

امامزاده سید احمد بن موسی (ع) که به شاه چراغ مشهور است
برادر امام علی بن موسی الرضا (ع) و یکی از پرهیزگارترین و
با تقواترین فرزندان «امام کاظم علیه السلام» بود ؛ آنگونه که در
حیات خود، هزار برده خرید و آنان را در راه خداوند آزاد نمود. آنچه
در پی میآید گزارش مختصری است از هجرت، شهادت و بارگاه آن
حضرت در شهر شیراز:
میلاد
تاریخ دقیق تولد حضرت احمد بن موسی شاهچراغ (س) مشخص
نیست. دو سال پیش، در شورای فرهنگ عمومی استان فارس
نامگذاری یک روز به نام بزرگداشت آن حضرت مطرح شد و متولیان
امر تصمیم گرفتند که روز تولد آن حضرت را به عنوان مراسم
بزرگداشت انتخاب کنند. لذا برای مشخص شدن روز دقیق تولد،
مورخان و محققان تحقیقات خود را آغاز کردند.
اما پس از بررسیهای به عمل آمده کارشناسان به این نتیجه رسیدند
که روز تولد حضرت شاهچراغ(س) بدرستی مشخص نیست و در
این خصوص نقلهای متفاوتی وجود دارد. از این رو تصمیم بر این شد
که در دهه کرامت ـ یعنی حدفاصل تولد حضرت معصومه(س)
و امام رضا(ع) ـ یک روز به عنوان روز بزرگداشت
حضرت احمد بن موسی "شاهچراغ"(س) تعیین شود.
سفر به شیراز
در زمانی که حضرت امام علی بن موسی(ع) با ولایتعهدی تحمیلی
در "طوس خراسان" بودند، حضرت احمد بن موسی(س) به اتفاق
جناب «سید محمد عابد» و جناب «سید علاءالدین حسین» برادران
خود و جمعی دیگر از برادرزادگان و اقارب و دوستان، به قصد زیارت
آن حضرت از حجاز به سمت خراسان حرکت نمود. در بین راه نیز
جمع کثیری از شیعیان و علاقه مندان به خاندان رسالت، به سادات
معظم ملحق و به اتفاق حرکت نمودند تا جایی که مینویسند: به
نزدیک شیراز که رسیدند، تقریباً یک قافله پانزده هزار نفری از زنان
و مردان تشکیل شده بود.
خبر حرکت این کاروان را به خلیفه وقت «مأمون» دادند. وی ترسید
که اگر چنین جمعیتی از بنی هاشم و دوستداران و فدائیان آنها به
طوس برسند، اسباب تزلزل مقام خلافت گردد. لذا امریّهای صادر
نمود به تمام حکام بلاد که در هر کجا قافله بنی هاشم رسیدند،
مانع از حرکت شوید و آنها را به سمت مدینه برگردانید. به هرکجا
این حکم رسید قافله حرکت کرده بود مگر شیراز.
حاکم شیراز مردی به نام «قتلغ خان» بود. وی با چهل هزار لشکر
جرّار، در "خان زنیان" در هشت فرسخی شیراز اردو زد و همین که
قافله بنی هاشم رسیدند، پیغام داد که حسب الامر خلیفه، آقایان
از همین جا باید برگردید. حضرت سید احمد(س) فرمود: «ما قصدی
از این مسافرت نداریم، جز دیدار برادر بزرگوارمان». اما لشکر قتلغخان
راه را بستند و جنگ شدید خونینی شروع شد اما لشکر در اثر فشار
و شجاعت بنی هاشم پراکنده شدند.
لشکر شکست خورده، تدبیری اندیشیدند. بالای بلندیها فریاد زدند:
«الان خبر رسید که ولیعهد [امام هشتم علیهالسلام ] وفات کرد»!
این خبر مانند برق، ارکان وجود مردمان سستعنصر را تکان داده،
از اطراف امام زادگان متفرق شدند. جناب سید احمد(س) شبانه با
برادران و اقارب از بیراهه به شیراز رهسپار گردیدندو با لباس مبدّل
پراکنده شدند.


ما میخواهیم مردم در پناه این امامزادگان به آرامش برسند.
حضرت امام خمینی(ره)

من به همه امامزادگان علاقة خاصی دارم...
امام خامنه ای(مدظله العالی)

عکس/ بوسه آیت الله بهجت(ره) بر آستان امام رضا(ع)
آیت الله بهجت (ره):
یکی از کرامتهای شیعه، قبور و مزارهای امامزادگان است،
لذا نباید از زیارت آنها غافل باشیم و خود را اختیاراً محروم سازیم!

چرا "شاهچراغ" ؟
درباره پیدا شدن مدفن حضرت احمد بن موسی (س) حکایت
دیگری نیز نقل شده است که توجه به آن دلیل نامیده شدن آن
حضرت به "شاهچراغ" را نیز روشن میکند:
تا زمان «امیر عضدالدوله دیلمی» کسی از مدفن حضرت احمد
ابن موسی (ع) اطلاعی نداشت و آنچه روی قبر را پوشانده بود
تل گلی بیش به نظر نمیرسید که در اطراف آن، خانههای متعدد
ساخته شده بود. از جمله پیرزنی در پایین آن تل، خانهای گلی
داشت و در هر شب جمعه، ثلث آخر شب می دید چراغی در
نهایت روشنایی در بالای تل خاک می درخشد و تا طلوع صبح
روشن است، چند شب جمعه مراقب می بود،روشنایی چراغ
به همین کیفیت ادامه داشت با خود اندیشید شاید در این مکان،
مقبره یکی از امامزادگان یا اولیاء الله باشد، بهتر آن است که
امیر عضدالدوله را بر این امر آگاه نمایم.
هنگام روز پیرزن به همین قصد به سرای امیر عضدالدوله دیلمی
رفت و کیفیت آنچه را دیده بود به عرض رسانید. امیر و حاضرین
از بیانش در تعجب شدند. درباریان که این موضوع را باور نکرده
بودند، هر کدام به سلیقه خود چیزی بیان کردند. اما امیر که مردی
روشن ضمیر بود گفت: «اولین شب جمعه شخصاً به خانه پیرزن
میروم تا از موضوع آگاه شوم».
چون شب جمعه فرا رسید شاه به خانه پیرزن آمده و دور از خدم
و حشم آنجا خوابید و پیرزن را فرمود هر وقت چراغ روشن گردید
مرا بیدار کن .چون ثلث آخر شب شد پیرزن بر حسب معمول
روشنایی پرنوری قوی تر از دیگر شب های جمعه مشاهده کرد
و از شدت شعفی که به وی دست داده بود بر بالین امیر عضدالدوله
آمده و بی اختیار سه مرتبه فریاد زد: « شاه! چراغ».
امیر بیدار شد و ناگهانی از خواب پریده و چشمش را متوجه سمتی
نمود که پیرزن چراغ را به او نشان می داد و چون علنا و آشکارا
چشمش نور چراغ را دید در شگفتی عجیب بماند و چون رو به سمت
چراغ بر بالای تل برآمد اثری از چراغ ندید و چون به پایین آمد باز نور
چراغ با روشنایی زیاد خود نمایی می کرد، خلاصه اینکه امیر شخصی
را جهت کاوش در آن منطقه مامور می کند و..... مقبره فرزند ارشد
موسی بن جعفر(ع) حضرت شاهچراغ پیدا می گردد و به دستور امیر
بر بالای آن جایگاهی ساخته میشود که تا امروز زیارتگاه عاشقان
اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) است.
ادامه مطلب...


روز بزرگداشت حضرت صالح بن موسی کاظم(علیه السلام)



.gif)



حرم حضرت مسلم بن عقیل(علیه السلام)

حسین میا به کوفه کوفه وفا ندارد کوفی بی مروت شرم وحیا ندارد

ورود حضرت مسلم بن عقیل(ع) به كوفه
ماموريت خطير حضرت مسلم(ع) در سفر به كوفه، تحقيق درباره
این بود كه آيا عموم بزرگان و خردمندان شهر، آماده پشتيباني
از امام حسين (ع) و عمل به نامه هايي كه نوشته اند هستند
يا نه؟ حضرت مسلم(ع) شبانه وارد كوفه شده، به منزل يكي از
شیعیان مخلص رفت.
خبر ورود حضرت مسلم(ع) در شهر طنين انداز شد و شيعيان نزد او
رفت و آمد و با امام حسین (ع) بيعت مي كردند. در تاريخ آمده كه
دوازده، هجده و يا به نقل از ابن كثير، چهل هزار نفر با حضرت
مسلم(ع) بيعت كردند.
* نامه مسلم به امام حسين (ع)
حضرت مسلم(ع) پس از چهل روز بررسي اوضاع كوفه، نامه اي به
این مضمون به امام حسين (ع) نوشت: آنچه مي گويم حقيقت
است. اكثريت قريب به اتفاق مردم كوفه آماده پشتيباني
شما هستند؛ فورا به كوفه حركت كنيد.
نامه مسلم به دستعابس بن حبيبكه از رهبران مورد اعتماد
كوفه و از شهداي كربلاست، به امام حسين (ع) رسيد.
ايشان كه از احساسات عميق كوفيان با خبر شده بود،
تصميم گرفت به سوي اين شهر حركت كند.


ادامه مطلب...


جَعده دختر اشعث بن قيس و همسر امام مجتبي(ع) بود.
معاويه او را تحريک کرد که امام مجتبي(ع) را مسموم نمايد
و در مقابل به وي يکصد هزار درهم ميدهد و او را به عقد
فرزندش يزيد درميآورد، ولي چون امام مجتبي(ع) را مسموم
کرد و حضرت به شهادت رسيد،اشعث بن قيس به وعده خود
وفا نکرد. به نقلي فقط پولي را که وعده داده بود ،به او داد،
ولي او را به عقد يزيد در نياورد.
جعده بعد از آن با مردي از طايفة قريش ازدواج کرد و پسر ي
به دنيا آورد. وقتي آن بچه با ساير کودکان بازي ميکرد و
ميخواستند او را سرزنش نمايند ،به او ميگفتند:
اين فرزند زني است که همسر خود را زهر داده است.(1)
اشعث بن قیس کیست ؟

در سال دهم هجرت كه همه ى قبایل و طوایف عرب ، دین اسلام
را پذیرفتند ، طایفه ى كِنده هم كه طایفه اشعث بن قیس است ،
اسلام آورد . هیئتى از طایفه ى كِنده به ریاست اشعث بن قیس
در مدینه نزد پیامبر آمد و مسلمان بودن طایفه كنده را اعلام كردند
و اشعث در آن روز مسلمان شد .7
پس از وفات پیامبر، طایفه كِنده و خود اشعث بن قیس مرتدّ شدند
و از اسلام برگشتند. 8
اشعث از سوی عثمان ولایت آذربایجان را عهدهدار بود و عثمان
سالی صد هزار درهم از خراج آن دیار را به او میداد .
در زمان عثمان والی آذربایجان بود و پس از قتل وی و پیوستن
مردم به علی(ع) وی نیز به آن حضرت پیوست و در جنگ صفین
نیز شرکت کرد ؛ ولی خود خواهی اش او را به مخالفت با آن
حضرت کشاند .
در یکی از شبهای جنگ که اعراب بسیاری کشته شده بودند
افراد قبیله خویش را جمع کرد و بدانها گفت : امروز دیدید که
چقدر از جمعیت عرب کشته شد ؟! به خدا سوگند که در عمرم
چنین کشتاری به چشم ندیدهام .اگر بنا باشد جنگ به این صورت
ادامه یابد ، عرب نابود گردد ،و با این سخنان خود در آنها ایجاد
تزلزل کرد .
این خبر به گوش معاویه رسید و همین امر انگیزه او شد
که قرآنها را بر نیزه کند و امیرالمؤمنین(ع) را به حکمین بخواند .
علىبنابىطالب(ع) پس از جنگ جمل ، یعنى حدود 6 ماه
پس از آغاز خلافتش ، او را از ولایت آذربایجان عزل كرد و از وى
خواست تا اموال حكومتى را در كوفه به حضرت تحویل دهد .9
این تصمیم بر اشعث ناگوار آمد ، بهطورى كه بر آن شد تا به
معاویه بپیوندد؛ ولى قومش او را بازداشتند ، زیرا ترك شهر
و قوم و پیوستن به معاویه را سزاوار نمىدانستند. 10
اشعث كه در توطئه قتل علىبنابىطالب (ع)شركت داشت ،
از مدتى قبل ، حضرت را به ترور تهدید مىكرد 14 و ابنملجم
را كه براى قتل حضرت به كوفه آمده بود ، یك ماه در خانهاش
ساكن كرد. 15 ابنملجم شبى كه فرداى آن قصد كشتن
على(ع) را داشت تا نزدیكى طلوع فجر با اشعث در مسجد
مشاوره داشت . سپس اشعث به او گفت : در انجام كارت
شتاب كن كه چون صبح شود رسوا مىشوى . 16
وی در زمان ابوبكر، نیروهاى اسلامى با مرتدان جنگیدند و
آنان را شكست دادند . در این جنگها اشعث بن قیس اسیر
شد ، او را نزد ابوبكر آوردند . او به ابوبکر گفت : اگر مرا آزاد
کنی و خواهرت را به ازدواج من در آوری ، تو را یاری
سودمند باشم و با دشمنان تو میجنگم .
ابوبکرهرچند در واپسین لحظات عمر خود ، از اینكه اشعث
را نكشته بود، اظهار پشیمانى كرد، زیرا با همه اینها، او را
فردى مفسد مىدانست ، آزادش کرد و خواهرش ام فروه
را که نابینا بود به همسری وی درآورد. 17
منبع:
1. معارف و معاريف، ج 4، ص 150، به نقل از ربيع الابرار، ج 4ن ص 209.
ادامه مطلب...





به گوش دل ندا آمد، که یار دلربا آمد
به درد ما دوا آمد، رضا آمد، رضا آمد
خدا داد آنچه را وعده، بشد در ماه ذیقعده
که آمد بهترین بنده، رضا آمد ، رضا آمد
دهه کرامت
و ولادت با سعادت حضرت فاطمه معصومه (س)
و هشتمین اختر تابناک امامت و ولایت
حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) مبارکباد
امام رضا (علیه السلام) : کسى که حضرت فاطمه معصومه(س)
را زیارت کند پاداش او بهشت است .

![]()
امام صادق(ع)پیش از ولادت کریمه آل محمد(ص) فرمود:
خدا را حرمى است و آن مکه است،امیرمؤمنان را حرمى است
و آن کوفه است،و ما اهل بیت را حرمى است و آن قم است.
بزودى بانویى به نام فاطمه از تبار من در آن جا دفن شود که
هر کس به زیارتش بشتابد،بهشت بر او واجب مى گردد.

عنایت حضرت معصومه(سلام الله علیها) به زوار مرقدش
آقای شیخ عبد الله موسیانی نقل کردند: از حضرت آیت الله
مرعشی نجفی: که شب زمستانی بود که من دچار بی خوابی
شدم; خواستم حرم بروم, دیدم بی موقع است, آمدم خوابیدم
و دست خود را زیر سرم گذاشتم که اگر خوابم برد خواب نمانم,
در عالم خواب دیدم خانمی وارد اطاق شد «که قیافه او را به
خوبی دیدم ولی آن را توصیف نمی کنم» به من فرمود:
سید شهاب! بلند شو و به حرم برو; عده ای از زوار من پشت در
حرم از سرما هلاک می شوند, آنها را نجات بده.
ایشان می فرمایند: من به طرف حرم راه افتادم, دیدم پشت
در شمالی حرم (طرف میدان آستانه)عده ای زوار اهل پاکستان
یا هندوستان(با آن لباسهای مخصوص خودشان) در اثر سردی
هوا پشت در حرم دارند به خود میلرزند, در را زدم, حاج آقا حبیب
(که جزء خدام حضرت بود) با اصرار من در را باز کرد, من از مقابل
و آنها هم پشت سر من وارد حرم شدند وآنها در کنار ضریح آن
حضرت مشغول زیارت و عرض ادب بودند; من هم آب خواستم
و برای نماز شب و تهجد وضو ساختم.







ادامه مطلب...

قال رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم):
إنَّ اللّهَ يُحِبُّ إذا عَمِلَ أحدُ كُم عَمَلاً أن يُتقِنَهُ ؛
پيامبر اکرم (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمودند:
خداوند دوست دارد كه هرگاه يكى از شما كارى انجام مى دهد
آن را استوار و درست به سامان رساند .
کنز العمَال، ح 9128


قال رسول الله(صلى الله عليه وآله) :
مَن قضى لأخيهِ المُؤمِنِ حاجَةً كانَ كَمَن عَبَدَاللّهَ دَهرَهُ ؛
پيامبرخدا(صلى الله عليه وآله) فرمودند :
كسى كه حاجت برادر مؤمن خود را برآورده سازد ، مانند كسى
است كه عمر خود را به عبادت گذرانده باشد . الاْمالی طوسی،ص،481
حضرت امام خمینی(رة)
آن چه موجب تسلی است این است که کار برای خداست
وچیزی که برای خداست محفوظ است.

شهردار شهید
وقتی آقا مهدی ، شهردار ارومیه بود ، یک شب باران شدیدی
بارید. به طوری که سیل جاری شد . ایشان همان شب ترتیب
اعزام گروه های امداد را به منطقه سیل زده داد و خودش هم
با آخرین گروه عازم منطقه شد. پا به پای دیگران در میان
گل و لای کوچه ها که تا زیر زانو می رسید ، به کمک مردم
سیل زده شتافت . در این بین ، آقا مهدی متوجه پیرزنی شد
که با شیون و فریاد ، از مردم کمک می خواست . تمام اسباب
و اثاثیة پیرزن در داخل زیر زمین خانه آب گرفته بود . آقا مهدی ،
بی درنگ به داخل زیرزمین رفت و مشغو ل کمک به او شد .
کم کم کارها رو به راه شد . پیرزن به مهدی که مرتب در حال
فعالیت بود نزدیک شد و گفت : خدا عوضت بدهد مادر ! خیر ببینی .
نمی دانم این شهردار فلان فلان شده کجاست تا شما را ببیند
و یک کم از غیرت و شرف شما را یاد بگیرد آقا مهدی خنده ای
کرد و گفت : راست می گویی مادر! ای کاش یاد می گرفت.




هر آن کس خدمت جانان به جان کرد به گیتی نام خود را جاودان کرد


ادامه مطلب...




طرح جدیدپیشنهادی مفتی برجسته وهابی برای
نبش قبر پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)
آتش زدن و تخریب قبر مطهر پیامبر اکرم(ص)+سند
عبد المنعم ابراهیم،وهابی تندرو، کتابی دارد به نام مغنی المرید
الجامع لشروح کتاب التوحید که شرحی است بر کتاب التوحید
محمد بن عبد الوهاب .این شخص،پس از نقل سخن ابن قیم،
شاگرد ابن تیمیه در مورد تخریب گنبد شریف پیامبر(ص)
،آتش زدن حجره پیامبر(ص) را امری عادی جلوه داده و با کنایه
خواستار خراب شدن و آتش زدن حرم ملکوتی آن
حضرت شده است.
وی با بی شرمی تمام می نویسد :
قال ابو حفص : تحرق الحجره ، بل تهدم . فاذا کان کلامه
فی الحجره فکیف بالقبه؟(مغنی المرید الجامع لشروح کتاب
التوحید(ج4ص1601 مکتبه نزار مصطفی الباز)
ابوحفص می گوید : آن اتاق باید در آتش بسوزد،بلکه باید ویران
شود. پس وقتی که،نظر او درباره حجره چنین باشد،(یعنی:
اگر حکم به آتش زدن اتاق پیامبر بدهیم) پس گنبد چگونه
است؟(یعنی: حکم از بین بردن گنبد نیز کاملا واضح است)



خداوند شر وهابیون کافر را از سر مسلمانان کم کند. ان شاء الله.
طرح مفتی برجسته وهابی برای نبش قبر پیامبر(ص)
روزنامه «ایندیپندنت» گزارش داده است که «علی بن عبدالعزیز الشبل»
مفتی برجسته وهابی و استاد دانشگاه «محمد بن سعود»
طرحی را برای تخریب کامل مسجد النبی و نبش قبر پیامبر اسلام،
به مقامات سعودی ارائه کرده است.
این سند ۶۱ صفحهای که دکتر «عرفان العلوی» از اساتید عربستانی
از آن پرده برداشته است، به ریاض توصیه کرده است که مسجد
النبی(ص) تخریب شده و پیکر پیامبر پس از نبش قبر، به قبرستان
بقیع منتقل شده و به صورت گمنام دفن شود. به نوشته
«ایندیپندنت»، البته هنوز هیچ نشانهای مبنی بر اینکه عربستان
این پیشنهاد را پذیرفته و قصد اجرا آن را دارد، وجود ندارد. روزنامه
ایندیپندنت نتوانسته است در این رابطه با مقامات عربستانی در
سفارت این کشور در لندن، گفتوگو کند.

داستان برخورد اخلاقی مرحوم سید مهدی قوام با روسپی و دزد
اول:
استاد فاطمی نیا:
شبي آقا سيّد مهدي قوام (ره) به منبر مي رود. بر حسب مرسوم،
هديه اي در پاكت مي گذارند و به ايشان مي دهند و سيّد آن را در
جيب خودش مي گذارد. بيرون مي آيد مي بيند كه در آن ساعت
شب، خانمي آرايش كرده است و خيلي آراسته ،چپ و راست
مي رود. به يك نفر كه همراه او بود مي گويد برو به آن خانم بگو
كه اين موقع شب اينجا چه كار مي كني. گفت: آقا! اين در شأن
شما نيست، اين معلوم است كه چه كار دارد. سيّد گفت: تو اصلاً
چه كار داري، وقتي كه من مي گويم، برو بگو. او مي رود و
مي گويد آقا با تو كار دارد. خانم هم تعجّب مي كند مي گويد آن
سيّد روحاني با من چه كار دارد! وقتی زن نزدسید آمد، سيّد به
او گفت: اين موقع شب در اينجا چه كار مي كني؟ گفت: احتياج
دارم. سيّد دستش را داخل جيب خودبرد و گفت: اين پاكت را به
من دادند، نمي دانم چقدر است. ده شب منبر رفته بودم، پول
امام حسين (ع) است. تو اين مبلغ را بگير تا اين را داري از اين
كارها نكن، هر وقت تمام شد از اين كارها بكن. سيّد مطمئن
بود كه این پول كار خودش را مي كند. پول را به خانم داد .
مدّتهاي مديدي ازاین ماجرا گذشت و آقا سيدمهدي به كربلا
رفت، ديد خانمي محجّبه با يك آقايي در آن طرف خيابان است،
آقا نزد آقا سيد مهدي آمد و گفت : حاج آقا! من شوهر اين
خانم هستم. خانم مي خواست بيايد عباي شما را ببوسد و
از شما تشكّر كند، خجالت مي كشد، اجازه مي دهيد كه
خانم من بيايد. گفت: بگو بيايد. خانم باحجاب آمد و گفت: آقا!
من همان زن هستم كه آن پاكت را به من دادي. آقا! من
زير و رو شدم و الان هم ساكن كربلا هستم و اين هم
شوهرم است.
منبع:مرکز خبر حوزه
دوم:
شبی دزدی وارد منزل سید شد. همین که فرشی را جمع کرده
و در حال بردن بود، آقا سید بیدار شد و با کمال خونسردی پرسید:
میخواهی این فرش را چه کنی؟
دزد گفت: میخواهم آن را بفروشم.
ــ اگر بفروشی، آن را از تو خوب نمیخرند. من آن را به تو مباح کردم،
حلالت باشد! برو آخر بازار عباس آباد، بگو: آقا سیدمهدی فرستاده!
آن را بفروش و با پولش برو کاسب شو!
بعداً دیدند همان شخص، اهل عبادت و تقوی شده؛ و از همان فرش
کاسبی و مغازه راه انداخته است.
منبع:سائلین الزهراء (س)
مرحوم حجت الاسلام سید مهدی قوام(ره) از وعاظ و روحانیان اخلاقی
دهه ۴۰ تهران است. گفته اند روزی که پیکر سید مهدی قوام را آوردند
قم که دفن کنند،به اندازهی دو تا صحن بزرگ حرم حضرت معصومه(س)
کلاه شاپویی و لنگ به دست آمده بودند و صحن را پر کرده بودند.
زار زار گریه میکردند و سرشان را میکوبیدند به تابوت… این مرد
اخلاقی باید سرمشق باشد،
ادامه مطلب...

زکریای رازی، دانشمند، فیلسوف و شیمیدان ایرانی است که
آثار ماندگاری در زمینهٔ پزشکی، شیمی و فلسفه به یادگار
گذاشته است. وی بهعنوان کاشف الکل و جوهر گوگرد اسید
سولفوریک مشهور است.



رضاخان پهلوي نگهبان سفارت هلند در تهران از چپ:
رضاخان پهلوي و كنوبل (وزيرمختار هلند در ايران)

صادق زیبا کلام عاشقانه از اقدامات رضاخان دفاع نمود
و او را فردی دیندار، مستقل و خدمتگزار ایران توصیف نمود
و کشف حجاب او را تأیید نمود و بیان داشت: روح انگلستان
هم از کودتای رضاخان خبر نداشت/ رضاشاه ضددین و
ضد اسلام نبود. رضا خان مصلحی بزرگ بود. رضا خان
کشف حجاب نمود تا زنان وارد فعالیت اجتماعی شوند و
نه به خاطر مخالفت با دین بود رضا خان فردی دیندار و
معتقد بود.
مروری بر خیانت های رضاخان
چه شد که از کشور فرار کرد ؟
رضا شاه : «دیگر از هر چه زن چادری است بدم آمده است.
اصلاً چادر و چاقچور دشمن ترقی و پیشرفت مردم است.
درست حکم یک دمل را پیدا کرده که باید با احتیاط به آن
نیشتر زد و از بینش برد.»
بیاعتمادی انگلستان به رضاخان
برخی گرایش های رضاخان به آلمان را امری ساختگی
می دانند و معتقدند کارشناسان آلمانی در ایران فقط
بهانه ای بوده است برای حمله انگلستان اما حسین
فردوست از نزدیکان دربار پهلوی در رابطه با ساختگی
بودن یا واقعی بودن گرایش رضاخان به آلمان می گوید:
« باید بگویم کاملاً واقعیت داشت. از مدت ها قبل نزدیکی
های سیاسی بین آنها ایجاد شده بود.
رضاخان با هیتلر و بلندپروازیهای او همدلی داشت. ولیعهد
هم در همین عوالم بود و در صحبت هایش با من موفقیت
آلمان را صد در صد میدانست. او در اتاقش نقشه ای نصب
کرده بود و در آن شهرهایی که توسط آلمان ها اشغال
می شد را علامت گذاری می کرد. او به من دستور داد که
از طریق رادیو به وسیله سنجاق پیشرفت لحظه به لحظه
جنگ را در نقشه منعکس کنم.»



آیا رضا شاه مقابل انگلستان مقاومت کرد؟
محمدرضا در روایتی که از خروج پدرش از کشور دارد تلاش
می کند وحشت رضاخان از روس ها را کتمان کند و دلیل
خروج سریع رضاخان از ایران را روحیه تمکین ناپذیری وی
از انگلستان جلوه دهد. وی در کتاب پاسخ به تاریخ اینگونه
می نویسد: « متفقین به دولت ایران اطلاع دادند که قوای
مسلح آنها در ۲۶ شهریور ۱۳۲۰ تهران را اشغال خواهند
کرد. به محض دریافت این خبر پدرم گفت: آیا تو فکر
می کنی که من حاضرم از یک سرگرد انگلیسی دستور
بگیرم؟؟ »


برکناری متین دفتری از نخست وزیری برای جلب اعتماد انگلستان
![]()
![]()
سربازان شوروی از لشکر ششم زرهی سوار بر یک تانک تی ۲۶
در خیابانهای تبریز جولان میدهند.











ادامه مطلب...
