


28 محرم، امام جواد (علیه السلام) به دستور معتصم عباسی به بغداد
تبعید شد در 28 محرم سال 220 هجری قمری امام محمد تقی(علیه السلام)
به بغداد تبعید و چند ماه بعد در این شهر توسط دختر مأمون عباسی
(همسرش)مسموم شد و به شهادت رسید.
امام محمد تقى (عليه السلام) معروف به جوادالائمه در 10 رجب و به
روايتى در 19 رمضان سال 195 قمرى در مدينه ديده به جهان گشود.پدرش
حضرت امام رضا (عليه السلام) و مادرش سبيكه (عليه السلام) است كه
امام رضا (عليه السلام) وى را "خيزران" ناميده بود. اين بانوى پرهيزكار و
زاهد، از اهالى "نوبه" در سرزمين مصر و از خاندان قبطيه (همسر رسول
خدا (صلى الله عليه و آله) بود.
پدرش امام رضا (عليه السلام) در سال 200 قمرى ، در حالى كه امام
محمد تقى (عليه السلام) تنها شش سال بيشتر نداشت به اجبار و اكراه
مامون عباسى عازم خراسان گرديد و فرزند خردسال خويش را در مدينه
جانشين خود نمود و همگان را امر به پيروى از او كرد. امام محمد تقى
(عليه السلام) در هشت سالگى ، پس از شهادت پدر مهربانش به دست
مامون عباسى ، امامت شيعيان را بر عهده گرفت.
آن حضرت در طول عمر با بركت و كوتاه مدت خويش ، دوباره به بغداد
مسافرت نمود، كه هر دو بار، مصادف با ماه محرم بود.
بار نخست ، بنا به دعوت مامون عباسى (پس از شهادت امام رضا
(عليه السلام) در خراسان و بازگشت مامون در بغداد) عازم عراق گرديد و
در محرم سال 215 قمرى وارد بغداد شد. در همين هنگام مامون درصدد
تجهيز نيروى نظامى عظيم براى نبرد با روميان بر آمده بود.
مامون ، هنگامى كه به مقام علمى ، حكمت ، ادب و فضايل انسانى امام
محمد تقى (عليه السلام) آگاهى پيدا كرد، از وى به گرمى استقبال نمود و
او را بر سايران ، اعم از عباسيان و علويان ترجيح و برترى داد و حتى دختر
خود، ام الفضل را به عقد ازدواج آن حضرت درآورد.
عباسيان و درباريان مامون كه از تصميم وى در ازدواج دخترش با اماممحمد
تقى (عليه السلام) آگاهى يافته بودند. جملگى اقدام به سعايت و ايجاد
بدگمانى نموده و مامون را از آينده اين امر برحذر داشتند. آنان به مامون
گفتند: پيش از اين ، ولايت عهدى را به پدرش على بن موسى
(عليه السلام) واگذار كردى و اگر عمرش دوام مى يافت ، پس از مرگ تو،
خلافت از عباسيان به علويان منتقل مى گرديد. حال كه پدرش از دنيا رفته
است و عباسيان از آن دغدغه خاطر رهايى يافته اند، بار ديگر علويان را بر
ما مسلط مگردان !و محمد بن على(عليه السلام)را به دامادى خود انتخاب
نكن و دامادى ديگر براى خويش برگزين . مامون كه به گفتار بى اساس
آنان اعتقادى نداشت و از سوى ديگر آگاهى كامل به كمالات و فضايل
انسانى امام جواد (عليه السلام) داشت ، در عين مخالفت عباسيان و
درباريان خلافت ، دختر خود را به عقد آن حضرت درآورد.
وى براى نشان دادن شايستگى آن حضرت ، جلسه مناظره علمى تشكيل
داد و آن حضرت را با عالم ترين و مشهورترين فقيه درباره عباسيان ، يعنى
"يحيى بن اكثم" به مناظره و مباحثه علمى وادار كرد و از اين راه ، موقعيت
علمى و فضيلت علمى و فضيلت هاى ناشناخته آن حضرت را بر همگان
اثبات نمود.
مامون در حد مطلوب از آن حضرت تكريم و احترام نمود ولى آن حضرت ،
تمايلى به زندگى اشرافى و معاشرت با آنان نداشت و به دنبال فرصتى
بود كه خود را از آن محيط خارج گرداند.
امام جواد (عليه السلام) به بهانه زيارت خانه خدا از بغداد عازم مكه معظمه
گرديد و پس از مراسم حج ، به مدينه رفت و در همان جا ماندگار شد.
ام الفضل،همسر امام جواد(عليه السلام)كه در دربار خلافت پرورش يافته
و از زندگى اشرافى برخوردار بود، تحمل زندگى زاهدانه و بى آلايش
خاندان عصمت و طهارت را نداشت . به همين جهت از آغاز ورود به مدينه
منوره ، بناى ناسازگارى در پيش گرفت و اصرار به بازگشت به بغداد را
مى نمود.
ام الفضل ، چند بار در نزد پدرش مامون ، از امام جواد شكايت و گلايه نمود
كه آن حضرت ، توجه چندانى به وى ندارد و به همسران ديگر خود بهاى
بيشترى مى دهد. مامون ، به اظهار نگرانى و شكوائيه هاى دخترش
اعتنايى نمى كرد و وى را توصيه به زندگى مسالمت آميز با همسرش
امام جواد (عليه السلام) مى كرد.
مامون تا زنده بود از احترام و تكريم امام جواد (عليه السلام) كوتاهى نكرد
و از اين كه آن حضرت ، دامادى وى را پذيرفته است ، افتخار مى نمود.
سرانجام ، مامون در هفدهم رجب سال 218 قمرى در طرطوس شام بدرود
حيات گفته و برادرش "معتصم عباسى" جانشين وى گرديد و زمام امور
خلافت را بر عهده گرفت . معتصم با اين كه در ظاهر براى امام جواد احترام
و اكرام قائل بود. ولى در باطن نسبت به مقام و منزلت آن حضرت و
شايستگى وى براى رهبرى مسلمانان ، رشك مى برد و درصدد تحقير و
نابودى آن حضرت برآمد.
معتصم براى كنترل و مراقبت بيشتر آن حضرت ، وى را به بغداد طلبيد. گر
چه در ظاهر خواسته اش ، صورت دعوت را داشت ولى در حقيقت ، آن
حضرت را به اكراه و اجبار به بغداد طلبيد و وى را در آن جا تبعيد نمود.
امام محمد تقى عليه السلام به ناچار عازم بغداد شد. آن حضرت فرزندش
امام على نقى (عليه السلام) معروف به هادى را در مدينه جانشين خود
كرد و به همراه همسرش ام الفضل به بغداد رفت . ورود آن حضرت به
بغداد، دو روز مانده به آخر محرم سال 220 قمرى بود.
معتصم در باطن ، نسبت به آن حضرت و تمام خاندان عصمت و اهل بيت
(عليهم السلام) و شيعيان آنان دشمنى داشت و با بهانه هايى ، محدوديت
هاى تازه اى براى آنان قائل مى شد.امام محمد تقى (عليه السلام) در اين
سفر، چند ماهى بيشتر در بغداد زندگى نكرد و سرانجام در آخر ذى قعده
همين سال (220) به وسيله زهرى كه همسرش ام الفضل به تحريك
برادرش جعفر بن مامون و به دستور عمويش معتصم عباسى به آن حضرت
خورانيد، مسموم گرديد و پس از چندى به شهادت رسيد و در مقابر قريش
بغداد، در كنار جدش امام موسى كاظم (عليه السلام) كه هم اكنون معروف
به كاظمين است، دفن گرديد.
امام جواد (عليه السلام) در ميان دوازده امام معصوم (عليهم السلام) از نظر
سنى ، زودتر از همه به امامت نايل گرديد و از نظر سال هاى عمر، از همه
كم سن تر بود.
آن حضرت در هشت سالگى به امامت رسيد و در 25 سالگى به شهادت نايل
آمد.
تاریخ: دوشنبه 03 آذر 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah
شهادت علی بن حسن مثلّث
در زندان منصور دوانقی - سال 146 هجری قمری
منصور دوانقی، دومین خلیفه عباسی به خطر قیام های محمد و ابراهیم،
فرزندان عبدالله بن حسن مثنّی در مدینه و بصره و مخالفت های عده ای
دیگر از بنی الحسن(علیه السلام) با دستگاه جور بنی عباس، نسبت به
نوادگان امام حسن مجتبی(ع) كه از علویان مبارز و ذی نفوذان عصر خود
بودند، سخت گیری های زیادی اعمال می كرد و زندگی را بر آنان بسیار
دشوار می نمود. وی،علاوه بر سركوب قیام های بنی الحسن(ع) و كشتن
تعدادی از آنان، از جمله محمد (نفس زكیه) و ابراهیم (قتیل باخمری)،
بسیاری از آنان را دستگیر و در سیاه چال های مخوف زندانی كرد. منصور،
در سال 140 قمری وارد مدینه شد و افراد سرشناس بنی الحسن(ع)،
مانند عبدالله بن حسن مثنّی، ابراهیم بن حسن مثنّی، ابوبكر بن حسن
مثنّی، حسن بن جعفر بن حسن مثنّی، عبدالله بن داوود بن حسن مثنّی،
علی بن داوود بن حسن مثنّی، عباس بن داوود بن حسن مثنّی، محمد بن
ابراهیم بن حسن مثنّی، اسحاق بن ابراهیم بن حسن مثنّی، عباس بن
حسن مثلّث، علی عابد بن حسن مثلث و علی بن محمد نفس زكیه را
دستگیر كرد و به مدت سه سال در مدینه زندانی كرد. در سال 144 قمری
نیز محمد دیباج (برادر مادری عبدالله بن حسن مثنّی) را بر آنان افزود و
مأموران حكومتی،بر بدنش چندان تازیانه زدند كه لباسش با پوست بدنش
به هم آمیخت. در همین سال، تمامی آنان را در بندهای آهنین كره و با
وضعیت رقت باری به سوی عراق حركت دادند و در زندان هاشمیه (در
حوالی كوفه) در سردابی نمور و تاریك زندانی نمودند و بر آنان بسیار
سخت گرفتند. آن زندان مخوف و هولناك، بلای جان نوادگان امام حسن
مجتبی(ع) شد و بر اثر سوء تغذیه، تاریكی و غیر بهداشتی بودن محیط،
آزارهای روحی و جسمی مأموران بر زندانیان، این عده، یكی پس از
دیگری به بیماری های گوناگون و طاقت فرسا مبتلا شده و مظلومانه در
همان جا به شهادت می رسیدند و بدون این كه امكان تغسیل و تكفین
آنان وجود داشته باشد، بر روی هم انباشته شده و مرگ سایرین را تسریع
می نمودند. نخستین كسی كه از آن جمع به دیار باقی شتافت، علی بن
حسن مثلث بن حسن مثنّی بن امام حسن مجتبی(ع) بود. وی از عابدان و
زاهدان عصر خود و به "علیّ الخیر" و "علیّ العابد" معروف بود و در عبادت
و بندگی، به ویژه در نماز و تهجّد، حالت خشوع و حضور قلب كامل داشت.
وی، در حالی جان داد كه سرش در سجده عبادت بود.
علی بن حسن مثلث،
به هنگام شهادت،چهل و پنج سال داشت و دارای پنچ پسر و چهار دختر
بود.یكی از فرزندانش حسین بن علی، معروف به شهید فخ است كه
سال های بعد، بر ضد بنی عباس قیام كرد و در سرزمین فخ، همانند
ابا عبد الله الحسین(علیه السلام) مظلومانه به شهادت رسید و اهل
بیتش به اسارت دشمن در آمدند.(1)
1- نك: منتهی الآمال (شیخ عباس قمی)، ج1، از ص 250 تا 278؛
وقایع الایام (شیخ عباس قمی)، ص 167
تاریخ: دوشنبه 03 آذر 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah
در سالروز شهادت امام سجاد(علیه السلام)؛
گوشه ای از خدمات امام سجاد (علیه السلام) به اسلام
چرا امام سجّاد(علیه السلام)،قیام مختار را تأیید نکردند
امام سجاد(علیه السلام)به مختار میفرمایند: تو دیگر قابلیّت آن را نداری
که من مستقیم به تو مطلبی را بگوبم، چون آنجایی که باید ورود پیدا
میکردی، نکردی...
حضرت علی بن الحسین، امام سجاد (ع) در ۵ شعبان یا ۱۵ جمادی الاولی
سال ۳۸ هجری قمری در مدینه دیده به جهان گشود و در دوازدهم یا
هجدهم و بنا بر مشهور در ۲۵ محرم سال ۹۵ ه.ق در حدود ۵۶ سالگی
مسموم شده و به شهادت رسید.آن حضرت در واقعه کربلا ۲۳ سال داشت،
مرقد شریفش در مدینه در قبرستان بقیع کنار قبر امام حسن مجتبی (ع)
است. دوران امامت ایشان که ۳۵ سال بود، مصادف با دشوارترین دوران
ظلم و خفقان امویان (از یزید تا ولید بن عبدالملک) گذشت.
در طول حیات شان، از آنجا که شهادت سالار شهیدان حضرت اباعبدالله
الحسین ـ علیه السلام ـ و یاران باوفایش از منظر عمومی، آثار ویرانگری
برای حکومت بنی امیه داشت و مشروعیت آن را زیر سؤال برده بود و نیز
برای اینکه این تراژدی غم بار به دست فراموشی سپرده نشود، امام
چهارم با گریه بر شهیدان نینوا و زنده نگه داشتن یاد و خاطره جانبازی
آنان اهداف شهیدان کربلا را دنبال میکرد. ظلمت حادثه کربلا و قیام
جاودانه عاشورا به قدری دلخراش بود که شاهدان آن مصیبت عظیم تا
زنده بودند آن را فراموش نکردند.
را در روز شهادت امام سجاد (علیه السلام) باغم فراق امام كاروان اسرای
كربلا و نگین آرامش قلب اهل حرم آغاز میکنیم با آن امید که مقبول افتد.

*بیماری امام سجاد(علیهالسلام) در کربلا
برخی از مورخان معتقدند که امام زین العابدین(علیهالسلام) در واقعه
جانگداز و خونین کربلا 24 ساله بوده است و بعضی دیگر نوشتهاند که از
سن مبارکش 22 سال میگذشت. محمد بن سعد در کتابش مینویسد:
«علی بن الحسین(علیهماالسلام) در واقعه کربلا همراه پدرش بود و در آن
هنگام از عمر شریفش 23 سال میگذشت. فرزند ایشان، امام محمدباقر
(علیهالسلام) که از کربلا تا شهادت همراه پدر بود، سه یا چهار ساله بود.
امام زین العابدین در آن هنگام به سبب بیماری در جهاد شرکت نکرد و
خداوند او را برای هدایت مسلمانان نگه داشت و نسل رسول خدا
(صلی الله علیه و آله) از فاطمه(علیهاالسلام) در ذریه امام حسین
(علیهالسلام) به امام سجاد(علیهالسلام) و اولاد او منحصر گردید.»
شیخ مفید در این باره میگوید:«همین که امام حسین(علیهالسلام)
شربت شهادت نوشید، شمر به قصد کشتن امام سجاد (علیهالسلام) نیز
حمله برد. امام زین العابدین(علیهالسلام) در بستر بیماری به سر میبرد
و حمید بن مسلم به دفاع پرداخت و مانع حمله شمر شد. عمر بن سعد آن
حضرت را در حالی که از بیماری رنج میبرد با اهل بیت به کوفه انتقال داد.
»امام زین العابدین بیمار؛ غلط است. چرا که ایشان فقط در واقعه کربلا بنا
بر مصلحت خداوند چند روزی بیمار بودند که در این واقعه به علت بیماری
به شهادت نرسند تا بار مسئولیت امامت را بعد از حضرت سیدالشهدا
(علیهالسلام) بر دوش بکشند.
امام سجاد(علیهالسلام) در قیام خونین کربلا مدت کوتاهی (بنا به مشیت
الهی) بیمار بود و پس از بهبودی، مدت 35 سال امامت و زعامت جامعه
مسلمین را تداوم بخشید. این که برخی این امام همام را دائم المریض
معرفی کردهاند تا آنجا که در اذهان عوام این قضیه مانده است، در حقیقت
نسبت به امام چهارم(علیهالسلام) و فداکاریهای ایشان بی توجهی
کردهاند.پس دریافتیم این که گفته میشود: امام زین العابدین بیمار؛ غلط
است. چرا که ایشان فقط در واقعه کربلا بنا بر مصلحت خداوند چند روزی
بیمار بودند که در این واقعه به علت بیماری به شهادت نرسند تا بار
مسئولیت امامت را بعد از حضرت سیدالشهدا(علیهالسلام) بر دوش
بکشند.

*سخنان آتشين امام سجاد (عليه السلام ) با كوفيان
رسالت بيدارگرانه امام سجاد (عليه السلام ) چندان دير آغاز نشد. با
فاصله اى كوتاه از واقعه کربلا، على رغم همه دردهاى درونى و رنجهاى
جسمى ، امام بر سكوى رهبرى ايستاد. از لابلاى توده هاى غم و درد، قد
برافراشت و چنان با سخنان برنده اش فضاى تيره اتهام ها و تبليغات
مسموم امويان را شكافت كه كورترين چشم ها،درخشش حقيقت را ديدند
و سنگترين دل ها، لرزيدند و بر مظلوميت حيسن و خاندانش گريستند و بر
آينده خويش بيمناك شدند!
امام على بن الحسين (عليه السلام ) در مدت اقامت خويش در كوفه ،
دو بار به احتجاج برخاست ؛ يك بار روى سخنش با مردم پيمان شكن كوفه
بود، و بار ديگر در «دارالاماره» و در برابر عبيدالله بن زياد.
هان ، اى مردم ، اى كوفيان ! شما را به خدا سوگند، آيا به ياد داريد نامه
هايى را كه براى پدرم نوشتيد! نامه هاى سراسر خدعه و نيرنگتان را! در
نامه هايتان با او عهد و پيمان بستيد و با او بيعت كرديد! ولى او را كشتيد،
به جنگ كشانديد و تنهايش گذاشتيد!
حساس ترين سخنان امام سجاد (عليه السلام ) كه در طول اقامت در
شام ايراد شده است و تحولى عظيم در محيط سياسى شام و بينش
مردم نسبت به دستگاه اموى ايجاد كرد و معادلات يزيد را برهم زد و خط
مشى او را نسبت به اهل بيت كاملا تغيير داد، خطبه اى است كه آن
حضرت در جمع مردم و رجال سياسى و دينى شام ايراد كرد.
از كتاب هاى تاريخى چنين استفاده مى شود كه اين خطبه در مسجد
جامع دمشق ايراد شده و از حوادثى كه در كاخ يزيد رخ داده و سخنانى
كه در محفل خصوصى تر وى ردو بدل شده جداست .
اين خطبه را بايد اوج موفقيت امام سجاد (عليه السلام ) در رسالت تبليغ
عاشورا و تداوم خط شهيدان كربلا دانست . اگر اين خطبه ايراد نشده بود،
چه بسا ماهيت نهضت حسينى براى ساليان دراز و يا براى هميشه بر اهل
اسلام مخفى مى ماند .
بازتاب خطبه حضرت
خطبه تاریخی امام سجاد (علیه السلام) تاثیر عمیقی بر مردم شام بر جا
گذاشت. در روایتی از "ابن باقی" چنین آمده که پس از این خطبه، مردم
گریه و شیون میکردند. مردم حاضر در مسجد که از بزرگان شهر و ارکان
حکومت یزید هم جزوشان بودند، به شدت تحت تاثیر این بیانات قرار گرفتند
و زمینه بیداری آنان فراهم شد. در همان مجلس عدهای زبان به اعتراض
گشودند و وقتی یزید خواست نماز بگزارد، عدهای با او نماز نخواندند و
پراکنده شدند.
به علاوه، وضع عمومی شهر به گونهای شد که یزید به ناچار در مقابل
درخواست بازماندگان حادثه کربلا که میخواستند برای مصائب امام
حسین (علیه السلام) عزاداری کنند، تسلیم شد و جایی را به نام
"دارالحجاره"برای آنها اختصاص داد و آنها هفت روز به اقامه ماتم پرداختند.
ذکر امام حسین (علیه السلام) کم کم همه شهر را فرا گرفت، تا جایی که
یزید قرآن را به قسمتهای کوچک تقسیم کرد و بین مردم توزیع کرد تا قرآن
بخوانند و توجهشان از حسین (علیه السلام) منصرف شود، ولی هیچ چیز
نمیتوانست آنها را منصرف سازد. یزید که اوضاع را نامناسب دید تصمیم
به انتقال کاروان اسرا به مدینه گرفت.
از دیگر آثار این خطبه این بود که یزید در رفتار خود با اهل بیت و به ویژه
امام زین العابدین(علیه السلام)تجدید نظر کرد.او که در ابتدا تصمیم داشت
سر مبارک حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) را تا چهل روز بر بالای مناره
مسجد جامع شهر نگه دارد، دستور داد آن را پایین آورند و با احترام کامل
به قصر ببرند.
ثانیاً محل سکونت اهل بیت را عوض کرد و به آنها محبت كرد.
ثالثاً گناه قتل سید الشهدا (علیه السلام)را به گردن ابن زیاد انداخت و او
را لعن ونفرین کرد و گفت: "اگر من بودم، هرگز حسین را نمیکشتم ."
البته همه این حرفها منافقانه بود و با هدف کنترل اوضاع اجتماعی؛ چرا
که وقتی ابن زیاد به دمشق آمد، یزید او را احترام کرد و کنار دست راست
خود نشاند و با او شراب خورد.
واقعه دیگری که در مسجد اموی گزارش شده، مربوط است به یکی از
علمای یهودی که بعد از شنیدن خطبه امام سجاد(علیه السلام)و دانستن
اینکه او از اولاد رسول خداست، به شدت به یزید اعتراض کرد و یزید
خشمگین شد و دستور داد او را کتک بزنند.
*تصمیم یزید بر قتل امام (علیه السلام)
پس از واقعهی کربلا، یزید تصمیم گرفت امام سجاد علیه السلام را نیز از
میان بردارد. به همین دلیل در ملاقاتهایی که در کاخ خود با او و سایر
اسرا داشت، منتظر بود از او حرفی بشنود که بهانهای برای قتلش باشد.
یک روز امام را به کاخ خود فرا خواند و از او سوالی پرسید. امام در حالی
که تسبیح کوچکی را در دستش میگرداند، به او پاسخ داد.
یزید گفت:« چگونه جرأت میکنی موقع حرفزدن با من تسبیح بگردانی؟»
امام فرمود:« پدرم از قول جدم فرمود:هر کس بعد از نماز صبح، بیاینکه با
کسی سخن بگوید، تسبیح در دست بگیرد و بگوید:« اللهم انی اصبحت و
اسبحّک و امجدک و احمدک و اُهللک بعدد ما ادیر به سبحتی» سپس
تسبیح در دست، هر چه میخواهد بگوید، تا وقتی به بستر میرود،برایش
ثواب ذکر گفتن منظور میشود. پس هر گاه به بستر رفت، باز همین دعا را
بخواند و تسبیح را زیر بالش خود بگذارد، تا موقع برخاستن از خواب نیز
برای او ثواب ذکر خدا منظور میشود. من هم به جدّم اقتدا میکنم.»
یزید گفت:« با هیچ کدام از شماها سخنی نگفتم، مگر اینکه جواب درستی
به من میدهید.» پس به او هدایایی داد و دستور داد امام را آزاد کنند.
آنچهرهى مظلوم بىصداى سربهزیرِ منفعلى كه از امام سجاد درست
كردند به كلى برخلاف واقع است؛چهرهى حقیقى امام سجاد(علیهالسّلام)
چهرهى یك مبارزِ قهرمانِ خستگىناپذیرِ آشتىناپذیرِ پیگیرى است، كه با
تدبیر تمام، با دقت كامل راهها را مىشناسد و انتخاب مىكند و به سمت
هدفها این راهها را مىپیماید، خودش خسته نمىشود و دشمن را
خسته مىكند؛ و بالاخره دشمن وقتى هیچ كار دیگری نتوانست بكند، آن
حضرت را مسموم كرد و این امام بزرگوار بعد از یك عمر پربركت و پرمبارزه
به رضوان الهى پرواز كرد. این خلاصهى زندگى امام سجاد(ع) است.
خطبههای نمازجمعه تهران ۱۳۶۵/۷/۴
*کتاب همه چيز!
خواهش مى کنم عزيزان من، به خصوص جوانان، با صحيفه سجاديه انس
بگيرند؛ زيرا همه چيز در اين کتابِ ظاهراً دعا و باطناً همه چيز، وجود دارد...
اغلب دعاهاى صحيفه سجاديه- تا آن جا که بنده سير کرده ام- همين
حالت را دارد. همه چيز مرتب و چيده شده است. مثل اين است که يک نفر،
در مقابل مستمعى نشسته و با او به صورت استدلالى و منطقى حرف
مى زند. همان ناله هاى عاشقانه هم که در صحيفه سجاديه آمده است،
همين حالت را دارد.خطبه هاى نماز جمعه - 14/11/1373
حجت الاسلام دکتر رفیعی در حسینه امام خمینی(ره):در تاریخ تقریبا 250
ساله شیعه و امامت 11 امام بزرگوار(به غیر از دوران غیبت) سخت ترین
دوران مربوط به امامت 34 ساله امام سجاد(ع) بود. جامعه اسلامی پر بود
از فتنه ها و اضطراب ها و نگرانی ها و سختی های فراوان.
یک: زنده نگه داشتن یاد و نام نهضت عاشورا و امام حسین(ع)؛
بعد از عاشورا دشمنان و بنی أمیه سریعا وقایع را تحریف کردند و شهادت
امام حسین(ع) را خواست و جبر خدا اعلام کردند! اینجا بود که حضرت با
اقداماتشان سعی در روشن گری و حفظ نهضت عاشورا داشتند. برای
مثال: نوشته روی انگشتر حضرت سجاد(ع) "العزه لله" بود که بعد از
عاشورا دستور دادند انگشتری جدید ساختند و روی آن نوشتند: "شقی
قاتل حسین بن علی(ع)" این خودش شد یک علامت برای زنده
نگه داشتن یاد عاشورا.
گریه بسیار می کردند؛ آب می دیدند گریه می کردند، رود می دیدند گریه
می کردند، غذا می دیدند گریه میکردند و البته علت گریه شان را هم اعلام
میکردند تا آیندگان نگویند گریه درست و جایز نیست!
دیگر اقدام حضرت برای حفظ یاد عاشورا این بود که کیسه ای داشتند زرد
رنگ که خاک کربلا در آن بود و بعد هر نماز بر آن سجده می کردند.
دوم: تربیت شاگردان بسیار نظیر أبو حمزه ثمالی. با اینکه کلاس های
ایشان یک نفره و دو نفره بود اما در طول امامت خود اینقدر شاگرد تربیت
کردند تا جایی که حلقه اول شاگردان امام محمد باقر و امام صادق(ع)، از
شاگردان ایشان بودند.
سوم: فرهنگ دعا و معارف اسلامی را تبیین کردند. صحیفیه سجادیه زبور
آل محمد(ص) است. از آن غفلت نکنیم.
این صحیفه ای که معمول است و میبینیم فقط 54 دعا است و الان صحیفه
دوم و سوم و چهارم را در تکمیل آن منتشر کرده اند که بالغ بر 257 دعا
است. که همه آن ها هم با درود و صلوات بر محمد و آل محمد(ص) آغاز
شده است.
چهارم: مبارزه و برخورد با حکام زمان خود. همه امامان ما سیاسی بودند
و اصلا امامت با سیاست آمیخته است. امام عارف به سیاست است و
امام سجاد نیز در هر فرصتی با حکام زمان خود برخورد میکردند.
از حضرت زین العابدین علیه السلام روایت شده است که فرمودند: پدرم در
روزی که کشته شد، در حالی که خونها { از بدنش } می جوشید من را به
سینه چسبانید و فرمودند: «ای پسرم، از من حفظ کن دعایی را که فاطمه
(صلوات الله علیها) من را تعلیم نمود و رسول الله صلی الله علیه و آله او را
تعلیم کرده بود و جبرئیل به پیامبر در حاجتها و امور مهم و غم و غصه ها
تعلیم داده بود و همچنین در امور مهمی که از آسمان نازل می شود و
کارهای بزرگ و سهمگین؛ فرمود بخوان: بحق یس والقرآن الحکیم، و بحق
طه و القرآن العظیم، یا من یقدر علی حوائج السائلین، یا من یعلم ما فی
الضمیر، یا منفّس ان المکروبین، یا راحم الشیخ الکبیر، یا رازق الطفل
الصغیر، یا من لا یحتاج الی التفسیر، صلی علی محمد و آل محمد و افعل
بی کذا و کذا » و بالاخره آخرین مطلبی که از حضرت زین العابدین
(علیه السلام )در روز عاشورا تا قبل از شهادت حضرت امام حسین
(علیه السلام) نقل شده است مربوط به آخرین وداع ایشان با پدرشان
می باشد.
آیت الله قرهی در این رابطه می فرمایند :مختار با این که دل اهلبیت و
آلالله را شاد کرد امّا موقعی که باید به کمک امام مجتبی(ع) میرفت،
گفت: من میدانم این کوفیها بیوفا هستند و اصلاً این جنگ درست
نیست.
اگر به صورت ظاهر هم نگاه کنیم و همه مطالب را روی ورقه بیاوریم،
میبینیم محاسبات مختار درست از کار درآمده و درست گفته است، چون
امام آخر مجبور شدند صلح کنند؛ امّا آقاجان تو بهتر میفهمی یا امام؟!
یعنی واقعاً امام نمیدانست این کوفیها چه کسانی هستند؟! تو باید
بگویی: من مطیعم، هرچه شما فرمودید؛ شکست خوردیم، اشکال ندارد؛
پیروز هم شدیم، اشکال ندارد.امام خمینی(ره) همیشه یک جملهای
داشتند که میفرمودند: ما موظّف به تکلیف هستیم، نتیجه مهم نیست.
نتیجه هر چه شد، شد. تکلیفم این است که انجام بدهم، حالا میخواهم
پیروز بشوم، میخواهم نشوم!
امّا مختار با اینکه دل اهل بیت را هم شاد کرد، ولی خودش برای خودش
اظهار فضل کرد. لذا شهدای کربلا کجا و مختار هم که شهید شد کجا؟!
اصلاً نمیشود درجاتشان را قیاس کنیم، زمین تا آسمان تفاوت دارند!دقّت
کنید؛ شاید این را نشنیده باشید. میدانید دلیل اینکه امام زینالعابدین(ع)
به محمّد حنفیه گفت: امور را راجع به قضیه قیام مختار به تو میسپارم،
چیست؟ یک دلیل این است که امام نخواستند وارد شوند که یک مقدار
قوّت بگیرند و دین حفظ شود.
امّا یک دلیل دیگر این است که امام میگویند: من دیگر نمیخواهم
مستقیم به مختار، مطلبی را بگویم. مختار دیگر در اندازهای نیست که من
مستقیم به او دستور بدهم. لذا با این که امام ضمنی به مختار اجازه قیام
دادند امّا دیگر مستقیم به او نمیفرمایند. بلکه میفرمایند: محمّد حنفیه!
تو در این امور از طرف ما تام الاختیاری. - این را به خاطر بسپارید و بر روی
آن تأمّل و تفکّر کنید تا ببینید چیست .یعنی حضرت به مختار میفرمایند:
تو دیگر قابلیّت آن را نداری که من مستقیم به تو مطلبی را بگوبم، چون آن
جایی که باید ورود پیدا میکردی، نکردی و بالعکس اظهار فضل، اظهار
وجود و اظهار منیّت کردی. همین است! اظهار منیّت انسان را بیچاره
میکند. مختار اظهار منیّت و اظهار فضل کرد، اینطور شد.
در رساله حقوقی امام سجاد(ع) است به بررسی حقوق و وظایف انسان
در هفت دسته پرداخته شده است از جمله: حق خداوند، حق نفس و
اعضای بدن،حق افعال عبادی، حق رعایا،حق رحم،حق دیگران و حق مال
که 51 حق مورد بحث رساله را در این هفت دسته جای داده اند.
رساله حقوق امام سجاد(ع) در عصری نوشته شد که خاندان شوم اموی
با ابزار ظلم و جهل در پی دور ساختن مردم از امام(ع) و منزوی کردن ائمه
(علیهم السلام) بودند تا از این طریق مانع فروریختن پایه های سست و
لرزان حکومت دروغین خود به وسیله آموزه های این بزرگواران شوند اما با
این وجود امام سجاد(ع) در میان آن همه اختناق از هیچ تلاشی مضایقه
نکرد و صدای حق را به گوش همگان رساند و اکنون که 1400سال از آن
روزها می گذرد رساله حقوق ایشان همچنان به عنوان یکی از منابع مهم
حقوقی و تربیتی مورد بحث واقع می شود. و هم اکنون که انسان دم از
حقوق بشر و تمدن های عالی خود می زند هنوز هم در مباحث حقوقی
دارای ضعف های بسیاری است که برخی از آنها به جز شعارهای توخالی
چیزی بیش نیست و اگر همین قواعد با رساله حقوقی امام سجاد(ع)
مقایسه گردد ضعف هایش آشکار می شود. به همین علت کشور ایران
اسلامی با پیروی از آموزه های اخلاقی و حقوقی امام چهارم می تواند تا
حدود زیادی به عدالت و مدینه فاضله نزدیک شود.
پس از واقعه کربلا، جريان ولايت ستيز فرهنگي، سياسي و نظامي شکل
گرفت که همگي در کنارگذاري خط ولايت اهداف مشترکي داشتند.جريان
امويان سفياني، امويان مرواني و آل زبير چنان سرزمين هاي اسلامي را
دچار انحطاط و انحراف کرده بودند که ايمان و تقوا و معنويت، عدالت و
ولايت به کلي از جامعه رخت بربسته بود و تمامي حرکت هاي اسلام
خواهي، ولايتمداري، عدالت گستري و استکبار ستيزي سرکوب مي شد.
نمونه آن، واقعه حُرّه و آن جنايات بي شمار است. به همين دليل امام
سجاد (عليه السلام) در قالب دعا به مخاطبان شان بصيرت مي دادند و با
اتخاذ سياست صبر و انتظار به بازسازي جبهه ولايت مدار مي پرداختند.
امام سجاد عليه السلام در غربت غريبانه شان، بايد احياي اسلام راستين
را طراحي مي کردند. ايشان به خاطر فضاي عذاب آور حاکم بايد در قالب
هايي بدون تحريک سردمداران جبهه ولايت ستيزي، مفاد اسلام ناب
محمدي (صلّي ا... عليه و آله) را در ابعاد مختلف بيان مي کردند. کتب
معتبر تاريخي نگاشته اند که آن حضرت در مدينه و کوفه بيش از بيست
نفر صحابي نداشتند لذا غير از عرضه دين و مقابله با دشمنان و بازسازي
جبهه ولايتمدار به عنوان يک سياست راهبردي، راهي نمانده بود.
به همين جهت «صحيفه سجاديّه» هم -که در پنجاه وسه دعاي آن،
مطالب بسيار عميق معرفتي، رفتاري، اخلاقي، خانوادگي، سياسي و
نظامي موجود است- دو نسخه بيشتر نبود و سال ها در دست خاندان
رسول ا... (صلّي ا... عليه و آله) پنهان بود. در پرتو واسازي جامعه ولايت
مدار توسط امام سجاد عليه السلام، نهضت علمي امام باقر و امام صادق
(عليهما السّلام) شکل گرفت و قيام هاي متعدد «زيد بن علي» و «يحيي
بن زيد» در سرزمين هاي اسلامي به وقوع پيوست که سقوط نظام پليد
اموي از آثار آن بود.
دکتر محمد حسین رجبی دوانی، کارشناس تاریخ اسلام نکته مهمی را
درباره قبر مادر امام چهارم بیان کردند:اشتباهات فاحشی در این خصوص
وجود دارد. اولا مادر امام سجاد(ع) هنگام وضع حمل ایشان از دنیا رفتند و
درواقع امام سجاد(ع) مادر به خود ندیدند. بنابراین اینکه گفته میشود
حضرت شهربانو(س) با امام حسین(ع) همراه بودند و در روز عاشورا
وقتی اباعبدالله(ع) به شهادت رسیدند سوار بر اسب شدند و ایشان را تا
ایران تعقیب کردند تا در این منطقه وارد کوه شدند و کوه به هم آمد
افسانهای بیش نیست و غیرقابل قبول است.
اگر بنا بود کسی از فاجعه کربلا و اسارت و فاجعهای که بر سر اهل بیت
امام حسین(ع) آمد نجات پیدا کند، در درجه اول امام سجاد(ع) است و بعد
از آن بانوی بزرگ اسلام حضرت زینب کبری(س) است. پس معنا ندارد که
آنها در غل و زنجیر باشند و همسر امام بخواهد نجات یابد؛ بنابراین داستان
از اساس جعلی است.
سوالی که پیش میآید این است: این بنایی که امروزه در آن آثار تاریخی
هم هست چه سابقهای دارد و اگر متعلق به حضرت شهربانو(س) نیست
پس چیست؟ باید گفت بنابر تحقیق اهل فن، این بقعه آرامگاهی است
متعلق به ایرانیان زرتشتی پیش از اسلام که ظاهرا اموات خود را آنجا
میآوردند و در دخمهای قرار میدادند.
امام سجاد، اسوه زهد و تقوا و نمونه صبر شكيبايى و مظهر آميختگى علم
و حلم پس از ايفاى وظيفه الهى خود و حفظ ارزشهاى دين و پاسدارى از
تشكل شيعى در سختترين ادوار سياسى - اجتماعى -، در سال 95
هجرى قمرى به لقاى پروردگار و وصال معبود خويش شتافت.
در تاريخ وفات آن حضرت سال 94، 95 و 96 هجرى قمرى گفته شده است
ولى پيشينه دارترين و معتبرترين نقل مربوط به سال 95 هجرى قمرى
است.
البته جز اين نقلها، برخى مورخان به سالهاى 92، 93، 99، 100 نيز
اشاره كردهاند. بنابراين، اگر نقل مشهور را در سال ولادت و نيز رحلت امام
سجاد (عليه السلام) سال 38 هجرى و 95 قمرى ملاك قرار دهيم، عمر
شريف وى هنگام وفات 57 سال بوده است. دو سال آن مقارن با روزگار
خلافت على بن ابى طالب علیه السلام و ده سال آن در دوران امامت
عموى گراميش - حسن بن على علیه السلام و ده سال در روزگار زعامت
حسين بن على (علیه السلام) بوده و 34 سال آن به دوران امامت خود آن
حضرت اختصاص داشته است.
و اما آرا در زمينه ماه و روز رحلت آن حضرت نيز مختلف است. بيشتر
نويسندگان ورز دوازدهم محرم را متذكر شدهاند. و برخى روزهاى 18، 19،
22 و 25 محرم را مطرح كردهاند و نيز نقلى، روز 14 ربيع الاول را احتمال
دادهاست.
درباره علت وفات امام سجاد عليه السلام و چگونگى وفات آن پيشواى
صالحان، عمده تاريخنگاران تصريح كردهاند، وليد بن الملك، ايشان را
مسموم ساخته و آن حضرت در نتيجه همان مسموميت درگذشته است.
بعضى هم نوشتهاند كه هشام بن عبدالملک در روزگار خلافت وليد، امام
على بن الحسين (عليه السلام) را مسموم كرده است.
اما ميان اين دو نظر، تنافى و تعارضى وجود ندارد. زيرا طبيعى است كه
هر چند برنامه مسوميت امام سجاد علیه السلام از سوى دستگاه خلافت
وليد - ريخته شده و فرمان آن توسط شخص خليفه صادر شده باشد،
كسان ديگرى مجرى آن برنامه و فرمان خواهند بود. زيرا مسايل سياسى
و اجتماعى و همچنين محبوبيت امام سجاد عليه السلام در ميان مردم و
معروفيت وى به علم و زهد و تقوا، هرگز به حاكمان اين جرات را نمىداده
است كه به طور مستقيم با آن حضرت رويا رو شوند و به ستيز برخيزند و
با زمينههاى قتل وى را به طور علنى فراهم آورند.
بر اين اساس، بعيد نمىنمايد كه هشام بن عبدالملك به دستور بردارش
وليد مرتكب چنين جنايتى شده باشد و وليد و هشام هر دو كشنده امام
سجاد(علیه السلام) بوده باشند.
بدن مطهر زين العابدين (عليه السلام) كنار امام حسن مجتبى
(عليه السلام) در قبرستان بقيع به خاک سپرده شد.
تاریخ: دوشنبه 03 آذر 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah
بسم الله الرحمن الرحیم



«بعضى از تصورات و سنتهاى غلط در مورد ازدواج وجود دارد که اینها
دستوپاگیر است، مانع از رواج ازدواج جوانها است؛ این سنتها را باید
عملاً نقض کرد. شما که جوانید، مطالبهگرید، پرنشاطید، پیشنهادکنندهى
نقض خیلى از عادتها و سنتها هستید، به نظر من این سنتهاى
غلطى را هم که در زمینهى ازدواج وجود دارد،بایستى شماها نقض کنید.»
دیدار دانشجویی ماه رمضان 94
جدول و متن زیر به هشت مورد از این سنتهای غلط که مورد تصریح
رهبر انقلاب اسلامی قرار گرفته، میپردازد:
مقام معظم رهبری: ازدواج آسان را تبلیغ کنید
۱. مهریه سنگین
کسانی که مهریهی بالا برای خانمشان قرار میدهند، به جامعه ضرر
میزنند. خیلی از دخترها توی خانه میمانند، خیلی از پسرها بیزن
میمانند، بهخاطر اینکه این چیزها وقتی در جامعه رسم شد، سنت و
عادت شد، به جای «مَهرُ السّنّة»، به جای اینکه مهر پیغمبر
(صلیاللهعلیهوآله) سنت باشد، وقتی مهر جاهلی سنت شد، اوضاع،
اوضاع جاهلی خواهد شد.
خطبهی عقد ۱۳۷۷/۸/۱۱
مهریهی سنگین مال دوران جاهلیت است. پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله)
آن را منسوخ کرد. پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) از یک خانوادهی اعیانی است.
خانوادهی پیغمبر (صلیاللهعلیهوآله)، تقریباً اعیانیترین خانوادهی قریش
بودند. خود ایشان هم که رئیس و رهبر این جامعه است. چه اشکالی
داشت دختر به آن خوبی که بهترین دختران عالم است و خدای متعال او را
«سیدة النّساء العالمین» قرار داد «مِن الاَوّلینَ و الآخِرین»، با بهترین
پسرهای عالم که مولای متقیان است میخواهند ازدواج کنند، مهریهی
ایشان زیاد باشد؟ چرا ایشان آمدند و این مهریهی کم را قرار دادند که
اسمش «مَهرُ السُّنَّة» است.
خطبهی عقد ۱۳۷۴/۲/۲۸
مهریه هر چه کمتر باشد، به طبیعت ازدواج نزدیکتر است، چون طبیعت
ازدواج معامله که نیست، خرید و فروش که نیست، اجاره دادن که نیست،
زندگی دو انسان است. این ارتباطی به مسائل مالی ندارد. ولی شارع
مقدس یک مهریهای را معین کرده که باید یک چیزی باشد. اما نباید سنگین
باشد. بایستی عادی باشد جوری باشد که همه بتوانند انجام دهند.
خطبهی عقد ۱۳۷۴/۵/۱۸
بعضی خیال میکنند مهریهی سنگین به حفظ پیوند زناشویی کمک
میکند. این خطاست. اشتباه است. اگر خدای ناکرده این زن و شوهر
نااهل باشند، مهریهی سنگین هیچ معجزهای نمیتواند بکند.
خطبهی عقد ۱۳۷۵/۵/۱۱
بعضی از خانوادههای طرف عروس میگویند که ما مهریهی آنقدر بالا
نمیخواهیم ولی خانوادهی داماد برای پز دادن و تفاخر میگویند نه
نمیشود! چند میلیون یا فلانقدر. خب اینها همه دوری از اسلام است.
هیچ کس با مهریهی بالا خوشبخت نشد. اینهایی که خیال میکنند اگر
مهریه نباشد ازدواج دخترشان متزلزل خواهد شد، اینها اشتباه میکنند.
ازدواج اگر چنانچه با محبت بود، با وضعیت درست بود، بیمهریه هم
متزلزل نمیشود. ولی اگر چنانچه بر مبنای خباثت و زرنگی و کلاهبرداری
و فریب و این چیزها بود، مهریه هر چقدر هم که زیاد باشد، مرد بدجنس
زورگو، کاری خواهد کرد که بتواند از زیر بار این مهریه هم فرار کند.
خطبهی عقد ۱۳۷۵/۹/۴
من از مردم سراسر کشور خواهش میکنم که آن قدر مهریهها را زیاد
نکنند. این سنت جاهلی است. این کاری است که خدا و رسول
(صلیاللهعلیهوآله) در این زمان بخصوص، از آن راضی نیستند. نمیگوییم
حرام است. نمیگوییم ازدواج باطل است. اما خلاف سنت پیامبر
(صلیاللهعلیهوآله) و اولاد ایشان و ائمهی هدی (علیهمالسلام) و بزرگان
اسلام است. خلاف روش اینهاست و بهخصوص در زمان ما که کشور
احتیاج دارد به اینکه همهی کارهای صحیح، آسان شود، هیچ مصلحت
نیست که بعضی ازدواجها را اینطور مشکل کنند.
خطبهی عقد ۱۳۷۳/۹/۲
۲. جهیزیه سنگین
من گمان میکنم اینکه در جهیزیهی حضرت زهرا (علیهاالسلام) این قدر
سادگی رعایت شد... این حد را حفظ کردند. این یک جنبهی نمادین داشت.
برای اینکه بین مردم مبنا و پایهای باشد برای عمل به آن، تا دچار این
مشکلاتی که بر اثر زیادهرویها پیش میآید، نشوند.
خطبهی عقد ۱۳۷۷/۴/۱۸
بعضی از خانوادههای عروس، خودشان را اذیت میکنند و به زحمت
میاندازند و اگر پول هم ندارند به زحمت پول تهیه میکنند. اگر پول دارند
خرج زیادی میکنند، برای اینکه یک جهیزیهی مفصل پر زرق و برقی را
مثلاً در اختیار دخترشان بگذارند.
خطبهی عقد ۱۳۷۷/۱۲/۲۸
جهیزیهی زیاد، هیچ دختری را خوشبخت نمیکند و هیچ خانوادهای را به
آن آرامش و سکون و اعتماد لازم نمیرساند. اینها زوایای زندگی است.
فضولِ زندگی است و جز دردسر و اسباب زحمت و اسباب مشکل فایدهای
ندارد.
خطبهی عقد ۱۳۷۵/۹/۱۸
مبادا بروید پول قرض کنید، جهیزیه درست کنید. مبادا خودتان را به زحمت
بیندازید. مبادا خانوادهتان را به زحمت بیندازید. مبادا خیال کنید که دخترتان
اگر جهیزیهاش کمتر از دختر همسایه و قوم و خویش بود، این
سرشکستگی است.
خطبهی عقد ۱۳۸۱/۳/۲۹
بعضیها سعی میکنند که برای جهیزیه بزنند روی دست همهی قوم و
خویشها و همسایهها و دوست و آشناها که این هم غلط است... باید
نگاه کنید ببینید که چه چیزی درست است، چه چیزی حق است آن را
انجام بدهید. چه چیزی حق است؟ یک خانوادهی دو نفره یک وسایلی لازم
دارند که یک زندگی سادهای داشته باشند.
خطبهی عقد ۱۳۷۹/۸/۳
انواع و اقسام ریخت و پاشها، زیادهرویها، کارهای غلط، جهیزیههای
سنگین. همهجور چیزی را حتماً باید بخرند، بیاورند توی جهیزیه بگذارند، که
اقلّاً یک چیز بیشتر از آن دختر خالهاش، یا نمیدانم خواهرش، یا آن
همسایهشان یا آن همکلاسیشان داشته باشد. اینها از آن غلطهای
بسیار موذی و آزاردهنده است، برای خود انسان و برای مردم. خیلی از
دخترها نمیتوانند به خانهی بخت بروند، خیلی از پسرها نمیتوانند ازدواج
کنند، به خاطر همین چیزها. به خاطر همین گرفتاریها. اگر ازدواج آسان
بود، اگر مردم آنقدر سختگیری نکرده بودند، بعضیها اگر مهریهشان
سنگین نبود، اگر این جهیزیههای جاهلانه نبود و پدر و مادرها به خیال
خودشان برای اینکه مبادا دل دخترشان بشکند، خودشان را به آب و آتش
نمیزدند، این گرفتاریها برای خیلی از خانوادهها پیش نمیآمد.
خطبهی عقد ۱۳۷۲/۱۰/۲۶
از اول، بعضیها همهی ریز و درشت و لازم و غیر لازم را برای دخترشان
به عنوان جهیزیه فراهم میکنند که مبادا از دختر فلانی، از نمیدانم دختر
عمویش، یا از خواهرش یا از جاریش مثلاً کمتر باشد. اینها درست نیست.
این کارها غلط است. اسباب زحمت شماست. آن هم زحمتی که هیچ
اجری پیش خدا ندارد، مایهی تشکر هم نمیشود.
خطبهی عقد ۱۳۷۸/۹/۲
نگذارید جهیزیهها را سنگین کنند. دخترها نگذارند. عروسها شما نگذارید.
پدر و مادرها هم اگر میخواهند، شما نگذارید.
خطبهی عقد ۱۳۷۳/۹/۲۳
مادرهای عروسها در تهیهی جهیزیه دست نگه دارند، خیلی افراط و
اسراف نکنند. نگویند حالا مثلاً دخترمان است، دلش میشکند. نه. دخترها
خوبند. دخترها نمیخواهند. ما بیخود نباید دل آنها را بکشانیم به این
سمت که هر چیز قشنگ و لوکس و... حتماً باید برایش تهیه شود.
خطبهی عقد ۱۳۷۹/۱۱/۱۶
۳. تجملات زیاد
تجملات برای یک جامعه، مضر و بد است. آن کسانی که با تجملات
مخالفت میکنند، معنایش این نیست که از لذتها و خوشیهایش
بیاطلاعند، نه! آن را کاری مضر برای جامعه میدانند. مثل یک دارو یا
خوراکی مضر. با تجملات زیادی، جامعه زیان میکند. البته در حد معقول و
متداول ایرادی ندارد. اما وقتی که همینطور مرتب پای رقابت و مسابقه به
میان آمد، اصلاً از حد خودش تجاوز میکند و به جاهای دیگر میرود.
خطبهی عقد ۱۳۷۰/۴/۲۰
مگر کسانی که با تجمل عروس و داماد میشوند خوشبختترند؟ چه
کسی میتواند چنین چیزی را ادعا کند؟ این کارها جز اینکه یک عده جوان
را، یک عده دختر را حسرت به دل کند و زندگی را بر اینها تلخ نماید، اگر
نتوانستند آنجور آنها هم عروسی بگیرند تا ابد حسرت به دل بمانند یا
اصلاً نتوانند عروسی بگیرند. چیز دیگری نیست... تا آمدند دخترش را
بگیرند، چون دستش خالی است، این دختر بماند توی خانه. این پسر
دانشجو یا کارگر یا کاسب ضعیف، همینطور غیر متأهل بماند.
خطبهی عقد ۱۳۷۳/۹/۲۳
۴. اسراف
برخی، اسراف میکنند. میریزند و میپاشند. در این روزگار که فقرایی
در جامعه هستند، کسانی هستند که اولیّات زندگی هم درست در
اختیارشان نیست، این کارها اسراف است، زیادی است، بیخود است.
هر کس بکند خلاف است.
خطبهی عقد ۱۳۷۲/۶/۱۱
بعضی از مردم با این کاری که میشود با آن ثواب برد، گناه میبرند. با
اسرافهایی که میکنند، با خلافهایی که انجام میدهند، با آمیختن این
عمل حَسن و حسنه به کارهای حرامی که انجام میدهند. حرام همهاش
هم این نیست که محرم و نامحرم و این چیزها باشد. آنها هم البته حرام
است، اما ریخت و پاش زیادی هم حرام است. اسراف حرام است.
سوزاندن دل مردمی که ندارند در مواردی واقعاً حرام است. زیادهروی
کردن،حرام و حلال کردن برای اینکه بتواند جهیزیهی دخترش را فراهم
کند، اینها حرام است.
خطبهی عقد ۱۳۷۶/۱۱/۹
بنده راضی نیستم از کسانی که با خرجهای سنگین و با اسراف در امر
ازدواج، کار را بر دیگران مشکل میکنند. البته با جشن و شادی و مهمانی
موافقیم ولی با اسراف مخالفیم.
خطبهی عقد ۱۳۷۴/۵/۲۴
۵. خرید از مکانهای معروف به گرانی
این دختر خانمها که میخواهند جهیزیه درست کنند، برای خرید اسباب
سر عقد و جهیزیه، توی این دکانهای گرانقیمت بعضی از جاهای تهران،
آن محلات گرانقیمت که معروف است – نمیخواهم البته اسم بیاورم –
من میشناسم کجاهاست که دکانهایش معروف است به جنس گران،
اصلاً طرف آنها پا نگذارند. بروند آن جاهایی که معروف به گرانی نیست.
اینطور نباشد که داماد بیچاره را دنبالشان راه بیندازند برای خرید عروس
و خرید عقد. متأسفانه از این کارها میکنند.
خطبهی عقد ۱۳۷۲/۳/۱۹
۶. هتلها و سالنهای پرخرج
این هتلها و سالنها و جشنهای پُرخرج را رها کنید. ممکن است توی
یک سالنی هم کسی جشن بگذارد اما ساده، مانعی ندارد. من
نمیخواهم بگویم حتماً، چون بعضی خانههایشان جا ندارد یا امکاناتش
را ندارند ولی اسراف نکنید.
خطبهی عقد ۱۳۷۳/۱۰/۲۷
عروسی و عقد و شادی چیز خوبی است. حتی پیامبر اکرم
(صلیاللهعلیهوآله) هم برای دختر مکرمهی خودشان مجلس عروسی
گرفتند، شادی کردند و مردم شعر خواندند. زنها دست زدند و خوشی
کردند. اما نباید در این مجلسِ عقد و عروسی و اینها اسراف انجام بگیرد.
یکی از اسرافها همین مجالس عقد و عروسی گرانقیمت است. در
هتلها، در این سالنهای گرانقیمت مجالس درست میکنند. مبالغ زیادی
شیرینی و میوه و خوراکی حرام میشود، از بین میرود، روی زمین ریخته
میشود و ضایع میگردد. برای چه؟ برای چشم و هم چشمی!؟ برای
عقب نماندن از قافلهی اسراف!؟
خطبهی عقد ۱۳۷۲/۱/۵
عروسی شیرین، آن عروسیای نیست که توی آن خیلی خرج میشود و
اسراف زیاد در آن میشود. عروسی شیرین، عروسی صمیمانه است.
صمیمانه که بود، عروسی شیرین میشود. ولو مختصر باشد. یک اتاق دو
اتاق توی خانه، قوم و خویش، دوست و آشنا و رفیق دور هم بنشینند، این
میشود عروسی. این میهمانیهای مفصل و سالنهای آنچنانی یا توی
هتلها، خرجهای زیاد، جنسهای گران برای مهمانی، اینها هیچ مناسب
نیست. نمیگویم ازدواج را باطل میکند، نه! ازدواج درست است. اما
اینها محیط جامعه و محیط زندگی را تلخ میکند.
خطبهی عقد ۱۳۷۷/۹/۱۲
مگر سابق که این سالنها نبود، این چیزها نبود، توی دو تا اتاق کوچک
جشن میگرفتند، مهمانها میآمدند شیرینی میخوردند، ازدواجها
بیبرکتتر از امروز بود؟ عزت دخترها مگر کمتر از امروز بود، حالا باید حتماً
بروند توی این سالنهای بزرگ. عیبی ندارد، من مخالفتی نمیکنم با این
سالنها. من با «تشریفات» مخالفم. حالا بعضی میروند توی هتل، از آن
کارهای غلط است که لزومی ندارد.
خطبهی عقد ۱۳۷۶/۷/۳۰
بعضی خیال میکنند که تشریفات و تویِ هتلِ چنین و چنان رفتن،
سالنهای گران گرفتن، خرجهای زیادی کردن، عزت و شرف و سربلندیِ
دختر و پسر را زیاد میکند. نخیر عزت و شرف و سربلندی دختر و پسر به
انسانیت و تقوی و پاکدامنی و بلندنظری آنهاست، نه به این چیزها...
خطبهی عقد ۱۳۷۵/۵/۱۱
۷. لباس عروس گرانقیمت
بعضیها لباس عروس گرانقیمت میخرند. نه! چه لزومی دارد. حالا
لباس عروس میخواهند،بعضیها لباس عروس را میروند کرایه میکنند.
چه مانعی دارد؟ ننگ دارد؟ نه! چه ننگی؟ چه مانعی دارد؟ بعضیها این
را ننگ میدانند. ننگ این است که انسان یک پول گزافی بدهد، یک چیزی
بخرد که یک بار آن را مصرف کند، بعد بیندازد دور. یک بار مصرف! آن هم با
این وضعی که بعضی مردم دارند.
خطبهی عقد ۱۳۷۴/۱۰/۴
۸. به رخ کشیدن ثروتها
اگر چنانچه در ازدواج بحث مادیات عمده شد، این معاملهی عاطفی و
روحی و انسانی تبدیل خواهد شد به معاملهی مادی. این معاملههای
گران، این جهیزیههای سنگین، این چشم و همچشمیها و این به رخ
کشیدن ثروتها و پولها – که برخی از افراد غافل و بیخبر میکنند –
ازدواج را در واقع خراب میکنند. لذاست که در شرع مقدس مستحب
است مهریه کم گرفته شود که «مَهرُ السّنّة» مورد نظر است.
خطبهی عقد ۱۳۷۷/۱۲/۱۳
ازدواج را آسان کنید
من به همهی مردم در سراسر کشور توصیه میکنم که ازدواجها را آسان
کنند. بعضیها ازدواج را مشکل میکنند. مهریههای گران و جهیزیههای
سنگین ازدواج را مشکل میکند... خانوادهی پسرها توقع جهیزیههای
سنگین بکنند. خانوادهی دخترها برای چشم همچشمی دیگران جهیزیهها
را و تشریفات را و مجالس عقد و عروسی را رنگینتر بکنند. چرا؟ اثر این را
میدانید چیست؟ اثر این کارها این است که دخترها و پسرها بدون ازدواج
در خانهها میمانند، کسی جرئت نمیکند به ازدواج نزدیک شود.
خطبهی عقد ۱۳۷۳/۹/۲
ازدواج آسان در کنار قبور شهدا
منبع:http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=27754
تاریخ: چهارشنبه 28 آبان 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah
با 171 رأی مخالف
خانه ملت به دانش آشتیانی اعتماد نکرد
شهرک غرب همچنان بدون وزیر
نمایندگان مجلس با 171 رأی مخالف به چهارمین وزیر پیشنهادی دولت
یازدهم برای تصدی سکّان وزارت علوم رأی اعتماد ندادند.
دانش آشتیانی؛ از اظهارت عجیب در مورد بسیج دانشجویی
تا نزدیکی به فتنه گران
اگرچه که وزیر پیشنهادی در سوابق خود از حضور در سپاه پاسداران
انقلاب اسلامی تا ریاست مجتمع آموزشی مفید(وابسته به دانشگاه
مفید و آیت الله موسوی اردبیلی) را ذکر کرده است اما این شخص در
زمان تشکیل بسیج دانشجویی با فرمان امام خمینی(ره) اظهار نظر
عجیبی داشته است.
در نقل قول عجیبی که در کتاب «دفتر دانش، تاریخ شفاهی آموزش
عالی ایران به روایت دکتر مصطفی معین» از فخرالدین احمدی دانش
آشتیانی منتشر شده، آمده است:
«طرح ما این بود که بسیج در همان پایگاههای خارج از دانشگاه بماند و
اگر دانشجویی تمایل به حضور داشت برود و در همان مناطق ثبتنام کند،
ما هم همکاری میکنیم و فرمهای عضویت را از طریق نهادهای فرهنگی
داخل دانشگاه به افراد علاقهمند میرسانیم. آنها مخالفت میکردند و ما
نیز تبعات حضور بسیج در دانشگاه را یادآوری میکردیم.
یادم میآید که آقای هاشمی هم تقریباً نظر ما را داشت. در نهایت
رأیگیری شد و نظر ما تأیید شد. از جلسه که بیرون آمدیم، آن دوستان به
من گفتند که شما خیانت بزرگی به دانشگاهها کردید.»
قائم مقام معین در وزارت علوم دولت اصلاحات، در فتنه 88 به علت ارتکاب
مسائل امنیتی توسط نهادهای ذی ربط احضار شد و هم اکنون نیز عضو
حلقه اصلی جریان فتنه در وزارت علوم به شمار می رود. جلسات
محفلی وی و دیگر همکارانش در وزارت علوم نیز به صورت هفتگی و
منظم در خصوص سیاست گذاری کلان آموزش عالی در اماکن واقع در
شمال تهران برگزار می شود.
شوربختانه این گزینه نیز از نزدیکان "توفیقی، میلی منفرد، ظریفیان و
خانیکی" است که دولت به خوبی می داند نمایندگان ملت به خاطر
فعالیت های این حلقه در فتنه ۸۸ حساسیات ویژه ای نسبت به آنها دارند.
فعالیت آشتیانی در فتنه 88 چنان مشهود بود که کریمی قدوسی در
این باره تصریح کرد: «افراد مشرف به فضای فتنه ۸۸ و جریان
دانشگاهها در این فتنه امروز در مجلس اعلام کردند که فتنه ۸۸
{در دانشگاه ها} توسط ۳ نفر هدایت و رهبری میشد که یکی از آن
رهبران، آقای فخرالدین احمدی دانش آشتیانی بود.»
نمایندگان مجلس شورای اسلامی در جلسه امروز (سهشنبه) پارلمان
صلاحیت و برنامههای فخرالدین احمدیدانشآشتیانی وزیر پیشنهادی
علوم،تحقیقات و فناوری را مورد بحث و بررسی قرار دادند.
سپس وکلای ملت با 70 رأی موافق، 171 رأی مخالف و 13 رأی ممتنع از
مجموع 254 رأی مأخوذه، به دانشآشتیانی برای تصدی سکّان وزارت
علوم،تحقیقات و فناوری رأی اعتماد ندادند.
ابوترابی در پایان برای دانشآشتیانی آرزوی توفیق کرد.
محمود نیلی احمد آبادی وزیر پیشنهادی قبلی نیز از مجموع 246 رای، 79
نماینده رای موافق و 160نماینده رای مخالف و 7 راي ممتنع کسب کرد.
جعفر میلی منفرد نیز نخستین وزیر پیشنهادی علوم بود که نتوانست از
مجلس رای اعتماد بگیرد. میلی منفرد 105رای موافق, 162 رای منفی و
32ر رای ممتنع گرفت .
تاریخ: سهشنبه 27 آبان 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah

دلایل کفن و دفن میت از زبان امام رضا(ع)
امام رضا(ع) در احادیث گرانبهای خود به دلایل غسلدادن،
کفنکردن و دفن کردن میت اشاره میکنند.
مرگ به عنوان دروازه ورود انسان به عالم آخرت،
با مسائل و احکامی همراه است که از سویی، تکلیف بازماندگان و از
سویی تکریم و آرامش رفتگان است. در این گزارش کوتاه، بخشهایی از
آداب و احکام مرتبط با مرگ را در احادیث عالم آل محمد(ص) بررسی
میکنیم.
دلیل غسلدادن و کفنکردن میّت
امام رضا(ع) میفرمایند: دلیل غسل دادن به مردگان این است که هم از
انواع مرضها و آلودگیهای قبل از مرگ نظیف شوند و هم ملاقات با
ملائکه و اهل آخرت بدون نظافت و طهارت سزاوار نیست.
(وسائلالشیعه، ج2، ص 679)
آن حضرت در حدیث دیگری فرمودند: کفنکردن میت به چند جهت است:
1. عورت او پیدا نباشد (و اگر زن است بدن او پیدا نباشد). 2. مردم نتوانند
به او نگاه کنند. شاید برای دیگران خوشایند نباشد. 3. اگر بدنش درد و رنج
و بیماری داشته یا کجی صورت و بدن و قبیح المنظر شده، باعث قساوت
قلب دیگران نشود. 4.کفنکردن او باعث احترام و عظمت پیش چشم مردم
باشد و نزد آنان محترم جلوه کند. 5. او را کفن میکنند تا دوستانش با دیدن
او محبّت و مودّت او را نسبت به فرزندان و خویشانش حفظ کنند.
(وسائلالشیعه، ج2، ص 725)
علت دفن میّت
امام علیبن موسیالرضا(ع) میفرمایند: «أمروا بدفن المیت لئلا یتأذی به
الأحیاء بریحه و بما یدخل علیه من الآفة و الفساد...»
(بحارالانوار، ج 75، ص46)
در این حدیث، حکمتهای فراوانی برای دفن مرده ذکر شده است،از جمله
اینکه: 1. حفظ احترام مرده؛ چون اگر دفن نشود، بدن، به زودی متعفّن
میشود، قیافه تغییر میکند و حیوانات صحرا، آن را طعمه خود قرار
میدهند، و این بیاحترامی بزرگی به متوفّی و بستگان اوست و بدیهی
است هیچ کس راضی نیست عزیزش به این سرنوشت گرفتار شود.
2. بدن مرده، به انواع باکتریها و میکروبها آلوده است و این سبب ابتلای
افراد جامعه، به بیماریهای خطرناک میشود. 3. مردم از بوی بد او اذیت
میشوند. 4. دفن نشدن مرده،سبب آزردگی دوستان و شادشدن دشمنان
است.
ممکن است این سؤال پیش آید که «چرا به جای دفن، مرده را آتش نزنیم؟
در پاسخ باید گفت در دفنکردن میت، آن هم با دستوراتی خاص، حکمت
های فراوانی وجود دارد که مهمترین آنها حفظ احترام میّت است، چنانچه
امام صادق(ع) میفرمایند: «حرمة المیت کحرمة الحی؛ حرمت مُرده مانند
حرمت شخص زنده است. (الکافی، ج 7، ص 228)
عملی برای کاهش فشار قبر
از امام رضا(ع) نقل است که فرمودند: بر شما باد به نماز شب! بندهای
نیست که آخر شب برخیزد و هشت رکعت نماز شب و دو رکعت نماز شفع
و یک رکعت نماز وتر به جای آورد و در قنوت نماز وتر 70 مرتبه استغفار کند،
مگرآنکه از عذاب قبر و عذاب جهنّم نجات داده شود و عمرش طولانی شده
و روزیاش وسیع شود. (بحارالانوار، ج۸۷، ص۱۶۱)
بر اساس این گزارش، «نماز وتر» یک رکعت است که پس از هشت رکعت
«نافله شب» و دو رکعت «نماز شفع» خوانده میشود و در مجموع ۱۱
رکعت نماز شب را تشکیل میدهد. وقت خواندن نماز شب از نیمهشب تا
طلوع فجر است و بهترین موقع اقامه آن نزدیک طلوع فجر است. نمازهای
مستحبی را میتوان در حالت نشسته خواند، در نماز شب نیز میتوان به
خواندن سه رکعت (دو رکعت شفع و یک رکعت وتر) بسنده کرد. کیفیت
خواندن نماز شفع مانند نماز صبح است و نماز وتر را باید به این صورت
خواند: بعد از حمد و سوره، قنوت بگیرد، بعد رکوع و دو سجده به جا آورد و
در آخر تشهد و سلام بگوید. از مستحبات نماز وتر این است که قنوت آن را
طولانی کند و برای 40 مؤمن دعا کند (اَللّهُمَّ اِغْفِر لِلْمومِنینَ وَ اَلْمومِناتْ
وَ اَلْمُسلِمینَ وَ اَلْمُسلِماتْ)، سپس ۷ مرتبه بگوید «هذا مَقامُ الْعائِذِ بِکَ مِنَ
اَلْنار»، بعد از آن ۳۰۰ مرتبه «اَلْعَفو» بگوید و در پایان قنوت نیز بخواند:
«رَبّ اغْفِرْلی وَ ارْحَمْنی وَ تُبْ عَلیََّ اِنَّکَ اَنْتَ التّوابُ اَلْغَفُورُ الرّحی».
تاریخ: سهشنبه 27 آبان 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah
اثرات بگو بخند با نامحرم بر زندگی زناشویی
در قرآن و روايات سفارش هايي شده که حتي بايد مراقب ادبيات گفتاري
و لحن صدا در گفت و گو با نامحرم باشيم. در آيه 33 سوره احزاب خطاب
به همسران پيامبر(ص) سفارش شده است که: در مواجهه با نامحرم لحن
صدايتان را کنترل کنيد تا کساني که بيماري روحي دارند به طمع نيفتند.
کارشناس ارشد روان شناسي - اصل شوخي دراسلام مورد قبول
است و روح انسان به نشاط نياز دارد. شوخي يکي از راه تامین این
نشاط است؛ اما همين روح احتياجات ديگري نيز دارد؛
مانند احتياج به حيا و عفت.
دستوراتي هم که در اسلام آمده، نيازهاي مختلف روح را تأمين مي کند تا
انسان به رشد کامل برسد؛ به اين خاطر اسلام براي شوخي حد و مرز و
سه محور قرار داده و براي هر سه محور حکم تعيين کرده است.
محور اول محتواي شوخي، محور دوم هدف از شوخي و محور سوم
مخاطب شوخي است. محتوای شوخي بايد مشتمل بر مصاديق گناه مثل
غيبت، تهمت و امثال آن نباشد. هدف ازشوخي نيز بايد جنبه رشد داشته
باشد؛ يعني بايد به منظور شاد کردن ديگران و رضايت خداوند شوخي
کنيم نه به قصد آزار و تمسخر و دست انداختن ديگران. محور سوم که
موضوع اصلي ماست مخاطب شوخي است.
ما با کساني اجازه شوخي داريم که حريم عفاف در ارتباط با آن ها حفظ
شود. مثلا با هم جنس خود يا محارم مي توانيم شوخي کنيم. بايد دقت
کنيم که تمام خويشاوندان و افرادي که در محل کار و محيط بيرون با آن ها
در تماس هستيم، محرم نيستند.
در قرآن و روايات سفارش هايي شده که حتي بايد مراقب ادبيات گفتاري
و لحن صدا در گفت و گو با نامحرم باشيم. در آيه 33 سوره احزاب خطاب
به همسران پيامبر(ص) سفارش شده است که در مواجهه با نامحرم لحن
صدايتان را کنترل کنيد تا کساني که بيماري روحي دارند به طمع نيفتند.

چرا نبايد با نامحرم شوخي کنيم؟
در حال حاضر روابط اجتماعي افراد بسيار گسترده تر از قبل شده و
تعاملات اجتماعي مردان و زنان به مراتب وسيع تر شده است. مسلما
تعاملات کنترل نشده، با افرادي از جنس مخالف حتي اگر معطوف به
اهداف کاري، اجتماعي و ... باشد، آسيب هاي عمده اي در پي خواهد
داشت.

مقايسه هاي غيرمنطقي
مواجهه پي در پي با اشخاصي که هر يک داراي ويژگي هاي شخصيتي
و يا ظاهر جذابي هستند و مقايسه آن ها با يک تن، يعني همسر خود
باعث مي شود که فرد احساس کند نکات منفي بسياري در همسرش
وجود دارد، حال آن که به اين موضوع بي توجه است که تمامي اين
خصوصيات در يک فرد جمع نمي شود. همچنين در اين بگو و بخندها اغلب
افراد مي توانند چهره اي متفاوت از خود را به نمايش بگذارند و خود را
صبورتر، مهربان تر و دوست داشتني تر نشان دهند.

سرد شدن روابط زناشويي
تصور کنيد آشپزي از صبح در آشپزخانه غذا درست مي کند و تا شب به
غذاهاي مختلف ناخنک مي زند و شب که به خانه برمي گردد ميلي به
غذاي خانه ندارد. همين طور فردي که از صبح تا شب ناخنک احساسي،
رواني و ارتباطي به نامحرم زده، ضمن اينکه مرتکب فعل حرام شده است،
وقتي به خانه برمي گردد نيز ميل بالايي به رابطه حلال با همسرش و
گفت وگو و تبادل احساسي و رواني با او ندارد. شايد اولين ضرر چنين
ارتباطاتي اين است که کانون خانواده سرد و بدبيني ايجاد مي شود.
افسردگي و سرخوردگيهاي رواني
گناه به گونه اي است که روح انسان با آن سازگاري ندارد. اگر کسي مدام
با نامحرم در تماس باشد هر چند لحظاتي به او خوش مي گذرد، اما بعدا
از جهت رواني دچار افسردگي مي شود. اين افسردگي ناشي از
سرخورده شدن نيازهاي روحي رواني است.
کمرنگ شدن حيا و عفت
کم رنگ شدن حيا و عفت از ديگر مضرات شوخي با نامحرم است.
امام علي (علیه السلام) مي فرمايند:« علت پاک دامني حياست. »
يعني اگر حيا کمرنگ شود پاک دامني به خطر مي افتد. در شوخي با
نامحرم چيزي توليد مي شود که بسيار سمي است و صميميت حرام نام
دارد. صميميت بين دوستان هم جنس و محارم و زن و شوهر چيز مطلوبي
است و صميميت حلال محسوب مي شود؛ اما در مراوده با نامحرم
صميميتي که پيش مي آيد آسيب زاست.
ضررهاي اخروي شوخي با نامحرم

روايتي از امام باقر (ع) در اصول کافي نقل شده است: که در آن حضرت
براي هر عضو از بدن مثل چشم، گوش و ... گناه فحشا بر مي شمرند.
يعني وقتي با نامحرم مي گوييم و مي خنديم نيز به گونه اي مرتکب چنين
گناهي مي شويم.
بنابراين اگر سفر ابدي را که در پيش داريم در نظر بگيريم بيشتر در نحوه
روابط خودمان دقت مي کنيم. در پايان چنانچه همسرتان تصميم به تغيير
در رفتارش گرفت به او پيشنهاد کنيد تا حد امکان حيطه و فضاي کاري اش
را به گونه اي انتخاب کند تا کمتر با نامحرم در تماس باشد و اگر چنين
امکاني وجود نداشت، ارتباطات کلامي غير ضروري خودش را با آن ها به
مرور کم کند.
چگونه به همسر خود کمک کنيم؟
اگر همسرتان در مقوله شوخي کردن به مخاطب خود دقت نظر لازم را
ندارد و قصد داريد اين موضوع را خودتان با وي در ميان بگذاريد، توصيه
مي کنيم گفت وگو با همسرتان با درنظر گرفتن ادبيات ارتباطي باشد.
ادبيات ارتباطي شامل چند مورد است:
۱ - زمان گفت وگو را از قبل مشخص کنيد: براي شروع گفت وگو از
همسرتان اجازه بگيريد؛ يعني آمادگي لازم را در طرف مقابل ايجاد کنيد.
تعيين زمان براي گفت وگو باعث مي شود هم کنجکاوي همسر برانگيخته
شود هم زماني وارد بحث شويد که حال و حوصله کافي را داشته باشد و
نتيجه مناسب از گفت وگو حاصل شود.
۲ - ذکر نقاط مثبت را فراموش نکنيد: در ابتدا با بياني جالب و جذاب،
خوبي ها و نقاط مثبت همسرتان را بيان کنيد.
۳ - دادگاه درست نکنيد: بايد و نبايد به کار نبريد و او را محاکمه نکنيد.کسي
که احساس حقارت کند حتي در برابر حق هم موضع مي گيرد. لذا به جاي
محاکمه، حالت احساسي خودتان را از زماني که همسرتان مشغول
شوخي با نامحرم مي شود، توصيف کنيد. مثلا بگوييد: «با ديدن شوخي
شما با همکاران خانم، حس سرخوردگي به من دست مي دهد.» يا هر
حس ديگري را که پيدا کرده ايد با او در ميان بگذاريد.
۴- سهم خودتان را بپذيريد:از همسرتان براي حل مشکل مشورت بخواهيد.
مثلا بگوييد: «در چه کارهايي ممکن است کوتاهي کرده باشم که باعث
شده به چنين رفتاري تمايل داشته باشي؟» در ضمن شما هم به عنوان
همسري که حواسش به زندگي اش هست از قبل بعضي از اين موارد را
شناسايي کنيد تا همراهي بهتري با همسرتان داشته باشيد.
البته بايد توجه داشت که يک سري اشکالات قطعا متوجه همسر شماست،
مثلا شايد يک عادت بد رفتاري از قبل ازدواج داشته که تا الان ادامه پيدا
کرده است، اما قرار است طوري با همسرتان گفت وگو کنيد تا انگيزه تغيير
در او ايجاد شود. اگر فردي فکر کند مي تواند همسرش را تغيير دهد، وارد
يک کوچه بن بست شده است، زيرا هرکس تا اراده نکند خود را تغيير
نمي دهد.
به همين خاطر توصيه مي کنيم گفت وگوي محترمانه داشته باشيد زيرا اگر
گفت وگو در فضاي احترام اتفاق نيفتد روزنه اميدي براي تغيير در طرف
مقابل به وجود نخواهد آورد.
همسر شما شايد در ظاهر به اشتباهات خود اعتراف نکند، اما به خاطر
انصاف خدادادي و فطري که دارد بعد از مکالمه به اشکالات خودش نيز پي
مي برد.
۵ - نيازهاي خودو همسرتان را بشناسيد: روي دو کاغذ دو ستون بکشيد.
در يک ستون بنويسيد نيازهاي همسرم و در ستون مقابل بنويسيد روش
رفع نيازهاي او. هم شما و هم همسرتان اين ستون ها را کامل کنيد. اگر
احساس مي کنيد نوشتن نيازهاي خودتان ممکن است در همسرتان
مقاومت ايجاد کند، فعلا مطرح کردن آن ها را به زماني ديگر موکول کنيد،
اما اگر انسان منصف و منطقي است نيازهاي خود را نيز مطرح کنيد.
۶ - بعد از طي اين مراحل درباره مضرات شوخي با نامحرم با او صحبت
کنيد.
(روزنامه خراسان)
تاریخ: سهشنبه 27 آبان 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah

سعید حجاریان به تازگی در روزنامه اصلاحطلب آرمان، مقالهای را تحت
عنوان «فرهنگ عاشورا، فرهنگ اربعین» منتشر کرده که طی آن مدعی
می شود فرهنگ عاشورا قابلیت ساطع کردن برداشتهای متفاوتی از
قبیل برداشت تسلی بخش، برداشت تضحیه و برداشت تهاجمی را دارد.
او سپس در تبیین منطق تضحیه مینویسد: منطق تضحیه این است که
اندیشه لزوما احتیاجی به عوامل مادی ندارد یعنی حتی اگر محمل مادی
اندیشه از بین برود، اندیشه میتواند باقی بماند.
حجاریان همچنین در ادامه با اشاره به امر به معروف و نهی از منکر
مینویسد: باید احتمال ضرر نباشد و ... از درون آن فرهنگ فنا بیرون
نمیآید. عنصر فنا و فدا را امام خمینی احتمالا از عرفان بیرون کشیده
است. در عرفان است که عقل در مقابل عشق قرار میگیرد و دیگر
محاسبه عقلایی جایی ندارد و باید عاشقانه عمل کرد. عشق با عقلانیت
و محاسبه و حسابگری و مصلحتاندیشی سروکار ندارد.
وی میافزاید: آیا ما مکلف به حفظ محمل مادی نیستیم؟ تا زمانی که
حفظ اندیشه اوجب واجبات بود و این یعنی فرهنگ عاشورایی. از زمانی
دیگر به این نتیجه رسیدیم که باید نظام را حفظ کنیم و این ظرف باید باشد
تا آن مظروف باقی بماند. آن مظروف بدون ظرف کاری از پیش نمیبرد.
فکر میکنم در پایان جنگ ما به این نتیجه رسیدیم؛ پذیرش قطعنامه ۵۹۸
در این زمینه یک نقطه عطف مهم است. در فرهنگ اربعین حفظ نظام
اصل است و دیدگاههای معتقد به بقا و توسعه نظام رشد میکند و
گسترش مییابد. بعد از شهادت خود امام حسین(ع) در تشیع هم همین
اتفاق افتاد. یعنی بعد از اربعین، ائمه به تربیت شاگرد و تدارکات
سیاسی پرداختند و جهتگیری حرکتها بر مبنای محاسبات عقلانی
صورت گرفت. استراتژی بقا ملزومات خویش را دارد. امام تا قبل از انقلاب
حرکتهای عاشوراگونه زیاد داشت. امام(ره) عارف پس از انقلاب کمکم
در یک تحول فرهنگی فقیهی پیشتاز میشود و فقاهت او دوباره قدرت
میگیرد و ولایت مطلقه فقیه مطرح میشود.
به گزارش فارس، نظرات آقای حجاریان در این زمینه حاوی اشکالات
مبنایی است که در ادامه به ترتیب به آنها اشاره میکنیم:
یکم:عقل و عشق اگرچه در تصوّر برخی فلاسفه غربی و بعضی کجفهمان
با یکدیگر دچار تناقض هستند اما در اصل باید دانست که این دو در تلازم
یکدیگرند و تا عقل نباشد، عشقی هم در میان نخواهد بود.
زیرا پر واضح است که عشقی که بدون شناخت و عقل ایجاد شده باشد
لرزان و فرّار است و راه به ذات نمیبرد. و از سوی دیگر نیز باید دانست که
تشخیص زیباییها با عقل است و عشق تا به وسیله عقل به ذات زیبایی
پی نبرد؛ بال پرواز نخواهد یافت.
دوم: صحبت آقای حجاریان مبنی بر اینکه بعد از اربعین، حرکات ائمه بر
مبنای محاسبات عقلانی صورت گرفت نیز حرفی با اصول و مبانی درست
نیست.
چون ما اثباتاً میدانیم که حرکت عاشورا نیز حرکتی سراسر قوام یافته
بر اساس چارچوبهای عقلایی بود و همچنین حرکات معصومین(س) قبل
از عاشورا نظیر آنچه که در سیره امام مجتبی(ع)، امیرالمؤمنین(ع)،
حضرت فاطمه زهرا(س) و پیامبر اکرم(ص) دیده میشود نیز پیوستهای از
عقل و عشق توأمان بودهاند و هیچیک بدون دیگری در عمل این بزرگان
معصوم قابل تصور نبوده و نیست.
سوم: آقای حجاریان تلویحاً مدعی شده است که امام راحل اگرچه قبل
از انقلاب حرکات عاشورا گونه زیادی داشت اما این حرکات پس از انقلاب
عقلاییتر! شده و امام از گفتمان عاشورا به گفتمان اربعین! گذار کرده
است.
این حرف آقای حجاریان نیز صحیح نیست چه اینکه اولاً عملکرد عاشورایی
آن عزیز سفر کرده را در جریان دفاع مقدس بیشتر از دوران فعالیتهای
انقلابی میتوان به تماشا نشست و ثانیاً پذیرفتن قطعنامه ۵۹۸ که مورد
اشاره آقای حجاریان قرار گرفته است نیز شعاعی از پرتو تفکر عاشورایی
امام بود که در تأسی به سیره امیرالمؤمنین (ع) و امام مجتبی(ع) شکل
گرفته بود.
در واقع در پاسخ به آقای حجاریان باید گفت که برداشت تفکر شیعی از
عاشورا؛ صرفاً شمشیر کشیدن و کشتن و کشته شدن نیست بلکه عمل
عقلایی و عاشقانه در راه عمل به رضایت حق تعالی است که اینگونه در
حدیث پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) متجلی میشود:
«الحسن و الحسین امامان قاما او قعدا» (حسن و حسین در همه احوال
امام و پیشوایند؛ چه قیام کنند و چه صلح کنند _ (بحارالانوار)
به سخن دیگر اینکه عقل و عشق تفکر شیعی، ظهوری توأمان دارد و این
ظهور در هر عصری بنا به اقتضائاتی، از جلوات متفاوت برخوردار میشود.
و چهارم: سوگمندانه باید گفت که مبانی فکری کسانی که به گفتمان
«برداشتهای نسبی» و «قرائتهای مختلف از دین» معتقدند و قصدی
هم برای جدایی از این تفکر ندارند؛ هیچگاه نخواهد توانست به کُنه حقیقت
راه یابد.
زیرا این تفکر از فهم این حقیقت عاجز است که فرایندها، پدیدهها و تفکرات
و اعمال؛ هریک اصل و اساسی مطلق و بیتکثیر دارند که خلائق باید در
جهت کشف آنها گام بردارند.
به این معنا که پیام عاشورا یکتاست و نمیتوان از آن برداشتهای شاخه
شاخه داشت.
پیام عاشورا ممزوجی از عمل حقخواهانه بر مدار عقل و عشق است که
یکبار در شهادت اباعبدا...(ع) و صلح امام مجتبی (ع) جلوه مییابد و بار
دیگر با همان معنی در رفتار خلف صالح آن دو معصوم همام؛ یعنی
امام خمینی در پذیرفتن قطعنامه ۵۹۸.


سعید حجاریان به تازگی در روزنامه اصلاحطلب و فتنه گرآرمان،
مقالهای را تحت عنوان «فرهنگ عاشورا، فرهنگ اربعین»
منتشر کرده و گفته :
« عملکرد ائمه پس از عاشورا عقلانی شد.»
تاریخ: سهشنبه 27 آبان 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah


شهید مهدی زین الدیّن:
در زمان غیبت کبری به کسی «منتظر» گفته میشود و کسی میتواند
زندگی کند که منتظر باشد، منتظر شهادت، منتظر ظهور امام زمان(عج)
خداوند امروز از ما همت، اراده و شهادتطلبی میخواهد .

تولد و کودکی
به سال 1338 ه.ش در کانون گرم خانوادهای مذهبی، متدین و از پیروان
مکتب سرخ تشیع، در تهران دیده به جهان گشود. مادرش که بانویی
مانوس با قرآن و آشنای با دین و مذهب بود برای تربیت فرزندش کوشش
فراوانی نمود. داشتن وضو، مخصوصاً هنگام شیردان فرزندانش برایش
فریضه بود و با مهر و محبت مادری،مسائل اسلامی را به آنها تعلیم میداد.
نبوغ و استعداد مهدی باعث شد که او دراوان کودکی قرآن را بدون معلم
و استاد یاد بگیرد و بر قرائت مستمر آن تلاش نماید. پس از ورود به دبستان
در اوقات بیکاری به پدرش که کتابفروشی داشت، کمک میکرد و به عنوان
یک فروند، پدر و مادر را در امور زندگی یاری میداد.
فعالیتهای سیاسی – مذهبی
مهدی در دوران تحصیلات متوسطهاش به لحاظ زمینههایی که داشت با
مسائل سیاسی و مذهبی آشنا و در این مدت (که با شهید محراب آیتالله
مدنی (ره) مانوس بود)، روح تشنه خود را با نصایح ارزنده و هدایتگر آن
شهید بزرگوار سیراب مینمود و در واقع در حساسترین دوران جوانی به
هدایت ویژهای دست یافته بود. به همین دلیل از حضرت آیتالله مدنی
بسیار یاد میکرد و رشد مذهبی خود را مدیون ایشان میدانست.
در مسیر مبارزات سیاسی علیه رژیم پهلوی، پدر شهیدان – مهدی و مجید
زینالدین – برای بار دوم از خرمآباد به سقز تبعید گردید. این امر باعث شد
تا مهدی که خود در مبارزات نقش فعالی داشت دوری پدر را تحمل کند و
سهم پدر را نیز در مبارزات خرمآباد بردوش کشد.
در ادامه مبارزات سیاسی دوران دبیرستان، کینه عمیقی نسبت به رژیم
پهلوی پیدا کرد و زمانی که حزب رستاخیز شروع به عضوگیری اجباری
مینمود. شهید زینالدین به عضویت این حزب در نیامد و با سوابقی که از
او داشتند از دبیرستان اخراجش کردند. به ناچار برای ادامه تحصیل، با
تغییر رشته از ریاضی به طبیعی موفق به اخذ دیپلم گردید و در کنکور سال
1356 شرکت کرد و ضمن موفقیت، توانست رتبه چهارم را در بین پذیرفته
شدگان دانشگاه شیراز بدست آورد. این امر مصادف با تبعید پدرش به جرم
حمایت از امام خمینی (ره) از خرمآباد به سقز و موجب انصراف از ادامه
تحصیل و ورود جدیتر ایشان در سنگر مبارزه پدرش شد.
پس از مدتی پدر شهید زینالدین از سقز به اقلید فارس تبعید شد. این ایام
که مصادف با جریانات انقلاب اسلامی بود، پدر با استفاده از فرصت پیش
آمده، مخفیانه محل زندگی را به قم انتقال داد. مهدی نیز همراه سایر
اعضای خانواده، از خرم آباد به قم آمد و در هدایت مبارزات مردمی نقش
موثرتری را عهدهدار شد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی
شهید زینالدین در زمان مسئولیت خود در واحد اطلاعات (که همزمان با
غائله خلق مسلمان و توطئههای پیچیده ضدانقلاب در شهر خونین و قیام
قم بود) با ابراز نقش فعال خود و با برخورداری از بینش عمیق سیاسی،
در خنثی کردن حرکتهای انحرافی و ضدانقلابی گروهکهای آمریکایی نقش
به سزایی داشت.
شهید و دفاع مقدس
با آغاز تهاجم دشمن بعثی به مرزهای میهن اسلامی، شهید زینالدین
بیدرنگ پس از گذراندن آموزش کوتاه مدت نظامی، به همراه یک گروه
صدنفره خود را به جبهه رساند و به نبرد بیامان علیه کفار بعثی پرداخت.
پس از مدتی مسئول شناسایی یگانهای رزمی شد. و بعد از آن نیز مسئول
اطلاعات – عملیات سپاه دزفول و سوسنگرد گردید. در این مسئولیتها با
شجاعت، ایمان و قوت قلب،تا عمق مواضع دشمن نفوذ میکرد و با
شناسایی دقیق و هدایت رزمندگان اسلام، ضربات کوبندهای بر پیکر
لشکریان صدام وارد میآورد. بخشی از موفقیتهای بدست آمده توسط
رزمندگان اسلام در عملیات فتحالمبین، مرهون تلاش و زحمات ایشان و
همکارانش در زمان تصدی مسئولیت اطلاعات – عملیات سپاه دزفول و
محورهای عملیاتی بود.
شهید زینالدین در عملیات بیتالمقدس مسئولیت اطلاعات – عملیات
قرارگاه نصر را برعهده داشت و بخاطر لیاقت، ایمان، خلوص، استعداد
رزمی و شجاعت فراوان، در عملیات رمضان به عنوان فرمانده تیپ
علیبن ابیطالب(ع) - که بعدها به لشکر تبدیل شد – انتخاب گردید.
در عملیات رمضان، تیپ علیبن ابیطالب(ع) جزو یگانهای مانوری و
خطشکن بود و به حول و قوه الهی و با قدرت فرماندهی و هدایت ایشان
در بکارگیری صحیح نیروها و موفقیت آن یگان در این عملیات – بعدها این
تیپ، به لشکر تبدیل شد.
لشکر مقدس علیبن ابیطالب(ع) در تمام صحنههای نبرد سپاهیان اسلام
(عملیات محرم، والفجرمقدماتی، والفجر3 و والفجر4) خط شکن و به عنوان
یکی از یگانهای همیشه موفق، نقش حساس و تعیین کنندهای را برعهده
داشت.
صبر، استقامت، مقاومت جانانه و به یادماندنی این یگان، همگام با سایر
یگانها در عملیات پیروزمندانه خیبر بسیار مشهور است. هنگامی که دشمن
از هوا و زمین و با انواع جنگافزارها و هواپیماهای توپولوف و میگ و
بمبهای شیمیایی و پرتاب یک میلیون و دویست هزار گلوله توپ و خمپاره،
جزایر مجنون را آماج حملات خویش قرار داده بود، او و یگان تحت امرش
مردانه و تا آخرین نفس جنگیدند و دشمن زبون را به عقب راندند و جزایر
مجنون را حفظ کردند.
ویژگیهای اخلاقی
از خصوصیات بارز او شجاعت و شهامت بود. خط شکنی شبهای عملیات
و جنگیدن با دشمن در روز و مقاومت در برابر سختترین پاتکها به خاطر
این روحیه بود. روحیهای که اساس و بنیان آن بر ایمان و اعتقاد به خدا
استوار بود.
مجاهدت دائمی او برای خدا بود و هیچگاه اثر خستگی روحی در وجودش
دیده نمیشد.
شهید زینالدین در کنار تلاش بیوقفهاش، از مستحبات غافل نبود. اعتقاد
داشت که جبهههای نبرد، مکانی مقدس است و انسان دراین مکان، به
خدا تقرب پیدا میکند. همیشه به رزمندگان سفارش میکرد که به تزکیه
نفس و جهاد اکبر بپردازند.
او همواره سعی میکرد که با وضو باشد. به دیگران نیز تاکید مینمود که
همیشه با وضو باشند. به نماز اول وقت توجه بسیار داشت و با قرآن مجید
مانوس بود و به حفظ آیات آن میپرداخت.
به دلیل اهمیتی که برای مسائل معنوی قایل بود نماز را به تانی و خلوص
مخصوصی به پا میداشت. فردی سراپا تسلیم بود و توجه به دعا، نماز و
جلسات مذهبی از همان دوران کودکی در زندگی مهدی متجلی بود.
با علاقه خاصی به بسیجیها توجه میکرد. محبت این عناصر مخلص در
دل او جایگاه ویژهای داشت. برای رسیدگی به وضعیت نیروها و مطلع
شدن از احوال برادران رزمنده خود به واحدها، یگانها و مقرهای لشکر
سرکشی مینمود و مشکلات آنان را رسیدگی و پیگیری میکرد. همواره
به برادران سفارش میکرد که نسبت به رزمندگان احترام قائل شوند و
همیشه خودشان را نسبت به آنها بدهکار بدانند و یقین داشته باشند که
آنها حق بزرگی بر گردن ما دارند.
شیفتگی و محبت ویژهای به اهل بیت عصمت و طهارت(ع) داشت. با
شناختی که از ولایت فقیه داشت از صمیم قلب به امام خمینی(ره) عشق
میورزید. با قبلی مملو از اخلاص، ایمان و علاقه از دستورات و فرامین آن
حضرت تبعیت مینمود. به دقت پیامها و سخنرانیهای ایشان را گوش
میداد و سعی میکرد که همان را ملاک عمل خود قرار دهد و از حدود
تعیین شده به هیچ وجه تجاوز نکند. میگفت:
ما چشم و گوشمان به رهبر است، تا ببینیم از آن کانون و مرکز فرماندهی
چه دستوری میرسد، یک جان که سهل است، ای کاش صدها جان
میداشتیم و در راه امام فدا میکردیم.
او در سختترین مراحل جنگ با عمل به گفتههای حضرت امام خمینی(ره)
خدمات بزرگی به جبههها کرد.
حفظ اموال بیتالمال برای شهید زینالدین از اهمیت خاصی برخوردار بود.
همواره در مسئولیت و جایگاهی که قرار داشت نهایت دقت خود را به کار
میبرد تا اسراف و تبذیر نشود. بارها میگفت:
در مقابل بیتالمال مسئول هستیم.
در استفاده از نعمتهای الهی و حتی غذای روزمره میانهروی میکرد.
او خود را آماده رفتن کرده بود و همواره برای کم کردن تعلقات مادی تلاش
میکرد. ایثار و فداکاری او در تمام زمینهها،بیانگر این ویژگی و خصوصیتش
بود.
برای اخلاص و تعهد آن شهید کمتر مشابهی میتوان یافت.
او جز به اسلام و انجام تکلیف الهی خود نمیاندیشید. در مناجات و راز و
نیازهایش این جمله را بارها تکرار میکرد:
ای خدا! این جان ناقابل را از ما قبول بفرما و در عوض آن، فقط اسلام را
پیروز کن.
از آنجا که برادران، ایشان را به عنوان الگویی برای خود قرار داده بودند،
سعی میکردند اخلاق و رفتارشان مثل ایشان باشد.
او شخصیتی چند بعدی داشت: شخصیتی پرورش یافته در مکتب انسان
ساز اسلام. خیلیها شیفته اخلاق، رفتار، مدیریت و فرماندهی او بودند و
او را یک برادر بزرگتر و معلم اخلاق میدانستند. زیرا او قبل از آنکه لشکر
را بسازد، خود را ساخته بود.
اخلاق و رفتار او باتوجه به اقتضای مسئولیتهای نظامیاش که دارای
صلابت و قدرت خاصی بود، زمانی که با بسیجیان مواجه میشد برادری
صمیمی و دلسوز برای آنها بود.
شهید مهدی زینالدین در زمینه تربیت کادرهای پرتوان برای مسئولیتهای
مختلف لشکر به گونهای برنامهریزی کرده بود که در واحدهای مختلف،
حداقل سه نفر در راس امور و در جریان کارها باشند. میگفت:
من خیالم از لشکر راحت است. اگر چند ماه هم در لشکر نباشم مطمئنم
که هیچ مسئلهای به وجود نخواهد آمد.
در کنار این بزرگوار صدها انسان ساخته شدند، زیرا رفتار و صحبتهایش
در عمق جان نیروهای رزمنده مینشست. بارها پس از سخنرانی، او را
در آغوش خویش میکشیدند و بر بالای دستهایشان بلند میکردند.
او یکی از فرماندهان محبوب جبههها به شمار میآمد. فرماندهی که نور
معرفت، تقوا، صبر و استقامت سراسر وجودش را فراگرفته بود و این
نورانیت به اطرافیان نیز سرایت کرده بود. چنانچه گفته میشود: 70%
نیروهای پاسدار و بسیجی آن لشکر، نماز شب میخواندند.
سردار رحیم صفوی جانشین محترم فرماندهی کل سپاه درباره او
میگوید:
شهید مهدی زینالدین فرماندهی بود که هم از علم جنگی و هم از علم
اخلاق اسلامی برخوردار بود.در میدان اسلام و اخلاق،توانا و در عرصههای
جنگ شجاع، رشید، مقاوم و پرصلابت بود.
نحوه شهادت
در آبان سال 1363 شهید زینالدین به همراه برادرش مجید (که مسئول
اطلاعات و عملیات تیپ 2 لشکر علیبن ابیطالب(ع) بود) جهت شناسایی
منطقه عملیاتی از باختران به سمت سردشت حرکت میکنند. در آنجا به
برادران میگوید:من چند ساعت پیش خواب دیدم که خودم و برادرم شهید
شدیم!
موقعی که عازم منطقه میشوند، رانندهشان را پیاده کرده و میگویند:
خودمان میرویم.حتی در مقابل درخواست یکی از برادران، مبنی بر همراه
شدن با آنها، برادر مهدی به او میگوید: تو اگر شهید بشوی، جواب عمویت
را نمیتوانیم بدهیم، اما ما دو برادر اگر شهید بشویم جواب پدرمان را
میتوانیم بدهیم.
فرمانده محبوب بسیجیها، سرانجام پس از سالیان طولانی دفاع در جبههها
و شرکت در عملیات و صحنههای افتخارآفرین، در درگیری با ضدانقلاب
شربت شهادت نوشید و روح بلندش را از این جسم خاکی به پرواز درآمد تا
در نزد پروردگارش ماوی گزیند.
همان طور که برادران را توصیه میکرد:
ما باید حسینوار بجنگیم؛
حسینوار جنگیدن یعنی مقاومت تا آخرین لحظه؛
حسینوار جنگیدن یعنی دست از همه چیز کشیدن در زندگی؛
ای کاش جانها میداشتیم و در راه امام حسین(ع) فدا میکردیم؛
از همرزمانش سبقت گرفت و صادقانه به آنچه معتقد بود و میگفت عمل
کرد و عاشقانه به دیدار حق شتافت.



متن وصيت نامه سردار شهيد مهدي زين الدين :
بسمه تعالی
اولین شرط لازم برای پاسداری از اسلام، اعتقاد داشتن به امام حسین(ع)
است. هیچ کس نمیتواند پاسداری از اسلام کند در حالی که ایمان و یقین
به اباعبداللهالحسین(ع) نداشته باشد. اگر امروز ما در صحنههای پیکار
میرزمیم و اگر امروز ما پاسدار انقلابمان هستیم و اگر امروز پاسدار خون
شهدا هستیم و اگر مشیت الهی بر این قرار گرفته که به دست شما
رزمندگان و ملت ایران، اسلام در جهان پیاده شود و زمینه ظهور حضرت
امام زمان(عج) فراهم گردد، به واسطه عشق، علاقه و محبت به
امام حسین(ع) است. من تکلیف میکنم شما «رزمندگان» را به وظیفه
عمل کردن و حسینوار زندگی کردن.
در زمان غیبت کبری به کسی «منتظر» گفته میشود و کسی میتواند
زندگی کند که منتظر باشد، منتظر شهادت، منتظر ظهور امام زمان(عج).
خداوند امروز از ما همت، اراده و شهادتطلبی میخواهد. در این وصیت
نامه فقط مقدار بدهکاریها و بستانکاریها را جهت مشخص شدن برای
بازماندگان و پیگیری آنها می نویسم،به انضمام مسائل شرعی دیگر.
1- مسائل شرعی:
الف)نماز: به نظرم نمی آید بدهکار باشم.ولی مواقعی از اوان ممکن است
صحیح نخوانده باشم،لذا یکسال نماز ضروری است خوانده شود.
ب)روزه: تعداد190روزه قرض دارم و نتوانستم بگیرم.
ج)خمس: سی و پنج هزار ریال به دفتر آیت الله پسندیده بدهکار هست.
د)حق الناس: وای از آتش جهنم و عالم برزخ،خداوند عالم بصیر است.
2- مادیات
الف:بدهکاریها:
1- مبلغ شش هزار تومان معادل شصت هزار ریال به طرح و عملیات ستاد
مرکزی بدهکارم، البته قبض دویست هزار ریال است، ولی از این مبلغ
شصت هزار ریال بدهی بنده است.
2- وام یک میلیون ریالی از ستاد منطقه 1 گرفته ام که ماهانه بیشتر از
هزار ریال باید بدهم، از این مبلغ هزار و هفتصد و پنجاه تومان حق مسکن
را سپاه می دهد و دویست و پنجاه تومان از حقوقم کسر نمایند.
3- پنج هزار ریال به آقای مهجور (ستاد لشگر) پول نقد بدهکارم و پرداخت
شد توسط در گاهی.
ب – بستانکاریها:
1-مبلغ هفتاد و پنج هزار ریال رهن منزل که به آقای رحمانی توفیقی جهت
منزل مسکونه داده بودم و طلبکارم.این منزل را بمدت یکسال اجاره نمودم.
باتفاق های رحمان توفیقی که ما در طبقه بالا و رحمان در طبقه پایین
زندگی می کردند و ظاهرا شهید حسن باقری از طریق آقای استادان منزل
را از شخصی بنام معاضدی(صاحب اصلی خونه) اجاره کرده بودند،ولی
نامبرده یکسال است که مبلغ فوق را مسترد ننموده است.
2- مقداری پول هم که مبلغ آن را نمیدانم (یادم نیست) نزد پدرم داشتهام
و مقداری هم مجددا اگر به پدرم دادهام جهت بدهیها پدرم برای خانهای
که خریده بود تا با آن زندگی کنیم ولی خانه متعلق به پدرم میباشد و من
فقط مبلغ فوق و یکصد هزار تومان وام مندرج در بند2. بدهکاریها را از مبلغ
نهصد و سی هزار تومان وجه بابت خانه مسکونی که پدرم خریده بوده
است را دادهام که در صورت مرگ من و فروش خانه مستدعی است.
باقیمانده وام را به سپاه برگردانده و طلبکاری من از پدرم را به همسر و
فرزندم بدهید و باقیمانده پول خانه هم طبیعتا به پدرم میرسد. مطلب
دیگری به ذهنم نمیرسد و اگر کسی مراجعه کرد با توجه به وصییت من
اقدام نمایید.
مهدی زین الدین
تاریخ: سهشنبه 27 آبان 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah
همفر جاسوس انگلیس در کشورهای اسلامی گفته بود:
«بدبینی به روحانیت ایجاد کنید، حجاب را بردارید و موسیقی را
رواج دهید، کار مسلمین تمام است و در استعمار و اختیار شما
خواهند بود».
خطری به نام کم توجهی والدین به وضعیت مهد کودک ها
آیا کسی نگران کودک ماست؟
تحصیل و کار والدین به ویژه مادران از جمله عوامل شایعی است که پای
هر کودکی را به مهد کودک ها باز می کند اما نکته قابل تامل این است که
آیا محلی که کودک برای ساعات زیادی از روز به آن سپرده می شود جای
مناسبی برای تربیت است؟
مشکلات و مسائل مالی عمده ترین دلیلی است که کودکان را در سنین
اولیه زندگی از بودن در کنار مادر و بهره بردن از محبتهای مادری محروم
می کند. علاوه بر این شرط و شروط های اول ازدواج مبنی بر اینکه زن
قصد دارد در هر شرایطی بیرون منزل کار کند و استقلال مالی داشته
باشد، همه و همه خانواده ها را بسوی کمک خواستن از مهد کودک ها
سوق می دهد. حال تصور کنید مهد کودکی که کودک برای 8 -9 ساعت
و گاهی نیز بیشتر به آن سپرده می شود از حداقل استاندارد لازم
برخوردار نباشد.در چنین شرایطی کودک علاوه بر اینکه از مهر مادری
محروم می ماند از حداقل مسائل تربیتی هم بی نصیب خواهد شد.
نتیجه چنین وضعی کودکی پرخاشگر، سلطه جو همراه با خوی انتقام
جویی تحویل جامعه خواهد شد.
سابقه راه اندازی نخستین مهد کودک به حدود 40 سال پیش توسط
توران میرهادی که فارغ التحصیل روانشناسی از فرانسه ونویسنده
کتاب کودکان بود، بر می گردد و آن مرکز، کودکستان نامیده شد.
به عقیده روانشناسان والدین تا حد امکان باید از سپردن کودکان زیر
سه سال خود به مهد کودک خودداری کنند، چرا که این اقدام می تواند
اثرات منفی برای کودکان به همراه داشته باشد.
کودکان از سنین سه سالگی به بعد نیاز به آموزش دارند که این آموزشها
شامل آموزش مهارتهایی نظیر رفتارهای اجتماعی، مهارت حرکتی،
احکام و اعتقادات دینی، مستقل بودن و... است و با توجه به اینکه در
جامعه کنونی اکثر خانوادهها تک فرزند هستند، نیاز به سپردن کودکان به
مهد کودک برای فراگیری حداقلی این مهارتها وجود دارد.
رواج آپارتمان نشینی، گرایش به تک فرزندی و... سبب شده تا کودکان
امروزی در مقایسه با کودکان گذشته کمتر در ارتباط با گروه همسالان
خود باشند و فضای مناسب برای رشد اجتماعی را در اختیار ندارند و این
مسایل نیاز خانواده ها به مهد های کودک را افزایش داده است.
در کلانشهری مانند تهران که در آن آمار اشتغال بانوان به نسبت سایر
مناطق بالاتر است مهدهای کودک هم از رونق بیشتری برخوردارند.
شهرداری و سازمان بهزیستی دو نهادی هستند که سرپرستی این
مهدهای کودک را در محله های مختلف بر عهده دارند اما به گفته والدین
مهدهای کودکی که تحت پوشش سازمان بهزیستی قرار دارند به نسبت
مهد کودک های شهرداری از حیث کیفیت اموزش و تربیت در سطح پایین
تری قرار دارند. حال آنکه عموما شهریه ماهانه مهد کودک های بهزیستی
بیشتر از مهد کودک های شهرداری تهران است.
علاوه بر دعوای همیشگی بهزیستی و آموزش و پرورش درباره سبک و
سیاق کار مهدهای کودک و آموزشهای غیر استانداردی که به کودکان
داده می شود موضوعی که این روزهای بر سر زبانها افتاده است آموزش
رقص و آواز در مهدهای کودک در قالب کارهای هنری است به گونه ای
که برخی از مهدهای کودک که عموما هم تحت نظر بهزیستی قرار دارند
ازسوی خانواده های مذهبی مورد انتقاد قرار گرفته اند.
حضرت آیت الله جوادی آملی گفت: مهد کودک بردن چیز بدی نیست
ولی باید توجه داشت این دوره 6 ـ 7 ساله بهترین دوره عاطفه آموزی
کودک است. اگر این کودک در آغوش پدر و مادر بود و 6 ـ 7 سال محبت
آموزی دید ممکن نیست پدر و مادر را به خانه سالمندان ببرد تا به مرگ
تدریجی بمیرد.این عاطفه نه در حوزه و دانشگاه است و نه در کوی و
برزن بلکه در این دوره 6 ـ 7 ساله در آغوش محبت پدر و مادر است.
این در حالیست که به گفته والدین در مهد کودک های زیر نظر شهرداری
تهران علاوه بر عدم وجود این گونه مسایل، در کنار آموزش های عمومی،
احکام و موضوعات اعتقادی نیز به گونه ای قابل فهم برای کودکان
آموزش داده می شوند.
آموزش رقص و آواز
در مهدکودک های کشور اسلامی ایران!!
اگر چه تا یک یا دو دههی پیش روانشناسان و متخصصین تعلیم و تربیت
بسیار با سپردن کودکان به مهد کودک مخالف بودند و ضمن تأکید بر نیاز
کودک در این سنین به تکیهی مستمر به پدر و مادر و حضور دائم در
خانواده متذکر میشدند «کسانی که فرزندان خود را به مهد کودک
میسپارند، آیندهی خود را در خانه سالمندان ببینند.
تاریخ: دوشنبه 26 آبان 1393
ارسال توسط siasateenghelabikermanshah