیه‌السلام)، اشاره و کنایه به سران فتنه نبوده است، این
 
 
بخش از اظهارات حضرتعالی در جغرافیای سخنان دیروز شما در زنجان
 
 
چه جایگاهی داشته است؟! و با چه مقصود و منظوری مطرح شده
 
 
است؟! شواهد فراوانی که برخی از اظهارات و مواضع اخیر نزدیکان
 
جنابعالی از جمله آنهاست، نشان می‌دهد منظور شما از پیش کشیدن
 
 
ماجرای حر، ارتباط دادن آن با ماجرای خیانت سران فتنه بوده است که نه
 
 
فقط قیاس مع‌الفارق است بلکه می‌تواند برای جنابعالی یک درس بوده و
 
«توبه» شما را از آنچه گفته‌اید در پی داشته باشد.
 
و اما، جناب حر همانگونه که آقای رئیس‌جمهور اشاره کرده‌اند، از اقدام
 
 
خود که با وطن‌فروشی و جنایت سران فتنه قابل قیاس نیست، توبه کرد
 
 
و به مصداق آیه شریفه‌ای که «توبه‌» را با اصلاح عمل انجام شده و بیان
 
 
آنچه انکار کرده‌اند- الّاالذین تابوا و اصلحوا و بینوا (160 بقره)- صداقت خود
 
 
را در توبه با ایثار جان خویش امضاء کرد.
 
حالا باید از رئیس‌جمهور محترم پرسید؛ آیا سران فتنه از جنایت و خیانتی
 
که مرتکب شده بودند، توبه کرده‌اند؟ که سخن از بخشش و پذیرش توبه
 
 
آنها در میان باشد؟! اگرچه در هیچیک از سیستم‌های حقوقی‌ دنیا، توبه
 
 
جنایتکاران مانع مجازات آنان نمی‌شود و در نظام حقوقی اسلام نیز چنین
 
 
است.از این روی اظهارات جناب رئیس‌جمهور که یک عالم دینی و حقوقدان
 
 
هستند، تعجب‌آور است و انتظار آن است که به صراحت اعلام کنند
 
 
منظورشان سران فتنه و گذشت از جنایات آنان- آنهم بی‌آن که توبه کرده
 
باشند- نبوده است.
 
و اما، درباره سخنان دیروز رئیس‌جمهور محترم گفتنی‌های دیگری نیز
 
هست که به بعد موکول می‌کنیم و تنها خطاب به ایشان می‌گوییم
 
«آقای روحانی از شما بعید بود»!

حسین شریعتمداری



تاریخ: پنج‌شنبه 01 آبان 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah
 
هنگامی که لشکر یزید در سال ۶۳ هجری وارد مدینه می‌شوند، نه تنها
 
 
حرمت شهر پیامبر(ص) را حفظ نمی‌کنند، بلکه جان و ناموس این شهر،
 
سه روز بر لشکریان حلال می‌شود.

 

در ۲۸ ذی‌الحجه سال ۶۳ هجری قمری در شهر مدینه انقلابی علیه

دستگاه ظالم یزید به وقوع پیوست،زیرا این انقلاب در راستای عکس العمل

به شهادت امام حسین(ع) بود، این واقعه را به دلیل آن که در ریگزارى در

اطراف مدینه به نام «حّره» واقع شد و پایگاه لشکر یزید نیز در آن جا بود،

آن را در تاریخ به نام «واقعه حرّه» ثبت کرده‌اند.

علت اصلی آغاز انقلاب مدینه،سفر هیئت نمایندگی اهل مدینه به شام بود،

هیئتی مرکب از عبدالله بن حنظله انصاری معروف به «غسیل الملائکة»،

عبدالله بن ابی عمرو بن حفص بن مغیره مخزومی، منذر بن زبیر و عده ‏ای

دیگر از رجال و اشراف مدینه به نمایندگی از طرف اهل مدینه نزد یزید رفتند.

یزید به آن‌ها بسیار احترام کرد و به هر کدام هدایا و خلعت‌های گرانبها

بخشید، تا از این طریق آنها را تطمیع کند تا اینکه رضایت مردم را پس از قتل

امام حسین(ع) جلب کند، وقتی این عده به مدینه رسیدند، در اجتماعی از

اهل مدینه به پا خاسته شروع به انتقاد از یزید کردند و چنین گفتند:

«ما از نزد شخصی می‌آییم که دین ندارد، شرابخوار است و همیشه

سرگرم ساز و آواز است، خنیاگران و زنان خوش آواز در مجلس او دلربایی

می ‏کنند، یزید سگ بازی می‌‏کند و با مشتی دزد و خرابکار به شب‏ نشینی

می‌پردازد، ما شما را گواه می‌‏گیریم که از این تاریخ او را از خلافت برکنار

کردیم».

به این ترتیب اهل مدینه بر ضد حکومت اموی قیام کردند و فرماندار یزید به

نام عثمان بن محمد بن ابی‌سفیان و همچنین عناصر کاخ نشین اموی را که

در منزل بزرگشان «مروان حکم» جمع شده بودند را از شهر اخراج کردند و

با آن‌که مجموع انقلابیون فقط هزار نفر بود، هیچ گونه تطمیع و تهدیدی

نتوانست آنها را منصرف سازد.

در ادامه به شرح ماجرای واقعه حره از کتاب «پیامدهای عاشورا»

می‌پردازیم:

به محض رسیدن خبر شورش مردم مدینه به مرکز، یزید یکى از خطرناک‌

ترین و پست‌ترین ‌فرماندهانش به نام «مسلم بن عقبه» را که بعداً به دلیل

خون‌ریزى و جنایات‌زیادش به «مجرم بن عقبه» شهرت یافت، با لشکرى

جرّار به استعداد ۵ ‌هزار نفر براى سرکوبى مردم مدینه گسیل داشت،

نیروهاى یزید به نزدیکى ‌مدینه رسیدند و در بیابانى به نام «حَرَّه» اردو

زدند.

مردم مدینه به رهبرى عبدالله بن حنظله و عبدالله بن مطیع، به دفاع

پرداختند، امّا در مقابل یورش ددمنشانه لشکر یزید شکست خوردند و

دشمن وارد شهر شد، واقعه حرّه در کثرت خون‌ریزى عظیم بود؛ حمّام

خون راه انداختند و مردم زیادى به شکل فجیعى قتل عام شدند و تعداد

کثیرى از بنى‌هاشم، مهاجر و انصار و سایر مردم مظلومانه به دست عمّال‌

یزید به شهادت رسیدند.

آمادگى مردم مدینه براى رویارویى با سپاه جرّار و سازمان یافته دشمن

کافى نبود، از این رو آرزوى پیروزى و آزادى از حکومت امویان با شکست در

جنگ حرّه و هتک حرمت آنان با تلفات و خسارات سنگین و جبران‌ناپذیر

خاتمه یافت.

ابن اثیر مى‌نویسد: نخستین واقعه که در حرّه(مدینه) رخ داد، خلع یزید بود

که چون سال‌ مزبور (سال ۶٣) رسید، اهالى مدینه عثمان بن محمد بن

ابى‌سفیان‌ را که فرماندار یزید بود، از مدینه بیرون کردند و بنى‌امیّه را که

در مدینه ‌ساکن بودند، محاصره کردند و با عبداللّٰه بن حنظله بیعت کردند.

هنگامی که لشکر یزید به سرکردگی «مسلم بن عقبه» عازم حجاز شد و

یزید به مسلم توصیه کرد: اگر از بین رفتى، حصین بن نمیر جانشین تو

خواهد بود و به او تأکید کرد که چون به مدینه ‌رسیدى، سه بار مردم را

دعوت به تسلیم کن، اگر تسلیم نشدند، سه روز آنان را قتل عام کن و

ناموس و اموال آنان بر تو و لشکریانت حلال است.

مورّخان نوشته‌اند: لشکر یزید، وارد حرم پیامبر(ص) شد و بیش از چهار

هزار نفر از مردم را قتل عام کرد، یزید به مسلم بن عقبه، فرمانده

نیروهایش، دستور داده بود پس از پیروزى، سه روز مدینه را بر سربازانش‌

حلال کند و آنان نیز چنین کردند.

در تاریخ ابن کثیر، چنین آمده است: هر که در هر چیزى از مسلم بن عقبه

‌شفاعت یا خواهش کرده بود، او همان مورد شفاعت یا خواسته را از میان

بر مى‌داشت و به عکس عمل مى‌کرد. زنى از خویشان او درباره فرزند خود

که اسیر شده بود، شفاعت کرد، گفت: سر فرزندش را به او بدهید و اضافه

کرد: تو راضى نشدى که او اسیر باشد، خواستى او را کشته ببینى؟

*آماری عجیب از جنایت لشکریان یزید در مدینه

جنایت وحشیانه لشکریان یزید در واقعه حرّه که مؤرخان در کتب تاریخی

نقل کرده‌اند، در ادامه می‌آید:

۱- کشتار هزاران نفر از مردم مدینه

مورّخان از جمله «ابن قتیبه دینورى» آمار کشته‌شدگان را بیش از ۱۰ هزار

نفر اعلام کرده‌اند که از این تعداد ۸۰ تن از اصحاب پیامبر و ۷۰۰ نفر از

مهاجرین و انصار و ۱۰ هزار نفر از تابعان و موالى بوده‌اند.

(الامامة والسیاسة، جلد ۱، صفحه ۲۱۶)

۲- قتل اصحاب رسول خدا(ص)

مسعودى مى‌نویسد: از خاندان ابوطالب دو نفر و از بنى‌هاشم بیش از

۹۰ و از قریش به همان تعداد و ۴ هزار نفر از مردم دیگر کشته شدند.

(مروج الذهب، جلد ۳، صفحه ۸۵).

۳- مخفى شدن بزرگان اصحاب

ابن کثیر نوشته است: گروهى از بزرگان صحابه مانند جابر بن عبدالله و

أبوسعید خدرى براى حفظ جانشان به کوه پناه برده و أبوسعید در غارى

مخفى شد. (البدایة والنهایة، جلد ۸، صفحه ۲۴۱).

۴-کشتار حاملان قرآن

از مالک بن انس نقل شده است که گفت: در واقعه حرّه هفتصد نفر از

قاریان و حافظان قرآن که سه نفر آنان از اصحاب بودند، کشته شدند.

(المعرفة والتاریخ، جلد ۳، صفحه ۳۲۵).

۵- آزادى سربازان براى استفاده از زنان

به نقل از ابن کثیر و مورّخان دیگر آمده است که؛ سپس مسلم بن عقبه

همان‌گونه که یزید فرمان داده بود، سربازانش را سه روز در شهر مدینه

آزاد گذاشت تا به کشتار و غارت و اعمال زشت و شهوترانى بپردازند.

(البدایة والنهایة، جلد ۸، صفحه۲۴۱).

۶- هزار زن باردار از راه غیر مشروع

نتیجه این آزادى تجاوز به حریم دختران و زنان مسلمان و هتک عفّت آنان

بود که بنا بر نقل مدائنى، هزار زن پس از واقعه حرّه فرزندان نامشروع به

دنیا آوردند، هزار زن از أهالی شهر مدینه بعد از واقعة حرّه بدون این که

شوهر داشته باشند وضع حمل کردند. (البدایة والنهایة، جلد ۸، صفحه ۲۴۱).

یاقوت حموى مى‌گوید: سربازان یزید وارد مدینه شدند و اموال را غارت

کردند و فرزندانشان را اسیر کردند و زنان براى آنان آزاد شد که در این

جسارت هشتصد زن باردار شده و فرزندان نامشروع به دنیا آوردند که

به آنان فرزندان حَرّه مى‌گفتند. (معجم البلدان، جلد ۲، صفحه ۲۴۹).

۷- پیمان بردگى مردم مدینه

مسعودى مى‌نویسد: مسلم بن عقبه سه روز شهر مدینه را غارت کرد و

با بازماندگان از مردم بیعت کرد تا بنده و برده یزید باشند، یعنى نه تنها خود

او برده مى‌شد، بلکه پدر و مادرش نیز برده مى‌شدند، فقط دو نفر از این

بیعت استثنا شدند یکى امام سجّاد(ع) و دیگرى على بن عبد اللّه بن عباس.

(التنبیه والإشراف، مسعودی، صفحه ۲۶۲




تاریخ: چهارشنبه 30 مهر 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah
 
 
 
 
 
بنی‌امیه چه کسانی بودند؟
 
بنی‌امیه خاندانی هستند که در دوران حکومت خود، لطمات بسیاری بر
 
 
اسلام و مسلمین وارد ساختند و از هیچگونه ظلم و ستمی بر اهل‌بیت 
 
(علیهم السلام) و شیعیان آنها دریغ نورزیدند.
 
در تفاسیر شیعه و سنی ذیل آیه شریفه: « وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ
 
 
إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآَنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا
 
 
طُغْيَانًا كَبِيرًا» (سوره مبارکه الاسراء 60)
 
آمده است:‌ پیامبر‌(ص) در خواب دیدند که بنی‌امیه بر منبر
 
 
ایشان همچون بوزینه‌ها جست و خیز می‌کنند پیامبر‌(ص) از آن امر محزون
 
 
گشتند و فرمودند: این بهره ایشان از دنیاست، به سبب اسلامی که به
 
 
ظاهر اختیار کردند و در آخرت نصیبی جز آتش دوزخ نخواهند داشت.
 
 
نقل شده است که پس از این واقعه دیگر کسی لبخند بر صورت پیامبر ندید
 
تا ایشان از دنیا رفتند.(  بحارالانوار، ج 31 ص514)
 
قال رسول (صلی الله علیه وآله وسلم):
 
 ان اول من یبدل سنتی رجل من بنی‌امیه
 
پیامبر‌(ص): اول کسی که سنت مرا تغییرمی دهد مردی از بنی امیه است
 

دودمان ابوسفیان مشرک بودند و درگیری و مبارزه آنها با اساس اسلام؛
 
عامل لعن آنها در این زیارت است. پیامبر‌(ص) در مورد این شجره ملعونه
 
فرموده بودند:«الخِلافَةُ مُحَرَّمَةُ عَلی آلِ اَبی سُفیان»
 
خلافت بر آل ابی سفیان حرام است.
 
بحارالانوار، ج 44 (ص) 326؛ عوالم العلوم، ج 17 (ص) 175.
 

 
پس از اینکه عثمان به عنوان خلیفه سوم مسلمین انتخاب گردید،ابوسفیان
 
 در جمع خاندان بنی‌امیه چنین گفت: من در این مدت در آرزوی چنین روزی
 
 بودم. حال که قدرت به دست خاندان امیه افتاده است،سعی کنید که از 
 
 آن به خوبی محافظت کنید و آن را بین خودتان موروثی نمایید.
 
این سلطنت است نه چیز دیگر، من به بهشت و جهنمی باور ندارم.
 
 استیعاب،ج2ص690.
 

 
 
شرک و نفاق و دشمنی ظاهری و مخفیانه این خاندان به حدی بود که به
 
راستی مصداق بارز شجره ملعونه در قرآن کریم قرار گرفتند و شایسته
 
 
لعن ابدی بودند.
 
 
 
 
بنی‌امیه پس از رحلت پیامبر‌(ص) در حدود نود سال خلافت کردند
 
 
و در این مدت یکی پس از دیگری ظلم‌ها و ستم‌های بی‌شماری بر
 
 
اهل بیت‌(علیهم السلام) و شیعیان وارد ساختند.
 
 
انقراض بنی امیه
 
حكومت بني‌اميه از سال 40 هجري توسط معاوية بن ابي سفيان در شام
 
 
آغاز گرديد.این حكومت تا سال 132 هجري ادامه يافت. معاويه پس از خود
 
پسرش يزيد را به ولي‌عهدي گماشت. پس از يزيد معاويه دوم مدت
 
كوتاهي حكومت كرد. و با مرگ او خلافت اموي پايان يافت. سپس مردم
 
شام با مروان بن حكم ابن ابي العاص بيعت كردند و مروانیان تا سال 132
 
هجري خلافت را عهده‌دار بودند. آخرين خليفه اموي «مروان بن محمد»
 
معروف به مروان حمار مي‌باشد. 

بيعت با ابوالعباس عبدالله بن محمد بن علي بن عبدالله بن عباس در
 
 
حقيقت، انقراض حكومت امويان و برپايي حكومت عباسيان است.

مورخان، زمان بيعت با ابوالعباس سفاح را روز جمعه سيزدهم ماه
 
 
ربيع الاخر سال 132 هجري نوشته‌اند. همان گونه كه بيان شد،
 
 
مروان بن محمد آخرين خليفه اموي بود. وي در سال 127 هجري به
 
 
حكومت رسيد.[1] در اين زمان، دعوت عباسيان به اوج خود رسيده بود.
 
 
داعيان عباسي در مناطق مختلف، مردم را به «الرضا من آل محمد»
 
 
شخصيت مورد رضايت از خاندان رسول الله(ص) دعوت مي‌كردند. اين
 
دعوت خصوصاً در خراسان با پيشرفت قابل ملاحضه‌اي همراه بود.
 
ابومسلم خراساني موفق شد از جانب عباسيان بر خراسان غلبه كند.
 
سپس افرادي را به جنگ با مروان حمار فرستاد.[2] مروان در جنگ
 
شكست خورد و از سوي ديگرف در كوفه، مردم با عبدالله بن محمد
 
 
(سفاح) بيعت كردند .... و او سپاهي را به فرماندهي عمويش عبدالله
 
 
بن عباس به جنگ مروان فرستاد كه موجب شكست مجدداً مروان شد.
 
پس از آن مروان به مصر، فرار كرد و در همانجا مُرد و خلافت اموي با مرگ
 
 
او به پايان رسيد.[3]
 
حکومت بنی امیه واعتقاد به برتری عرب بر عجم   
 
 

علل انقراض حكومت بني‌اميه:

به نظر مي‌رسد نارضايتي مردم از حكومت اموي، قيام‌هاي مردمي،

نزاع‌هاي قبيله‌اي، درگيري‌هاي داخلي و در نتيجه ضعف داخلي، از عوامل

اصلي سقوط بني‌اميه مي‌باشند.[4]

محمد سهيل طقوش در علل سقوط امويان به عوامل ذيل به طور مفصل

اشاره دارد:

1- درگيري خاندان اموي؛

2- ولايت‌عهدي دو نفره؛

3- درگيري‌هاي قبايلي؛

4- عرب گرايي امويان؛

5- اختلافات مذهبي.[5]

تحليلي از حكومت امويان:

هر چند در دوره بني‌اميه اين خاندان موفق شدند از حيث كشور گشايي و
 
گسترش قدرت سياسي به پيشرفت‌هاي قابل ملاحضه‌اي دست يابند،
 
اما در مجموع، اين حكومت به واسطه جنايات و اقدامات خلافي كه مرتكب
 
شده است، چهره‌اي منفي از خود به جاي گذاشته است برخي از اقدامات
 
منفی اين حكومت عبارتند از:

1- سخت گيري نسبت به شيعيان: سياست معاويه و اكثر خلفاي اموي
 
نسبت به شيعيان بسيار سخت گيرانه بود. شيعيان در اين دوره عموماً در
 
نهايت سختي روزگار مي‌گذراندند. امنيت آن‌ها همه جا مورد تهديد بود.
 
 
قتل عام و غارت اموال شيعيان در اين دوره‌ امري رايج بود.[6] 

ائمه(ع) شيعه در اين دوره در فشار و سختي بيشتري بودند. شهادت
 
امام حسن، امام حسين، امام سجاد و امام باقر(ع) در اين دوره و توسط
 
حاكمان سفاك اموي صورت گرفت. بدون شك شهادت اين ائمه بزرگوار،
 
 
خصوصاً به شهادت رساندن امام حسين(ع)، به همراه 72 تن از ياران
 
 
باوفايش در صحراي كربلا سال 61 هجري كه به دستور يزيد به شهادت
 
 
رسيدند، از بزرگترين جنايات بشري در طول تاريخ است. در اين دوره، لعن
 
امام علي(ع) خصوصاً تا زمان به حكومت رسيدن «عمر بن عبدالعزيز» به
 
شدت رواج داشت و به صورت يك سنت درآمده بود.

2- موروثي كردن خلافت: يكي ديگر از اقدامات امويان استبدادي و
 
 
موروثي كردن خلافت است. موروثي كردن خلافت به اين معناست كه
 
تعيین جانشين، توسط سلطان پيشين صورت مي‌گيرد. و علاوه بر اين
 
يكي از فرزندان يا اعضاي خاندان پادشاه به عنوان جانشين تعیين
 
 
مي‌شوند. معاويه همانگونه كه ذكر شد، فرزندش يزيد را به عنوان
 
 
جانشين خويش معرفي كرد و با اين كار خلافت را موروثي كرد.[7] اين
 
روند تا پايان دوره حكومت بني‌اميه ادامه داشت.[8]

3- گسترش انديشه جبرگرايي: از ديگر جنايات امويان مي‌توان به
 
گسترش جبرگرايي اشاره كرد. اين انديشه كه در حقيقت در راستاي
 
تثبیت خلافت امويان صورت مي‌گرفت، اين عقيده را در مردم القا مي‌كرد
 
كه خواست الهي اين است كه بني‌اميه به عنوان خليفه در جامعه
 
 
اسلامي حكومت كنند و كسي حق مخالفت و اعتراض بر اين خواست
 
الهي را ندارد.

4- رفتار ناشايست با موالي (غير عرب‌ها): در اين دوره مساوات كه
 
 
يكي از اركان مهم نظام اسلامي بود از ميان رفت. امويان نژاد عرب را
 
نژاد برتر و والاتر شمردند و گفتند؛ چون پيامبر اسلام از عرب برخاسته
 
است پس عرب بر ديگران برتري دارد. 

5- تأويل قرآن و جعل حديث؛ 

6- صرف درآمدهاي دولت در مسائل تجملاتي و خوشگذراني؛

7- ميگساري و زن‌بارگي؛

رواج موسيقي و غنا از ديگر اقدامات غير قانوني و عموماً خلاف شرع
 
امويان مي‌باشد بدون شك همين عوامل موجبات نارضايتي مردم را از
 
حاكمان اموي فراهم مي‌ساخت. سرانجام، نارضايتي مردم از اين
 
حكومت در كنار عوامل ديگر موجبات سقوط حكومت اموي و روي
 
كارآمدن حكومت عباسي را فراهم ساخت.
 


ادامه مطلب...
تاریخ: چهارشنبه 30 مهر 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah

انالله و انا الیه راجعون 
 
قال رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم):
 
اذا مات العالم الفقیه ثلم فی الاسلام ثلمة لایسدها شیء
 
وقتی عالمی فقیه، فوت كند در اسلام رخنه و حفره‎ای ایجاد می‎شود كه
 
هیچ چیزی نمی‎تواند جای آن را پر کند.
 

آیت الله مهدوی کنی را از زبان خودشان بشناسید 

آیت الله مهدوی کنی: خانواده ها باید برای تربیت فرزندان بدانند این است

که پدر و مادر خودشان اهل عبادت باشند، نمی شود که آنها اهل عبادت

نباشند ولی بخواهند بچه شان اهل عبادت باشد.

 

شهریور 1358/قم/

((آیت الله مهدوی کنی و روسای کمیته های تهران دردیدار با امام خمینی(ره)

 در تصویر شهید محلاتی و امامی کاشانی نیز دیده می‌شود.))

به گزارش فرهنگ نیوز، آیت الله مهدوی کنی رييس مجلس خبرگان رهبری

و یکی از اساتید بزرگ اخلاق و عرفان تهران صبح امروز (سه‌شنبه ۲۹

مهرماه) به ملکوت اعلی پیوست. 

 

 آیت‌الله مهدوی‌کنی ۱۴ خرداد امسال پس از بازگشت از مراسم سالگرد

ارتحال حضرت امام(ره) در منزل دچار عارضه قلبی شده و به بیمارستان

منتقل شده بودند که پس از گذشت چندماه بستری ایشان در بیمارستان،

امروز دعوت حق را لبیک گفتند.

 

ایشان در محضر استادان مبارزی همچون حضرات آيات مشكيني،

حاج شيخ عبدالجواد سده اي (جبل عاملي)، شهيد صدوقي، سلطاني،

مجاهدي، رفيعي قزويني، شعراني، علامه طباطبايي، آيه الله العظمي

بروجردي، امام خميني، آيه الله العظمي گلپايگاني و ... رضوان الله تعالي

عليهم دروس عالي فقه، اصول فقه، تفسير، حكمت، كلام و دروس خارج

فقه و اصول را تلمذ كردند.

 

مبارزات معظم له عليه حكومت طاغوت، باعث دستگيري‌هاي متعدد،‌

تبعيد،‌ شكنجه و زنداني‌شدن ايشان گرديد. ايشان آخرين عالمي است

كه در روزهاي نزديك پيروزي انقلاب اسلامي براي چندمين بار دستگير

و در آستانه پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي آزاد شدند.

آيت الله مهدوي كني، پس از پيروزي انقلاب، از طرف حضرت امام خميني

قدس سره الشريف عهده‌دار مسؤوليت‌هاي متعددي در تاسيس نظام

نوپاي اسلامي شدند.

 



ادامه مطلب...
تاریخ: سه‌شنبه 29 مهر 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah




تاریخ: دوشنبه 28 مهر 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah

عالم مصری: امام علی (ع) درباره داعش هشدار داده بود

 علی جمعه” مفتی الازهر و امام جماعت مسجد فاضل در شهر “ششم

اکتبر” مصر با اشاره به سخنان امام علی (ع) در یک هزار و چهارصد سال

پیش در توصیف داعشی ها، گفت: نعیم بن حماد در کتاب خود به عنوان

“الماتع الفتن” به نقل از حضرت علی (ع) آورده است: زمانی که پرچم‌های

سیاه را دیدید از جای خود حرکت نکنید – به این معنا که دعوت آنان باطل

است و نباید به کمک آنان بشتابید- سپس قومی ضعیف ظاهر می‌شوند

که قلب‌هایشان مانند براده‌های آهن سخت است، آن‌ها وفادار به هیچ

عهدی نیستند، به حق فرامی‌خوانند درحالی‌که از آن نیستند،

اسامی‌شان، کنیه و نسبت‌هایشان از نام شهرها گرفته‌شده، تا اینکه در

بین خود اختلاف نظر پیدا می‌کنند، و خداوند اهل حق – هر کسی که

بخواهد- را ظاهر می‌سازد …”

 

اردوغان پدر داعش

 

نماینده حزب جمهوری خلق در پارلمان ترکیه می‌گوید:  شبکه داعش روابط

بسیار نزدیکی با دولت ترکیه دارد از جمله این که نفت هایی که از سوریه

به سرقت می رود را از آنها می خرد. داعش لوله های نفت سری ای را به

اسکندرون و غازی عنتاب و اورفا و شهر کیلیس کشیده و نفت به دولت

اردوغان می فروشد که سودی بالغ بر 800 میلیون دلار نصیب آن می کند.

افراد مسلحی که از اروپا و روسیه و کشورهای آسیایی و چچن و دیگر

کشورها به سوریه و عراق می روند از طریق ترکیه وارد این کشورها

می شوند. هزار ترکیه ای ماموریت دارند که به این افراد مسلح کمک کنند

تا به سوریه و عراق بروند و به جمع گروه های تروریستی بپیوندند.

 

سودی که ترکیه از وجود داعش می برد‎

داعش روزانه بیش از ۳ میلیون دلار از فروش نفت درآمد دارد و این موجب

می‌شود، از جمله ثروتمندترین گروه‌های تروریستی در تاریخ باشد.

کاریکاتور/ اردوغان و حمایت از تروریست ها...!!

دولت رجب طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه به خدمت اتباع این کشور در

گروه مسلح موسوم به "دولت اسلامی" (داعش) که در سوریه و عراق

می جنگند، اذعان کرد. 

مردم ترکیه:

دولت اردوغان همدست داعش است!           

مناطق نفت خیز عراق


سلاح سیاه

از سوی دیگر، یک منبع آگاه ارشد عربی تاکید می‌کند که گروه

تروریستی تکفیری داعش که بر بخش‌های چشمگیری از خاک

عراق و سوریه تسلط دارد، هم اکنون بر ۱۱ چاه نفتی در دو

کشور سیطره دارد و از این چاه‌ها بهره برداری می‌کند و از

طریق تانکر نفت استخراج شده را در بازارهای سیاه کشورهای

 اردن و ترکیه و عراق به فروش می‌رساند.

 رسانه‌های آمریکایی به نقل از دولت این کشور افشا می‌کند که گروه

تروریستی تکفیری داعش روزانه بیش از ۳ میلیون دلار از فروش نفت

درآمد دارد و این موجب می‌شود، از جمله ثروتمندترین گروه‌های

تروریستی در تاریخ باشد.




تاریخ: دوشنبه 28 مهر 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah

قدردانی تل آویو از تلویزیون لندنی، «من وتو »سفیر صلح اسرائیل!

                                                     manoto

تولید برنامه‌های متعدد با محتوای مونارشیستی (سلطنت طلبانه)

در این سال‌ها تحسین و تشویق مخالفان نظام اسلامی خصوصا

صهیونیست‌ها را نصیب دست‌اندرکاران من و تو کرده است.


 

چندی پیش شبکه ماهواره ای «من‌و‌تو» (manoto) با پخش مستندی تحت

عنوان "انقلاب57" بار دیگر به دودمان منحوس پهلوی خوش‌خدمتی کرد.

 

 این شبکه لندنی که از آغاز فعالیتش مانند همزاد خود «بی بی سی

فارسی» (BBCPersian)* در مظلوم‌نمایی خاندان پهلوی و کوشش برای

ناامید ساختن مردم ایران از انقلاب اسلامی سنگ تمام گذاشته، در سالیان

اخیر بارها و بارها بازگرداندن اعتبار از دست رفته پهلوی ها را در دستور کار

خود قرار داده است.

 

تهیه و تولید مستند انقلاب57 پس از پخش مستند "رضاشاه" نشان داد خط

مشی واقعی شبکه من و تو -که سال‌ها برای جلب مشتری خود را بی‌طرف

جلوه می‌داد- چیست و این رویکرد از کجا نشأت می‌گیرد؟

 

تولید برنامه‌های متعدد با محتوای مونارشیستی (سلطنت طلبانه) در این

سال‌ها تحسین و تشویق مخالفان نظام اسلامی خصوصا صهیونیست‌ها را

نصیب دست‌اندرکاران من و تو کرده است.

 

اخیرا روزنامه دولتی اسرائیل (هاآرتص/HAARETZ) طی گزارشی با تیتر

«تلویزیون من‌و‌تو، سفیر صلح خاورمیانه»[!] خروجی این تلویزیون لندنی را

رضایتمند و موفقیت‌آمیز توصیف کرده است.

هاآرتص گستاخانه مردم انقلابی ایران در آن دوران را مشتی آشوبگر!

معرفی کرده و مدعی شده است: «شبکه من‎و‎تو پس از تجربه‌اندوزی از دو

مستند "از تهران تا قاهره" و "رضاشاه" توانسته مستند جامع تری

(انقلاب57) را برای نسل جوان ایرانی تولید کند و تفسیر دقیقی از انقلاب

ایران و چهره واقعی شاه به مردم نشان دهد.»[!]

 




تاریخ: دوشنبه 28 مهر 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah
 
پاسخی به نامه اخیر علی مطهری
 
پنج دلیل مستدل بر لزوم حصر سران فتنه/ وقتی مرحوم منتظری از منظر
 
اسلام بر «حصر» مهر تأیید می‌زند
 
سران فتنه قوه قضائیه را قبول ندارند چه رسد به نتیجه دادگاه آن را
 
صبر حاکم اسلامی صرفا تا زمانی است که بر «وحدت» مسلمین احساس
 
خطر نکند. و این دقیقا سیره علوی است.


ادامه مطلب...
تاریخ: دوشنبه 28 مهر 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah
22 ذی الحجه؛ سالروز وفات محدث قمی

ابعاد فرهنگی شیخ عباس قمی

«زمانی که در قم تحصیل می‌کردم، خیلی تنگدست بودم تا جایی

که یک قِران و دو قِران جمع می‌کردم تا اینکه مثلاً سه تومان

می‌شد. آن را برداشته، از قم تا تهران پیاده می رفتم و با آن کتاب

خریده، به قم برمی گشتم.»

 

دیدبان: «شیخ عباس قمی» ملقب به «محدث قمی» در سال۱۲۵۴ ه‍.ش

(1294ه.ق) در قم متولد شد. او پس از فراگیری بخشی از مقدمات علوم

دینی و سطح در حوزه علمیه قم، در سال ۱۳۱۶ ه.ق - در سن بیست و دو

سالگی- برای تکمیل تحصیلات در سطوح عالی فقه و اصول به حوزه

علمیه نجف رهسپار شد. وی چون در علوم نقلی به ویژه حدیث استعداد

داشت از فقیه و محدث آن عصر حسین بن محمدتقی طبرسی معروف به

«محدث نوری» بیشتر کسب فیض کرد. وی در سال ۱۳۱۸ ه.ق به زیارت

خانه رهسپار گردید و سپس به سوی قم مراجعت کرد، اما پس از دیدار با

والدین و خویشان دوباره به نجف مراجعت کرد و به مجلس محدث نوری

وارد شد. محدث نوری در سال ۱۳۲۰ ه.ق درگذشت. محدث قمی نیز پس از

درگذشت استادش، حدود ۲ سال در شهر نجف ماندگار شد و پس از آن به

ایران آمد.

شیخ عباس و انقلاب مشروطه

محدث قمی، سرانجام در سال ۱۳۲۲ ه.ق (۳-۱۲۸۲ ه.ش) یعنی یکسال

پیش از آغاز انقلاب مشروطه و در دوره روی کار آمدن علی اصغر خان امین

السلطان صدر اعظم مظفر الدین شاه به وطن بازگشت. حاج شیخ عباس

در سال ۱۳۳۱ ه.ق در شهر مشهد سکونت گزید و در طی همین سال ها

سخنرانی های وی و نیز کلاس های درس اخلاق او که در هر پنج شنبه و

جمعه در مدرسه میرزا جعفر مشهد -که اکنون جزء دانشگاه علوم اسلامی

رضوی است- بر‌گزار می شد.

 

ویژگی های شخصیتی شیخ عباس قمی

محدث قمی درس خواند و عمل کرد و پیش رفت و به جایگاهی که سال ها

در پی آن بود رسید؛ جایگاهی در ملکوت و نه در خاک، مقامی در آستان

قرب الهی، نه منصبی در دربار دنیازدگان. محدث قمی در زمان خود یکی از

مربیان بزرگ و معلمان اخلاق اسلامی در میان مردم و حوزه های علمیه

شناخته می‌شد و از شهرت ویژه‌ای برخوردار بود. او خصوصیات اخلاقی

فراوانی داشت که در این فصل به پاره ای از آن ها اشاره می کنیم:

1- عالم و عامل، محقق و پژوهش گر: یکی از ویژگی های محدث قمی

علاقه فراوان به مطالعه و نوشتن کتاب بود. کمتر دیده می شد که او

مشغول مطالعه و بررسی کتابی نباشد. عشق محدث به کتاب، آن هم

کتب حدیثی نورانیت خاصی به او بخشیده بود. فرزند بزرگ ایشان در

این باره می‌گوید: «در اوایل کودکی با مرحوم پدرم هر وقت از شهر بیرون

می‌رفتم او از اول صبح تا هنگام شام، مرتب به نوشتن و مطالعه مشغول

بود.» زمانی که برای زیارت به کشورهای دور مسافرت می‌کرد اوقات

فراغت خود را با کتاب سپری می‌کرد. «او با عده‌ای از تجّار به سوریه

مسافرت کرد. آنان می گفتند هر وقت ما به سیاحت می رفتیم ایشان

می نشست و مشغول مطالعه و تألیف می شد و هر چه اصرار می کردیم

که با ما بیرون بیاید امتناع می ورزید. حتی شب ها هم که ما به خواب

می رفتیم او مشغول مطالعه و تألیف می شد. عشق و علاقه محدث قمی

به کتاب به اندازه ای بود که وقتی کمترین پولی به دست می آورد آن را در

خرید کتاب صرف می کرد. او خود می گوید: «زمانی که در قم تحصیل

می‌کردم، خیلی تنگدست بودم تا جایی که یک قِران و دو قِران جمع

می‌کردم تا اینکه مثلاً سه تومان می‌شد. آن را برداشته، از قم تا تهران

پیاده می رفتم و با آن کتاب خریده، به قم برمی گشتم.»

2- تواضع و اخلاص: از دیگر ویژگی های ایشان تواضع بسیار و همه

جانبه ای بود که از خود نشان می داد. در خانه، مدرسه و خیابان هر

کسی را که می دید -چه کوچک و چه بزرگ- احترام می کرد. در نزد

علما و از بین آنان بویژه در حضور کسانی که با حدیث و اخبار اهل بیت

 (علیهم السلام) سر و کار داشتند، اوج فروتنی و تواضع را به نمایش

می گذارد.وقتی در مجلسی وارد می شد هیچ گاه در صدر نمی نشست

و هرگز خود را بر دیگران مقدم نمی داشت. وی از خودستایی و

خودپسندی بشدت احتراز می کرد و به هیچ وجه غرور نداشت. اگر در

مسیری که می رفت به ذهنش خطور می کرد که کارش برای خدا نیست،

بدون هیچ تأمل از آنجا باز می گشت. نقل است «در یکی از سال ها مرد

نیکوکاری از محدث قمی خواهش می کند که قبول کند بانی مجلس محدث

شود و تعهد می کند که مبلغ پنجاه دینار عراقی به ایشان تقدیم کند. در آن

موقع هزینه محدث در هر ماه سه دینار بوده است. محدث قمی می گوید:

«من برای امام حسین علیه السلام منبر می‌روم نه برای دیگری و بدین گونه

آن وجه را نپذیرفت.» امر به معروف و نهی از منکر دیگر ویژگی حدیث

اخلاص بود. او خود هرگز گرد گناه نمی گشت و در ذهنش هم فکر گناه را

جای نمی داد. از منکرات ناراحت می شد و دیگران را از ارتکاب آن باز

می داشت. کسی جرأت نداشت در محضر او غیبت کند و از دروغ گفتن

ناراحت می‌شد. در یک کلام؛ محدث قمی آنچه می گفت با آنچه عمل

می کرد و آنچه مردم از رفتار و کردارش درک می کردند یکی بود. از این رو

سخنش در دل شنوندگان اثر شگرف داشت. آنانی که در درس اخلاق و

نصایح او شرکت می جستند و گوش و جان به این سروش اخلاص فرا

می دادند نقل می‌کنند که سخنان نافذ او چنان بود که آدمی را از گناهان

و پندارهای بد دور می ساخت و متوجه خدا می کرد.

 

3- زاهد و بدور از مقام، شهرت و ثروت: زندگی محدث قمی بسیار ساده

بود به طوری که از حد زندگی یک طلبه عادی هم پایین تر بود. لباسش

عبارت بود از یک قبای کرباسی بسیار نظیف و معطر و تمیز. چند سال

زمستان و تابستان را با آن قبای کرباسی می گذرانید. هیچ گاه در فکر

لباس و تجمل نبود. فرش خانه اش گلیم بود. از سهم امام استفاده

نمی کرد و می گفت: من اهلیت ندارم از آن استفاده کنم! روزی در نجف

اشرف دو زن محترم که در بمبئی سکونت داشتند و از بستگان آقا کوچک

(از محترمین نجف) بودند به حضور ایشان می رسند و تقاضا می کنند هر

ماه مبلغ ۷۵ روپیه به ایشان تقدیم کنند که از لحاظ زندگی در رفاه باشد.

در آن ایام مخارج ماهانه‌ خانواده وی از ماهی ۵۰ روپیه تجاوز نمی کرد.

حاج شیخ عباس از پذیرفتن آن خودداری می کند. میرزا محسن محدث زاده

فرزند کوچک آن مرحوم اصرار می کند تا قبول نماید ولی قبول نمی کند تا

اینکه زنان محترم ناامید می شوند و می روند. پس از رفتن آنها فرزند به

پدر می گوید: من هم دیگر از کسبه بازار برای مخارج روزانه قرض

نمی کنم! حاج شیخ عباس می گوید: ساکت باش! من همین مقدار هم که

الان خرج می کنم، نمی دانم فردای قیامت چگونه جواب خدا و امام زمان

(عج) را بدهم.

4- اهل استدلال و به دور از مجادله: از اعمال مهم شیخ این است که وی

بدون آن که وارد جدال مکتبی، درگیری و یا رویارویی با مهاجمان و معاندان

دینی شود، با تبیین و تدوین معارف اسلامی، سدی محکم در برابر سیل

بنیان کن بی دینی در ذیل عناوین مختلف شد. او هم مربی اخلاق بود و در

این زمینه شاگردانی تربیت کرد و هم علاقه مند به پژوهش که توانست با

کتاب هایش از معارف اهل بیت(علیهم السلام) دفاع کند.

آثار شیخ عباس

مهم ترین وجه فرهنگی شیخ عباس قمی کتاب های اوست که چه در

زمان زندگی و چه پس از فوتش منبع مهمی برای کسب فیض و معرفی

تعالیم اصیل دینی است. از وی در مجموع ۶۳ جلد کتاب در رشته های

رجال، اخلاق، فقه، کلام، لغت، ادعیه، تاریخ و به ویژه حدیث باقی مانده

است که برخی از آنها عبارتند از:

 

مفاتیح الجنان: شیخ عباس قمی در دورانی که معنویت و حقیقت دین مورد

هجوم بود به تدوین، تنظیم و ارایه کتاب دعایی با نام «مفاتیح‌الجنان»

شامل یک دوره اعمال واجب و مستحب در طول سال، همت گماشت. پس

از رسالات سید بن طاووس و علامه مجلسی، کاری بدین عظمت و کامل

در عالم شیعه نبود. این کتاب که مشهورترین کتاب وی نیز می باشد

مجموعه ای از ادعیه چهارده معصوم است که به انتخاب شیخ جمع آوری

شده است. «مفاتیح الجنان» در تمام خانه ها و اماکن مقدسه به عنوان

رساله ای در باب «سیر و سلوک» علمی و عملی برای مشتاقان عرفان

عملی در آمد که هر روز بر اهمیت و ضرورت آن افزوده می شود.

منازل الآخره: درباره روایات و حکایت های مرگ و جهان پس از مرگ

نگاشته شده است. این کتاب، کتاب نفیسى است که مراحل دشوار سفر

آخرت را بر اساس روایات بررسى نموده است و توشه لازم را یادآور شده

است. این کتاب مشتمل بر احادیثی از امام علی(ع) است که شامل

توشه هایی برای راهیان ابدیت و شناخت منازل موت، سوال و جواب و

عالم برزخ می باشد.

منتهی الآمال: این کتاب یکی از مهم ترین کتاب هایی است که در زمینه ی

تاریخ زندگی چهارده معصوم نگاشته شده است. شیخ عباس قمی در این

کتاب نگاهی تحلیلی به زندگی ائمه داشته است و اثری ارزشمند در

زمینه ی تاریخ اسلام از خود بجا گذاشته است.

 

نفس المهموم: نفس المهموم کتابی است در مقتل حضرت امام حسین 

(علیه السلام) که شیخ عباس قمی آن را به عربی نوشته است. این کتاب

یکی از بهترین و معتبرترین مقاتلی است که تاکنون به رشته تحریر درآمده

است. کتاب از ولادت حضرت شروع شده و پس از برشمردن مناقب حضرت،

تمام وقایع بیعت تا مرحله شهادت حضرت را از اول تا آخر شرح می دهد.

فوائد الرضویه: این کتاب که عنوان دقیقش " الفوائد الرضویه فی احوال

علماء المذهب الجعفریه" است از متون جامع شخصیت شناسی علمای

اسلامی است. نویسنده با بهره گیری از آثار تراجم کهن شرح احوال، آثار

و تألیفات1100 تن از عالمان، فقیهان و محدثان شیعه را آورده است.

مستدرک‌ بحارالانوار: شیخ عباس قمی 8 جلد کتاب با عنوان "مستدرک‌

بحارالانوار" برای متخصصان حدیث تدوین کرد که در حوزه های علمیه

کتابی پرکاربرد و دستمایه ای برای عالمان دینی است.

سفینه البحار و مدینه الحکم و الاثار: این کتاب فهرستی موضوعی و

تفصیلی در مورد احادیث کتاب بحارالانوار تالیف علامه مجلسی است.

می توان گفت سفینه البحار کتاب بحار الانوار را حیات مجدد بخشید.

بیت الاحزان فى مصائب سیّدة النّسوان: این کتاب درباره رنج ها و

فریادهاى دختر والامقام حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله و زندگى

و حوادث دوران حیات آن بانوى بزرگ نوشته شده است.

فیض العلام فی عمل الشهور و وقایع الایام: این کتاب مجموعه اعمال

وارده در روایات برای ماه ها و روزهای مختلف سال است. نویسنده در این

کتاب رابطه ی دعا، تاریخ و مکان را یادآور شده است و دعاهایی را که از

طرف ائمه برای وقایع و مکان های خاص نیز رسیده، بیان کرده است.

تتمهة المنتهی: در تاریخ خلفای راشدین، اموی و برخی از خلفای عباسی.

 

تحفة الاحباب فى تراجم الاصحاب: موضوع این کتاب که پس از رحلت مولف

چاپ شده است علم رجال است. نویسنده در این کتاب به بیان زندگی

اصحاب حضرت محمّد(ص) و ائمه اطهار(ع) پرداخته است.

الکنی و الاقاب: این کتاب شامل زندگینامه بسیاری از علمای شیعه و

سنی می باشد. افرادی که زندگینامه شان در این کتاب آمده است

شاعران، ادیبان، عارفان و امیران هستند. این کتاب یکى از کتاب هاى

معتبر علم تراجم میباشد که به فارسى ترجمه شده و چاپ شده است.

الدر النظیم فی لغات القرآن العظیم: این کتاب یکی از مهم ترین کتاب ها

در مورد قرآن و واژگان آن می باشد. در سال های اخیر ترجمه ی این کتاب

با عنوان "فرهنگ واژگان قرآن کریم" بارها به چاپ رسیده است.

کحل البصر فی سیره سید البشر: این اثر، کتابی است که در برگیرنده

شرح زندگانی پیامبر(ص) از آغاز تا زمان وفات ایشان می باشد. ترجمه آن

با عنوان "سیره و صفات پیامبر اعظم" چاپ شده است. این کتاب مشتمل

بر عناوین زیر است: حسب و نسب، نام، القاب و ولادت آن حضرت، اتفاقاتی

که در زمان ایشان رخ داده به ویژه غزوات و جنگ های مسلمانان با کفار و

مشرکان و یهود و نصاری.

خاطره شیخ عباس قمی برای فرزندش

مرحوم شیخ عباس قمى در خاطرات خود برای پسرش آورده است که:

وقتى کتاب منازل الاخرة را نوشته و به چاپ رساندم، در قم شخصى بود

به نام «عبدالرزاق مسأله گو» که همیشه قبل از ظهر در صحن مطهر

حضرت معصومه احکام شرعی را برای مردم مى گفت. مرحوم پدرم

«کربلائى محمدرضا» از علاقه مندان منبر شیخ عبدالرزاق بود، به حدى

که هر روز در مجلس او حاضر مى شد و شیخ هم بعد از مسأله گفتن،

کتاب منازل الاخرة مرامیخواند این کتاب از آثار و تألیفات من است اما هر

بار خوددارى کردم و چیزى نگفتم و فقط عرض کردم: دعا بفرمائید خداوند

توفیقى مرحمت نماید.

 

شاگردان

شیخ عباس قمی در ایام تدریس خویش شاگردانی تربیت کرد که هر کدام

منشا آثار بسیاری شدند.از مشهورترین ایشان می توان به امام خمینی(ره)

سید عبدالاعلی سبزواری، سید محمدهادی میلانی، آیت الله العظمی سید

شهاب الدین مرعشی نجفی، آیت‌الله سید مرتضی مرعشی نجفی اشاره

کرد.

رحلت

شیخ عباس قمی غروب روز 22 ذی الحجه سال 1359 ه.ق(1321ه.ش)

حالش منقلب گردید و پی در پی نام ائمه اطهار علیه‏السلام را بر زبان

جاری می ساخت. آن شب به علت کسالت فراوان نمازهایش را نشسته

خواند و نیمه شب دعوت حق را لبیک گفت و در سن شصت و پنج سالگی

به لقاءاللّه‏ پیوست. مرحوم آیت ‏اللّه‏ سیدابوالحسن اصفهانی بر جنازه اش

نماز خواند و بعد از تشییعی باشکوه توسط بزرگان، مراجع و عموم مردم،

در صحن مطهر حضرت امیرالمؤمنین (علیه‏االسلام) کنار مرقد استادش

محدث نوری، به خاک سپرده شد. 




تاریخ: یکشنبه 27 مهر 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران